فاطیما کریمی،خبرنگار گروه جامعه: گاهی نبش قبر و جابه‌جایی سنگ مزار، فدای ساخت آرامگاهی جدید می‌شود مانند همین روزهای اخیر که مزار شمس‌تبریزی از محل پیشین خود برداشته و به محل آرامگاه جدید منتقل شده است. پیش از این هم افراد دیگری بودند که یا سنگ قبرشان جابه‌جا شد یا نبش قبر شدند تا در جای جدید آرام بگیرند.

جابه‌جایی‌های تاریخی

آگاه: ماجرای جابه‌جایی مزار شمس‌تبریزی، بار دیگر موضوع حفاظت از آرامگاه‌های تاریخی را به میان آورده است؛ موضوعی که تنها به معماری بنا، زیبایی محوطه یا ساخت سازه‌ای تازه محدود نمی‌شود. در چنین پروژه‌هایی، گاهی با سنگی روبه‌رو هستیم که قرن‌ها نشانه محل دفن یک شخصیت تاریخی بوده و گاهی با محوطه‌ای که اطلاعات باستان‌شناختی آن می‌تواند بخشی از تاریخ را روشن کند. در این میان، تفاوت میان جابه‌جایی سنگ مزار، انتقال بقایای انسانی و نبش قبر اهمیت بسیاری دارد چون هرکدام پیامدها و ملاحظات حفاظتی متفاوتی دارند.
در این گزارش به بهانه جابه‌جایی قبر شمس‌تبریزی در خوی به این موضوع پرداخته شده که چطور برخی افراد و شخصیت‌های مهم نبش قبر شده‌اند یا سنگ قبرشان برای ساخت آرامگاه جدید جابه‌جا شده است. نکته مهم این است این جابه‌جایی‌ها بهتر است در جایی از تاریخ ثبت شود. به عنوان مثال گفته شود که قبلا کجا بوده و چرا به مکان کنونی منتقل شده است تا این روایت نیز در طول سال‌ها دستخوش تغییر نشود.

انتقال مزار شمس برای ساخت بارگاه جدید

جابه‌جایی‌های تاریخی
مزار منسوب به شمس‌تبریزی، عارف نامدار ایرانی و مراد مولانا، در مهر ۱۴۰۵ همزمان با تکمیل و گشایش مقبره جدید او در شهر خوی جابه‌جا شد. اتفاقی که این پرسش را مطرح کرد که چرا مزار پیشین از جای خود برداشته شد و چه ضرورتی برای این انتقال وجود داشت؟
مقبره شمس‌تبریزی پس از سال‌ها وقفه در روند ساخت، ۱۵ مهر ۱۴۰۵ افتتاح شد. احداث این مجموعه از دهه ۱۳۹۰ آغاز شده بود، اما محدودیت اعتبارات عمرانی، تکمیل آن را به تاخیر انداخت. طرح معماری بنا را نادر اردلان، معمار ایرانی، طراحی کرده بود و در نهایت، مزار منسوب به شمس از محل قبلی خود در نزدیکی میل تاریخی شمس به زیر گنبد جدید انتقال یافت.
انتقال مزار از پیش در طرح معماری پیش‌بینی شده بود. رعایت حریم میل تاریخی شمس، دلیل احتمالی ایجاد فاصله میان محل قدیمی مزار و گنبد جدید بوده است. مزار با آداب و تشریفات خاص به زیر گنبد منتقل شد و اکنون در فضای اصلی مقبره قرار دارد. 
این مجموعه با حدود هفت هزار متر مربع زیربنا و ۳۵۰۰ متر مربع بنا، علاوه بر گنبدخانه و محل مقبره، شامل کتابخانه، اندیشگاه، نگارخانه‌ها و فضاهای فرهنگی دیگر است.

تغییر مکان قبر حافظ برای ساخت آرامگاهی متقارن

جابه‌جایی‌های تاریخی
حافظ، شاعر نامدار ایرانی و صاحب غزل‌های ماندگار، از جمله شخصیت‌هایی است که آرامگاهش در طول تاریخ بارها دستخوش تغییر و بازسازی شده است. حافظ در سال ۷۹۲ هجری قمری در شیراز درگذشت و در محلی که بعدها به حافظیه شهرت یافت، به خاک سپرده شد. این مکان در آن زمان بخشی از گورستان شهر بود و حدود ۶۵ سال پس از درگذشت او، محمد یغمایی برای نخستین بار بنایی گنبدی‌شکل بر فراز مزارش ساخت و حوضی نیز در مقابل آن قرار داشت.
آرامگاه حافظ در دوره‌های بعد نیز با تغییراتی روبه‌رو شد. یکی از اتفاقات جالب در تاریخ این بنا، تغییر محل قرارگیری قبر در دوره پهلوی و همزمان با بازسازی حافظیه بود. در این دوره، آندره گدار، معمار و باستان‌شناس فرانسوی، مسئولیت طراحی و سامان‌دهی مجموعه را برعهده گرفت و با الهام از معماری دوره زندیه، طرحی تازه برای آرامگاه ارائه کرد. در جریان اجرای این طرح، برای ایجاد تقارن میان محل قرارگیری قبر و فضای ورودی بارگاه، موقعیت مزار تغییر داده شد. امروزه حافظیه با گنبد کلاه‌فرنگی، ستون‌ها، باغ و فضای معماری خاص خود، یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های گردشگری شیراز است؛ مجموعه‌ای که شکل امروزی آن حاصل چندین قرن تغییر و بازسازی است.

پادشاهی که چهار بار دفن شد

جابه‌جایی‌های تاریخی
نادرشاه افشار شاید یکی از عجیب‌ترین سرنوشت‌ها را در میان پادشاهان ایران پس از مرگ تجربه کرده باشد؛ پادشاهی که چهار بار دفن شد و هر بار به دلیلی از آرامگاه خود بیرون آمد تا سرانجام در بنایی که امروز در مشهد به نام آرامگاه نادری می‌شناسیم، آرام بگیرد.
نادرشاه در سال ۱۱۲۶ خورشیدی، هنگام سرکوب یکی از شورش‌ها در خراسان، به دست سرداران خود کشته شد و ابتدا در آرامگاهی که پیشتر برای خود در بالاخیابان مشهد آماده کرده بود، به خاک سپرده شد. اما این آرامگاه دوام چندانی نداشت. آقامحمدخان قاجار که از نادرشاه و خاندانش کینه داشت، دستور تخریب مقبره را صادر کرد و بقایای پیکر او را از خاک بیرون آورد. استخوان‌های نادر به تهران منتقل و در کنار بقایای کریم‌خان زند، در ورودی کاخ آقامحمدخان دفن شد. به این ترتیب، تهران دومین محل دفن نادرشاه شد.
سال‌ها بعد، در اواخر دوره قاجار و در زمان والی‌گری احمد قوام در خراسان، بقایای پیکر نادر دوباره به مشهد بازگردانده شد و در آرامگاهی آجری و ساده دفن شد. با این حال، این بنا نیز به‌مرور به وضعیت نامناسبی رسید و سرانجام تصمیم به ساخت آرامگاهی تازه برای او گرفته شد. در سال ۱۳۳۵ انجمن آثار ملی، ساخت آرامگاه جدید نادرشاه را با طراحی هوشنگ سیحون آغاز کرد. در جریان عملیات خاک‌برداری، ششم فروردین ۱۳۳۶، قبر نادر دوباره شکافته شد و استخوان‌های او را با دقت جمع‌آوری کردند. بقایا در صندوقی فلزی قرار گرفت و تا پایان ساخت بنا در محلی نگهداری شد.
سرانجام در ۲۸ مرداد ۱۳۳۸، همزمان با پایان ساخت آرامگاه، بقایای پیکر نادرشاه طی مراسمی رسمی و مذهبی به محل جدید منتقل و برای چهارمین بار به خاک سپرده شد. از آن زمان تاکنون، آرامگاه نادری در مشهد محل دفن اوست و مجسمه سوار بر اسب نادرشاه، از شاخص‌ترین نمادهای این مجموعه به شمار می‌رود.

تابوت سربی ماری کوری

جابه‌جایی‌های تاریخی
ماری کوری، دانشمند برجسته‌ای که نامش با کشف رادیوم و پولونیوم و پژوهش‌های پیشگامانه درباره رادیواکتیویته گره خورده است، حتی پس از مرگ نیز از پیامدهای تحقیقات علمی خود در امان نماند. او چهارم ژوئیه ۱۹۳۴ بر اثر کم‌خونی آپلاستیک درگذشت؛ بیماری‌ای که با آسیب به مغز استخوان، تولید سلول‌های خونی را مختل می‌کند و قرار گرفتن طولانی‌مدت در معرض پرتوهای یون‌ساز از عوامل موثر در ابتلای او به آن بود. سال‌ها بعد مشخص شد که تابوت او با لایه‌ای از سرب پوشانده شده است موضوعی که هنگام نبش قبرش در سال ۱۹۹۵ آشکار شد.
ماری کوری و همسرش، پیر کوری، در سال ۱۸۹۸ عناصر رادیواکتیو رادیوم و پولونیوم را کشف کردند. این دستاوردها برای ماری کوری دو جایزه نوبل به همراه داشت: نوبل فیزیک در سال ۱۹۰۳ و نوبل شیمی در سال ۱۹۱۱. با این حال، در آن دوران شناخت کافی از خطرات تماس طولانی‌مدت با مواد رادیواکتیو وجود نداشت و او سال‌ها با این مواد کار کرد.
در سال ۱۹۹۵، دولت فرانسه تصمیم گرفت بقایای ماری و پیر کوری را به پانتئون پاریس، آرامگاه مشاهیر فرانسه، منتقل کند. پیش از انتقال، به دلیل نگرانی از احتمال وجود آلودگی رادیواکتیو، از متخصصان حفاظت در برابر پرتوها کمک گرفته شد. بررسی‌ها نشان داد میزان تشعشعات محیط اطراف قبر در محدوده معمول قرار دارد اما هنگام باز کردن تابوت ماری کوری، کارگران متوجه شدند داخل تابوت چوبی، لایه‌ای سربی به ضخامت حدود ۲.۵ میلی‌متر وجود دارد.
این پوشش سربی برای محدود کردن انتشار احتمالی تشعشعات و محافظت از محیط اطراف به کار رفته بود. با این حال، بررسی‌های بعدی نشان داد بقایای پیکر او تنها میزان پایینی از برخی تشعشعات را منتشر می‌کند. ماجرای ماری کوری نمونه‌ای متفاوت از نبش قبر در تاریخ است انتقالی که نه برای ساخت آرامگاهی تازه، بلکه برای ادای احترام ملی به یک دانشمند انجام شد و در جریان آن، راز تابوت سربی او آشکار شد. با وجود گذشت نزدیک به یک قرن از مرگش، شماری از وسایل شخصی و یادداشت‌های آزمایشگاهی او همچنان به دلیل آلودگی رادیواکتیو نیازمند نگهداری و مراقبت ویژه‌اند.

نبش قبر فردوسی برای ساخت آرامگاهی در شأن

جابه‌جایی‌های تاریخی

نبش قبر و انتقال بقایای پیکر ابوالقاسم فردوسی، شاعر بزرگ حماسه ملی ایران در سال ۱۳۴۳ و با تصمیم انجمن ملی حفظ آثار باستانی برای تخریب و بازسازی بنای پیشین آرامگاه رخ داد؛ طرحی که هدف آن ساخت بنایی درخور جایگاه فردوسی بود.
پیش از ساخت آرامگاه کنونی، فردوسی در بنایی قدیمی و ساده‌تر در توس دفن شده بود. بنای اولیه آرامگاه را به سپهدار توس نسبت می‌دهند و گفته می‌شود این مقبره در دوره‌ای به دستور عبیدالله‌خان ازبک تخریب شد و بعدها در دوره صفوی دوباره مورد توجه قرار گرفت. با گسترش جریان ملی‌گرایی در دوره رضاشاه، ضرورت ساخت آرامگاهی باشکوه برای فردوسی بیش از گذشته مطرح شد و سرانجام طرح بازسازی اساسی آن به اجرا درآمد.
در جریان این عملیات، قبر قدیمی شکافته شد و استخوان‌های باقی‌مانده از پیکر فردوسی را جمع‌آوری کردند. به روایت قاسم ارفع، سرکارگر پروژه، استخوان‌ها در پارچه‌ای سفید قرار گرفت و سپس داخل صندوقی گذاشته شد که تا پایان عملیات ساختمانی در دفتر نگهداری شود. بقایای پیکر فردوسی حدود چهار سال، از ۱۳۴۳ تا ۱۳۴۷، بیرون از قبر باقی ماند و پس از تکمیل آرامگاه، دوباره به خاک سپرده شد.
تفاوت اصلی آرامگاه جدید با محل دفن پیشین، در شکل و ساختار بنا و موقعیت قبر بود. به گفته ارفع، قبر قدیمی در سطح بالاتری قرار داشت، اما در جریان بازسازی، محل دفن به عمق بیشتری منتقل شد. 
بنابراین، آنچه تغییر کرد، صرفا ظاهر آرامگاه نبود محل قرارگیری بقایای پیکر فردوسی نیز تغییر کرد. بنای جدید با طراحی طاهرزاده و معماری لرزاده ساخته شد و هوشنگ سیحون نیز در طراحی بخش‌هایی از مجموعه، از جمله تالار زیرین و موزه، نقش داشت.

سرقت تابوت چاپلین و اخاذی از خانواده

جابه‌جایی‌های تاریخی
چارلی چاپلین، بازیگر و فیلم‌ساز نامدار سینمای جهان که با شخصیت «ولگرد کوچولو» به شهرت رسید، در سال‌های پایانی عمرش در سوئیس زندگی می‌کرد و در ۲۵ دسامبر ۱۹۷۷ درگذشت. پیکر او در گورستانی در منطقه کورسیه‌سورووه، در نزدیکی دریاچه ژنو، به خاک سپرده شد؛ اما هنوز دو ماه از مرگش نگذشته بود که قبرش را نبش کردند و تابوتش را به سرقت بردند.
این اتفاق در شب اول مارس ۱۹۷۸ رخ داد و صبح روز بعد به اطلاع خانواده چاپلین رسید. ابتدا مشخص نبود که انگیزه سارقان از بردن پیکر این هنرمند چیست اما چند روز بعد، تماس تلفنی با اونا اونیل، همسر چهارم چاپلین، راز این سرقت را آشکار کرد. سارقان در ازای بازگرداندن تابوت و پیکر او، ۶۰۰ هزار دلار درخواست کردند و با تهدید به ناپدید کردن یا انداختن تابوت در آب، خانواده را برای پرداخت پول تحت فشار گذاشتند.
اونا اونیل حاضر نبود به خواسته سارقان تن بدهد. او معتقد بود که همسرش نیز چنین اقدامی را مضحک می‌دانست. با این ‌حال، با همکاری پلیس وارد مذاکره شد تا فرصت کافی برای شناسایی و دستگیری متهمان فراهم شود. سرانجام یکی از سارقان، پناهنده‌ای لهستانی به نام وارداس، در نزدیکی خانه چاپلین دستگیر شد و همدست بلغاری‌تبارش، گانف، نیز ساعاتی بعد به دام افتاد. این دو ابتدا قصد نداشتند تابوت را با خود ببرند؛ بلکه می‌خواستند قبر را عمیق‌تر کنند و تابوت را پایین‌تر دفن کنند تا چنین به نظر برسد که ناپدید شده است. با شکست این نقشه، تابوت را از قبر خارج کردند و به فکر اخاذی افتادند. وارداس به چهار سال‌ونیم کار سخت و اجباری محکوم شد و گانف به ۱۸ ماه حبس تعلیقی محکوم شد. پس از دستگیری آنها، پیکر چاپلین به محل دفن اولیه بازگردانده شد با این تفاوت که این بار قبر را با بتن محکم‌تر کردند تا احتمال تکرار چنین اتفاقی کاهش یابد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.