آگاه: مسئله فقط هالووین نیست. گاهی برای برگزاری یک جشن یا مناسبت، اشتیاق و هزینهکرد قابلتوجهی دیده میشود، اما در مواجهه با مراسمی دیگر، همان افراد از ضرورت صرفهجویی، مشکلات اقتصادی، فقر و اولویتهای جامعه سخن میگویند. گاهی شادی و تفریح بهعنوان حقی طبیعی و ضروری مورد تاکید قرار میگیرد، اما همین حق در موقعیتی دیگر با انتقاد و قضاوت روبهرو میشود. این تناقضها ما را با یک مسئله مهم مواجه میکند: آیا در مناسبات اجتماعی، معیارهای ثابتی داریم یا ارزشگذاریهای ما بیش از آنکه تابع اصول مشخص باشد، تابع سلیقه و تعلقاتمان است؟
از تجربه شخصی تا نمایش عمومی
در سالهای اخیر، بخشی از مناسبات اجتماعی بیش از گذشته تحت تاثیر فرهنگ نمایش قرار گرفته است. افراد نهفقط تجربه میکنند، بلکه میخواهند تجربهشان دیده شود؛ از کافه رفتن و خرید کردن تا سفر، پوشش و شرکت در مراسم. در چنین فضایی، ارزش یک رویداد گاهی نه به معنای فرهنگی یا کیفیت تجربه آن، بلکه به میزان توجهی وابسته میشود که در شبکههای اجتماعی به دست میآورد.
هالووین نیز میتواند در همین چارچوب فهم شود. برای برخی، این مناسبت فرصتی برای تفریح و تجربه فضایی متفاوت است؛ برای برخی دیگر، راهی برای همراهی با یک موج فراگیر و ثبت تصویری متفاوت از خود. در این میان، شناخت ریشهها و معنای فرهنگی این آیین ممکن است چندان اهمیتی نداشته باشد. آنچه اهمیت پیدا میکند، لباس متفاوت، آرایش خاص، حضور در مکانهای پرطرفدار و تصویری است که قابلیت انتشار و جلب توجه داشته باشد.
این وضعیت را میتوان با مفهوم «مصرف نمایشی» توضیح داد؛ وضعیتی که در آن خرید و مصرف فقط برای رفع نیاز یا لذت شخصی نیست، بلکه به ابزاری برای نشان دادن موقعیت، سلیقه و سبک زندگی تبدیل میشود. در چنین شرایطی، حتی یک مراسم سرگرمکننده نیز میتواند به صحنهای برای رقابت بر سر دیدهشدن تبدیل شود. گاهی هزینهای که برای یک تجربه صرف میشود، بیش از آنکه به خود تجربه مربوط باشد، برای ساختن تصویری خاص از فرد در نگاه دیگران است.
دوگانگی در معیارهای اجتماعی
مسئله مهمتر، ناهماهنگی در معیارهایی است که گاهی برای رفتارهای فرهنگی و اجتماعی به کار میبریم. ممکن است هزینهکرد برای یک مراسم بومی یا مذهبی با انتقادهای جدی درباره اسراف و بیاولویتی روبهرو شود، اما هزینههای مشابه برای یک جشن سرگرمکننده، با عنوان تفریح، انتخاب شخصی یا سبک زندگی توجیه شود. در سوی دیگر، گاهی افراد نسبت به برخی مناسبتهای ملی و مذهبی بیاعتنا هستند، اما برای همراهی با یک رویداد وارداتی، وقت و هزینه قابلتوجهی صرف میکنند.
البته قرار نیست همه مناسبتها از نظر معنا، پیشینه یا شیوه برگزاری یکسان باشند. هر فرد حق دارد درباره حضور یا عدم حضور در یک مراسم تصمیم بگیرد و نمیتوان کسی را به شرکت در آیینی خاص وادار کرد. اما وقتی معیارهای نقد و داوری فقط در مواردی به کار میروند که با سلیقه شخصی ما سازگار نیستند، با نوعی دوگانگی روبهرو میشویم. اگر اسراف و مصرفزدگی مسئله است، باید در همه شکلهای آن مورد توجه قرار گیرد؛ اگر بیتوجهی به فرهنگ و هویت جمعی نگرانکننده است، نمیتوان آن را فقط در یک مناسبت یا یک گروه اجتماعی جستوجو کرد.
سرگرمی در سایه واقعیتهای جامعه
اهمیت این بحث زمانی بیشتر میشود که به شرایط اجتماعی کشور توجه کنیم. جامعهای که تجربه جنگ، ناامنی، نگرانی اقتصادی و آسیبهای اجتماعی را پشت سر گذاشته، نمیتواند نسبت به هر رفتار عمومی فقط از زاویه انتخاب فردی نگاه کند. در چنین فضایی، نمایش پررنگ خوشگذرانی و مصرف، آن هم بدون توجه به زمینهای که این رفتار در آن رخ میدهد، ممکن است نشانه نوعی فاصله گرفتن از واقعیتهای جمعی باشد.
مسلما جامعه برای ادامه زندگی به جشن و تفریح نیاز دارد، اما این نیاز نباید بهانهای برای نادیده گرفتن مسئولیتهای مشترک شود. وقتی سرگرمی به تنها دغدغه تبدیل میشود، مسائل عمومی به موضوعاتی دور و کماهمیت بدل میشوند؛ گویی آنچه بیرون از تجربه شخصی فرد اتفاق میافتد، دیگر ارتباطی با زندگی او ندارد. این همان نقطهای است که میتوان از غلبه فردگرایی مصرفی سخن گفت؛ وضعیتی که در آن لذت آنی و انتخاب شخصی، بر حساسیت نسبت به مسائل مشترک پیشی میگیرد. در این نگاه، مهم آن است که فرد لحظه خوبی برای خود بسازد، تصویری جذاب از زندگیاش ارائه دهد و از جریانهای پرطرفدار عقب نماند. پرسش از اینکه این رفتار در چه زمان و زمینهای رخ میدهد یا چه نسبتی با وضعیت عمومی جامعه دارد، به حاشیه میرود.
شبکههای اجتماعی و اقتصاد توجه
شبکههای اجتماعی نیز این روند را تقویت میکنند. الگوریتمها معمولاً به محتوایی توجه بیشتری میدهند که چشمگیر، متفاوت و سرگرمکننده باشد. در نتیجه، رفتارهای نمایشی شانس بیشتری برای دیدهشدن پیدا میکنند و بهتدریج این تصور شکل میگیرد که زندگی مطلوب، زندگیای است که همواره باید تصویری جذاب برای عرضه کردن داشته باشد. کسبوکارها نیز از این میل به دیدهشدن بهره میبرند؛ با طراحی رویدادهای مناسبتی، فروش لباس و وسایل تزئینی و تبدیل مناسبتها به فرصتی برای بازاریابی و مصرف. در چنین چرخهای، یک جشن میتواند بدون آنکه شناخت عمیقی از پیشینهاش وجود داشته باشد، به موجی برای خرید و نمایش تبدیل شود. این مسئله فقط درباره هالووین نیست و به هر رویدادی مربوط میشود که در آن معنای اصلی، زیر فشار تبلیغات و مصرفگرایی کمرنگ میشود. خطر آنجاست که فرهنگ به مجموعهای از نشانههای قابل خرید و عکسگرفتن تقلیل پیدا کند و ارتباط آن با تجربه تاریخی و زندگی جمعی از دست برود.
نقد یک رفتار، نه قضاوت یک نسل
با وجود این، نباید رفتار گروهی از جوانان را به همه نسل جدید تعمیم داد. جوانان بسیاری در همین جامعه، در فعالیتهای داوطلبانه، کمکرسانی، مسئولیتپذیری و همراهی با دیگران نقش دارند. حضور پررنگ آنان در عرصههای اجتماعی نشان میدهد که نسل جدید را نمیتوان با چند تصویر از یک جشن یا چند پست در شبکههای اجتماعی قضاوت کرد. آنچه باید نقد شود، گرایشی است که در بخشی از این نسل و البته در گروههایی از نسلهای دیگر نیز دیده میشود: اولویت یافتن سرگرمی، مصرف و نمایش فردی بر فهم شرایط اجتماعی و مشارکت در زندگی جمعی.
در نهایت، مسئله اصلی انتخاب یک جشن یا کنار گذاشتن جشنی دیگر نیست؛ مسئله، معیارهایی است که با آنها رفتار خود و دیگران را میسنجیم. نمیتوان از یک سو نسبت به هزینههای برخی مناسبتها حساس بود و از سوی دیگر، همان منطق مصرفگرایانه را در شکل دیگری بیاهمیت شمرد. همچنین نمیتوان از نشاط اجتماعی دفاع کرد، اما نسبت به مسئولیت و همدلی اجتماعی بیاعتنا ماند. جامعه به شادی نیاز دارد، اما شادی زمانی میتواند به نیرویی سازنده تبدیل شود که در کنار توجه به واقعیتها و دغدغههای مشترک قرار بگیرد، نه در تقابل با آنها. شاید پرسش جدی همین باشد: در هیاهوی ساختن تصویرهای جذاب از زندگی، چقدر فرصت میکنیم خود زندگی و آدمهای اطراف مان را ببینیم؟
نظر شما