آگاه: این جمله هشداری بود که رهبر شهید انقلاب ۱۶ سال قبل و در جمع دانشجویان و دانشگاهیان به آن اشاره کردند. نکتهای که منجر به این شد تا فضای دانشگاهی و نخبگی آن روز به تکاپو بیفتد که برای حل این مشکل چه اقدامی باید صورت بدهد و بحثها و همایشهای زیادی هم برگزار شد. هیاهویی که شاید چند سالی مراکز علمی کشور را متوجه خود ساخت و کم کم فروکش کرد.
اما واقعیت ماجرا چیست؟ به طور کلی علوم انسانی شاخهای از دانش بشری است که پیرامون انسان و جامعه انسانی بحث میکند و مانند سایر دانشها مبتنی بر مبانی اساسی، بنیادی و فلسفی در معرفتشناسی و هستیشناسی است. بر همین اساس مبانی هستیشناسی و معرفتشناسی هرچه باشد، علوم انسانی هم که ریشه در این مبانی دارد، رنگ و بوی آنها را میگیرد. به نظر میرسد از آنجا که زادگاه و خاستگاه علوم انسانی کنونی، غرب بوده و همچنین این علوم در دوره جدید به وجود آمدهاند، بهطور طبیعی متناسب با مبانی فلسفی و دیدگاههای نظری رایج در غرب پایهریزی شده و به بیان دیگر این دانشها بر اثر این مبانی شکل گرفتهاند. از سوی دیگر با توجه به اثرپذیری علوم انسانی از مبانی یاد شده، خود به خود در بخشهایی که باید این علوم در مبانی فلسفی و هستیشناسی از سوی فلسفه اسلامی پذیرفته و تایید شوند، با یکدیگر در تضاد، تناقض و اختلاف قرار میگیرند. از اینرو، راه حل اساسی این مسئله نیز باید در مبانی فلسفی جستوجو شود.
با توجه به اینکه علوم انسانی در حوزههای مختلف از قبیل جامعهشناسی، روانشناسی، اقتصاد و مانند آن، دانشهای مربوط به خود انسان هستند، از اینرو اصولا زمانی که انسان چیزی غیر از آنچه هست نگریسته شود، به شدت در دانشهای مربوط به انسان نیز اثرگذار بوده و به آن سمت و سو میدهد. غرض از این نوشتار آن است که تا زمانی که ما بخواهیم مسائل و مشکلات داخلیمان را با نسخههای علوم انسانی غربی و غیربومی حل کنیم، طبعا به نتیجه نخواهیم رسید چون مبانی علوم انسانی غیربومی راه حلی برای مشکلات بومی ما نخواهد داشت و اینگونه است که تا زمانی که برای مسائل و موضوعاتی همچون مقولات آموزشی، بانکداری، سبک زندگی، پوشش، اوقات فراغت، روابط اجتماعی افراد و... صدها عرصه دیگر بر پایه و محور الگوهای فرهنگی و دینی بومی شکل نگیرد، نقایص و مشکلات به قوت خودش باقی خواهد بود. ریشه مسائل در جای دیگری است، آدرس غلط ندهیم.
۱۷ آبان ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۷
کد مطلب: ۲۶٬۸۶۵
«اینکه بنده درباره علوم انسانی در دانشگاهها و خطر این دانشهای ذاتا مسموم هشدار دادم - هم به دانشگاهها، هم به مسئولان - به خاطر همین است. این علوم انسانیای که امروز رایج است، محتواهایی دارد که ماهیتا معارض و مخالف با حرکت اسلامی و نظام اسلامی است؛ متکی بر جهانبینی دیگری است؛ حرف دیگری دارد، هدف دیگری دارد. وقتی اینها رایج شد، مدیران بر اساس آنها تربیت میشوند؛ همین مدیران میآیند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد کشور، در رأس مسائل سیاسی داخلی، خارجی، امنیت، غیره و غیره قرار میگیرند. حوزههای علمیه و علمای دین پشتوانههایی هستند که موظفند نظریات اسلامی را در این زمینه از متون الهی بیرون بکشند، مشخص کنند، آنها را در اختیار بگذارند، برای برنامهریزی، برای زمینهسازیهای گوناگون...» (۲۹/۰۷/۱۳۸۹)
نظر شما