آگاه: کتاب پیش رو دو بخش اصلی دارد: «پیش از انقلاب (پیشینه خانوادگی، تولد، تحصیل و فعالیت سیاسی)» و «پس از انقلاب (جنگ، اسارت، نمایندگی مجلس و درگذشت)» و هر کدام از این بخشها، فصول مختلفی از زندگی سید آزادگان را در خود جا دادهاند. در این متن به بهانه انتشار تقریظ رهبری بر این کتاب، با محمد قبادی، نویسنده کتاب و پژوهشگر تاریخ گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید:
جناب قبادی، اول از همه بفرمایید که چه شد به سراغ مرحوم ابوترابی، سید آزادگان رفتید؟
اگر بخواهم یک جمله جواب شما را بدهم، باید بگویم برای اقناع ندانستنهای خودم؛ اگر بخواهم کمی تفصیلیتر بگویم؛ من از سالهای دور آقای ابوترابی را در مسجد امام حسین (ع) تهران میدیدم، هم خودشان را و هم پدرشان، آیتالله سیدعباس ابوترابی را. بالاخره با رفتارها و منش ایشان آشنا بودم. کنشها و واکنشهایشان و تعاملشان را با مردم میدیدم. هر وقت هم که در مورد ایشان صحبت میشد، آن چیزی که بیشتر مطرح میشد بحث آزادی، آزادگی و دوره اسارت بود. بعد از فوت ایشان چند کتاب مختصر در خاطرات ایشان منتشر شد. ضمن اینکه دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری، یعنی همین جایی که الان هستیم، کتابی تحت عنوان «از تربت کربلا» منتشر کرد که در واقع سخنرانیهای آقای ابوترابی در چاردیواری اسارت بود. مطالبی جستهوگریخته هم در نشریات مطرح میشد، اما از نگاه من که علاقهمند بودم بیشتر بدانم، کافی نبود. چون خودم علاقهمندیهایی در حوزه تاریخ و شخصیتهای تاریخی داشتم و کار کرده بودم، آرامآرام رفتم به این سمت که خودم یک کار پژوهشی انجام دهم و هم این ندانستنها و ناآگاهیهای خودم را درباره آقای ابوترابی پاسخ بدهم و هم مخاطب اگر کتاب به دستش رسید بتواند مطالعه کند.
یکی از نقاط قوت کتاب، تحقیقی و مستندبودن آن است، در موردش بیشتر توضیح بدهید. اصلا چه شد که تصمیم گرفتید در گونه مستند و پژوهشی این کتاب را بنویسید؟ چرا بهعنوانمثال رمان ننوشتید؟
واقعیت این است که اول از همه من دانشآموخته تاریخ هستم، نه ادبیات. دوم اینکه پیش از این سابقه کار پژوهشی داشتم. ترجیح میدهم اگر روزی بخواهم رمان بنویسم، روی سوژههایی کار کنم که از پسش برآیم، چون تجربه نوشتن رمان ندارم. ضمن اینکه احساس کردم باید یک کار جدی انجام شود. پیش از اینکه داستان یا رمانی در مورد زندگی آقای ابوترابی نوشته شود، هر کسی که بخواهد این کار را بکند باید دستمایه و پژوهشی زیر دستش باشد. باید منابع را دیده باشد تا وارد فضای نوشتن رمان شود و بدون اطلاع نمیتواند. به همین خاطر سعی کردم از بیشترین منابع استفاده کنم. این امکان بود به تعداد کمتری منابع رجوع کنم و ارجاع بدهم، اما بهخصوص به خاطر معرفی منابع بیشتر به مخاطب، سراغ منابع متعددی رفتم و کار را با سبکوسیاق پژوهشی در حوزه تاریخ پیش بردم. این کاری بود که برایش آموزش دیده بودم، تجربه کسب کرده بودم و میتوانستم انجامش دهم. هیچوقت هم به خودم اجازه ندادم وارد حوزهای بشوم که تجربه گستردهای در آن ندارم.
به همین دلیل هیچوقت به این فکر نمیکنم که روزی بخواهم درباره آقای ابوترابی داستان یا رمان بنویسم. ضمن اینکه هر کسی که بخواهد رمان بنویسد، گریزی ندارد جز اینکه اطلاعات کافی درباره موضوع موردبحثش داشته باشد. من سعی کردم در این بخش همه تلاشم را بگذارم و کتابی با همه مختصات پژوهشی منتشر کنم.
چه خوب که میگویید تخصصم این بود و در حوزه تخصصی خودم کار کردم، نه در آن حوزهای که دیگران و نیز مخاطب دوست دارد.
من نمیگویم این مانع است که بخواهم روزی نوشتن داستان را تجربه کنم، نه؛ شاید روزی به این فکر برسم که بتوانم قطعهای از زندگی آقای ابوترابی را تبدیل به داستان کنم، اما فعلا کارهای زمینمانده در حوزه تاریخ انقلاب، تاریخ جنگ و دفاع مقدس بسیار است. من محمد قبادی، برای چنین کاری آموزش دیدهام، تخصص دارم، درسش را خواندهام و تجربه کسب کردهام، پس وقت میگذارم برایش.
آقای قبادی، چرا «پسر خاک»؟
شاید بشود دو تعبیر به کار برد: پاسیاد پسر خاک یعنی پاسداشت پسر خاک. پسر خاک از نگاه من، به عنوان خالق اثر، دو تعبیر دارد. اول اینکه آقای ابوترابی سید است و همه میدانیم که امیرالمومنین علی علیهالسلام ملقب به ابوتراب بوده و آقای ابوترابی به عنوان سید و کسی که فرزند او تلقی میشود، پسر او یعنی «پسر خاک» و آن حضرت نیز «پدر خاک» است.
دوم اینکه «پسر خاک» اشاره به منش ایشان دارد. آقای ابوترابی بسیار آدم متواضع و خودمانی بود، یعنی آدمی خاکسار و بیتکلف بود. اگر میخواستی او را ببینی، میتوانستی به راحتی ببینی، سختی نداشت. امروزه شما به عنوان خبرنگار حتما تجربه دارید که دیدن برخی افراد خیلی سخت است، حتی اگر جایگاهی نداشته باشند، دیدنشان گویی هفت خوان رستم است!
اما آقای ابوترابی اینطور نبود. من بارها در مسجد امام حسین تهران، میدان امام حسین (ع)، ایشان را دیدهام که یا گوشهای نشسته بود و به حرف پیرمرد یا پیرزنی گوش میداد یا مشورت میداد یا توصیهنامهای برای کسی مینوشت. یعنی بدون تکلف با اطرافیانش در تعامل بود و از این منظر هم میتوان به عنوان کتاب نگاه کرد.
چه تعبیر قشنگی!
ضمن اینکه هر سه کلمه «پارسی» هستند: «پاسیاد»، «پسر» و «خاک»
شما قبلا ایشان را میشناختید یا تجربه نزدیکی داشتید؛ وقتی شروع به تحقیق، مصاحبه و گفتوگو کردید، چه چیزی برای خودتان تازگی داشت؟ یک چیزی که واقعا شما را متاثر کرده باشد.
واقعیتش اگر بخواهم بگویم چه چیزی من را متاثر کرد، باید برگردم به دورهای که آقای ابوترابی در اسارت بود. چون فصل اسارت، مقطع خاصی با ویژگیهای خودش است. فارغ از اینکه ایشان چه منش و تعاملی با همبندان و ماموران عراقی داشت. به هر حال باید بپذیریم که دوره سخت و طاقتفرسایی بود که واقعا مردانگی میخواست پشت سر گذاشتنش. بدون شک این دوره، دوره تعصببرانگیزی است. نمیخواهم وارد بحثهای سیاسی شوم، اما بدخلقیهای سیاسیای وجود داشت بعد از دوره فعالیت آقای ابوترابی که این بدخلقیها برای من ناراحتکننده بود. یعنی اینکه گاهی اوقات احساس میکنم آدمها برای رسیدن به یک سری منافع شخصی یا گروهی، ممکن است نخواهند یا نتوانند آن چیزی که درستتر است را ببینند.
اما آن چیزی که بیش از همه من را متاثر کرد، اتفاقات اسارت بود و این خیلی مهم است که موضوع اسارت اساسا یک موضوع مستقل است. من تحتتاثیر همین کاری که برای زندگی آقای ابوترابی انجام دادم، رفتم به سمت اینکه تلاش کنم خاطرات بعضی از آزادهها را ثبت و ضبط کنم و خب تا الان چندتایی کار کردم که منتشر شده یا در دست انتشار است.
خبر تقریظ کتابتان از سوی رهبری را کی شنیدید؟
تقریبا کمتر از یک ماه پیش به من خبر دادند که چنین اتفاقی افتاده است. اما نگفتند که محتوایش چیست و کی نوشته شده و تحت چه شرایطی نوشته شده. حدس من این است که رهبر انقلاب ۲۵ مرداد ۱۳۹۱ دیداری با آزادگان داشتند به مناسبت سالگرد بازگشت آزادگان به وطن و در آنجا در سخنرانیشان میفرمایند (نقل به مضمون) که من چندتا از کتابهای موضوع اسارت را خواندم، این کتابها خیلی کتابهای خوبی است، اما نباید متوقف شود و باید ادامه داد.
و چون این کتاب سال ۸۸ چاپ اولش بود، من گمان میکنم این کتاب باید همان سالها خوانده شده باشد. یعنی حد فاصل سال ۸۸ تا ۹۱. وگرنه اطلاع دقیقی ندارم. فقط در حد یک گمانهزنی است و همان طور که عرض کردم تقریبا کمتر از یک ماه پیش به من خبر دادند که چنین اتفاقی افتاده که از جهات مختلف میتواند اتفاق مبارکی باشد.
بعد از اینکه این خبر منتشر شد، بازخوردها چطور بود؟ در حالی که سالهاست که کتاب منتشر شده و شما بازخوردهای زیادی حتما نسبت به محتوای کتاب در طی این سالها گرفتهاید.
کتاب منتشر شده بود ولی همچنان به حیاتش ادامه میداد. به خاطر اینکه در این چند سال به چاپ هفتم رسیده بود، نشان میدهد که کتاب به هر حال یک حیاتی داشته در همه این سالها. بازخوردها برای من جالب بود. اگر بخواهم دستهبندی کنم که خیلی هم دوست ندارم این کار را بکنم، چون نمیخواهم نگاه منفی به قضیه داشته باشم، خیلیها از کنارش گذشتند ولی خیلیها هم بازخوردهای خوبی داشتند که عمدتا بازخوردها از دسته دوم بود. خوشحالم از اینکه این کتاب حداقل تا حد قابل توجهی توانسته جای خودش را باز کند.
ضمن اینکه ذائقه مطالعاتی جامعه کتابخوان، به طور مشخص آنهایی که در حوزه انقلاب، تاریخ انقلاب و جنگ، کتاب میخوانند بیشتر به سمت کتابهای خاطرهگو رفته که روایتهای تکخطی دارند و این کار چون پژوهشی است و مثل یک روایت تکخطی مشخص و معین که یک راوی مشخص داشته باشد و یک موضوعی را روایت کند، نیست و یک گرههای پژوهشی در آن هست و از این منبع به آن منبع، از این ارجاع به آن ارجاع منتقل میشود، شاید استقبال کمی شده باشد. به هر ترتیب الان که نگاه میکنم میبینم جای خودش را حفظ کرده و آن شان و شخصیت خودش را دارد. توی پرانتز این را بگویم که من احساس میکنم کتابها زنده هستند و هر کتابی برای خودش یکشان و شخصیتی دارد.
همینطور است.
بله، اساسا کلمهها زنده هستند و آدمهای مختلف میتوانند از کلمات مشترک برداشتهای مختلفی بکنند. به خاطر همین عرض میکنم این کتاب همچنان به عقیده من زنده است و دارد به مسیر خودش ادامه میدهد و من خوشحالم از این اتفاق.
گفتید که جز این کتاب، کتابهای دیگری نیز در حوزه ادبیات اسارت و آزادگان منتشر کردهاید، در این زمینه برای خود رسالتی قائل هستید؟
باید بگویم که بله، من خود را موظف میدانم که درباره اتفاقاتی که در دوران اسارت برای فرزندان ایرانی رخ داده است، فعالیت کنم و آنها را به مخاطب معرفی کنم. دلیل آن این است که ادبیات اسارت دارای جنس خاصی است؛ صریح و بدون تعارف است. در عین حال امید دارد و ناامیدی نیز در آن وجود دارد. این تضاد امید و ناامیدی بر انسان تاثیر میگذارد و میتواند گرههایی را که در زندگی با آن مواجه میشود، بگشاید. ضمن اینکه پرداختن به موضوع اسارت به نوعی مخالفت با جنگ است. زمانی که درباره سختیها، دردها و تلخیهای جنگ سخن میگویید، در واقع با جنگ مخالفت کرده و به سمت صلح، آرامش و زندگی دعوت میکنید.
در کنار همه اینها، ادبیات اسارت درس صبر و تحمل نیز ارائه میدهد. تمامی این ابعاد موجب شد که من به سمت ادبیات اسارت گرایش پیدا کنم. من خود را پژوهشگر حوزه جنگ نمیدانم؛ اگر کسی درباره یک عملیات خاص از من سوال کند شاید بتوانم چند منبع معرفی کنم، اما به شکل تخصصی نمیتوانم وارد جزئیات شوم. اما در حوزه اسارت کار کردهام و خود را پژوهشگر این حوزه میدانم.
واقعیت این است که آزادگان حجب و حیای خاصی دارند؛ معمولا خود را معرفی نمیکنند و تمایل چندانی به بیان رنجها و دشواریهایی که تجربه کردهاند، ندارند. اما نباید فراموش کنیم که پایان جنگ روی کاغذ در تاریخ ۲۷ تیر ۱۳۶۷ با قطعنامه ۵۹۸ بود، اما در واقع جنگ هنگامی پایان یافت که آخرین اسیر بازگشت. ما نزدیک به چهل هزار اسیر در اردوگاههای صدام داشتیم. نمیتوانیم چشم خود را بر زندگی این چهل هزار نفر و خانوادههای آنان ببندیم. اسارت فقط بر زندگی آن شخص تاثیر نگذاشته است، بلکه مادر، پدر، همسر، فرزند، خواهر و برادر او نیز درگیر بودهاند، همانگونه که جنگ بر تمامی مردم تاثیر گذاشت. به همین دلیل موضوع اسارت برای من موضوعی مهم و در عین حال جذاب است، زیرا با یک جامعه انسانی مواجهیم که ویژگیهای خاص خود را دارد.
همینطور است و در عین حال نیز، ادبیات اسارت و آزادگان در کل ادبیات دفاع مقدس ما بسیار مهجور مانده است.
بله، موضوع اسارت در ادبیات دفاع مقدس و همچنین در سینمای ما مهجور و کمرنگ است. سینما در این زمینه بسیار کمکار است و تلویزیون نیز گاهی اوقات موضوعاتی را نشان میدهد که نه دیده میشوند و نه اثری دارند. واقعا جای تاسف است که چنین موضوع مهمی اینچنین مغفول مانده است. ضعیف عمل کردیم و باید بپذیریم که در حوزه فرهنگ، حداقل در این حوزهای که اکنون دربارهاش گفتوگو میکنیم، بسیار ضعیف عمل کردهایم و گاهی نیز به سمت تشریفات و بیلان کار و این مسائل رفتهایم.
به عنوان سوال پایانی، با این پیشزمینه که با انتشار این کتاب، منبع بسیار مهمی برای نگاشتن آثار داستانی در هر قالبی در این زمینه برای اهل آن، آماده کردهاید، با این حساب اگر کسی بخواهد رمان، فیلمنامه یا نمایشنامهای بنویسد، آیا همراهی و کمک میکنید؟
بله، اتفاقا دیروز جایی صحبت میکردم؛ گفتوگویی بود با یکی از همکاران شما در رسانه دیگری؛ به او گفتم اگر روزی کسی در اتاق من را بزند، کما اینکه تا حالا این کار را کردهام کمک بخواهد، مثلا بخواهد درباره آقای ابوترابی رمانی بنویسند، فیلمی بسازد یا کلیپی تهیه کند یا حتی انیمیشنی آماده کند، شک نکنید هر آنچه از تجربه دارم و هر آنچه در آرشیو شخصیام موجود است را بدون هیچ چشمداشتی در اختیارش میگذارم؛ فقط به این اعتبار که یک گام بتوانم مخاطب را با سوژهای به این اهمیت، نزدیک کنم. شک نکنید کمک خواهم کرد و از همه تجربیاتم استفاده میکنم، همانگونه که این کار را کردهام. اما ناراحتکننده است که کسی به سراغ این موضوعات نمیرود.
من سال ۱۴۰۱ کتابی نوشتم تحت عنوان «خلبان صدیق»، خاطرات آزاده خلبان محمدصدیق قادری، امیر محمدصدیق و سرتیپ خلبان فانتوم. این شخص سه بار از ارتش اخراج شده است؛ بعد از انقلاب روز سیام شهریور به او میگویند برو تهران میدان فردوسی، بانک سپه پول بازخریدیات را بگیر و در واقع آخرین باری است که اخراجش میکنند و بازخرید میشود. در ۲۵ شهریور به کرج میرود و با پول بازخرید یک آپارتمان میخرد. وقتی از کرج برمیگردد، هواپیماهای عراقی را میبیند که به فرودگاه مهرآباد حمله کردهاند. به همسرش میگوید فعلا جنگ شده است. بچه ۱۵ ماههاش را میگذارد و چون کودک خواب بوده، حتی با او خداحافظی نمیکند. با اینکه سه بار از ارتش اخراج شده، به پایگاه هوایی همدان میرود و به مافوق خود میگوید: «اجازه بدهید من پرواز کنم. من آموزش دیدهام با پول این مردم که از آب و خاک و ناموس این مردم دفاع میکنم، پرواز میکنم.» او ۹ روز بعد اسیر میشود. بچهاش وقتی ۱۰ساله است، همراه آخرین اتوبوسی که وارد ایران میشود و همراه آقای ابوترابی است، آزاد میشود و بازمیگردد. تصور کنید او چه اتفاقاتی را از سر گذرانده است. من به شما قول میدهم این کتاب «خلبان صدیق» اگر دست هر کارگردان، تهیهکننده یا فیلمنامهنویسی داده شود، دست کم ۱۰ سوژه میتواند از آن استخراج کند؛ ۱۰ سوژه سینمایی که در آن قهرمان، ماجرا و اتفاقات فراوان وجود دارد. من خواهش میکنم؛ هر جا میروم، هر کسی را میبینم اما هیچ کسی مشتاق نیست. نمیدانم، واقعا ناراحتکننده است. این کتاب در سال ۱۳۸۴ چاپ شد و کتاب سال دفاع مقدس شد، اما هیچ کسی سراغ آن را نمیگیرد. نمیدانم باید به ناشر التماس کنم که «آقا این کتاب تمام شده، لطفا چاپ دیگری بزنید.» و در چهار کتابفروشی میدان انقلاب قرار دهید تا کتاب را بفروشند، اما چنین اتفاقی نمیافتد. من اکنون خاطرات یکی دیگر از آزادگان را نوشتهام. کار آماده است و دست خود اوست که مطالعه و اصلاح کند. خاطرات خلبان هوانیروز، سرهنگ محمد ابراهیم باباجانی؛ اینها ۱۰ سال اسیر بودهاند. اول آبان ۱۳۵۹ اسیر شدهاند. آخرین نفری که در آخرین اتوبوسی که از عراق خارج میشود، همراه او است. با لگد به داخل اتوبوس پرتاب میشود، چرا که نمیخواسته هدیه قرآنی که صدام داده است را بپذیرد. گفته: «من نمیخواهم این همه رنجی که پدرم از صدام دیده است را فراموش کنم و حالا قرآن هدیه بگیرم. مگر در کشور خودم قرآن نیست؟» این فرد مسئول رادیو بوده و در اسارت جزو ۵۸ افسر مخفی بوده است. اسمش در صلیب سرخ ثبت نشده است. در ۲۷ شهریور آزاد شده و تا سه روز پیش از آن نمیدانسته قرار است آزاد شود، زیرا هیچکس نمیدانسته اینها زنده هستند یا مرده.
رهبری از جایگاه خود تلاش میکنند جامعه را یک گام به سمت کتابخوانی سوق دهند
محمد قبادی درباره خلأ در ادبیات داستانی تاریخ معاصر و حتی ادبیات دفاع مقدس و سینمای دفاع مقدس، از این نوع که بسیاری از بازنماییهای موجود در این آثار، بدعت و تخیل سازنده و نویسنده است گفت: «دقیقا، همینطور است و این خطاست. اگر بخواهم مثال بزنم، یک بار کاری پیشنهاد شد درباره یکی از شخصیتهای فوقالعاده مشهور و خاص نظامی. گفتند ما میخواهیم درباره او رمان بنویسیم. گفتم تاکنون دربارهاش کتاب پژوهشی منتشر شده که زندگی، افکار و عملکردش را شرح داده باشد. گفتند نه، رمان بنویس. گفتم من نمینویسم. این کار را نمیکنم و به شما هم پیشنهاد میکنم اول اگر فکر میکنید اسناد آنقدر زیاد است که بشود منتشرش کرد، اسناد را منتشر کنید. اگر نه، یک کار پژوهشی مستقل متکی به منابع و اسناد منتشر کنید، سپس اجازه دهید کسی که داستان و رمان مینویسد، خودش انتخاب کند کدام بخش را و با چه قلمی بنویسد.
نوشتن زندگی یک شخصیتی مثل آقای ابوترابی از ابتدا تا انتها به عنوان رمان، به نظرم کار جالبی نیست. میتوان یک برش از زندگی ایشان را برجسته کرد و پرداخت و تخیل را هم قاطی کرد یا نکرد. این هنر دست نویسنده است. اما اینکه بخواهیم بدون معرفی کامل به مخاطب، داستان بنویسیم، کار را مشکل میکند. من این را در کارهای بعدی تجربه کردم.
مثلا میبینم در موضوعی نیاز به اطلاعات دارم، میروم کتابخانه تخصصی جنگ، کتابی میبینم، نگاه میکنم، میبینم کتاب رمان است، نه زمان دارد، نه مکان، نه چیستی، نه چرایی. فقط داستانی است که یک نفر بخواند و چند صباحی با آن سرگرم شود، ولی به درد پژوهشگر نمیخورد. اگر درباره آن شخصیت کار پژوهشی شده باشد و بعد در کنار آن داستان نوشته شود، آن داستان بهتر، درستتر و منطقیتر است.»
او همچنین با تاکید بر این نکته که ارزشگذاری آثار با قالب رمان یا مستند خطاست، درباره اقبال مخاطب نسبت به آثاری که به تقریظ رهبری مزین شده است افزود: «واقعیت این است که این نوع ارزشگذاری الزاما صحیح نیست. اینکه فردی داستانی خوب نوشته یا رمانی موفق داشته است، دلیلی بر این نیست که آن اثر بهتر یا ارزشمندتر از یک کار پژوهشی یا مستند باشد. ما باید بپذیریم که هر جامعهای به الگو نیاز دارد، به قهرمان نیازمند است؛ حال ممکن است آن قهرمان واقعی نباشد و مانند بسیاری از شخصیتهایی که در سینمای هالیوود ساخته میشوند، صرفا برای تأثیرگذاری باشند.
این قهرمانسازی الزاما امری ناپسند نیست، اما اگر بخواهد به قیمت نادیده گرفتن آثار مستند یا پژوهشی باشد، در آن صورت آسیبزا خواهد بود. هر قالب در جایگاه خود دارای اثرگذاری است؛ رمان در حوزه خودش و روایت مستند و خاطرهنگاری نیز در جایگاه خود، مخاطب و کارکرد ویژهای دارند. اینکه اینها را با یکدیگر مقایسه کنیم و بگوییم یکی برتر از دیگری است، مقایسهای نادرست است.
گاهی این مشکل از جانب ناشران نیز رخ میدهد که سطح خود را در برای رضایت مخاطب پایین میآورند و برای حفظ بازار کتاب صرفا به سمت تولید آثاری میروند که راحتتر فروش رود، نه آثاری که ارزش افزوده فرهنگی داشته باشد. در حالی که اگر نگرشی تربیتی و ارتقایی به فرهنگ جامعه داشته باشیم، هم ناشر و هم نویسنده موظفاند حتی به اندازه یک کلمه، سطح ذائقه مخاطب را ارتقا دهند. گاهی نیز نویسندگان دچار این اشتباه میشوند که مدام در پی شناخت ذائقه مخاطب هستند و صرفا مطابق با آن مینویسند. در حالی که مخاطب قطعا مهم است اما اینکه ما صرفا بر اساس ذائقه فعلی مخاطب محتوا تولید کنیم، موجب رکود فرهنگی خواهد شد. باید تلاش کنیم مخاطب را نیز همراه خود بالا ببریم. اینکه سطح خود را پایین بیاوریم تا با مخاطب هماهنگ شویم، در نهایت موجب افت کیفیت و سطح فرهنگی خواهد شد.
اما میدانیم که رهبری تنها بر کتابهای رمان تقریظ ننوشتهاند، بلکه کتابهای پژوهشی نیز مورد توجه ایشان قرار گرفتهاند، مانند آثار آقای گلعلی بابایی یا اصغر کاظمی که بار پژوهشی بالایی دارند. علاوه بر این، به نظر من رهبری از جایگاه خود تلاش میکنند جامعه را یک گام به سمت کتابخوانی سوق دهند، حتی اگر این گام با یک رمان برداشته شود. زیرا اساسا کتاب خواندن ولو با داستان، باعث رشد ناخودآگاه سطح فرهنگی جامعه میشود. ممکن است فرد نتواند دقیقا بیان کند که این کتاب چه تاثیری بر او گذاشته است اما در رفتار، نگرش و انتخابهایش تاثیر آن مطالعه دیده میشود. از این منظر، دیده شدن تقریظها به هرشکلی که باشد امر فرهنگی مثبتی است.»
تنظیم خوب و هنرمندانه
متن تقریظ رهبر انقلاب اسلامی بر این کتاب که در بیستمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت، همراه با رویداد ملی «آزادگان ایران» و گرامیداشت یاد و راه آزادگان سرافراز و بهویژه بزرگداشت سید آزادگان، عصر روز گذشته منتشر شد، به این شرح است: «بسم الله الرّحمن الرّحیم - زندگی این مجاهد فی سبیل الله در شمار پرحادثهترین و درسآموزترین زندگیها و حقا کم نظیر است.
اول بار او را در سالهای اول دهه پنجاه در منزل خودمان در مشهد زیارت کردم. شهید اندرزگو او را آورده بود و به او ابراز اعتماد کرد. پرسیدم شما با آقای آقاسیدعباس قزوینی که از آشنایان ما در قم بود نسبتی دارید؟ گفت پسر اویم. پس از آن یکبار در همان سالها او را در جلوی زندان اوین دیدم و یکبار در جمع نیروهای اعزامی قزوین در ستاد جنگهای نامنظم. و پس از بازگشت از اسارت چند سال با ایشان همکاری نزدیک داشتیم. ولی این حجم و کیفیت مجاهدت عالی را هیچکس نمیتوانست از ظاهر فروتن و کتومِ او حدس بزند.
رحمت و رضوان الهی بر او. نمیتوانم تردید کنم در اینکه او در شمار شهیدان عالی مقام است. این کتاب بسیار خوب و هنرمندانه تنظیم شده است. دست نویسنده درد نکند.
بهمن ۸۸»
نظر شما