۳۰ دی ۱۴۰۴ - ۲۳:۲۴
کد خبر: ۱۹٬۷۶۹

نزدیک به هشت ماه پس از «جنگ ۱۲روزه» و در شرایطی که منطقه غرب آسیا همچنان در وضعیتی شکننده و مملو از تنش‌های انباشته قرار دارد، نشانه‌هایی از تغییر فاز در الگوی تقابل میان جمهوری اسلامی ایران و محور عبری–غربی قابل مشاهده است.

آگاه: اگرچه تهران طی این دوره کوشیده با اتکا به بازدارندگی دفاعی و مدیریت حساب‌شده در منطق هزینه-فایده را برای طرف مقابل ترسیم کند، اما تحرکات سیاسی اخیر -به‌ویژه رایزنی‌ها و دیدار سران آمریکا و رژیم صهیونیستی- بیانگر آن است که ممکن است همچون آغاز تجاوز ۱۲روزه به ایران، طرف مقابل دچار سوءمحاسبه شود.
با این حال، عامل تعیین‌کننده در این مقطع صرفا تهدیدات بیرونی نیست، بلکه شکل‌گیری نوعی هم‌افزایی نگران‌کننده میان جریان‌های جنگ‌طلب غربی و اپوزیسیون رادیکال خارج‌نشین است. در این میان، سلطنت‌طلبان و سازمان مجاهدین خلق (منافقین) تلاش کرده‌اند با موج‌سواری بر نارضایتی‌های اقتصادی و اجتماعی داخل کشور، خود را به‌عنوان «آلترناتیوهای بالقوه» و تسهیل‌کنندگان مداخله خارجی معرفی کنند. این جریان‌ها، با بزرگ‌نمایی شکاف‌های داخلی و القای تصویری اغراق‌شده از فرسایش توان حاکمیت، در عمل در حال ارسال سیگنال‌هایی هدفمند به مراکز تصمیم‌گیری ایالات متحده هستند؛ سیگنال‌هایی که نتیجه آن، شکل‌گیری یک برآورد غلط درباره امکان‌پذیری فشار نظامی مستقیم مجدد علیه ایران است.
در این چارچوب، مواضع و اظهارات اخیر دونالد ترامپ را باید نه به‌عنوان سخنانی پراکنده، بلکه به‌مثابه بازتاب یک چارچوب تحلیلی مشخص درک کرد؛ چارچوبی که میان تضعیف زیرساخت‌های راهبردی ایران و پرهیز از ورود به پروژه پرهزینه «تغییر رژیم» تمایز قائل می‌شود. بر اساس این برداشت، فرض بر آن است که مشکلات اقتصادی و چالش‌های داخلی ایران، به اندازه‌ای نظام سیاسی را در وضعیت آسیب‌پذیر قرار داده که می‌توان با ضربات نظامی و ترورهای هدفمند محدود اما سنگین، توان دفاعی و موشکی کشور و همچنین سران نظام را هدف قرار داد، بی‌آنکه با مقاومت موثر یا پیامدهای کنترل‌ناپذیر منطقه‌ای مواجه شد.
 این همان «نقطه کور محاسباتی» است که اپوزیسیون رادیکال خارج‌نشین، به‌ویژه سلطنت‌طلبان و منافقین، طی هفته‌های گذشته به‌طور فعال در پی تثبیت آن در ذهن سیاستمداران و نخبگان غربی بوده‌اند. آنها با موج‌سواری بر مشکلات واقعی اقتصادی و اجتماعی، می‌کوشند چنین القا کنند که جامعه ایران در آستانه فروپاشی سیاسی قرار دارد و هرگونه فشار یا اقدام نظامی خارجی نه‌تنها با واکنش منفی گسترده مواجه نخواهد شد، بلکه می‌تواند به تسریع تغییرات مطلوب غرب منجر شود؛ برداشتی که در عمل بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت‌های میدانی ایران باشد، بازتاب‌دهنده پروژه‌ای تبلیغاتی و محاسباتی معیوب است.
بررسی رفتارشناسی جریان‌های مخالف جمهوری اسلامی، به‌ویژه پس از اعتراضات سال‌های اخیر و بحران‌های اقتصادی، نشان‌دهنده یک دگردیسی آشکار از «فعالیت سیاسی» به «لابی‌گری نظامی» است. در صدر این جریان، طیف سلطنت‌طلب با محوریت رضا پهلوی قرار دارد که با عبور از شعارهای دموکراتیک، عملا به بازوی سیاسی نتانیاهو برای مشروعیت‌بخشی به حمله نظامی تبدیل شده است. سفر رضا پهلوی به سرزمین‌های اشغالی و دیدارهای گرم او با مقامات رژیم صهیونیستی، آن هم در شرایطی که سایه جنگ بر سر ایران سنگینی می‌کرد و همچنین حمایت تلویحی وی از تجاوز به خاک کشور در جنگ ۱۲روزه، پیامی فراتر از یک مانور دیپلماتیک داشت. این جریان با بهره‌گیری از بازوهای رسانه‌ای همچون رسانه صهیونیستی «ایران اینترنشنال» و تحریف واقعیت‌های میدانی در خیابان‌های کشور، تلاش می‌کند تا با بزرگ‌نمایی بحران‌های معیشتی در ایران، این گزاره را به غرب القا کند که مردم ایران نه‌تنها مخالف حمله خارجی نیستند، بلکه آن را به عنوان کاتالیزوری برای رهایی از وضعیت موجود می‌پذیرند.
در کنار سلطنت‌طلبان، ضلع دیگر این پروژه خطرناک، سازمان مجاهدین خلق است که به‌طور سنتی نفوذ قابل‌توجهی در میان جمهوری‌خواهان تندرو و حلقه اطرافیان ترامپ دارد. بر کسی پوشیده نیست که این سازمان با سابقه سیاه همکاری با صدام در جنگ تحمیلی، هیچ ابایی از فروش اطلاعات (ولو غلط و سوخته) برای ضربه زدن به ایران ندارد. لابی منافقین در واشنگتن با برگزاری نشست‌های متعدد و ارائه گزارش‌های جهت‌دار از وضعیت داخلی ایران، نقش اصلی را در شکل‌دهی به ذهنیت ترامپ ایفا می‌کند.  وقتی ترامپ با اطمینان می‌گوید «آنها خودشان مشکلات زیادی دارند»، این اعتمادبه‌نفس کاذب ناشی از گزارش‌هایی است که این سازمان‌ها درباره «فروپاشی قریب‌الوقوع» به او می‌دهند.
منافقین با سوءاستفاده از اعتراضات صنفی و معیشتی مردم ایران، اینگونه وانمود می‌کنند که نظام جمهوری اسلامی پایگاه اجتماعی خود را به‌طور کامل از دست داده و تنها یک «ضربه نظامی دقیق» (به زیرساخت‌های موشکی یا هسته‌ای) کافی است تا شیرازه امور از هم بپاشد. این گروهک با سابقه تروریستی، عملا به عنوان کارگزاران جنگ عمل می‌کنند و با تشویق سناتورهای تندرو و مشاورین ترامپ، سعی دارند آمریکا را وارد درگیری مستقیمی کنند که شاید شروعش با آنها باشد، اما پایانش قطعا در اختیار آنها نخواهد بود. آنها می‌دانند که هیچ جایگاهی در میان مردم ایران ندارند، بنابراین بقای سیاسی خود را به ویرانی زیرساخت‌های اقتصادی و نظامی ایران گره زده‌اند. آنچه امروز ایران را تهدید می‌کند، ترکیبی از ماجراجویی نظامی دشمن خارجی و خیانت اطلاعاتی و تحلیلی جریان‌های ویرانی طلب است. ترامپ و نتانیاهو ممکن است بر اساس «داده‌های غلطی» تصمیم‌گیری کنند که توسط سلطنت‌طلبان و منافقین تولید شده است. تصور اینکه می‌توان با حملات هوایی به مراکز موشکی و ترور هدفمند سران سیاسی و نظامی کشور و بدون مواجهه با یک پاسخ کوبنده و انسجام ملی، به اهداف خود رسید، یک قمار خطرناک است. واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران باوجود چالش‌های اقتصادی، دارای ساختاری منسجم، نیروهای نظامی وفادار و بدنه‌ای از جامعه است که در برابر تجاوز خارجی، اختلافات داخلی را کنار می‌گذارد.
تاریخ گواهی می‌دهد که حساب کردن روی «ویرانی‌طلبان فارسی‌زبان» برای برآورد وضعیت داخلی ایران، همواره به شکست مفتضحانه سرویس‌های اطلاعاتی غرب منجر شده است. اکنون نیز اگر آمریکا و اسرائیل با طناب پوسیده این جریانات وارد چاه جنگ شوند، با واقعیتی سرسخت‌تر از گزارش‌های لوکس لابی‌های واشنگتن و تل‌آویو روبه‌رو خواهند شد؛ واقعیتی که در آن دفاع از تمامیت ارضی ایران، فصل مشترک همه ایرانیان، فارغ از گلایه‌های اقتصادی خواهد بود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.