آگاه: واقعیت آن است که واشنگتن سالهاست از ابزار «نمایش قدرت نظامی» برای اعمال فشار سیاسی استفاده میکند. حرکت یک ناو هواپیمابر در رسانههای غربی بهگونهای بازنمایی میشود که گویی موازنه قوا بهکلی تغییر کرده است. در حالی که کارشناسان نظامی بهخوبی میدانند حضور یک یا حتی چند ناو در منطقه، در برابر کشوری با عمق راهبردی، توان موشکی متنوع و تجربه عملیاتی بالا، بهتنهایی تعیینکننده نیست. هدف اصلی چنین اقداماتی، بیش از آنکه نظامی باشد، روانی و رسانهای است؛ ایجاد نگرانی در افکار عمومی، ارسال پیامهای بازدارنده به متحدان منطقهای و تلاش برای تاثیرگذاری بر محاسبات تصمیمگیران ایرانی. این همان الگویی است که در سالهای گذشته نیز بارها تکرار شده؛ موجی از خبرها، تحلیلهای هشدارآمیز و سپس فروکش کردن هیاهو بدون وقوع درگیری.
در همین چارچوب، بیانات صریح رهبر انقلاب اسلامی، اهمیت راهبردی پیدا میکند. ایشان تصریح کردهاند که اگر جنگی علیه ایران آغاز شود، این جنگ محدود نخواهد ماند و ابعاد منطقهای پیدا خواهد کرد. این سخن نه از سر تهدید لفظی، بلکه بر پایه شناخت دقیق از معادلات امنیتی غرب آسیاست. به عبارت دیگر این گزاره صرفا یک موضع سیاسی نیست، بلکه توصیف واقعیت ژئوپلیتیکی غرب آسیاست؛ منطقهای که ایران در آن دارای عمق راهبردی، نفوذ سیاسی و پیوندهای امنیتی گسترده است.
تحلیل این موضع نشان میدهد هرگونه اقدام نظامی علیه ایران میتواند به بحرانی فراگیر در منطقه تبدیل شود؛ بحرانی که دامنه آن از مرزهای جغرافیایی فراتر میرود و امنیت انرژی و اقتصاد جهانی را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. همین واقعیت است که محاسبات نظامی آمریکا را پیچیده میکند و سبب میشود نمایش ناوها بیش از آنکه مقدمه جنگ باشد، ابزاری برای جنگ روانی باشد. از همین رو، تهدید علیه ایران بهمعنای ورود به صحنهای چندلایه و پرهزینه است.
نمونههای میدانی و عینی نیز این مسئله را تایید کرده است. در جنگ ۱۲ روزه، شدت تحولات و پاسخهای متقابل بهگونهای بود که طرف مقابل ناچار به درخواست آتشبس شد. این تجربه نشان داد که محاسبات روی کاغذ با واقعیت میدان فاصله دارد و هرگونه برآورد سادهانگارانه میتواند به غافلگیری راهبردی و هزینههای سنگین منجر شود.
اقتدار کلام رهبری دقیقا از همین پشتوانه واقعی نشأت میگیرد؛ سخنی که بر پایه شناخت عمیق از توازن قوا، ظرفیتهای بومی و تجربههای عملیاتی بیان میشود. وقتی گفته میشود جنگ در صورت وقوع، منطقهای خواهد بود، این بهمعنای هشدار نسبت به پیامدهای زنجیرهای یک بحران است؛ پیامدهایی که نهتنها امنیت رژیمهای همسو با آمریکا بلکه بازار انرژی و اقتصاد جهانی را نیز تحت تاثیر قرار میدهد.
از سوی دیگر، توان بازدارندگی و توانمندیهای نظامی ایران نه در شعار، بلکه در میدانهای واقعی آزموده شده است. از سامانههای موشکی نقطهزن و پهپادهای پیشرفته تا تجربه عملیاتی نیروهای مسلح، معادله حضور ناوهای آمریکایی را تغییر داده است. ناو هواپیمابر هرچقدر هم در رسانهها بزرگ جلوه داده شود، در محیطی فعالیت میکند که در تیررس ابزارهای بازدارنده ایران قرار دارد. به همین دلیل است که نمایش ناوها بیش از آنکه مقدمه جنگ باشد، بخشی از جنگ روانی است.
واقعیت این است که ایران امروز نه در انزوا، بلکه در متن تحولات منطقه قرار دارد. نفوذ سیاسی و امنیتی تهران در غرب آسیا، نتیجه سالها حضور فعال و پیوندهای راهبردی است. این نفوذ، همان عاملی است که محاسبات دشمنان را پیچیده میکند و سبب میشود تهدیدها بیش از آنکه عملی شوند، در سطح رسانه باقی بمانند.
در نهایت، «سایه جنگ» زمانی کارآمد است که طرف مقابل دچار تردید و هراس شود. اما ملتی که تجربه فشارهای سنگینتر را پشت سر گذاشته و توان دفاعی خود را ارتقا داده است، با جابهجایی چند ناو دچار واهمه نمیشود. اقتدار ایران امروز نه یک ادعا، بلکه بخشی از واقعیت معادلات منطقهای است؛ واقعیتی که حتی مخالفان نیز ناگزیر از در نظر گرفتن آن هستند.
جنگ روانی با ناو شاید برای مصرف رسانهای جذاب باشد، اما در معادلات واقعی قدرت، آنچه تعیینکننده است اراده ملتها، عمق نفوذ منطقهای و توان بازدارندگی واقعی است و ایران در این عرصه، قدرتی تثبیتشده و اثرگذار به شمار میرود.
۲۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۱۶
کد خبر: ۲۰٬۳۸۱
در هفتههای اخیر بار دیگر خبرسازی درباره جابهجایی ناوها و ناوگانهای آمریکایی در منطقه شدت گرفته است؛ اخباری که بیش از آنکه حامل پیام نظامی باشد، کارکردی روانی و رسانهای دارد. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که هر زمان فشار سیاسی یا ناکامی راهبردی برای واشنگتن افزایش مییابد، نمایش قدرت دریایی بهعنوان ابزاری برای ایجاد «سایه جنگ» فعال میشود. این خبرها معمولا با تیترهایی بزرگ و تحلیلهایی جهتدار همراه میشود تا این گزاره القا شود که «سایه جنگ» همچنان بر سر ایران قرار دارد.
نظر شما