آگاه: جفری اپستین، سرمایهدار آمریکایی با شبکهای پیچیده از ارتباطات در سطوح بالای سیاست، اقتصاد و امنیت غرب، مالک جزیرهای خصوصی به نام Little Saint James در دریای کارائیب بود؛ جزیرهای که بنا بر اسناد قضایی، شهادت قربانیان و گزارشهای مستقل، به مرکز سازمانیافته سوءاستفاده جنسی از دختران نوجوان و حتی کودکان تبدیل شده بود. جرائم ارتکابی محدود به انحراف اخلاقی نبود؛ قاچاق انسان، بهرهکشی جنسی سیستماتیک، ایجاد شبکه شکار قربانی و ضبط روابط برای باجگیری از نخبگان قدرت، ستونهای اصلی این پرونده را تشکیل میداد.
عدالت لیبرال؛ مصونیت برای نخبگان، مجازات برای حاشیهنشینان
آنچه پرونده اپستین را از یک رسوایی جنایی به یک بحران تمدنی تبدیل میکند، مصونیت طولانیمدت و سازمانیافته عامل اصلی آن است. سالها شکایت، گزارش پلیسی و هشدار رسانهای وجود داشت، اما نظام قضایی و امنیتی آمریکا با توافقهای پنهان، پرونده را مهار کرد. علت روشن بود: اپستین تنها نبود. نام سیاستمداران برجسته، میلیاردرها، چهرههای اطلاعاتی، نخبگان رسانهای و حتی اعضایی از خاندانهای سلطنتی غربی در فهرست پروازها و شهادتها دیده میشد. اینجا «عدالت لیبرال» صورت واقعی خود را آشکار کرد؛ عدالتی که برای فرودستان سختگیر و برای صاحبان قدرت، انعطافپذیر است. به تعبیر رهبر انقلاب: «در تمدن غرب، ثروت و قدرت میتواند بزرگترین جنایتها را پنهان کند و این نشانه سقوط اخلاقی است.»
افشاگری ناخواسته و مرگ مشکوک؛ فروپاشی ادعای حاکمیت قانون
افشای این پرونده محصول شفافیت ساختاری غرب نبود؛ نتیجه فشار قربانیان، پیگیری رسانههای مستقل و شکاف درون نخبگان قدرت بود. هنگامی که ادامه پنهانکاری ممکن نشد، بخشی از واقعیت به بیرون نشت کرد. مرگ مشکوک اپستین در زندان، آن هم در شرایطی که تحت مراقبت ویژه بود، ادعای «حاکمیت قانون» و «امنیت قضایی» در غرب را به چالش کشید. پروندهای که با مرگ متهم بسته شد، بیآنکه شبکه پشت صحنه آن روشن شود.
ریشه نظری بحران؛ انسان لیبرال و اخلاق تعلیقشده
ریشه این فاجعه را باید در مبانی انسانشناختی لیبرالیسم جستوجو کرد؛ جایی که انسان، موجودی خودبنیاد، لذتمحور و رها از تعهدات متافیزیکی تعریف میشود و اخلاق به امری نسبی و قراردادی فروکاسته میشود.
رهبر انقلاب در نقد این منطق تصریح کردهاند: «آزادی در تمدن غرب، به آزادی از اخلاق تبدیل شده است.» در چنین چارچوبی، وقتی قدرت و ثروت با آزادی بیقید پیوند میخورند، انسان به ابزار لذت و سلطه تقلیل مییابد و هیچ مانع درونی الزامآوری برای توقف وجود ندارد.
سکولاریسم و نشانههای عینی افول اجتماعی غرب
سکولاریسم، با حذف اخلاق قدسی از عرصه عمومی، شکافی عمیق میان «اخلاق ادعایی» و «واقعیت زیسته» ایجاد کرده است. غرب از حقوق کودک سخن میگوید، اما شبکههای سوءاستفاده از کودک را در لایههای بالای قدرت خود تحمل میکند.
در کنار این، شاخصهای افول اجتماعی در دهههای اخیر آشکارند: فروپاشی نهاد خانواده، گسترش تنهایی و افسردگی، عادیسازی خشونت جنسی و بیاعتمادی عمیق به ساختارهای رسمی. جزیره اپستین نقطه تلاقی این روندهاست؛ جایی که انسان کالایی میشود و اخلاق به مانعی مزاحم برای لذت و قدرت فروکاسته میشود.
خوانش اسلامی پرونده اپستین؛ از آزادی تا بردگی
از منظر اسلام، پرونده اپستین نه یک استثنای جنایی، بلکه برآمده از انسانشناسی لیبرالی بیمرجع است. در منطق توحیدی، انسان آزاد است اما آزادی او در نسبت با عبودیت، تقوا و مسئولیت معنا مییابد. حذف این نسبت، آزادی را به رهایی از اخلاق تبدیل میکند؛ نقطهای که میل مسلح به قدرت، هیچ الزام درونی برای توقف نمیشناسد. اپستین دقیقا در این خلأ شکل گرفت.
اسلام فساد را فردی نمیبیند؛ آن را ساختاری میفهمد. امکان استمرار شبکه بهرهکشی جنسی، قاچاق انسان و باجگیری، بدون همدستی قدرت، ثروت و سکوت رسانهای ممکن نبود. این همان «تَعاوُنُ عَلَی الإِثم» است: گناهی که بهصورت نهادی بازتولید میشود. در چنین نظمی، عدالت به امتیاز طبقاتی فروکاسته میشود و نخبگان از مصونیتی نانوشته برخوردارند؛ وضعیتی که قرآن آن را زمینه فروپاشی اجتماع میداند. در نگاه اسلامی، کودک خط قرمز مطلق است؛ نه بر پایه قرارداد، بلکه بهسبب کرامت ذاتی. کالاییشدن کودک در جزیره اپستین، محصول حذف قداست از اخلاق عمومی است. مرگ مشکوک متهم نیز نشان داد که وقتی حقیقت، شبکه قدرت را تهدید کند، «حاکمیت قانون» تعلیق میشود. بنابراین، اپستین آینهای است از تمدنی که با حذف خدا، به بردگی انسان توسط انسان رسیده است.
نظر شما