۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۵
کد مطلب: ۲۲٬۰۶۲

معلمی که شهیدانه زیست و شهید رفت

کرسی تعلیم امامت

سعید توتونکار _ آگاه مسائل فرهنگی

علم به یک معنی مجموعه همگن و هماهنگ الگوهایی از حقیقت است که می‌یابیم و با آن نظام واقعیات را می‌سازیم. معلم کسی است که مسیر یافتن علم و مهارت به کار بستن آن را به ما می‌آموزد. جامعه از این منظر حاصل زنجیره‌های هم‌افزای ساز و کارهای تعلیم و تعلم است و هر فرد به همان اندازه که سهمی در دریافت و پرداخت الگوهای نظام‌مند و نظام‌ساز دارد، شأن معلمی خواهد داشت.

کرسی تعلیم امامت

آگاه: در ماه‌های اخیر سوگوار کسی هستیم که پرچمدار علم در جامعه ما بود. او کسی بود که به علم و عالم و نظام تعلیم و تعلم ارزشی محوری و مبنایی قائل بود. بارها از او شنیدیم که العلم سلطان و در طول سال و طی سالیان دراز شاهد بودیم که چگونه با تمام عزم و توان، پشتیبان و راهبر جریان علم و عمل در ایران است. خاطرات ما از آنچه راجع به عزت و عظمت دانش‌آموزی و مهارت‌آموزی و هنرورزی فرمود و دنبال کرد از شماره خارج است. او رهبر علم بود؛ اما آنچه اینجا و در این فرصت کوتاه می‌خواهم یادآوری کنم شأنی از معلمی است که او را از سایرین ممتاز می‌کرد و بر کرسی آسودگی می‌نشاند. هیچ‌گاه فراموش نخواهیم کرد که او نه تنها ایرانیان را که تمام مردم جهان را به علم و دانایی فرامی‌خواند. نگران زوال ارزش علم و شأن معلم در عصر حاضر بود. او باور داشت که دانش و خرد و وجدان اگر آنچنان که باید محترم شمرده شود، جهان جای بهتری برای زیستن خواهد بود. همان چیزی که با سلطه رژیم‌های دیکتاتور و مستکبر فقدان آن احساس می‌شود.

کرسی تعلیم امامت
دیکتاتورها از علمی که اسیر آنان نباشد گریزانند. زیرا علم زیربنای عدالت است و واقعیات را نه بر اساس هوا و هوس اشخاص که بر اساس الگوهای برآمده از حقیقت می‌سازد و این چیزی نیست که مطلوب افراد یا گروه‌ها یا ساختارهای شیطانی باشد. آنان علم را گروگان می‌گیرند و عالم را مجبور می‌کنند تا خودخواهی‌هایشان را صورت‌بندی کند تا با فریب و دروغ به عنوان علم به خورد جامعه بدهند و مردم بدون مقاومت و آسان در برابر آن تسلیم شوند. ما از این پس برای سال‌ها غرق ماتم و حسرت از دست دادن مردی هستیم که تمام فرصت‌های راهبری خود را نذر احیای علم و انتشار آن و به کار بستن آن و ساختن بناهای تمدنی بر اساس مبانی علمی کرد. هیچ رهبری را نمی‌توان همچون او نشان داد که خود را وقف آموختن و آموزش کرده باشد. او باور داشت که ملت مستضعف و ستمدیده ایران و سایر ملت‌های مظلوم جهان تنها در صورتی به عزت و قدرت و اعتبار می‌رسند و می‌توانند در برابر نظامات ضد بشری سلطه‌گر و رژیم‌های فاسد و عفونی اپستینی بایستند و توان تغییر داشته باشند که علم در آنان به مرتبه ضرورت و اولویت رسیده باشد. در نگاه فاخر تمدنی او که عصاره نگاه آسمانی دینی و خلاصه تجربه هزاران ساله زمینی بود، مردم نه بر اساس خودخواهی‌های خرد و کلان و استبدادهای آشکار و پنهان و منیت‌های تفرقه‌افکن و امتیازهای مبتنی بر خواهش‌های نفسانی و فخرفروشی‌ها و جاه‌طلبی‌های مادی که با تکیه بر حقایق علمی و اعتماد به حقیقت و تواضع در برابر الگوهای حقیقی و گرد آمدن بر اساس آن به پیروزی و عدالت و آزادی دست خواهند یافت. اگر نه یا خود آلوده به ظلم و شریک ستم شده یا اسیر اراده ویرانگر ظالمان خواهند شد. اما با وجود همه این مقدمات حضرت آیت‌الله شهید سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای (قدس‌الله نفسه الزکیه) شأنی ممتاز داشت که نام او را در امتداد تبار تاریخی و چشم‌انداز تمدنی انبیا و اولیا قرار می‌داد و آن تعلیم امامت بود.
کار انسان با تعلم آغاز شد «و علّم آدم الأسماء کلّها» و با تعلیم ادامه یافت. «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَکیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَالْحِکمَۀَ وَإِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ» و با امامت به کمال رسید. «رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیاتِنَا قُرَّۀَ أَعْینٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا». همچنان که انسان با امامت به کمال می‌رسد و دین با امامت به کمال می‌رسد و نعمت با امامت تمام می‌شود، جامعه نیز با امامت کمال خویش را خواهد یافت. نقطه آغاز خلیفه‌اللهی اگر آموختن اسما است، سرانجام آن امامت است و اگر حقیقت امامت در عالی‌ترین قله‌هایش مختص ذوات مقدس پیامبر و امامان معصوم علیهم صلوات‌الله است؛ تجربه تفصیلی دامنه‌های گسترده آن رزق و روزی جامعه مومنان است.
پیامبران پرچمداران علم در تاریخ بشرند و جانشینان و وارثان ایشان ادامه‌دهنده راهی هستند که خداوند پیش روی برگزیدگانش ترسیم فرمود. از همان ابتدا جریان ضد انبیا که تمکین در برابر علم را ناقض امیال زیاده‌خواهانه و برتری‌طلبانه شیطانی خویش می‌دیدند، کاری جز این نداشتند که به انحای مختلف مانع جریان زلال حقیقت در میان مردم باشند. حال یک مسئولیت ویژه بر عهده معلمان الهی بود تا در دفاع از شأن انسان، کرسی خودسازی و جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی را برگزار کنند و اجازه ندهند بدخواهان و بدکاران، کانون گردهمایی انسان در روی زمین شوند.
رهبران الهی شخصیت‌های جامع دوران خویشند. از توحید آکنده‌اند و پایبند اتحاد. جامعه‌سازند. طرح کلی زندگی را آموخته‌اند. جمعیت ملت را به جامعیت خویش پیوند می‌زنند و شخصیت توحیدی خویش را به صورت نرم‌افزار پیشرو و پیشران با جامعه به اشتراک می‌گذارند. ما این را امامت می‌نامیم. امامت، حقیقتی جاری و ساری است که می‌تواند تمام انسان‌ها را به عضویت خویش بپذیرد و آنان را به صورت جان یگانه و عقل کل و جامعه متحد و یکپارچه درآورد. البته به شرط‌ها و شروط‌ها.
حضرت امام خمینی (قدس‌الله نفسه‌الزکیه) در پیام خود به مناسبت رأی آری قاطع مردم ایران به نظام جمهوری اسلامی ایران در ۱۲ فروردین سال ۱۳۵۸ امامت امت را به ملت ایران تبریک گفتند. گویی صندوق رأی رازی پنهان و حقیقتی در پرده را کشف و آشکار کرد. مردم ایران با راهبری آن عبد صالح خدا مسیری پر فراز و نشیب را با انواع امتحانات پشت سر گذاشتند تا به نقطه تاسیس نظامی اسلامی و مردمی رسیدند. حالا نوبت تقویت و تثبیت و تداوم مقام جدید بود. هویت جمعی مشترکی که ایرانیان به آن دست یافتند زیرساخت و زمینه تمام پیشرفت‌هایی بود که پس از آن تجربه کردند. مردم این راه را نزدیک به ۲۵ سال با آن روح الهی و اسوه خوبان روزگار و سرآمد پرهیزکاران دوران پیمودند تا نوبت به زعامت و پیشوایی خلف صالح و جانشین شایسته ایشان رسید.
ولی فقیه معلم و مراقب امامت ملت است. آنچه مردم ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دست آوردند امانت عظیمی بود که بر دوش آنان قرار داده شد. حفظ، ارتقا و بقای این امانت امری خود به خودی و ناگزیر نیست. نگهداری و نگهبانی از جمهوری اسلامی ایران تا اینکه تبدیل به نظامات ضدبشری رایج نشود، وظیفه‌ای دائمی و عمومی است؛ اما بیشترین مسئولیت و سنگین‌ترین وظیفه بر دوش ولی فقیه قرار داده شده است. او همواره در تلاش است تا رفتارها و روندها چنان دنبال شود که مبادا خداوند این موهبت عظیم را از ملتی که هزاران سال راه را پیموده تا به این درجه رسیده، سلب کند. او خود برجسته‌ترین شاگرد امامت است و آنچنان که خود فرمود ایستاده در خط مقدم، پیشگام پیشرفت جامعه‌ای که برگزیده شده است.
وقتی آثار سیدالشهدای انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای (قدس سره الشریف) را مرور می‌کنیم می‌بینیم که او در تمام مدت با همه امکانی که در اختیار داشت تلاش کرد تا این مردم اتحاد را نه در شعار که در عمل بیاموزند. چگونه لوازم آن را فراهم کنند و فرآیندهای ائتلاف قلوب و اجتماع عقول و انسجام صفوف را کامل کنند. او به پیروانش آموخت که چگونه از تفرقه و تشتت و روندهای پراکندگی بپرهیزند و منسجم و یکپارچه بمانند. او جامعه شدن و جامعه ماندن را به ما یاد داد. طی چند دهه با حلم و صبر و سعه صدر پیامبرگونه ظرفیت‌های رشد را در میان ما کشف و آنها را تقویت کرد. وقتی فعالیت ۸۰ ساله او در تعلیم و تعلم را مرور می‌کنیم می‌بینیم که چگونه با نگاهی فراگیر و جامع امکان‌های امامت و پیشروی و پیشرفت مردم ایران را شناسایی و معرفی می‌کرد. با همین نگاه می‌دانست که ظرفیت‌های بالقوه زیادی در جامعه ایرانی وجود دارد که هنوز آشکار نشده است. او با هزار زبان و بیان ارزشمندی ذاتی این مردم را بازگو کرده بود. او طی هزاران خطبه در طول ده‌ها سال همواره قطعه‌های یک نقشه بزرگ را کنار هم می‌چید و لایه لایه آن را تمام می‌کرد و بنای تمدنی مد نظر خویش را که به دست ایرانیان بناست رقم بخورد، کامل‌تر می‌کرد.
در زمانه‌ای که بسیاری از صاحبان کسوت علم و دانش امیدی به مردم ایران نداشتند و دانسته و نادانسته همسو با دیگران نامهربان و ستیزه‌جو ملت ایران را تحقیر می‌کردند، ولی فقیه شخصیت ممتازی بود که قدر و قیمت این مردم را دانست و برای فراهم شدن مقدمات شکوه تمدنی و کمال تاریخی آنان قیام کرد و در برابر تمام دنیا ایستاد و خود را در معرض انواع مصیبت‌ها و جسارت‌ها و ابتلائات تلخ و دردناک قرار داد و تمام دشمنی‌ها و حسادت‌ها و کینه‌ها و انکارها را به جان خرید تا حقیقتی را که پیش و بیش از همه دریافته بود آشکار و اثبات کند. ما در این ماه‌ها معلمی بزرگ را از دست دادیم. معلمی که به ما جامعه بودن را یاد می‌داد. مردمی ماندن را تعلیم می‌فرمود. امامتی را که به اجمال در میان ما محفوظ و محترم بود، به تفصیل در بین ما رایج کرد و مسیر انقلاب و تحول اساسی و بعثت اجتماعی را هموار ساخت. او معلم خودسازی و جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی بود. باور او به خدا و مردم و نظامی که آنان بر پا کردند و آرمان‌هایی که پیش رو داشتند از هر کس دیگر بیشتر و عمیق‌تر و راست‌تر و رساتر بود. او بی‌هیچ چشمداشتی تمام شخصیت ممتاز خویش را به زبان گفتار و رفتار درآورد و طی ده‌ها سال به ما هدیه فرمود.
دلمان برای معلمی تنگ است که شهیدانه زیست و شهید رفت تا ما بمانیم؛ تا ما برسیم؛ تا ما مبعوث شویم. سلام و درود بی‌پایان خدا بر او و یارانش. بادا که خون پاکش چراغ راه ما برای آینده باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.