آگاه: از همین منظر است که بازخوانی شأن آموزگاری امام شهید، در هفته معلم، نه یک التفات مناسبتی و نه صرفا کوششی برای افزودن نامی دیگر به فهرست معلمان بزرگ انقلاب، بلکه تلاشی معرفتی برای تصحیح دستگاه ادراک ما از ماهیت رهبری دینی در عصر غیبت است. اگر شهید مطهری را، به حق، باید معلم تبیین مبانی و معمار عقلانیت نظری انقلاب اسلامی دانست، امام شهید را باید آموزگار صیرورت اجتماعی آن حقیقت تلقی کرد؛ شخصیتی که تعلیم او نه در قالب کلاس درس، که در گستره یک امت و در امتداد قریب به چهار دهه، از طریق هندسهای پیچیده از تذکر، تنبیه، تبشیر، انذار، جهتدهی، تصحیح و افقگشایی تحقق یافت.
برای فهم این شأن، نخست باید از تلقی تقلیلگرایانهای عبور کرد که تعلیم را صرف انتقال مفاهیم میفهمد. در سنت اصیل اسلامی، تعلیم هرگز از تربیت منفک نبوده است؛ چنانکه قرآن کریم در توصیف رسالت نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله، تزکیه را بر تعلیم مقدم میدارد: «یُزَکّیهم وَ یُعَلمُهُمُ الکتابَ وَ الحکمَة». این تقدیم دلالت بر آن دارد که تعلیم، آنگاه واجد اثر حقیقی است که در منظومهای تربیتی و در نسبت با ساخت انسان واقع شود. امام شهید دقیقا در همین افق عمل میکرد. او جامعه را موضوع اطلاعرسانی قرار نمیداد؛ جامعه را در معرض تربیت مستمر قرار میداد.
البته این تربیت واجد سطوح مختلف بود. در نسبت با نخبگان، تعلیمگری ایشان بیش از هر چیز در قالب بازسازی افق تحلیلی بروز مییافت. بسیاری از بزنگاههای تاریخی، صحنه آن بود که ایشان با چند گزاره موجز اما عمیق، صورتبندی مسئله را تنها با جابهجایی زاویه نگاه دگرگون میکرد. هنر بزرگ معلمی او این بود که به جای پاسخ دادن به پرسشهای سطحی، خود پرسش را تصحیح میکرد. این همان چیزی است که در سنت حکمی ما از آن به «تنبیه» تعبیر میشود؛ بیدار کردن ذهن از خواب عادت و بازگرداندن آن به مواجهه اصیل با واقع.
در نسبت با مدیران و کارگزاران، تعلیمگری او صورتی دیگر مییافت. اینجا سخن از تربیت «فاعل حکمرانی» بود؛ انسانی که باید میان اقتضائات پیچیده اداره جامعه و التزام به منطق توحیدی جمع کند. هشدارهای مکرر او درباره آفتهای اشرافیگری، غفلت از عدالت، شیفتگی به الگوهای بیگانه و فروکاستن حکمرانی به تکنیک، در حقیقت درسنامهای مستمر برای تربیت مدیر طراز انقلاب بود. او با این تذکرات نوعی عقلانیت سیاسی-اخلاقی را بازتولید میکرد که اگرچه در زبان سیاست بیان میشد، اما ماهیتی عمیقا تربیتی داشت.
اما شاید برجستهترین ساحت آموزگاری امام شهید، نسبت او با عموم مردم و بهویژه نسل جوان بود. اینجا دیگر با تعلیم نخبگانی مواجه نبودیم، بلکه با فرآیند پیچیده ساختن سوژه اجتماعی طرف بودیم. جامعهای که دههها در معرض الگوهای متکثر و گاه متعارض معنابخشی قرار دارد، برای حفظ جهت تاریخی خود نیازمند معلمی است که بتواند در بحبوحه تکثر روایتها، خط سیر اصلی را آشکار نگه دارد. امام شهید چنین میکرد؛ نه از طریق تحمیل، بلکه از رهگذر ایجاد نوعی بصیرت جمعی.
راز اثرگذاری تربیتی او در سخنرانیها و تذکرات نبود، بلکه در این بود که جامعه را به اندیشیدن واداشت. معلمی اصیل، تولید وابستگی ذهنی نمیکند؛ قدرت تفکر میآفریند. اگر جامعهای در بزنگاههای دشوار توانست نسبت خود را با حوادث بازتعریف کند، اگر در پیچیدهترین فتنهها قدرت تشخیص خود را از دست نداد و اگر در میدانهای خطیر، از انفعال به کنشگری رسید، این را باید بخشی از ثمره همان تربیت تدریجی دانست که طی سالیان متمادی صورت پذیرفت.
از اینرو، خطاست اگر تعلیمگری امام شهید را صرفا در متن بیانات و مواضع او جستوجو کنیم. متن حقیقی تعلیم او، خود جامعهای بود که در کوره حوادث پرورده شد. معلمی او، بیش و پیش از آنکه در الفاظ متجلی باشد، در طراحی موقعیتهای تربیتی، در نحوه مواجهه با بحرانها، در میزان دادن فرصت تأمل به جامعه و در امتناع از تقلیل مردم به تودهای نیازمند فرمان، تحقق یافت. او به جامعه اعتماد میکرد، زیرا جامعه را قابل رشد میدانست و این، خود، یکی از عمیقترین مبانی تربیت اسلامی است.
حال پس از شهادت جانگداز او پرسش آن است که چگونه جریان تعلیم او را استمرار بخشیم. خطر بزرگ هر تجربه تاریخی، تبدیل شدن آن به خاطرهای مقدس اما بیاثر است. اگر آموزگاری او به مجموعهای از نقلقولها و مناسبتنگاریها فروکاسته شود، در حقیقت از روح تربیتی آن تهی شده است. به نظر نگارنده، استمرار این میراث جز از رهگذر بازتولید منطق تعلیم او و تربیت انسان مسئول، احیای عقلانیت توحیدی، ایجاد قدرت تحلیل در جامعه و ساختن افقهای بلند تمدنی ممکن نیست.
جامعهای که تنها نام معلم خویش را به یاد بسپارد بهتدریج از تعالیم او تهی میشود؛ اما جامعهای که شیوه تعلیم او را به سازوکار زیست جمعی خود بدل کند، حتی در غیاب ظاهری معلم نیز در مسیر رشد باقی خواهد ماند. از این رو بزرگترین ادای دین به امام شهید تن دادن دوباره به همان فرآیند دشوار تربیت است؛ فرآیندی که از ما امت متفکر، مسئول و صاحبرسالت میطلبد.
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۴۴
کد مطلب: ۲۲٬۰۶۸
عجیبترین خطای ما در فهم رهبریهای تاریخی، آنجاست که شأن آنان را در سطح تدبیر سیاسی تقلیل میدهیم و از دیدن آن لایه عمیقتر بازمیمانیم؛ لایهای که در آن، سیاست دیگر صرفا مدیریت مناسبات قدرت نیست، بلکه صورت متعالیتری از تربیت است. گویی ما به دلیل عادت دیرینهمان به تفکیکهای مدرن میان «حکمرانی» و «آموزش»، میان «قدرت» و «تربیت»، ناخودآگاه هرگاه با شخصیتی مواجه میشویم که در متن تحولات بزرگ اجتماعی ایستاده، نخست او را با شاخصهای مرسوم مدیریت میسنجیم؛ حال آنکه برخی شخصیتها اساسا در این مختصات قابل فهم نیستند، زیرا نسبت آنان با جامعه، نسبت مدیر با مجموعه تحت اداره نیست، بلکه نسبت معلم با متربی، بلکه دقیقتر، نسبت هادی با امتی است که باید از مرتبه انفعال تاریخی به سطح خودآگاهی تمدنی ارتقا یابد.
نظر شما