مرضیه کیان- خبرنگار: «تو هم بیا و در گوشه‌ای بنشین و این جماعت عشاق را تماشا کن. بیا و بعثت دیگرباره انسان را تماشا کن. خداوند بار دیگر انسان را برگزیده است...» انگار سیدمرتضی آوینی، سید شهیدان اهل قلم، این کلمات را نه برای دهه‌های پیش، که دقیقا برای همین روزها و شب‌های تاریخ‌ساز نوشته است؛ برای شب‌های پرالتهاب جنگ تحمیلی سوم، برای آسمانی که از غرش پهپادها و شلیک پدافندها روشن می‌شد، اما روی زمین، در کف خیابان‌ها، قلبی نمی‌لرزید.

قیام دل‌ها

آگاه: در این گزارش، تلاش می‌کنیم از منظر فرهنگی و با نگاهی اشراقی و آوینی‌وار، پدیده شگرف «مبعوث شدن مردم» را واکاوی کنیم؛ پدیده‌ای که ریشه در اعماق تاریخ توحیدی دارد و امروز در کوچه و خیابان‌های شهرهای ما تجلی عینی یافته است.

پرده اول: از قربانگاه خلیل تا مسلخ عشق
برای فهم آنچه امروز در خیابان‌های انقلاب و پای لانچرهای موشکی می‌گذرد، باید به عقب بازگشت؛ خیلی عقب‌تر از امروز. نقطه عزیمت این «بعثت»، در مقام ابراهیم خلیل‌الله است. آنجا که پیامبر خدا، کارد بر حنجره اسماعیلش می‌گذارد تا اراده الهی را بر مهر پدری مقدم بدارد. در آن زمان، این حد از تسلیم و فداکاری، تنها در انحصار انبیاء و اولیاءالله بود. انسان عادی، تماشاگر دوردست این حماسه بود و درک این مقام برای او ثقیل می‌نمود. اما تاریخ در حرکت بود تا این انحصار شکسته شود. عاشورای سال ۶۱ هجری، نقطه عطف این تطور است. امام حسین (ع) در حالی پای در مسیر کربلا می‌گذارد که از شهادت خود و اسارت خانواده‌اش آگاه است. او می‌داند که این راه، بازگشتی در عالم ماده ندارد، اما می‌رود تا به انسان بیاموزد که فدا کردن همه چیز در راه حق، افسانه‌ای محدود به کتب آسمانی نیست. با این حال، هنوز هم در کربلا، این خاندان پیامبر و یاران خاص و معدود اویند که بار این رسالت را بر دوش می‌کشند و اکثریت جامعه در خواب زمستانی فرو رفته‌اند.

پرده دوم: انفجار نور و تکثیر یک ژنوم الهی
قرن‌ها گذشت تا بذر کاشته شده در کربلا، در دشت‌های تفتیده خوزستان و کوه‌های سر به فلک کشیده غرب به ثمر بنشیند. در هشت سال جنگ تحمیلی، ناگهان پرده‌ها کنار رفت. سن قانونی حضور در جبهه‌ها ۱۵ سال بود، اما تاریخ این سرزمین گواه است که چگونه نوجوانانی با دست بردن در شناسنامه و تغییر تاریخ تولد، اعداد و ارقام مادی را به سخره گرفتند تا به قافله عشاق بپیوندند. آوینی در روایت فتح خود، مبهوت همین صحنه‌ها بود. او می‌دید که آن ایثار ابراهیمی و آن یقین حسینی، دیگر محدود به اولیاءالله نیست. یک نوجوان روستایی، یک کارگر ساده، یک دانش‌آموز پشت نیمکت، ناگهان «مبعوث» می‌شد و ره صد ساله را یک شبه طی می‌کرد. این، آغاز اجتماعی شدن مقام شهود و ایثار بود.

پرده سوم: جنگ تحمیلی سوم و تجلی «بعثت امت»
اکنون به امروز رسیده‌ایم؛ به روزهایی که سایه جنگ مستقیم، فضای کشور را دربر گرفته است. در منظومه فکری رهبر شهید انقلاب اسلامی، آیت‌الله سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای (قدس‌الله ‌نفسه‌الزکیه)، برای توصیف این حضور شگرف، از واژه‌ای بی‌نظیر استفاده شد: «مبعوث شدن مردم» و در امتداد آن، رهبر جدید، آیت‌الله سیدمجتبی حسینی‌خامنه‌ای (دام‌ظله‌العالی)، این مردم را به گدازه‌های آتشینی تشبیه کردند که بر سر فرعونیان و متجاوزان فرود می‌آیند و در برابر سامری‌های زمانه و انحرافات داخلی، چون کوه می‌ایستند. چرا مبعوث شدن؟ مگر بعثت مختص پیامبران نیست؟ پاسخ را باید در کف خیابان‌های این روزها جست‌وجو کرد.

مصداق اول: شب‌های بیداری زیر سایه پدافندها
در شب‌های ماه مبارک رمضان، زمانی که آسمان‌ها به صدا درمی‌آمد و پهپادهای دشمن و موشک‌های پدافندی آسمان را به جبهه جنگ تبدیل کرده بودند، عقل مادی حکم می‌کرد که گوشه‌های امن پر شود و خیابان‌ها خالی. اما چشم دوربین‌ها چیز دیگری را ثبت کرد. مردم، پیر و جوان، با دهان روزه، تا نزدیک سحر در خیابان‌ها ماندند. صدای مهیب انفجارها نه تنها ترس ایجاد نکرد، بلکه نوعی طمأنینه و آرامش عجیب بر قلب‌ها حاکم بود. این آرامش، از جنس شجاعت غریزی نیست؛ این دقیقا همان «مبعوث شدن» است. خداوند در دل‌های این امت، سکینه‌ای نازل کرده است که آهن و آتش در برابر آن حقیر است.

مصداق دوم: حماسه لانچرها و ایست‌های بازرسی
اتفاق شگرف دیگر، رفتار مردم در قبال ادوات نظامی بود. در حالی که در دکترین نظامی کلاسیک، مردم عادی از سایت‌های پرتاب موشک دور نگه داشته می‌شوند تا از خطرات احتمالی مصون بمانند، شاهد بودیم که نیروهای مردمی برای حمایت و حتی محافظت روانی، به سمت لانچرهای نظامی سوق داده شدند!
از آن عجیب‌تر، ماجرای ایست‌های بازرسی بود. پس از آنکه چند تن از نیروهای مدافع امنیت در ایست‌های بازرسی به شهادت رسیدند، به جای آنکه ترس بر جامعه مستولی شود، دفاتر ثبت‌نام بسیج و مساجد با استقبال داوطلبان مواجه شدند. کار به جایی رسید که پسر بچه‌های نوجوان و حتی خانم‌ها داوطلب حضور در ایست‌های بازرسی و تامین امنیت محلات شدند. این میل به فدا شدن در نقطه خطر، همان عبور از خویشتن به سوی انسانیت و تکلیفی است که آوینی از آن سخن می‌گفت.

مصداق سوم: خیابان انقلاب در روز قدس
اوج این بعثت جمعی در راهپیمایی روز قدس نمایان شد. وقتی در بحبوحه راهپیمایی، دشمن خیابان انقلاب را هدف قرار داد و خون بر آسفالت ریخت، انتظار طراحان عملیات روانی دشمن، فرار مردم و ایجاد یک هرج و مرج خونین بود. اما اتفاقی افتاد که معادلات اتاق‌ فکرهای جهانی را درهم شکست. جمعیت حاضر، نه تنها متفرق نشد، بلکه با صلابتی مقتدرانه، صفوف را فشرده‌تر کرد و به مسیر ادامه داد. گویی هر قطره خونی که به زمین می‌ریخت، صدها انسان خفته را بیدار و مبعوث می‌کرد.

مصداق چهارم: مادرانی که ابراهیم شده‌اند
در جنگ تحمیلی سوم، دوربین‌ها بارها روی چهره مادرانی زوم کردند که خود، فرزندانشان را به مراکز اعزام برای ثبت‌نام می‌آوردند. همان مادری که با چهره‌ای نگران به مسئول اعزام می‌گوید: «اسمش را بنویس.» ناگهان طوفان مهر مادری کنار می‌رود و او به ساحل آرامش انجام تکلیف می‌رسد. او در این لحظه، ابراهیم زمانه خویش است. عشق به فرزند در وجود او نمرده، بلکه به عشقی بزرگ‌تر ـ عشق به حق و دفاع از حریم ـ ارتقا یافته است. وقتی مادری می‌گوید: «برو که مادرت سربلند بماند»، در واقع برنده‌ترین سلاح تاریخ را به روی دشمن کشیده است.

راز قرآنی «مبعوث شدن مردم»
دکتر محسن مینوچهره، در تحلیل این پدیده به آیات قرآن ارجاع می‌دهد. چرا امام شهیدمان از این واژه بی‌سابقه برای خیزش مردم استفاده کرد؟ راز آن در آیه پنج سوره اسراء نهفته است: «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادا لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْدا مَفْعُولا» (پس هنگامی که وعده نخستین فسادانگیزی و طغیان شما بنی‌اسرائیل فرا رسد، بندگان سخت‌پیکار و نیرومند خود را بر ضد شما برانگیزیم [مبعوث کنیم]...)
قرآن در اینجا برای توصیف مردمی که ماشین جنگی و فساد قوم یهود را درهم می‌کوبند، از کلمه «بعثنا» (مبعوث کردیم) استفاده می‌کند. این بعثت، دیگر نزول وحی بر یک فرد نیست، بلکه نزول قدرت و اراده الهی بر کالبد یک «امت» است تا به «عبادا لنا اولی بأس شدید» تبدیل شوند.
رهبر شهید با بصیرتی الهی، تحقق این وعده قرآنی را در وجود همین مردمی دیدند که در سخت‌ترین شرایط، کار را تمام می‌کنند. این خیزش، واکنشی به یک حادثه عظیم (همچون ترور رهبر و جنگ مستقیم با مستکبرین) است. وعده قرآنی پس از این بعثت چیست؟ پیروزی، رونق و افزایش نفرات جبهه حق (که نشانه‌های آن در بیداری ملت‌های منطقه و تزلزل رژیم‌های مزدور پیداست.)
همچنین، این حضور مردمی مصداق آیه ۱۱۰ سوره آل‌عمران و آیه ۲۴ سوره انفال است که دعوت به حیات‌بخشی و اقامه حق را تکلیفی عمومی می‌داند. ملتی که به این دعوت لبیک می‌گوید، از یک جامعه مصرف‌کننده و منفعل، به یک امت رسالت‌مدار تبدیل می‌شود که اراده‌اش، زمینه‌ساز نصرت الهی است.

فرجام سخن: بعثت تمام‌نشدنی تاریخ
«مبعوث شدن مردم»، فراتر از یک شعار یا تاکتیک سیاسی برای بسیج گروه‌هاست؛ این یک آموزه راهبردی و یک سنت قطعی الهی است. دشمن با دستگاه‌های محاسباتی مادی خود (الگوریتم‌ها، هوش مصنوعی، سنجش قدرت آتش و لجستیک) هرگز نمی‌تواند «بعثت دل‌ها» را محاسبه کند. آنها می‌بینند که تحریم می‌کنند، به شهادت می‌رسانند، تهدید می‌کنند که «همه گزینه‌ها روی میز است»، اما در کمال ناباوری، در شب‌های بمباران، خیابان‌های تهران و شهرستان‌ها مملو از مردمی است که برای دفاع، سینه سپر کرده‌اند.
به تعبیر شهید آوینی، اگر شاهد این لحظات باشی، دیگر هیچ تصویر نمایشی و شعاری تو را فریب نمی‌دهد. در این معرکه، انسان از خود فانی‌اش عبور می‌کند و متصل به ابدیت می‌شود. تاریخ، امروز در خیابان‌های ما در حال ورق خوردن است. بعثت دیگرباره انسان آغاز شده و این بار، نه در غار حرا، که در دل‌های میلیون‌ها انسان آزاده‌ای رخ داده است که تصمیم گرفته‌اند «حجت» را بر تاریخ تمام کنند و بساط فرعونیان و سامری‌صفتان را برای همیشه درهم بپیچند. این وعده قطعی خداست و کار را، همین مردم مبعوث‌شده تمام خواهند کرد!

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.