آگاه: پنجشنبه شب، ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، امارات در یک گستاخی آشکار، با همراهی آمریکای متجاوز، سواحل ایرانی بندر خمیر، سیریک و جزیره قشم را مورد تعرض هوایی خود قرار داد. در همین رابطه منابع صهیونیستی اعلام کردند که جنگندههای امارات اسکله بهمن قشم را بمباران کردند. پایگاه الظفره امارات، چه در جریان جنگ ۴۰ روزه و چه پس از آن، در خلال محاصره دریایی ایران، نقش هاب لجستیکی قوای متجاوز آمریکا را برعهده داشته است. در جریان حمله به بندر قشم ایران نیز، نقش پایگاه الظفره برجسته بود.
برخی معتقدند رفتار تهاجمی و تروریستی امارات علیه ایران، ناشی از دستور صادره از تلآویو است. پس از پیشرفتهایی که برای ترک مخاصمه میان ایران و آمریکا با میانجیگری پاکستان حاصل شد، رژیم اسرائیل به اماراتیها ماموریت داده که فضا را متشنج کنند و اجازه ندهند که توافق ترک تخاصم منعقد شود. عباس عراقچی، وزیر خارجه کشورمان در همین رابطه در ایکس نوشت: تحولات تنگه هرمز بهروشنی نشان میدهد که یک بحران سیاسی، راهحل نظامی ندارد. در حالی که به لطف تلاشهای پاکستان مذاکرات در حال پیشرفت است، آمریکا باید هوشیار باشد که توسط بدخواهان دوباره به یک باتلاق کشیده نشود؛ امارات متحده عربی نیز همینطور.
اسرائیل دوم!
در همین رابطه، شبکه کان تلویزیون رژیم صهیونیستی از تلاشهای وسیع مشترک رژیم اسرائیل و امارات برای وادار کردن آمریکا به حمله نظامی جدید و شدیدتر علیه ایران خبر داده است. هفته گذشته همچنین خبر رسید که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم اسرائیل با محمد بنزاید، رئیس امارات تلفنی گفتوگو کرده است تا پیرامون عملیاتی کردن توطئههای مشترک علیه ایران، رایزنی و جمعبندی کنند.
دیوید هرست، سردبیر ارشد پایگاه میدل ایستآی در مقالهای با عنوان «اسرائیل دوم! نقشآفرینی برجسته و روزافزون امارات در طرحهای اسرائیلی» نوشت: ایران حباب درخشان اما در نهایت شکننده ثروت و امتیازی را که نخبگان حاکم در کویت، امارات، بحرین، عربستان سعودی و قطر طی دههها در آن زندگی میکردند، بیآنکه از آشوبهای اطرافشان تاثیر بگیرند، ترکاند. حملات موشکی و پهپادی ایران فقط به زیرساختهای فیزیکی مانند پایانههای نفتی، مراکز هوش مصنوعی و هتلهای این کشورها آسیب نزده است، چرا که اینها قابل بازسازی هستند. بلکه چیزی که شاید جبرانناپذیر باشد، ضربه به برند خلیجفارس بهعنوان محل بازی و تفریح ثروتمندان است؛ جایی که تصور میشد از تحولات منطقهای مصون است و فقط به خودش پاسخگوست. هیچجا فشار و سلطه جمهوری اسلامی به اندازه دبی و ابوظبی بهوضوح احساس نمیشود. تاثیر این حملات بسیار چشمگیر بوده است. بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار از ارزش بازار بورسهای دبی و ابوظبی از بین رفته و ۱۸ هزار و ۴۰۰ پرواز لغو شدهاند. گلدمنساکس تخمین میزند که معاملات املاک امارات نسبت به سال قبل ۳۷ درصد کاهش یافته است. هفت هتل شاخص دبی، از جمله آرمانی، برجالعرب، پارک حیات و سنترجیس، در حال بستن درهای خود هستند، چرا که نزدیک به ۲۰۰۰اتاق قرار است بازسازی شوند.
هرست در ادامه متذکر شده که مشابه پروژه بنیامین نتانیاهو برای گسترش مرزهای اسرائیل، بنزاید نیز در پی آن است که امارت کوچک خود را به نوعی اسپارت کوچک تبدیل کند؛ کشوری با نفوذ نظامی و مالی در شاخ آفریقا، بسیار فراتر از اندازه واقعیاش. او استراتژی خود را بر اساس مدل اسرائیل طراحی کرده است. ورود هرچه علنیتر امارات به برنامههای اسرائیل، میتواند زمینهساز درگیریای شود که خود ممکن است دههها ادامه پیدا کند و روند بازسازی پس از جنگ را در هر دو سوی خلیج فارس از همان ابتدا مختل کند. کشورهای پرجمعیت منطقه اکنون یک منفعت مشترک واقعی و فوری دارند و آن عبارت است از مهار اسرائیل و متحد اماراتیاش از طریق یک پیمان امنیتی منطقهای.
پس از انعقاد آتشبس میان ایران و آمریکا در ۱۹ فروردین ۱۴۰۵، بهرغم تلاش اکثر کشورها برای پایان دادن به جنگ، حاکمان امارات به ویژه در ابوظبی و دبی، مسیر دیگری را انتخاب کردند و رویکرد خصمانهای را علیه ایران در پیش گرفتند که بیسابقه بود؛ نتیجه این امر آن شد که ایران ضرباتی نوازشگونه را نثار این کشورک حاشیه جنوبی خلیج فارس کرد. لابی گسترده و تحریک آمریکا و اسرائیل برای حمله به ایران، آزار و اذیت ایرانیها در امارات و مصادره اموال آنها، مسدود کردن داراییهای ایران، افزایش تحرکات نظامی و امنیتی اسرائیل در امارات به ویژه برای جمعآوری اطلاعات، میزبانی از تحرکات لجستیکی و عملیاتی جدید آمریکا پس از آتشبس، تحرکات جدید برای به چالش کشیدن معادله نفتی و... از جمله دلایل مهم حمله به امارات بوده است. ایران پس از جنگ هشدارهای بیسابقهای را به این بازیگر کوچک اما رؤیاپرداز داده است که بخشی از این هشدار نیز رودر رو و بدون تعارف و ملاحظه مخابره شده است. در هر درگیری جدیدی، ابوظبی و دبی ضربات سخت و جبرانناپذیری متحمل میشوند.
توهم اماراتی
اما اماراتیها در اثنای اینکه دستورات رژیم تلآویو را اجرا میکنند، مراقبت دارند که مبادا در نوکری و دمتکانیشان برای رژیم واشنگتن خللی حاصل شود. در همین راستا، آمریکا پروژه شکستخورده آزادی تنگه هرمز را با کارپردازی اماراتیها پیش برد. ریشه پروژه به اصطلاح آزادی تنگه هرمز، به امارات بازمیگردد. یکشنبه شب، ۱۳ اردیبهشت، اماراتیها در هماهنگی با آمریکا قصد داشتند تا با به خط کردن کشتیها برای عبور از تنگه هرمز، به زعم خود اهرم تنگه را برای ایران بیاثر کنند. با این حال جمهوری اسلامی ایران در اولین اقدام، دستور تخلیه و عقبنشینی کشتیها از بندر رأسالخیمه واقع در غرب امارات و در حوالی تنگه هرمز را به سمت دبی و نواحی جنوبی امارات، صادر کرد. از صبح دوشنبه نیز محدوده جدید مدیریت تنگه هرمز که شامل محاصره کل بنادر امارات متحده عبری میشود منتشر شد که خود، پاسخی موازنهای به طرح محاصره دریایی دشمن است. دشمن آمریکایی همچنین سعی کرد که یک نفتکش اماراتی را با پشتیبانی یک ناوچه آمریکایی از تنگه هرمز عبور دهد که هم ناوچه با رادار خاموش با شلیک اخطار مواجه شد و هم نفتکش مورد حمله پهپادی قرار گرفت. در چند نوبت دیگر نیز کشتیهای تجاری و نفتکشهای اماراتی و برخی ناوهای آمریکایی قصد عبور از تنگه را داشتند که هر بار با اخطارهای لفظی و عملی مواجه شدند.
امارات طی سالهای اخیر بهدلیل کنشهای نظامیاش در یمن و برخی کشورهای آفریقایی، دچار یک توهم جسارتآمیز عملیاتی شده بود، تا جایی که پیش از جنگ ۱۲ روزه، در مقام تهدید به تهران گفته بود در صورت حمله به زیرساختهای انرژیاش، به ایران حمله خواهد کرد! ادعایی که بیشتر به یک شوخی میماند اما برای امارات، ظاهرا جدی بود. این توهم در جنگ تحمیلی سوم تا حدی درهم کوبیده شد و اکنون در صورت فراهم شدن شرایط، نیاز است علاوه بر زیرساختهای لازم، زیرساختهای توهم ابوظبی نیز نابود شود.
امارات با توهم تکیه بر امنیت عاریهای و وارداتی، بسیار فراتر از وزن واقعی خود در حال ایفای نقش در معادلات پیچیده منطقهای است؛ رویکردی که هزینهزا و فرسایشی است. ادامه این مسیر میتواند این کشور را آماج شدیدترین حملات قرار داده و حتی به قیمت نابودی کامل توانایی این کشور باشد. به نظر میرسد تنها راه برونرفت، بازگشت به عقلانیت، کاهش مداخلات و پرهیز از قرار گرفتن در صفبندیهای پرتنش است؛ پیش از آنکه تبعات این سیاستها، امارات را به زمانی برگرداند که هیچ نشانی از رونق و رفاه اقتصادی نبود و این کشور با بیابانهایش شناخته میشد.
در پایان این گزارش شاید خالی از لطف نباشد که جمله منصف المرزوقی، رئیسجمهور سابق و سکولار تونس را ذکر کنیم که میگوید: «این را به تجربه میگویم که محمد بن زاید آلنهیان، حاکم امارات، یک شیطان مجسم و آلت دست اسرائیل برای تجزیه منطقه است.»
نظر شما