آگاه: روزگاری، در روستاهای فلسطین، فصل برداشت زیتون مبارکترین روزهای سال بود. پیر و جوان زیر یک درخت جمع میشدند، زنها ترانه میخواندند، بچهها زیتونها را از زیر درخت جمع میکردند. هر خانواده روغن سالانهاش را خودش میگرفت و مازاد را برای خرج زمستان میفروخت. درخت زیتون برای فلسطینی نه یک محصول، که یک سند بود: سند مالکیت، سند هویت، سند پیوند با خاک.
آن روزها دیگر نیست. امروز، شهرکنشینان اسرائیلی درختان زیتون فلسطینیها را میسوزانند یا در روزهای برداشت، با اسلحه از ورود کشاورزان جلوگیری میکنند. اما این خشونت فیزیکی، لایه رویی یک خشونت عمیقتر است. زیرا پیش از آنکه یک درخت قطع شود، باید یک روایت ساخته شود که بگوید: «این درخت، اصلا مال تو نبوده.»
چیزی که در فلسطین اتفاق افتاد، یک جنگ ساده نبود. یک عملیات رسانهای و حقوقی ۵۰ ساله بود. از اعلامیه بالفور (۱۹۱۷) تا خروج نیروهای انگلیسی در ۱۳ می ۱۹۴۸، انگلستان و سپس آمریکا و سازمان ملل، پردهای از مشروعیت ساختند که روی آن نوشته بودند: «عثمانی نالایق بود، بریتانیا قیم امین بود و اسرائیل وارث قانونی.»
قول بالفور: یک نامه، یک سرزمین، یک فاجعه
سال ۱۹۱۷؛ جنگ جهانی اول هنوز ادامه داشت. لرد بالفور، وزیر خارجه بریتانیا، نامهای به لرد روتشیلد (رهبر صهیونیستها) نوشت: «دولت اعلیحضرت نظر مساعدی نسبت به ایجاد یک وطن ملی برای قوم یهود در فلسطین دارد.» آن زمان، فلسطین هنوز تحت حاکمیت عثمانی بود. بریتانیا بدون آنکه حتی یک فلسطینی را ببیند، سرزمینی را که به او تعلق نداشت، به دیگری وعده داد.
همان سال، سربازان انگلیسی وارد فلسطین شدند. شعارشان «آزادسازی از دست ترکها» بود. اما مردم فلسطین به زودی فهمیدند که یک ارباب عثمانی رفته، اما صد ارباب انگلیسی آمده است. عثمانی هر چه بود، چهارصد سال در این سرزمین مالیات و سرباز میگرفت، اما هرگز ساختار مالکیت زمین و هویت جمعی مردم را هدف نابودی قرار نداد. بریتانیا اما آمد تا زمین را از فلسطینیها بگیرد و به دست مهاجران اروپایی بسپارد. مشروعیتبخش این دزدی چه بود؟ «قیمومت.» جامعه ملل (که همان برندگان جنگ بودند) به بریتانیا ماموریت داد «تا فلسطین را برای استقلال آماده کند.» نتیجه ۳۰ سال قیمومت: فلسطینیها هرگز به استقلال نرسیدند، اما یک دولت نظامی صهیونیستی زیر چتر ارتش انگلستان مسلح شد.
دو مرحله قیمومت: تشویق و سرکوب، هر دو در سایه رسانه
مرحله اول: دهه ۱۹۲۰ – درهای باز برای مهاجر؛ درهای بسته برای تاریخ
در این سالها، بریتانیا مهاجرت یهودیان را آزاد گذاشت. زمینهای فلسطینی از طریق قوانین جدید فروش آسان شد. صندوقهای ملی یهود زمین میخریدند، فلسطینیهای فقیر یا غایب را خلع ید میکردند و درخت زیتون آنها را ریشهکن میکردند.
رسانههای آن روز لندن و نیویورک این داستان را چگونه پوشش میدادند؟ با ادبیات «سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین.» روزنامهها عکسهایی از مردابهای فلسطین منتشر میکردند و مینوشتند «صحرای لمیزرع» در حالی که فلسطین انبار گندم و زیتون شرق مدیترانه بود. تکرار یک دروغ، آن را به حقیقت تبدیل کرد. هیچ غربیای آن زمان نمیدانست که فلسطینیها قرنهاست از همین زمین روغن میگیرند و نان میپزند.
مرحله دوم: ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹؛ قیام، کمیسیونها و فریب رسانهای
فلسطینیها دست به اعتصاب عمومی و قیام مسلحانه زدند. بریتانیا با آتش و فولاد سرکوب کرد: صدها کشته، هزاران زندانی، دهها روستای ویران. اما برای خاموش کردن صدای اعتراض بینالمللی، کمیسیون تحقیق فرستاد: کمیسیون پیل، کمیسیون وودهد، کنفرانس لندن. در همه این نهادها، صهیونیستها بیشترین وقت و امتیاز را گرفتند. فلسطینیها یک جلسه تشریفاتی داشتند تا بگویند «نه» و بعد رسانهها بنویسند: عربها سازشناپذیرند.
تکنیک کلیدی: بندهای به ظاهر منصفانه به نفع اعراب در این گزارشها گنجانده میشد، اما اجرای آنها به آینده موکول میشد. در همان حال، سازمانهای نظامی صهیونیستی مثل هاگانا و ایرگون در مطبوعات نیروهای دفاعی خوانده میشدند و هر فلسطینی که سنگ برمیداشت، تروریست نام میگرفت. این دوگانهسازی رسانهای، هسته اصلی مشروعیت امروز اسرائیل است.
۱۹۴۸-۱۹۴۷: سازمان ملل فرمایشی و خروج انگلیس
پس از جنگ جهانی دوم و هولوکاست، فشار برای ایجاد دولت یهود به اوج رسید. بریتانیا که دیگر توان مالی و نظامی کنترل را نداشت (و به هر حال ماموریتش را انجام داده بود)، مسئله را به سازمان ملل تازهتاسیس واگذاشت. سازمان ملل در آن روزها شبیه امروز نبود: بسیاری از کشورهای تازه استعمارزده عضو نبودند. آمریکا و متحدانش اکثریت داشتند.
کمیته ویژه سازمان ملل در مورد فلسطین (UNSCOP) تشکیل شد. اعضا به فلسطین آمدند، اما روستاهای ویران شده را ندیدند. برنامهریزی شده بود که فقط نمایندگان آژانس یهود سخنرانی کنند. فلسطینیها اعتراض کردند: «ما هم باید دعوت شویم.» بعد از کش و قوس، یک جلسه تشریفاتی برایشان ترتیب دادند. نتیجه به اینجا رسید: قطعنامه ۱۸۱ سازمان ملل در نوامبر ۱۹۴۷، تقسیم فلسطین به دو دولت. ۳۳ موافق (عمدتا غرب و بلوک شرق تحت نفوذ شوروی)، ۱۳ مخالف (کشورهای عربی و اسلامی)، ۱۰ ممتنع.
اما فلسطینیها و کشورهای عربی این تقسیم را نپذیرفتند. استدلالشان روشن بود: شما نمیتوانید به خاطر هولوکاست در اروپا، سرزمین ما را بدهید. رسانههای غربی این موضع را تعصب عربی و مخالفت با صلح نامیدند. باز هم تقارن استاندارد دوگانه: وقتی فلسطینی «نه» میگوید، افراطیگرا است، وقتی اسرائیل «نه» میگوید، حق دفاع از خود دارد.
۱۳ می ۱۹۴۸: روز خروج انگلیس و تولد یک روایت بزرگ
روز ۱۳ می ۱۹۴۸. آخرین سرباز انگلیسی از بندر حیفا سوار کشتی میشود. فردای آن روز، ۱۴ می، دیوید بن گوریون در موزه تلآویو اعلامیه استقلال اسرائیل را میخواند. اما این یک مراسم ساده نبود. همزمان، یک عملیات رسانهای از پیش طراحی شده آغاز شد. خبرگزاریهای بزرگ (رویترز، آسوشیتدپرس، یونایتدپرس) خروج انگلیس را پایان یک ماموریت مدنی و واگذاری مسئولیت به ساکنان مشروع گزارش کردند. جمله کلیدی که در صدها روزنامه و رادیو تکرار شد، این بود: عثمانی به دلیل ناتوانی در اداره فلسطین، آن را از دست داد. بریتانیا قیمومت را به سرانجام رساند. اکنون اسرائیل به عنوان یک دموکراسی مشروع متولد میشود. هیچ کس نپرسید: اگر عثمانی عرضه نداشت، پس چرا ۴۰۰ سال بر این سرزمین حکومت کرد؟ اگر فلسطین سرزمین بدون مردم بود، پس این همه درخت زیتون را چه کسی کاشته بود؟ اگر بریتانیا امانتدار بود، چرا بیش از ۱۶ هزار فلسطینی را در قیام ۱۹۳۹-۱۹۳۶ کشت؟
این جمله یک عصای جادویی بود. با تکرار آن در رسانهها، اشغالگر جدید نه فقط نظامی، که اخلاقی و قانونی معرفی شد و فلسطینیها در یک شب تبدیل شدند از صاحبخانه به مهمان ناخوانده یا عربهایی که فرصت کشورسازی را از دست دادند.
از نکبه تا نکبه مستمر: حذف نام فلسطین از نقشه و ذهن
سال ۱۹۴۸، ساکنان بیش از ۵۰۰ روستا و شهر فلسطینی آواره شدند. نام آن روستاها (دیر یاسین، لوبیا، صفریه، ام الزینات) از اطلسهای جغرافیایی حذف شد. به جای آنها، کیبوتصهای صهیونیستی با نامهای عبری ساخته شد.
اما عصر دیجیتال این روند را تکمیل کرد. گوگل ارث و نقشههای آنلاین، نام فلسطین را آرام آرام کمرنگ و نام اسرائیل را پررنگ کردند. اگر امروز در یک تلفن همراه موقعیت خود را در کرانه باختری چک کنید، ممکن است بنویسد «اسرائیل (منطقه مورد مناقشه)». در بسیاری از نرمافزارهای هواشناسی، شهر الخلیل «هبرون» و نابلس «شخم» خوانده میشود. بله، همین الان. همین امروز که این گزارش را میخوانید.
رسانههای تصویری، نقشه اسرائیل را با خطوط سبز (مرزهای ۱۹۴۹) حذف میکنند تا این توهم را ایجاد کنند که اسرائیل از رود اردن تا دریای مدیترانه یکپارچه است. دهها خبرگزاری غربی در سبکنامههای خود نوشتهاند: «از واژه فلسطین برای اشاره به یک کشور استفاده نکنید، بگویید سرزمینهای اشغالی». این یک جنگ واژگانی است. هدف نهایی آن: عادیسازی اشغال از طریق عادیسازی نام.
زیتون در خون خودش غرق میشود، اما ریشه نمیکند
امروز، در کرانه باختری، غزه، جلیل و الخلیل، هنوز فصل برداشت زیتون میرسد. اما دیگر آن جشنها نیست. کشاورزان فلسطینی زیر اسلحه سربازان و با توهین شهرکنشینان، زیتون میچینند. هر سال گزارش میرسد که فلان شهرکنشین یک درخت ۸۰۰ ساله زیتون را با اره برقی زده است. هر سال رسانههای جهان برای چند روز خبر میدهند و بعد فراموش میکنند.
اما یک چیز را فراموش نمیکنند: تکرار این جمله که «اسرائیل حق دفاع از خود دارد» و «فلسطینیها خشونت را انتخاب کردند.» این جمله، خواهر دوقلوی همان «عثمانی عرضه نداشت» است. تاریخ، نه آن چیزی است که اتفاق افتاده، بلکه آن چیزی است که رسانهها تکرار کنند.
گزارش ما، درست در همین نقطه میایستد. نه برای بازنویسی تاریخ – که خود سقوط در دام رقیب است – بلکه برای نشان دادن روش. روشی که در آن، یک فاجعه استعماری با یک اسم قشنگ (قیمومت) و یک جمله فریبنده (عثمانی عرضه نداشت) پوشانده میشود و سپس، نسلها بعد، بچهها در مدارس اسرائیل و آمریکا یاد میگیرند که «سرزمینی بیصاحب به صاحبش رسید.»
فلسطین از روی نقشه گوگل ارث پاک نمیشود. منتظر است تا یک روز، نه در شعار که در خبرگزاریها، به جای «منطقه مورد مناقشه» بنویسند: «فلسطین – سرزمین زیتون و ریشههای نبریده.»
نظر شما