آگاه: سوال نخست اینکه کتاب در حال حاضر کجای زندگی ما قرار دارد؟ آیا میتوان آن را به عنوان یکی از ارکان اساسی فرهنگی و اجتماعی قلمداد کرد؟
در مقدمه مبحث کتاب باید این موضوع را بیان کنم که امروزه بحث کتاب و مطالعه، دیگر مسئله فرهنگی نیست. ما باید این خطا را اصلاح کنیم که هر زمان که بحث کتاب مطرح میشود به آن از منظر فرهنگی نگاه میکنیم. امروز مسئله مطالعه، یک پدیده تمدنی است. هر جامعهای که توانسته قدرت اقتصادی، نظم سیاسی- اجتماعی، نوآوریهای علمی و سرمایه اجتماعی درست و پایداری را ایجاد کند، در گذشته موفق به توسعه عادت مطالعه شده است. لذا ما اگر به دنبال بحثهای تمدنی باشیم یا یک مسئله ترکیبی و پیچیدهتر را در نظر بگیریم، حتما باید دقت کنیم که مسئله کتاب و مطالعه را از مسئله فرهنگی صرف جدا کنیم و به آن به عنوان یک ضرورت تمدنی نگاه کنیم. با این مقدمه میشود به سوالات با نگاه متفاوتتری نگاه کرد.
اگر بخواهیم بیتعارف پاسخ این سوال را بگوییم این است که کتاب در حال حاضر در حاشیه زندگی روزمره ما و نه در متن آن قرار دارد. واقعیتی که اکنون واضح است، کتاب همچنان یک کالای محترم محسوب میشود و دیگر نیاز روزانه ما نیست. یعنی افراد کتاب یا کتابخوان را محترم میشمارند، اما ضرورت بهرهمندی خود از کتاب را احساس نمیکنند.
لذا اگر به بحران مطالعه یا با نگاه مثبتتری چالش مطالعه نگاه کنیم، بحرانی چند وجهی ترکیبی است که دارای علتهای متعددی از جمله بحث تمرکز، تفکر، گفتوگو و سبک زندگی است و ما همه این موضوعات را باید مدنظر قرار دهیم. زمانی که این مباحث نوع متفاوتی از زندگی را برای ما تعریف میکنند، طبیعتا نیازهای زندگی را هم متفاوت میکنند و متعاقب آن موضوع مطالعه و کتاب را از متن زندگی به حاشیه هدایت میکنند.
وضعیت بحران مطالعه که مطرح شد، دارای چند نشانه است. اولا که کتاب به شکل واضح و روشنی از سبد مصرف روزمره ما خارج شده است. در حال حاضر عمده مخارج خانوارها اول بحث خوراک، بعد پوشاک، هزینههای آموزشی مانند کنکور و انواع کلاسها، تفریح و موبایل و اینترنت است که هزینههای بالایی را میطلبد و افراد ترجیح میدهند زمانی که این نیازها مرتفع شد به سمت و سوی مطالعه روی بیاورند.
طبقات پایین جامعه به علت مشکلات معیشتی یا سواد و تحصیلات پایین، کمتر به سمت و سوی مطالعه میروند، اما در طبقه متوسط فرهنگی که عمدتا انگیزه بیشتری برای مطالعه دارند و بازار مطالعه برای آنها استوار است هم کتاب به عنوان کالای به اصطلاح تعویقی جای گرفته است به این معنا که در آینده آن را تامین میکنیم یا به عنوان یک کالای تجملی یا لوکس تغییر شکل داده است و دیگر طبقه متوسط جامعه هم امکان تهیه همه نوع کتابی را ندارند. طبیعی است زمانی که جامعه دچار فشار اقتصادی میشود، به جز قشر فرهیخته، ابتدا از مصرف فرهنگی کاسته میشود. به این دلیل که معمولا کتاب، برای بقای روزمره ضرورتی ندارد و موضوعی که برای فرد در اولویت است، بقای روزمره است.

نشانههای دیگر چیست؟
نشانه دوم این است که کتاب به عنوان رسانه از ذهنیت غالب جامعه خارج شده است. در حال حاضر ما با پدیدهای به نام فروپاشی تمرکز شناختی مواجه هستیم. کتاب در گذشته مرجع فهم بود. یعنی زمانی که خواست فرد معرفی جهان بود، با کتاب، فهم جهان صورت میگرفت. روشنفکران، معلمان، روحانیون و دانشجویان، خود را با کتاب تعریف میکردند و هویتشان را با کتاب گره میزدند، اما در حال حاضر شبکههای اجتماعی، ویدیوهای کوتاه و محتواهای چند ثانیهای و حداکثر چند دقیقهای یا الگوریتمهایی که ماهیت هیجانی دارند و در شبکهها گسترش پیدا کردهاند، این موارد جایگزین خواندنهای عمیق شدند و پدیده فروپاشی تمرکز شناختی را رقم زدند. به این شکل که افراد تمرکز دیدن مطلبی بیش از یک یا دو دقیقه و حوصله مطالعه چند دقیقه یا چند پاراگراف بیشتر را ندارند که با این اتفاق، کتاب و مطالعه دچار آسیب جدی میشود.
نشانه سوم این است که کتاب همچنان دارای شأن نمادین بسیار مهمی است، اما دیگر دارای کارکرد تمدنی نیست یا اگر سیاهنمایی نکنیم، کارکرد تمدنی آن ضعیف شده است. به عبارت دیگر اعتبار فرهنگی کتاب همچنان پابرجاست اما دیگر دارای مرجعیت علمی نیست. مردم کتاب را محترم میشمارند، اما دیگر برای مسائل جاری زندگی خود نیازی به رجوع به کتاب احساس نمیکنند. مثلا برای ارتقای شغل یا انجام گفتوگویی در سطح خانواده، جامعه یا همکاران خود، نیازی به مطالعه کتاب نمیبینند و به جای آن به سرعت موبایلشان را برمیدارند، مطلب مد نظرشان را بهدست میآورند و آن را ساندویچی استفاده و بیان میکنند و به دلیل توسعه میزان گفتوگوها و ارتباطات، دیگر کتاب جوابگوی آنها نیست و باید از قبل یک مطلب سریع و آماده وجود داشته باشد و به همین خاطر الزامی برای خود نمیبینند که به سراغ مطالعه بروند. در حال حاضر هم با ورود ابزارهای هوش مصنوعی، مطالب کامل و جامع به افراد تحویل داده میشود و نیازی نیست که به دنبال مطالعه کتاب باشند.
یک مسئله مهم در باب این سوال این است که نظام آموزشی ما مطالعهساز نیست و مدرسه و دانشگاههای ما به جای پرسشمحور یا مطالعهمحور بودن، حافظهمحور، آزمونمحور و مدرکمحوره و... شدهاند. یعنی سورئالی برای فردی مطرح نمیشود که او را وادار به تحقیق کند و اگر تحقیقی هم صورت گیرد، معمولا تحقیقات فرمایشی و صوری است یعنی میشود با کمک همین ابزارهایی که گفته شد به سرعت پاسخ خود را پیدا کنند. این تحقیقات بیشتر برای گزارشدهی است. فرد قصد شرکت در نمایشگاه یا جشنوارهای در مدرسه را دارد، تحقیقی را بر این مبنا آماده میکند و ارائه میدهد که مبنای این تحقیق خیلی پرسشمحور یا مطالعهمحور نیست و نیازی نیست که حتما نوشته شود یا کتابی توسط دانشآموز یا حتی دانشجو خوانده شود، همه ابزارها برای افراد فراهم است. عمدتا بخش زیادی از پایاننامهها، مقالات و تحقیقاتی که انجام میشود اینگونه است و ارجاع به کتاب خیلی مرسوم نیست.
کشورهای موفق در الگوی مطالعه چه کردند؟ طبیعتا در دنیای امروز روشهای موفقی هم وجود دارد. آن روشها دقیقا چیست؟
کشورهای متعددی در زمینه مطالعه، شهره هستند مانند فنلاند، آلمان و ژاپن که کتابخوانی در اینها توسعه زیادی پیدا کرده است. البته شاخصهای مطالعه این کشورها را باید با شاخصهای واقعی ارزیابی کرد، ولی آن مطلبی که در مورد مطالعه و کتابخانههای مختلف دنیا به طور روشن و قطعی میتوانیم بیان کنیم این است که مردم هیچ کشوری با توصیه اخلاقی کتابخوان نشدهاند. کشورهایی موفق به توسعه کتابخوانی در سطح جامعه شدند که نظام اجتماعی مطالعه ساختند. یعنی مطالعه باید تبدیل به یک نظام اجتماعی شود تا جامعه کتابخوان شود. برای این موضوع تدابیری اندیشیدند مانند وارد کردن کتاب در زیست روزمره کودک که این موضوع در همه کشورهای کتابخوان مشترک است.
مطالعه، یک تکلیف فرهنگی نیست بلکه یک عادت طبیعی محسوب میشود. یعنی افراد در طول روز با این عادت کتابخوانی رشد پیدا میکنند و این موضوع از کودکی در آنها نهادینه شده است. در کشور ما عادت به مطالعه توسعه پیدا نکرده است و از کودکی کسی به دنبال کتاب خواندن نیست. ویژگی مشترک کشورهای کتابخوان این است که کتابخانه یک مرکز و یک نهاد اجتماعی زنده است و انبار کتاب نیست و در قلب هر منطقه، کوچه و خیابان در حال تپیدن است. مرکز گفتوگو است و آموزشها در این مکان انجام میشود. دارای امکاناتی مانند کافه، فضای دیجیتال و فضای کودک است و نشستهای مورد علاقه محله در این مکان برگزار میشود. افراد در آن رفت و آمد میکنند و ساکن نیست یعنی فضایی نیست که افراد در زمان نیاز مانند کنکور یا امتحان بخواهند از فضای آرام آنجا استفاده کنند، مردم به بهانههای مختلف مانند نشستهای گوناگون و گفتوگوهای مختلف در این فضا در رفت و آمدند که عمدتا هم استفاده از این فضا برای افراد رایگان یا ارزان قیمت است. کتابخانهها در این کشورها بخش روشنفکری هر محله را پوشش میدهند. نکته دیگر اینکه این کشورها موفق به پیوند مطالعه با توسعه اقتصادی شدهاند. در برخی کشورها متوجه شدند که اقتصاد دانشبنیان بدون جامعه کتابخوان ممکن نیست. موضوعی که ما در کشور در باب دانشبنیان شدن اقتصاد مطرح میکنیم، جز با کتابخوان شدن مردم میسر نمیشود.
باید شرایطی مهیا شود که کارمند، مدیر، معلم، کارگر و... مطالعه کنند و مطالعه شرط پیشرفت شغلی باشد نه یک فضیلت اخلاقی و اینکه باید الزام زندگی جاری تلقی شود. در کشورهایی که به توفیقات زیادی دست پیدا کردند، اگر کارگری در آن خواهان رشد و پیشرفت است، باید مطالعه داشته باشد تا بتواند به این رشد دست پیدا کند.
نکته دیگر اینکه در کشورهای کتابخوان، بحث حمایتهای دولت در زمینه کتاب مطرح است. دولت به جای پرداخت یارانه کتاب، وظیفه ساختن زیست بوم مطالعه را عهدهدار است. همانطور که در قبلتر هم عرض کردم، شبکه اجتماعی و نظام اجتماعی مطالعه باید فراهم شود که لازمه آن این است که زیست بوم مطالعه فراهم شود. لذا مسئله، فقط چاپ کتاب نیست، بلکه باید زنجیره مطالعه را توسعه داد. بحث صنعت نشر، زنجیره توزیع، کتابفروشیهای محلی، تولید محتوا برای کودکان و بزرگسالان، رسانهها و تبلیغات رسانهای برای کتاب است که همه این موارد را باید در کنار هم پوشش داد تا بتوانیم یک نظام اجتماعی و یک زیست بوم مطالعه را ایجاد کنیم.
فعالیت دیگری که این کشورها برای توسعه کتابخوانی انجام دادهاند، بالا بردن شأن اجتماعی مطالعه در کشورشان است. شأن اجتماعی مطالعه در جوامع مدرن زمانی بالاتر میرود و کتاب خواندن ارزشمند میشود که سلبریتیهای واقعی، نویسنده باشند. بازیگر، آشپز، فوتبالیست و در کل همه افراد قابل احترام هستند، اما اگر قرار بر توسعه کتابخوانی در یک جامعه باشد، در گام نخست سلبریتی آن جامعه باید کتابخوان و نویسنده باشد. باید برای افراد جامعه، نویسندگان، کتابخوانان و مرتبطین با کتاب اولویت سلبریتی بودن پیدا کنند. در این زمان است که مردم به کتاب گرایش پیدا میکنند. طبیعی است که افراد زمانی که سلبریتی محبوبشان بازیگر یا فوتبالیست باشد، به فوتبال و بازیگری علاقه بیشتری پیدا میکنند. مدل سلبریتیسازی در کشور ما هم باید در این زیست بوم اصلاح شود، اگر قرار باشد که شهرت بر دانش غلبه پیدا کند، طبیعی است که آن جامعه، جامعه مطالعهمحور نخواهد بود. افراد بیشتر تابع کاری هستند که دیده شوند، نه اینکه فهمیده شوند. این موارد نکات مهمی هستند که باید در منزلت اجتماعی جامعه بازنگری کرد.
با گرانی کاغذ و سیطره شبکههای اجتماعی، چه باید کرد تا مطالعه در جامعه جریان پیدا کند؟
اولا باید واقعبین بود، اینکه ما به دنیای کتاب کاغذی بازگردیم، سخن واقعبینانهای نیست. فعالیتی که باید در این حوزه انجام دهیم، نجات مطالعه و نه نجات کتاب است. اگر راجع به این موضوع فهم دقیقی داشته باشیم، بخشی از گرههای ما در این حوزه باز میشود. یعنی اصراری به اینکه افراد حتما باید کتابخوان باشند و آن کتاب هم حتما باید کاغذی چاپ شود، نباشد. بله ممکن است این امر موجب رشد و توسعه صنعت نشر شود، ولی باعث توسعه کتابخوانی نخواهد شد. ما باید برای توسعه مطالعه چارهای بیندیشیم، اول اینکه باید تعریف مطالعه تغییر کند، یعنی مطالعه تنها کتاب خواندن صرف معنا نشود و کتابهای الکترونیک، کتابهای صوتی، پادکستهای آموزشی، مطالعه دیجیتال، یادگیریهای ترکیبی، تصویری، صوتی و متنی که همزمان با هم هستند و زیست بوم مطالعه میباشند را به رسمیت بشناسیم، احترام بگذاریم و برایشان شأن اجتماعی قائل شویم.
نکته بعدی بحث زردخوانی و در واقع غیر عمیقخوانی کتاب را باید حل کنیم. سروکار داشتن با موبایل ضرورتا بد نیست، آن چیزی که شاید لازم به اصلاح باشد عمیق شدن محتواهای سطحی در موبایلها است. میشود محتواهای عمیق را هم در گوشی، فایلهای صوتی، کتابهای صوتی و پادکستها توسعه داد و افراد جامعه از این موارد استفاده کنند و این موارد را هم بخشی از فرآیند مطالعه تعریف کنیم و فناوری را دشمن کتاب و مطالعه تلقی نکنیم.
نکته بعدی اینکه باید شبکههای اجتماعی را از رقیب به ابزار مطالعه تبدیل کنیم. در حال حاضر در جامعه تلقی عمومی که از موبایل شکل گرفته این است که چون فرد گوشی در دست گرفته، دیگر کتاب نمیخواند. در حالی که اینگونه نیست. شبکههای اجتماعی دشمن کتاب نیستند، آن چیزی که دشمن کتاب است، سطحیگرایی است. یعنی فرد کتابخوان هم میتواند کتابهای زرد و بیحاصل را بخواند. بخش قابل توجهی از کتابهایی که در دنیا مطالعه میشوند، کتابهای زرد هستند. یعنی اگر خوانده هم نشوند، هیچ اتفاقی نمیافتد و متعاقب آن هیچ معرفتی هم به فرد اضافه نمیشود. آن چیزی که خطرناک است، سطحیگرایی است. جامعه را نباید سطحی بار آورد. عمده مطالب مفید کتابها در گوشی، کتابخانههای الکترونیک یا در پادکستها یافت میشوند، اما خلاف این مطلب را هم میشود دید. در این مطالب، پادکستها، کتابها و متون زرد و بیخاصیت هم میشود پیدا کرد. برای جلوگیری از مطالعه این نوع مطالب، میتوان خلاصههای کتاب حرفهای تولید کنیم، باشگاههای مطالعه را بین علاقهمندان به تناسب ذوق و علاقه هر فرد توسعه دهیم و اینفلوئنسر کتاب تربیت کنیم و از کتابها به شکل جذاب، روایت بسازیم و افراد را به سمت و سوی مطالعه و نه کتاب صرف سوق دهیم.
در قدم بعدی با خلاصه قسمتهایی از هر کتاب و مطالعه خلاصه همین کتابها توسط افراد، انگاری که کتاب خوانده شده است و این قبیل افعال برای دروازه ورود به مطالعه بسیار اثرگذار است. اگر کتاب وارد زبان رسانه جدید نشود، دچار انزوا میشود و در نهایت این کتاب است که مجبور به عقبنشینی خواهد شد و اینگونه نیست که این فضا را رها کنیم تا کتاب خودش جای خود را پیدا کند.
نکته بعدی بحث هزینههاست. یکی از چالشهای مهم در بحث کتاب و مطالعه، این است که به جای کاهش هزینه تولید، هزینه دسترسی را کاهش دهیم. طبیعی است زمانی که اقتصاد دچار مشکل میشود، ممکن است ابزارها، امکانات و منابع تولید کتاب هم گران شوند، اما مسئله مهم این است که آیا برای ترویج مطالعه لازم است هزینههای چاپ کتاب را کاهش دهیم؟ یک راه حل این است، ولی الزاما منجر به دسترسی آسان به کتاب نخواهد شد. ما باید هزینه دسترسی به کتاب را کاهش دهیم. کتابخانههای دیجیتال، اشتراکهای گروهی، نسخههای الکترونیک ارزان و امانتهای آنلاین را توسعه دهیم. افراد در منزل بتوانند از طریق یک شبکه، کتابی را مثلا به مدت پنج روز امانت بگیرند و زمانی که مدت زمان دسترسی به پایان رسید، به صورت خودکار فایل کتاب حذف و فرد از سامانه خارج شود که امکان کپیبرداری از کتاب هم از بین برود، این راهکارها در حال حاضر وجود دارد، اما توسعه پیدا نکرده است و بخش زیادی از آن به دلیل مسائل اقتصادی شرکتها و موسسات نشر است که در این حوزه ذینفع هستند. یعنی باید برایشان صرفه اقتصادی داشته باشد. ما باید برای موسسات نشر، صرفه اقتصادی تولید کنیم تا هزینه دسترسی به کتاب و نه هزینه تولید آن را کاهش دهند. یعنی نباید به این مراکز به عنوان بنگاه اقتصادی نگاه کرد که اگر کتاب در بین افراد جامعه زیاد نیست، پس سود اقتصادی در چاپ و نشر کتاب وجود ندارد، بلکه به عکس با بالا رفتن تعداد خوانندههای کتاب، از امانت کتاب هم به صورت مستقیم و هم جنبی مثلا گرفتن تبلیغات و فعالیتهایی از این قبیل ممکن است سود بالاتری به دست آورند. به طور کلی ارزش افزوده را باید در فرآیند مطالعه مد نظر قرار داد که به تبع آن باعث افزایش درآمد ناشران هم میشود.
مقوله بعدی کاربردی و مسئله محور کردن مطالعه است. همه افراد در زندگی خود دارای مشکلات زیادی هستند از جمله مشکلات اقتصادی، تربیت فرزند، شغل و مسئله آرامش روانی، همه این موارد مشکلاتی هستند که میتوانند به مطالعه گره بخورند. باید این پیام به افراد منتقل شود که کلید حل مشکلاتشان در مطالعه کتاب است. لذا اگر کتاب، منبع، مقاله، فایل و پادکست خوب و مناسب وجود داشته باشد که رافع مشکلات مختلف افراد باشد، آنها برای حل مشکل خود به سمت کتابهای صوتی یا نوشتاری سوق پیدا میکنند که این موضوع میتواند به پیشرفت حوزه مطالعه کمک کند.
نکته دیگر در باب مسئله خانواده است. هیچ سیاست اجتماعی نمیتواند جایگزین خانواده شود. کودکی که شاهد مطالعه روزانه پدر و مادر خود است، طبیعتا به کتاب خواندن علاقهمند میشود و عادتوارهها در زندگیش جاری میشوند. اگر در خانوادهای که گفتوگو در آن جایی ندارد و افراد خانواده زمانی که در خانه در کنار هم قرار میگیرند به سراغ گوشیهای خود میروند، گفتوگو در این خانواده شکل نمیگیرد و به تبع آن نیاز به دانستن هم از بین میرود.
افراد با گفتوگو کردن متوجه مشکلات ارتباطی از قبیل مشکلات بینشی یا دانشی خود میشوند. لذا تمدنی که مبتنی بر مطالعه باشد را باید از خانه و نه از وزارت ارشاد و صداوسیما یا حتی از مدرسه که در عادتوارههای کودک بسیار مهم و حیاتی است، شروع کرد. اگر خانه به محل مطالعه تبدیل شود، سازوکارهایی در روانشناسی خانواده وجود دارد که میتواند به اصلاح این پدیده در خانواده کمک کند. در واقع این کار نیازمند تحول در حوزه آموزش است. بازسازی خانواده، اصلاح رسانه، توسعه کتابخانه، پیوند مطالعه با زندگی و ارتقای منزلت اجتماعی دانایی، این موضوعات نکاتی است که در سوال سوم قابل برجسته کردن و پررنگتر کردن هستند.
از چه چیز باید کم کرد و بر حوزه کتاب و مطالعه افزود و چه جایگزینهایی میتوان متصور بود؟
آن چیزی که در حوزه مطالعه باید به آن دقت داشته باشیم این است که اولا مصرفگرایی رسانهای باید کاهش پیدا کند، این شرط و گام اول برای این مسئله است. در حال حاضر ما در دنیایی هستیم که اعتیاد به اسکرول بسیار بالاست و ما باید اعتیاد به اسکرول و انفجار سرگرمی را کاهش دهیم. تولید محتواهای سطحی بیوقفه، محتواهای زرد، سرگرمیهای افراطی و هیجانهای لحظهای که ساعتها زندگی بخش قابل توجهی از جامعه به ویژه کودکان و نوجوانان را دربر میگیرد را مدیریت نماییم. سبک زندگی افراد، ترکیبی از زمانی است که در طول روز به حوزههای مختلف اختصاص میدهند، هرچه بتوانیم از موضوعات زرد کم و به موضوعات عمیقتر اضافه کنیم، سبک زندگی اجتماعی بهتر و ارتقا یافتهتری پیدا خواهیم کرد.
فعالیت دیگری که در سطح آموزش رسمی کشور باید انجام شود، کاهش آزمونزدگی است. کنکور، المپیاد، امتحان نهایی، امتحان پایانترم، کوییز، آزمونک و صدها مدل امتحان در طول روز و سال برای بزرگسالان و بچهها تعبیه میشود که عمدتا مبتنی بر حفظ و نهایتا مدرک است. یعنی در آخر همه این افعال برای مدرک انجام میشود. اگر که این فعالیتها را بتوانیم به میزان اندکی کاهش دهیم، میتوانیم به عمق و تربیت فهم در جامعه اضافه کنیم.
فعالیت دیگری که میشود در حوزه مطالعه انجام داد، کاهش کاغذبازی و دیوانسالاری فرهنگی است. هیچگاه فرهنگ با دستور اداری، بیانیه، صورت جلسه، دستورالعمل، بخشنامه و ابلاغیه رشد نمیکند. ما باید در حوزه فرهنگ کاری کنیم که ناشران مستقل بتوانند رشد کنند و کتابفروشیهای محلی زنده شوند. ابتکارهای فرهنگی باید از سطح پایین جامعه شروع و به سطح بالای جامعه هدایت شوند.
نکته آخر اینکه باید بخشی از هزینههای غیرضروری در جامعه را کاهش دهیم و به سمت مطالعه هدایت کنیم. همایشهایی که برگزار و نمایشهایی که اجرا میشوند، تبلیغاتی که گاه هیچ فایده فرهنگی ندارند و پروژههایی که اثری کوتاهمدت و نه بلندمدت دارند را کاهش دهیم، تولید محتوا برای کودکان، ترجمه آثاری که برای همه بهویژه کودکان جذاب هستند، حمایت از نویسندگان و ناشران و آموزش معلمها و مادران برای کتابخوان شدن، به این معنا که یکی از گامهای مهم در حوزه مطالعه این باشد که معلمها و مادران کتابخوانتر شوند. اگر یک درصد معلمها در حوزه کتابخوانی و مطالعه توسعه عمیقتر آموزشی پیدا کنند، این امر میتواند تاثیر جدی بر توسعه مطالعه در کشور برجای گذارد. این نکاتی که گفته شد قابلیت مطالعه و سرمایهگذاری را دارا هستند و میتوانند به ما کمک کنندکه فهم بهتری از پدیده مطالعه داشته باشیم.
نظر شما