آگاه: نوشتار پیشرو، به مناسبت بیست و یکمین سالگرد درگذشت این شاعر دلسوخته، نگاهی است به زیست، اندیشه و میراث ادبی مردی که به واسطه شاگردی در مکتب بزرگان و پیوند با اصالتهای مکتب اهلبیت(ع)، به یکی از محبوبترین شاعران آیینی دهههای ۶۰ و ۷۰ خورشیدی بدل شد.
تصویر او در ذهن بسیاری از ما هنوز زنده و شفاف است؛ مردی با موها و محاسنی بلند، چفیهای بر دوش، چشمانی نافذ و دستانی که در هوا میچرخیدند تا کلمات را همچون پتکی بر سندان زمانه بکوبند. وقتی روی سن میرفت، فقط شعر نمیخواند، بلکه کلمات را زندگی میکرد. او یک «شومن» به معنای امروزی نبود، بلکه قلندری بود که گویی از دل تاریخ برخاسته تا با زبان مثنوی، بغضهای فروخورده یک ملت را فریاد بزند. محمدرضا آقاسی متفاوت بود. سبک خاص خودش را داشت و در روزگاری که شعر آیینی گاه در ورطه تکرار و تکلف گرفتار میشد، او با درویشمسلکی ناب و زبان بیپیرایه خود، روح تازهای در کالبد این قالب ادبی دمید. آغاز کلام درباره آقاسی، آغاز سخن از تلاقی شوریدگی و شعور است؛ شاعری که مدرسه را زود ترک کرد، اما در مکتبخانه اهلبیت (ع) و ادبیات کهن پارسی، به درجهای از پختگی رسید که نامش تا همیشه در تارک ادبیات معاصر ایران میدرخشد.
ریشهها؛ از سفرههای روضه تا مکتبخانه کلمات
محمدرضا آقاسی در ۲۴ فروردین ۱۳۳۸ در یکی از محلات تهران پا به عرصه وجود گذاشت. نطفه ارادت او به کلام و مذهب، در همان خانه پدری بسته شد. پدرش، معلم قرآن بود و مادرش از مداحان اهلبیت؛ خانهای که در آن طنین تلاوت آیات وحی با مرثیههای عاشورایی در هم آمیخته بود. این فضای معنوی، ناخودآگاه کودک را با موسیقی کلمات و عمق مفاهیم دینی آشنا کرد. آقاسی اگرچه در مقطع سوم راهنمایی عطای تحصیلات کلاسیک را به لقایش بخشید و ترک تحصیل کرد، اما مسیر دانایی را از طریق دیگری پی گرفت. او نشان داد که برای شاعر شدن، نیازی به نشستن بر نیمکتهای مدرسه نیست، بلکه باید دلی بیدار و طبعی روان داشت. او سرودن را بسیار زود آغاز کرد. اولین شعرهای خود را در سالهای ۱۳۵۱ و ۱۳۵۲، زمانی که هنوز نوجوانی بیش نبود، روی کاغذ آورد. اما عطش او برای آموختن پایانناپذیر بود. به همین دلیل، در سالهای ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶، درست در بحبوحه التهابات پیش از انقلاب اسلامی، به عضویت انجمنهای ادبی آن زمان درآمد و نخستین گامهای نیمهحرفهای خود را در دنیای بیکران شعر برداشت.
تلمذ در محضر بزرگان؛ پیوند سنت و سادگی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مسیر ادبی آقاسی وارد مرحله جدیدی شد. او که تشنه یادگیری بود، خود را به سرچشمههای زلال ادبیات معاصر رساند و از محضر اساتیدی چون زندهیاد مهرداد اوستا و یوسفعلی میرشکاک بهرهمند شد. مهرداد اوستا، با آن نگاه عمیق و تسلط شگرف بر ادبیات کلاسیک، تأثیری غیرقابل انکار بر فرم و محتوای اشعار آقاسی گذاشت.
آقاسی ریشههای خود را در خاک غنی ادبیات کهن پارسی دوانده بود. او شیفته و دلبسته مثنوی معنوی مولوی بود و از آن، درس حکمت و روایتگری میآموخت. همچنین، ارادت خاصی به حکیم ابوالقاسم فردوسی، خاقانی شروانی و دیگر بزرگان ادبیات ایرانزمین داشت. این پیوند عمیق با قدما باعث شد تا دایره واژگان او غنی و استخوانبندی اشعارش، بهویژه در قالب مثنوی، محکم و استوار باشد. با این حال، هنر بزرگ آقاسی این بود که زبان فاخر قدما را به نفع ارتباط با مخاطب عام، سادهسازی کرد؛ کاری که نیازمند نبوغ و شناخت دقیق از ظرفیتهای زبان فارسی است.
انقلاب زبانی در شعر آیینی و پیوند با مردم
یکی از مهمترین ویژگیهای محمدرضا آقاسی، رسالتی بود که او برای شعر آیینی قائل بود. در دهههای ۶۰ و ۷۰، او به یکی از چهرههای بیبدیل این عرصه تبدیل شد. برخی ادبیاتپژوهان همعصر با آقاسی، وی را یکی از برجستهترین شاعران آیینی ایران در دوره معاصر دانستهاند که تأثیری شگرف بر این حوزه ادبی برجای گذاشت. راز ماندگاری و محبوبیت عظیم آقاسی چه بود؟ پاسخ در مهندسی کلمات او نهفته است. آقاسی میکوشید با زبانی ساده، شفاف و به دور از تکلفهای رایج روشنفکری، اما با تکیه متقن بر منابع اصیل شیعه، با گروههای مردم ارتباط برقرار کند. به گفته برخی شاعران همعصر او، آقاسی با کاهش سطح پیچیدگی زبان، شعر آیینی را به درک مخاطب عام نزدیک کرد، اما هنرمندانه مراقب بود که هرگز از اصالت، قداست و عمق مفاهیم دینی و مذهبی آن کاسته نشود. اشعار او در عین سادگی، حامل مفاهیم عمیق عرفانی، انتقادات تند اجتماعی و مفاهیم ناب مکتب تشیع بود. او توانست شعر آیینی را از کنج حجرهها و محافل خاص بیرون بکشد و به دل خیابانها، مساجد، دانشگاهها و جبهههای جنگ ببرد.
دوران دفاع مقدس و شکوفایی حرفهای
با آغاز جنگ ایران و عراق، روح ناآرام و حماسی آقاسی بستر مناسبی برای تجلی یافت. او در دوران جنگ به سرودن اشعار حماسی و مذهبی پرداخت و صدای رسای رزمندگان شد. کلمات او همچون گلولههایی بود که بر قلب دشمن مینشست و مرهمی بود بر زخمهای بازماندگان. فعالیت حرفهای و اوج درخشش آقاسی، پس از پایان جنگ در سال ۱۳۶۸ آغاز شد. او در این دوران، با نگاهی آسیبشناسانه به مسائل روز، نقد مشکلات معاصر و یادآوری آرمانهای فراموششده پرداخت. شعر او تنها مدح و مرثیه نبود، بلکه آینهای تمامنما از دردهای اجتماعی و دغدغههای عدالتخواهانه بود.
قلندری در قاب مثنوی و خالق «شاید این جمعه بیاید»
محمدرضا آقاسی بیشتر اشعارش را در قالب «مثنوی» میسرود؛ قالبی که به دلیل ظرفیت روایی بالا، بهترین محمل برای بیان اندیشههای بلند، داستانپردازی و ایجاد شور و هیجان در مخاطب است. موضوعات اشعار او طیف وسیعی از مسائل اجتماعی، سیاسی و بیش از همه، مذهبی را در بر میگرفت.
اوج هنر او در تلفیق مفاهیم مهدویت با زبانی شورانگیز، در شعر جاودانه «شاید این جمعه بیاید، شاید» متبلور شده است. این شعر نه تنها در زمان حیات او، بلکه تا به امروز، یکی از پرتکرارترین و محبوبترین زمزمههای منتظران ظهور در ایران است:
خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید... شاید
پرده از چهره گشاید... شاید
دست افشان... پای کوبان میروم
بر در سلطان خوبان میروم
میروم بار دگر مستم کند
بیسر و بیپا و بیدستم کند
میروم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمام خویش را؟
این ابیات، عصاره جهانبینی آقاسی است؛ جهانی که در آن انتظار، نه یک انفعال خاموش، بلکه حرکتی پرشور، دستافشان و پایکوبان به سوی کمال و حقیقت مطلق است.
پایان یک حماسه و آغاز جاودانگی
سرانجام، قلب بیقرار این شاعر شوریده در برابر ناملایمات روزگار تاب نیاورد. محمدرضا آقاسی بهدلیل عارضه قلبی در بیمارستان قلب تهران بستری شد و در روز سوم خرداد سال ۱۳۸۴، در تقارنی معنادار با سالروز فتح خرمشهر، در سن ۴۶ سالگی چشم از جهان فرو بست. پیکر او با حضور پرشور مردمی که سالها با صدایش زندگی کرده بودند، تشییع و در قطعه ۲۵ بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
درگذشت زودهنگام او ضایعهای بزرگ برای ادبیات آیینی کشور بود. رهبر شهید در پیام تسلیتی که به مناسبت درگذشت وی صادر کردند، او را «شاعری بسیجی» لقب دادند. ایشان در این پیام، از اشعار آقاسی بهعنوان آثاری با ویژگیهای «روانی، مضمونمندی و خوشساختی» یاد کرده و جایگاه آنها را در ادبیات معاصر «ویژه» توصیف کردند. این پیام، مهر تأییدی بود بر سالها تلاش صادقانه آقاسی در عرصه کلام و عقیده.
میراث مکتوب؛ گنجینهای که پس از او گشوده شد
یکی از نکات عجیب و تأملبرانگیز در زندگی محمدرضا آقاسی این است که تا پیش از درگذشت او، هیچ کتاب و آلبوم مستقلی از اشعارش به صورت رسمی منتشر نشده بود. او شاعر کاغذها نبود، شاعرِ حنجره و مردم بود. اشعارش سینه به سینه و از طریق نوارهای کاست و بعدها لوحهای فشرده دست به دست میشد.
پس از رحلت او، خانوادهاش با درک ضرورت حفظ این میراث گرانبها، مرکزی به نام «دفتر گردآوری و تدوین آثار استاد محمدرضا آقاسی» تأسیس کرده و اقدام به جمعآوری دستنوشتهها و آثار پراکنده او کردند. تلاشهای این دفتر منجر به انتشار آثار ارزشمندی شد که امروز در دسترس علاقهمندان قرار دارد.
از جمله مهمترین آثار منتشر شده او میتوان به کتاب «شیعهنامه» اشاره کرد؛ اثری که گزیدهای از نابترین اشعار وی با موضوع مدح و مرثیه اهلبیت (ع) است و شامل ۷۰۰ بیت از سرودههای اوست. شاهکار دیگر او که به همت خانوادهاش به زیور طبع آراسته شد، کتاب «بر مدار عشق» است که گنجینهای عظیم شامل سه هزار بیت از اشعار آقاسی را در بر میگیرد و وسعت اندیشه و تسلط او بر قالب مثنوی را به رخ میکشد. کتاب «حق نمک» نیز از دیگر آثار مستقل و منتشر شده این شاعر فقید است.
علاوه بر آثار مستقل، اشعار آقاسی الهامبخش نویسندگان و پژوهشگران دیگر نیز بوده است. کتاب «شمع بیتالمال را خاموش کن»، یکی از آثار اقتباسی براساس اشعار و اندیشههای آقاسی است که توسط حسن قرایی گردآوری و منتشر شده است. همچنین در حوزه پژوهش و شناخت شخصیت او، کتاب «یادنامه» اثر علی داوودی قابل توجه است. این کتاب که دومین جلد از یک مجموعه ۳۰ جلدی درباره شاعران معاصر است، به طور اختصاصی به بررسی زندگی، زمانه و نظرات دیگران درباره محمدرضا آقاسی میپردازد.
برای حفظ حال و هوای بینظیر شعرخوانیهای او، فیلمها و صوتهای باقیمانده از اجراهای پرشور وی نیز در قالب پنج لوح فشرده توسط انتشارات «طوبای محبت» منتشر شده است تا نسلهای جدید نیز بتوانند طنین صدای این قلندر شعر آیینی را بشنوند و با آن ارتباط برقرار کنند.
طنین ماندگار یک حنجره دلسوخته
امروز، در بیست و یکمین سالگرد پرواز محمدرضا آقاسی، جای خالی او در میان هیاهوی زمانه بیش از پیش احساس میشود. آقاسی ثابت کرد که شعر آیینی میتواند در عین پایبندی به اصول مکتب، زبانی برنده برای نقد کژیها و بیعدالتیهای زمانه باشد. او درویشی بود که داراییاش تنها کلمات بود و با همان کلمات، قصری از عشق و ارادت در دلهای مردم بنا کرد. یادش گرامی و راهش در اعتلای کلمه و عقیده پر رهرو باد.
نظر شما