آگاه: ایشان در سفری ناشناس به شامات، بدون هیچ ابزار قدرتی و تنها با تکیه بر منطق، نرمش و گفتوگوی عالمانه، چنان جاذبهای ایجاد کردند که یک راهب بزرگ مسیحی و تمامی همراهانش مسلمان شدند. این رویداد بینظیر، الگویی بیبدیل از شیوه درست تبیین دین است و به روشنی نشان میدهد که اگر ارشاد بر مدار اخلاق و خردورزی استوار باشد، چگونه میتواند مرزهای اعتقادی را درنوردد و دلها را تسخیر کند.
هرگاه سخن از پیشوایان دینی به میان میآید، ذهن مخاطب ناخودآگاه به سمت مجموعهای از روایات تاریخی ثابت و گاه تکراری سوق پیدا میکند. در مناسبتهایی چون ولادت امام موسی کاظم (ع)، غالبا به ذکر فضایل عمومی یا مصائب دوران زندان ایشان بسنده میشود. اما اگر بخواهیم نگاهی کاربردی و راهگشا برای انسان امروز داشته باشیم، ناگزیریم از این خوانشهای کلیشهای فاصله بگیریم و به زوایای پنهان و مغفولمانده زندگی این بزرگان بپردازیم. یکی از این زوایای بسیار مهم، کنشگری فرهنگی و رویکرد ارتباطی ایشان با پیروان سایر ادیان است. داستانی که در ادامه به آن پرداخته میشود، نه تنها یک رویداد تاریخی صرف، بلکه یک مانیفست کامل در باب چگونگی معرفی دین و اثرگذاری بر افکار عمومی است. حرکتی که ثابت میکند زیباییهای دین اگر به درستی عرضه شوند، بینیاز از هرگونه جبر و تحمیلی، مسیر خود را در دل انسانهای حقیقتجو پیدا میکنند.
خفقان عباسی و اهمیت یک حرکت نرم فرهنگی
برای درک عظمت این رویداد، ابتدا باید مختصات زمانی و سیاسی آن دوران را به درستی شناخت. بنیعباس در آغاز کار با شعار طرفداری از خاندان پیامبر و مبارزه با ستمگری بنیامیه روی کار آمدند و از موقعیت خویشاوندی با رسول خدا بیشترین بهرهبرداری سیاسی را کردند. اما دیری نپایید که نقاب از چهره برداشتند و در ستمگری، ایجاد خفقان و سرکوب شیعیان، گوی سبقت را از پیشینیان خود ربودند.
در دوران امامت حضرت موسیبن جعفر (ع)، ابعاد سرکوب، غارت، زندانها و تبعیدهای علویان به شدت گستردهتر شد. فشارها از جانب حکومت وقت به قدری سنگین و طاقتفرسا بود که اقامت در یک محل ثابت برای امام غیرقابل تحمل بود. در چنین فضای مسموم و به شدت امنیتی، امام کاظم (ع) پیش از دستگیریهای معروف خود، مجبور شدند برای مدتی مدینه را ترک کرده و زندگی مخفیانهای را پیش بگیرند. درست در همین نقطه از تاریخ است که یک حرکت بزرگ فرهنگی در دل محدودیتها متولد میشود. کاری که نشان میدهد قدرت نرم و نفوذ کلام، حتی در تاریکترین ادوار استبداد، کارکرد خود را از دست نمیدهد.
هجرت خاموش؛ سفری ناشناس به اعماق شامات
روایت این حماسه خاموش فرهنگی، در لابهلای متون تاریخی ارزشمندی چون کتاب «مناقب» ثبت شده است. بر اساس آنچه در این کتاب مرجع آمده است، امام کاظم (ع) در حالی که از تعقیب حکومت وقت گریزان بودند، به صورت کاملا ناشناس و در پوشش یک فرد عادی وارد یکی از روستاهای دورافتاده در منطقه شام شدند. این انتخاب مسیر و نحوه حرکت، نشان از هوشمندی و درایت بینظیر ایشان دارد. شامات همواره پایگاه سنتی امویان و سپس تحت تسلط شدید عباسیان بود و از سوی دیگر، محل زندگی بسیاری از پیروان آیین مسیحیت به شمار میرفت.
در دل کوههای آن منطقه، غاری وجود داشت که خلوتگاه و محل عبادت یکی از راهبان بزرگ و نامدار مسیحی بود. این راهب سالی یک بار از غار خارج میشد تا مریدان و پیروان پرشمار خویش را که از راه دور و نزدیک به زیارتش میآمدند، موعظه کند. دست بر قضا، رسیدن امام موسیبن جعفر (ع) به آن دیار و حضور ایشان در کنار آن غار، مقارن با همان روز خاص شد. اجتماعی عظیم از مسیحیان گرد آمده بودند تا پای صحبتهای پیشوای روحانی خود بنشینند.
رویارویی در غار؛ تجلی هیبت و آغاز یک گفتوگو
هنگامی که راهب از غار بیرون آمد تا نگاهی به جمعیت مشتاق بیندازد، در میان انبوه جمعیت، چشمانش به مردی افتاد که ظاهرش با بقیه تفاوت داشت. هیبت، وقار و آرامش عجیبی که در چهره امام موج میزد، بیدرنگ دل راهب را تسخیر کرد. او که سالها به ریاضت و انسانشناسی پرداخته بود، متوجه شد که این شخص یک رهگذر عادی نیست. دیالوگ میان این دو، یکی از جذابترین مناظرات بینالادیانی در تاریخ محسوب میشود؛ گفتوگویی سراسر احترام، پرسشگری مدنی و پاسخگویی عالمانه. راهب رو به امام کرد و پرسید: «ای مرد! آیا شما در این دیار غریب هستید؟» امام با آرامش پاسخ دادند: «بله.» راهب که میخواست هویت فکری مهمان را دریابد، ادامه داد: «آیا از ملت ما هستید یا از غیر ما؟» امام فرمودند: «از شما نیستم.» راهب پرسید: «پس آیا از امت محمد هستی؟» امام تایید کردند. راهب در سوالی که نشاندهنده عمق دقت او بود، پرسید: «آیا از نادانان این امت هستی یا از دانایانشان؟» و امام با متانت فرمودند: «از نادانان نیستم.»
همین پاسخ کوتاه اما پرمغز، مجوز آغاز یک مناظره علمی و کلامی شد. مناظرهای که هدفش نه تخریب طرف مقابل، بلکه کشف حقیقت بود.
تقابل نورانی پرسشها و پاسخهای آسمانی
راهب که فرصت را برای آزمودن دانش این عالم مسلمان مهیا دید، شروع به طرح پیچیدهترین سوالات کلامی و الهیاتی کرد. پرسشهایی که پاسخ به آنها نیازمند احاطه کامل بر حقایق عالم هستی بود.
نخستین پرسش درباره شجره طوبی بود. راهب پرسید: «چگونه است که درخت طوبی ریشه در خانه عیسی (یا به عقیده شما مسلمانان در خانه محمد (ص)) دارد، اما شاخههای آن در تمام خانههای بهشتیان گسترده است؟ این امر از نظر فیزیکی چگونه ممکن است؟» امام با بیانی تمثیلی و بسیار زیبا که برای ذهن مخاطب قابل هضم باشد، فرمودند: «این موضوع مانند خورشید است. خورشید در یک نقطه از آسمان قرار دارد، اما نور و پرتو آن تمام مکانها و خانهها را دربر میگیرد و هیچجا از تابش آن بینصیب نمیماند.» راهب که از این تشبیه دقیق شگفتزده شده بود، سوال دوم را مطرح کرد: «چگونه ممکن است در بهشت، هرچه از میوهها و غذاها مصرف شود، نه تمام گردد و نه حتی از مقدار آن کاسته شود؟»
امام باز هم از زبان تمثیل و قدرت نرم استدلال بهره برده و فرمودند: «این حالت مانند چراغی در دنیاست. اگر شما با شعله یک چراغ، هزاران چراغ دیگر را روشن کنید، چیزی از نور چراغ اول کم نخواهد شد.»مناظره با حرارت و جذابیت بیشتری ادامه یافت. راهب درباره وجود سایه در بهشت پرسید و امام آن را به زمان لطیف و سایهگستر پیش از طلوع آفتاب تشبیه کردند. راهب از کیفیت تغذیه بهشتیان و عدم نیاز به دفع زوائد پرسید و امام، تکامل انسان در بهشت را به دوران جنینی در رحم مادر تشبیه نمودند که جنین از مادر تغذیه میکند اما نیازی به دفع از طریق معمول ندارد.
سپس راهب از خدمتکاران بهشتی پرسید که چگونه بدون دریافت فرمان زبانی، خواستههای بهشتیان را برآورده میکنند. امام در پاسخی که ریشه در شناخت عمیق از روان و فیزیولوژی انسان داشت فرمودند: «این را میتوان به عملکرد مغز و اعضای بدن تشبیه کرد. هنگامی که شما به چیزی نیاز دارید یا ارادهای میکنید، اعضای بدن بدون اینکه دستوری بر زبان بیاورید، طبق خواسته مغز عمل میکنند.» در نهایت، راهب پرسید: «کلید بهشت از طلاست یا نقره؟» و امام در پاسخی که عصاره تمام تعالیم توحیدی بود فرمودند: «کلید بهشت، زبان بنده مومنی است که با آگاهی و اخلاص بگوید: لا اله الا الله.»
تجلی زیباییهای دین؛ جاذبه در برابر دافعه
پاسخهای متین، علمی، به دور از تعصب و سرشار از تمثیلهای زیبای امام کاظم (ع)، چنان بر جان راهب نشست که بیاختیار گفت: «راست گفتی.» این اعتراف، تنها یک تایید علمی نبود، بلکه فروریختن تمام دیوارهای پیشداوری بود. تاریخ در این لحظه شگرف ثبت کرده است که راهب مسیحی و به تبعیت از او، تمامی جمعیت و مریدانی که در آنجا حضور داشتند، با کمال میل و رغبت دین اسلام را پذیرفتند.
این اتفاق، یک نقطه عطف تاریخی است که باید بارها و بارها تحلیل شود. حرکت امام در آن شرایط امنیتی خشن، کاملا زیرپوستی، نرم و فرهنگی بود. ایشان میتوانستند از پاسخگویی امتناع کنند، میتوانستند با پرخاشگری از عقاید خود دفاع کنند یا اصلا هویت خود را پنهان نگه دارند؛ اما از فرصت گفتوگو برای تاباندن نور حقیقت استفاده کردند. اگر این رفتار را به عنوان یک الگو در نظر بگیریم، متوجه میشویم که ارشاد و تبیین اگر به درستی، با زبانی نرم، با استدلالی منطقی و توام با احترام به مخاطب انجام شود، چه جاذبه فوقالعادهای دارد. در مقابل، تحمیل، بدزبانی، برخوردهای چکشی و فقدان منطق در معرفی دین، تا چه اندازه دافعه ایجاد میکند و به پیکره اعتقادی جامعه آسیب میزند.
دین را قشنگ معرفی کنیم
ماجرای مسلمان شدن راهب مسیحی در پی مناظره با امام موسی کاظم (ع)، که به زیبایی در متون معتبری همچون کتاب مناقب روایت شده است، به ما یادآوری میکند که دین در ذات خود سراسر زیبایی، منطق و مهر است. مشکل از آنجا آغاز میشود که مبلغان و متولیان امر، این زیبایی را با روشهای نادرست خدشهدار کنند.
در روزگاری که خفقان سیاسی و رسانهای حکومت عباسی تلاش داشت صدای اهل بیت(ع) را خفه کند، امام کاظم(ع) با یک حرکت فرهنگی ناب، بدون شمشیر و تنها با قدرت کلام، فاتح قلبها شدند. این همان حلقه مفقوده جامعه امروز ماست؛ اینکه یاد بگیریم دین را زیبا، مستدل و مهربانانه معرفی کنیم. اگر چنین رویکردی اتخاذ شود، همانگونه که راهب شامی و یارانش تسلیم حقیقت شدند، انسان خسته دنیای مدرن نیز با آغوش باز به سوی این تعالیم حیاتبخش خواهد شتافت. سیره امام کاظم (ع)، بیش از آنکه نیازمند مرثیهسرایی صرف باشد، نیازمند تامل، الگوبرداری و پیادهسازی در شیوههای ارتباطی و فرهنگی امروز ماست.
کتاب «مناقب آل ابیطالب»؛ گنجینه فضایل اهل بیت (ع)
کتاب «مناقب آل ابی طالب» مشهور به «المناقب»، یکی از ارزشمندترین و معتبرترین آثار روایی و تاریخی شیعه در قرن ششم هجری است. این کتاب به قلم «ابن شهر آشوب مازندرانی» (متوفای ۵۸۸ ق)، فقیه و محدث برجسته، با هدف تبیین اوصاف نیکو، معجزات و فضایل پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) نگاشته شده است. انگیزه اصلی مولف از نگارش این اثر، مقابله با تحریف احادیث، پاسخ به کتمانکنندگان حقیقت و احیای فضایل اهل بیت (ع) در دورانی پر از اختلافات مذهبی بود. اعتبار این کتاب به حدی است که علمای بزرگ شیعه و سنی به آن اعتماد کامل داشته و روایاتش را نقل میکنند. شهید مطهری نقل میکند که ابنشهر آشوب برای تالیف این اثر، هزار کتاب با موضوع «مناقب» در کتابخانه خویش داشته است. چاپهای کنونی المناقب در چهار جلد تنظیم شده است. جلد اول به احوال و سیره پیامبر (ص) میپردازد، جلدهای دوم و سوم به تفصیل، فضایل، کرامات و شجاعتهای امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) را بیان میکند و جلد چهارم به زندگینامه سایر ائمه تا امام حسن عسکری (ع) اختصاص دارد. هرچند بخشهایی از نسخه اصلی (مانند باب صحابه و امام زمان (عج)) در نسخههای چاپی کنونی مفقود است، اما این اثر همچنان دایرهالمعارفی بیبدیل در شناخت مقامات خاندان عصمت و طهارت به شمار میرود.
نظر شما