آگاه: «سالمند» دیگر آن تصویر قدیمی از پدربزرگ عصا به دست یا مادربزرگی خانهنشین نیست. سالمندان امروز ایران گروهی متنوعند؛ بعضی هنوز رانندگی میکنند، بعضی به سفر میروند، برخی در فضای مجازی فعالند و عدهای نیز همچنان کار میکنند. برخی با خانواده زندگی میکنند و برخی دیگر سالهاست زندگی تنها را تجربه میکنند. بعضی از سلامت جسمی قابل قبولی برخوردارند و برخی درگیر بیماریهای مزمناند.
اما با وجود این تفاوتها، یک ویژگی مشترک در میان بسیاری از آنان دیده میشود؛ جامعه ایران هنوز خود را برای زندگی در عصر سالمندی آماده نکرده است. ایران در دهههای گذشته یکی از جوانترین جمعیتهای منطقه را داشت، اما اکنون با سرعتی بالا به سمت سالمندی حرکت میکند. این تغییر فقط یک مسئله جمعیتی نیست؛ بلکه تحولی است که بر اقتصاد، خانواده، نظام سلامت، شهرها و حتی روابط اجتماعی اثر میگذارد. به همین دلیل کارشناسان از «انقلاب خاموش سالمندی» سخن میگویند؛ تغییری که آرام و تدریجی رخ میدهد اما میتواند سبک زندگی میلیونها نفر را دگرگون کند. مسئله این است که سالمندان ایرانی چگونه زندگی میکنند و قرار است سالهای پایانی عمرشان را چگونه بگذرانند؟
تنهایی؛ بیماری خاموش
اما بزرگترین درد سالمندان ایرانی نه بیماری است و نه فقر؛ بلکه تنهایی است. ما در روزگاری زندگی میکنیم که خانوادههای گسترده جای خود را به خانوادههای هستهای دادهاند. فرزندان برای تحصیل یا کار به شهرهای دیگر مهاجرت میکنند. روابط همسایگی کمرنگتر شده و آپارتمانها جای حیاطهای مشترک را گرفتهاند.
نتیجه آن است که تعداد بیشتری از سالمندان سالهای پایانی عمر را به تنهایی میگذرانند. تنها زندگی کردن الزاما به معنای ناتوانی نیست. بسیاری از سالمندان مستقلند و از عهده امور خود برمیآیند. اما انسان موجودی اجتماعی است و انزوای طولانیمدت میتواند به افسردگی، اضطراب و افت سلامت جسمی منجر شود.
شاید به همین دلیل است که پارکها در شهرهای ایران نقشی فراتر از یک فضای سبز پیدا کردهاند. صبحها در بسیاری از بوستانهای تهران میتوان حلقههای کوچک سالمندان را دید؛ گروههایی که ورزش میکنند، شطرنج بازی میکنند، شعر میخوانند یا فقط با هم حرف میزنند.
این جمعهای ساده، در واقع جای خالی بسیاری از نهادهای اجتماعی را پر میکنند. جایی برای شنیده شدن، دیده شدن و حفظ حس تعلق. نسلهای قدیمیتر هنوز بخشی از فرهنگ دورهمی را حفظ کردهاند؛ فرهنگی که در مساجد، هیاتها، قهوهخانهها، پارکها و محلهها شکل میگرفت. اما با گسترش زندگی مدرن، همین فضاها نیز رو به کاهش گذاشتهاند.
البته سالمندی برای همه یکسان نیست. زنان معمولا عمر طولانیتری دارند و بیشتر در معرض تنها ماندن پس از فوت همسر قرار میگیرند. از سوی دیگر، بسیاری از آنان در طول زندگی شبکههای ارتباطی خانوادگی قویتری ساختهاند. مردان اما معمولا وابستگی بیشتری به هویت شغلی خود دارند. به همین دلیل بازنشستگی میتواند برای آنان ضربه روانی شدیدتری ایجاد کند. شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از مردان بازنشسته بیش از هر چیز از «بیحوصلگی» و «بیهدف شدن» شکایت میکنند.
بازنشسته؛ اما نه لزوما سالمند
تصور کنید شما در ۱۹ سالگی در شرکتی مشغول به کار شده باشید و امروز بعد از گذشته ۳۰ سال در حالی که نهایتا ۵۰ سال دارید بازنشسته شوید. آیا به اینکه میخواهید ادامه زندگی خود را چگونه بگذرانید فکر کردهاید؟ این بیهدفی میتواند شما را سالها زودتر وارد سالمندی کند.
یکی از اشتباهات رایج در ایران، یکی دانستن بازنشستگی و سالمندی است. بسیاری از افراد به دلیل ورود زودهنگام به بازار کار، در دهه پنجم زندگی بازنشسته میشوند؛ سنی که در بسیاری از کشورها هنوز دوران فعالیت حرفهای محسوب میشود.
اما در ایران، بازنشستگی اغلب نه به معنای آغاز یک فصل تازه، بلکه به معنای کنار گذاشته شدن از زندگی حرفهای و اجتماعی است. انگار فرد ناگهان از دنیایی که سالها در آن نقش داشته بیرون رانده میشود. برای بسیاری از مردان، شغل فقط منبع درآمد نیست؛ بخشی از هویت آنهاست. وقتی کارت پرسنلی کنار گذاشته میشود، سوال دشواری شکل میگیرد: «حالا من چه کسی هستم؟»
بسیاری از کارشناسان معتقدند بحران اصلی بازنشستگی، اقتصادی نیست؛ روانی است. فردی که سالها صبح زود از خانه خارج میشده و عصر برمیگشته، ناگهان تمام روز را در خانه میگذراند. برنامه روزانهاش تغییر میکند، حلقه ارتباطاتش کوچک میشود و احساس مفید بودنش کاهش مییابد.
گاهی این تغییر بر روابط خانوادگی نیز اثر میگذارد. همسرانی که سالها سبک زندگی مشخصی داشتهاند، باید خود را با حضور دائمی یکدیگر در خانه تطبیق دهند. بسیاری از مشاوران خانواده از افزایش تنشهای خانوادگی در سالهای نخست بازنشستگی سخن میگویند. در بسیاری از کشورهای اروپایی و شرق آسیا، افراد پیش از بازنشستگی دورههای آمادگی روانی را میگذرانند. به آنها آموزش داده میشود چگونه برای سالهای بعد برنامهریزی کنند، علایق تازه پیدا کنند و شبکه اجتماعی خود را حفظ کنند. در ایران اما اغلب چنین برنامههایی وجود ندارد.
سالمندی در جهان؛ دوران دوم زندگی
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، بازنشستگی را «زندگی دوم» مینامند. زوجهای سالمند با تورهای ویژه سفر میکنند، در کلاسهای دانشگاهی شرکت میکنند، زبان جدید یاد میگیرند، به فعالیتهای داوطلبانه میپردازند یا در انجمنهای محلی عضو میشوند.
در ژاپن، بسیاری از سالمندان بعد از بازنشستگی وارد فعالیتهای اجتماعی محلی میشوند. در کشورهای اسکاندیناوی، باشگاههای سالمندی و مراکز روزانه به حفظ ارتباطات اجتماعی کمک میکنند. در آلمان و هلند، برنامههای داوطلبانه گستردهای برای استفاده از تجربه بازنشستگان وجود دارد. اما در ایران، بسیاری از سالمندان هنوز درگیر ابتداییترین مسائل معیشتی هستند.
وقتی بازنشستگی پایان کار نیست
در تئوری، بازنشستگی باید زمانی برای استراحت، سفر، تفریح و مراقبت از سلامت باشد. اما برای بسیاری از بازنشستگان ایرانی، این دوران تازه آغاز جستوجوی شغل دوم است. رانندگان تاکسی اینترنتی، نگهبانان ساختمانها، فروشندگان مغازهها یا کارمندان پارهوقت زیادی هستند که سالها پیش بازنشسته شدهاند. آنها نه از روی علاقه، بلکه به دلیل فشار اقتصادی دوباره وارد بازار کار شدهاند.
این وضعیت یک تناقض مهم ایجاد میکند. سالمندی دورهای است که فرد بیش از هر زمان دیگری به استراحت، ورزش، مراقبتهای پزشکی و روابط اجتماعی نیاز دارد؛ اما بخش زیادی از انرژی او صرف تامین هزینههای زندگی میشود. در تبلیغات شرکتهای گردشگری جهان، سالمندان یکی از مهمترین گروههای هدف هستند. بازنشستگانی که وقت آزاد دارند و میتوانند به شهرها و کشورهای مختلف سفر کنند. در ایران اما برای بسیاری از سالمندان حتی سفرهای داخلی نیز به یک آرزو تبدیل شده است. هزینه اقامت، حملونقل، درمان و مخارج روزمره باعث شده بسیاری از سالمندان نه تنها امکان سفرهای تفریحی، بلکه حتی سفرهای زیارتی را نیز از دست بدهند. برای نسلی که سالها کار کرده، این شاید یکی از تلخترین واقعیتهای دوران بازنشستگی باشد.
ایران برای سالمندی آماده نیست
سالمندی فقط یک مسئله پزشکی نیست؛ مسئلهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و شهری است. شهرها باید برای حضور سالمندان مناسبسازی شوند. نظام بازنشستگی باید امنیت مالی بیشتری ایجاد کند. برنامههای آمادگی برای بازنشستگی باید جدی گرفته شوند. مراکز اجتماعی سالمندان باید گسترش پیدا کنند و تنهایی سالمندان به عنوان یک مسئله عمومی شناخته شود.
در غیر این صورت، نسلی که سالها برای ساختن جامعه تلاش کرده است، سالهای پایانی عمر خود را میان تنهایی، نگرانی مالی و احساس فراموششدگی سپری خواهد کرد؛ وضعیتی که با مفهوم «سالمندی سالم» فاصله زیادی دارد.
نظر شما