آگاه: کلمهها هنوز بوی دود میدهند... وقتی میخواهم از خرداد سال گذشته بنویسم، انگشتانم روی صفحه کلید میلرزد؛ نه از ترس، که از هیبت خونهای جوشانی که هنوز در رگهای این سرزمین میتپد. هوا در این روزهای خرداد ۱۴۰۵، همانقدر گرم است که سال پیش بود، اما نسیمی که میوزد، بوی پیراهنهای سوخته، بوی خاکستر نشسته بر دیوارهای ساختمان صداوسیما و بوی خون خشکشده روی سنگفرشهای خیابان را با خود میآورد. دلم نمیآید به عکسهای پرسنلی فرماندهان و دانشمندان شهیدمان نگاه کنم؛ چشمهایشان هنوز زنده است، آنقدر زنده که تپش قلبم را تندتر میکنند. من به همسرانشان فکر میکنم، به آن زنانی که حالا یک سال است وقتی در کمد لباس را باز میکنند، عطر تلخ و مردانه جامانده در تار و پود پیراهنها، بیهوا اشک به چشمشان میآورد. به مادرانی فکر میکنم که هنوز گوش به زنگ در هستند تا شاید فرزندشان، با همان لبخند همیشگی، از میان غبار و آتش بازگردد.
آن ۱۲ روز، فقط یک جنگ نبود؛ یک روضه مجسم بود. دشمن آمد تا با بمباران و ترور، ریشه را بزند، اما نمیدانست خاکی که با خون و اشک آبیاری شود، ققنوسوار از دل خاکستر زبانه میکشد.
آغاز یک جنون نافرجام
بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، تاریکی شب با انفجارهایی سهمگین در تهران، اصفهان، اراک، لرستان، همدان، تبریز، کرمانشاه و ایلام درهم شکست. عملیاتی که نامش را «شیر برخاسته» گذاشته بودند، چیزی جز کفتارصفتی شبانه نبود. بیش از صد نقطه از خاک مقدس ایران آماج حملات کینهتوزانهای قرار گرفت که بهانه آن، توقف برنامه صلحآمیز هستهای بود. اما حقیقت ماجرا چیز دیگری بود؛ رژیم صهیونیستی که در باتلاق غزه گرفتار شده و هیمنهاش فرو ریخته بود، برای فرار از مرگ و انحراف افکار عمومی جهان، دست به خودکشی زد. آنها آمدند تا اقتدار ما را بشکنند، اما نفهمیدند که در فرهنگ لغت مردمی که در مکتب عاشورا قد کشیدهاند، واژهای به نام «شکست» تعریف نشده است. رهبر شهید با همان صلابت همیشگی فرمودند: «رژیم صهیونیستی اشتباه بزرگی کرد... ملت ایران از خون شهدای گرانقدر نخواهد گذشت.» و این پیام، آغازگر موجی از خشم مقدس در سراسر کشور شد.
کوچههای بوی خون؛ خانههای چشمانتظار
آمارها فقط عدد نیستند؛ پشت هر کدام از آن ۱۱۰۰ شهیدی که در این ۱۲ روز جان باختند، دنیایی از آرزو، یک خانواده و یک قصه ناتمام نهفته است. در میان شهدا، نامهای بزرگی میدرخشید؛ سرداران و فرماندهانی چون محمد باقری، حسین سلامی، امیرعلی حاجیزاده، غلامعلی رشید و دانشمندان خستگیناپذیری چون فریدون عباسی و محمدمهدی طهرانچی. آنها را زدند تا مغز متفکر و بازوی پرتوان دفاعی ایران را قطع کنند؛ اما دردناکتر از آن، پرپر شدن ۱۵۰ زن و کودک بیگناه بود.
من به خلبان آن جنگنده فکر میکنم که دکمه رهاسازی بمب را روی مناطق مسکونی فشرد؛ آیا صدای گریه کودکی که زیر آوار ماند را شنید؟ آیا وقتی به پایگاهش بازگشت و قهوه گرم نوشید، لکههای خون تازه غیرنظامیان را روی وجدان نداشتهاش دید؟ بمباران بیمارستانها، پایگاههای اورژانس و مناطق غیرنظامی، نقض آشکار تمام کنوانسیونهای پوشالی بینالمللی بود؛ قوانینی که انگار فقط برای کشورهای غربی نوشته شدهاند و در برابر ریخته شدن خون مسلمانان، کور و کرند.
ورود شیطان بزرگ و وعدهای که صادق بود
دهمین روز جنگ، نقاب از چهره حامیان واقعی این تجاوز برداشت. ارتش تروریست آمریکا، با بمباران تاسیسات هستهای فردو، نطنز و اصفهان، مستقیما وارد کارزار شد. رئیسجمهور آمریکا با زبانی سخیف ملت ایران را تهدید کرد و خواستار تسلیم شد. اما پاسخ پیر مراد ما روشن بود: «ملت ایران در مقابل تهدید دچار ترس نمیشود... ما تسلیمشدنی نیستیم.» خون شهدای ما، ارادهها را پولادین کرد. شامگاه ۲۳ خرداد، همزمان با شب عید غدیر و با رمز مقدس «یا علیبن ابیطالب(ع)»، آسمان سرزمینهای اشغالی شاهد بارش شهابسنگهای خشم ملت ایران بود. «عملیات وعده صادق ۳»، با صدها موشک و پهپاد، قلب پایگاههای نظامی، اطلاعاتی و جاسوسی رژیم صهیونیستی را شخم زد. در بیش از ۲۲ موج حمله موشکی، تارهای عنکبوتی پدافند دشمن درهم پیچید و خساراتی بیسابقه به بار آورد؛ خساراتی که رژیم با سانسور شدید رسانهای سعی در پنهان کردن آن داشت.
ققنوسهایی در دل آتش
فرهنگ ایثار و مقاومت در این ۱۲ روز، در بالاترین نقطه خود ایستاد. وقتی خبر شهادت سرداران و دانشمندان پخش میشد، مردم به جای زانوی غم بغل گرفتن، مشتهایشان را گره کردند. شهادت در این سرزمین، پایان نیست؛ تکثیر است. خون شهید طهرانچیها و عباسیها، هزاران دانشجوی فیزیک هستهای را مصممتر کرد. خون سردارانمان، رگهای هزاران جوان غیور را پر از غیرت کرد.
در این میان، واکنش جهانیان نیز دیدنی بود. از تظاهرات در خیابانهای یمن و عراق و پاکستان تا اعتراضات در قلب آمریکا و اروپا، همه نشاندهنده بیداری وجدانهای آگاه بود. جهانیان دیدند که چگونه یک ملت، یکتنه در برابر ماشین جنگی غرب و صهیونیسم ایستاد و خم به ابرو نیاورد.
ایران حسین، تا ابد پیروز است
سرانجام در روز سوم تیر ۱۴۰۴، پس از سیلی محکم نیروهای مسلح ایران به پایگاه آمریکایی العدید در قطر، استکبار جهانی که هیچ دستاوردی جز رسوایی و خسارتهای دهها میلیارد دلاری نداشت، ملتمسانه خواستار آتشبس شد. جنگی که با هدف نابودی ایران آغاز شده بود، با شکست راهبردی دشمن پایان یافت.
امروز، در اولین سالگرد آن حماسه، وقتی در خیابانهای شهرهایمان قدم میزنیم، هنوز جای ترکشها روی برخی دیوارها پیداست، اما آنچه بیش از همه به چشم میآید، پرچمهای سهرنگی است که با افتخار در باد میرقصند. ما داغ جوان دیدهایم، ما سردارانمان را فدا کردهایم، کلمهها هنوز داغاند و دستهایمان را میسوزانند، اما در پس این اشکها و داغها، لبخند رضایتی است از ادای تکلیف. ما به جهانیان ثابت کردیم که شعار محرم سال گذشته، یعنی «ایران حسین، تا ابد پیروز است»، یک حقیقت محض است. روحشان شاد و راهشان پررهرو باد؛ آنانی که با خون خود، ۱۲ روز التهاب را به ابدیتی از جنس حماسه و افتخار پیوند زدند.
نظر شما