آگاه:
تجارت با خون و جان؛ وقتی پزشکی از «قسم» به «سهم» میرسد
یکی از هولناکترین نمودهای این تخریب اخلاقی در نظام سلامت رخ داده است. چطور میتوان پذیرفت در نظامی که ادعای کرامت انسانی دارد، دست پزشک چنان باز باشد که بیمار را در حساسترین لحظه زندگی (در آستانه اتاق عمل) به گروگان بگیرد؟ «زیرمیزیهای نجومی» دیگر یک تخلف پنهانی نیست؛ یک رویه علنی است. وقتی پزشک بهجای درمان، به «تجارت با خون و جان» میپردازد، تنها جیب بیمار را خالی نمیکند، بلکه اعتماد اجتماعی را که زیربنای یک ملت است، نابود میکند. این لجامگسیختگی، ثمره «ارادهای برای مبارزه نکردن» است. چرا باید هزینه جراحی یا دارو چنان باشد که خانوادهای برای نجات جان عزیزش، مجبور به فروش سرپناه خود شود؟
در نظامهای نوین حکمرانی، «سلامت» و «آموزش» مرزهای غیرقابل معامله کرامت انسانی هستند؛ اما در فضای فعلی بهداشت و درمان ما، سلامت از یک «حق همگانی» به یک «کالای لوکس» و ابزاری برای اخاذی سازمانیافته بدل شده است. لجامگسیختگی در مراکز درمانی، تنها در اعداد و ارقام قبضهای بیمارستان خلاصه نمیشود، بلکه ریشه در یک «سقوط اخلاقی» در صنف مقدسی دارد که قرار بود مرهمگذار باشد.
چطور میتوان توجیه کرد که در سایه نظارتهای نیمبند، پدیده شوم «زیرمیزی» از یک تخلف شرمآور به یک «شرط لازم برای جراحی» تبدیل شده است؟ پزشکانی که با بودجه این ملت و بر شانههای لرزان طبقه محروم به تخصص رسیدهاند، اکنون در آستانه اتاق عمل، بیمار مستاصل را به گروگان میگیرند. این نه یک تعامل اقتصادی، که یک «شبیخون اخلاقی» است. وقتی پزشک بهجای معاینه بالینی، ابتدا «عیار جیب بیمار» را میسنجد، در واقع تیشه به ریشه مفهوم «عدالت اجتماعی» میزند.
چرا دست این صنف چنان باز گذاشته شده که میتوانند ارقام نجومی را خارج از درگاههای قانونی طلب کنند؟ این رهاشدگی، پیامی ترسناک به جامعه مخابره میکند: «اگر پول نداری، حق زیستن هم نداری.» این لجامگسیختگی، موریانهای است که اعتماد عمومی را از درون میجود. خطری که از جانب یک جراح بیانصاف و سیستم مدیریتی سهلانگار متوجه روح ملی میشود، بهمراتب از بمباران هوایی مخربتر است؛ چون بمب، تن را میکشد، اما این بیعدالتی، «ایمان» و «انسانیت» را در نطفه خفه میکند. مبارزه با این مافیای سپیدپوش، نه یک انتخاب، که یک ضرورت امنیتی برای حفظ بقای اخلاقی جامعه است.
سفرههایی که تهی شدند
فشار اقتصادی امروز، دیگر به معنای «صرفهجویی» نیست؛ به معنای «حذف نیازهای بیولوژیک» است. وقتی پدری که نمیتواند قوت لایموتی را برای خانوادهاش تهیه کند، ما با یک بحران بودجهای روبهرو نیستیم، بلکه با یک «جنایت اخلاقی» روبهرو هستیم. این لجامگسیختگی در بازار، همان «چراغ خاموش»هایی است که از درون مشغول جویدن ریشهها هستند. کسانی که با رانت و انحصار، قیمت اقلام حیاتی را به عرش میبرند، خطرشان صد درجه از هر دشمن خارجی بدتر است؛ چون آنها اعتماد و ایمان مردم به عدالت را هدف گرفتهاند.
ما با بازاری روبهرو هستیم که هیچ منطق اقتصادیای جز «آزمندی بیحد و حصر»، بر آن حاکم نیست. فشار هولناکی که امروز بر دوش مردم است، دیگر از جنس «تنگدستی شرافتمندانه» نیست؛ بلکه یک «فشار تخریبی» است که قصد دارد کرامت انسانی را در پای نیازهای اولیه ذبح کند. وقتی قیمت اقلام حیاتی مثل شیر، گوشت و دارو، با جهشهای شبانه، از دسترس اکثریت خارج میشود، ما فقط با «تورم» روبهرو نیستیم، بلکه با یک «فرآیند انسانزدایی» روبهرو هستیم.
چرا باید در کشوری با این همه منابع، مادری در حسرت خرید یک شیشه شیر برای کودکش بماند؟ اینجاست که محتکرانی که در انبارها، نبض معیشت را به بازی گرفتهاند و مدیرانی که با ترک فعل، جاده را برای این غارتگران صاف میکنند، بازی را به دست میگیرند. این لجامگسیختگی در قیمتگذاری، تبر زدن به ریشه «خانواده» است. مردی که نمیتواند حداقلهای معیشتی را تامین کند، پیش از آنکه فقر مالی را حس کند، «تحقیر ساختاری» را تجربه میکند.
این فشار هولناک، اخلاق عمومی را به سمت «جنگ همه علیه همه» سوق میدهد. در جامعهای که بقا زیر سوال باشد، ایثار و فداکاری جای خود را به «تنازع برای بقا» میدهد. کسانی که نفوذ داخلی دارند و از این آشفتگی، ثروتهای بادآورده به جیب میزنند، دقیقا همانهایی هستند که راه را برای «سازشکاران» هموار میکنند؛ با ایجاد استیصال مصنوعی، مردم را به سمتی میبرند که بگویند «هر قیمتی را میپردازیم، فقط این وضع را تمام کنید.» اما حقیقت این است که درمان این درد، نه در خارج از مرزها، که در قطع دستهای آلودهای است که سفره مردم را به گروگان گرفتهاند. تا زمانی که ارادهای برای سرکوب این «اشرافیگری متجاوز» نباشد، هرگونه گشایش اقتصادی هم تنها به جیب همین غارتگران داخلی سرازیر خواهد شد.
خطر سازشکاران و نفوذ داخلی
در این میان، جریانی وجود دارد که آدرس غلط میدهد. آنها وضعیت فاجعهبار معیشت را دستاویزی برای «سازش» قرار میدهند، در حالی که ریشه اصلی درد، نه در نبود رابطه با بیرون که در نبود «نظارت و اراده» در درون است. مبارزه با مفسد داخلی، احتکارکننده و پزشک زیر میزیبگیر، بسیار آسانتر از جنگ با دشمن خارجی است، به شرط آنکه «ارادهای برای مبارزه» وجود داشته باشد. سازشکاران میخواهند ما بپذیریم که این لجامگسیختگی طبیعی است، در حالی که این وضعیت، ثمره مستقیم رها کردن بازار و سپردن جان مردم به دست «کفتارهای اقتصادی» است.
من از بیگانگان هرگز ننالم...
تخریب اخلاق، بزرگترین شکست یک تمدن است. وقتی مردم میبینند که خودی (مسئول، ناظر، پزشک، بازاری) با آنها بیرحمانهتر از بیگانه رفتار میکند، پیوند میان فرد و جامعه گسسته میشود. ما نیازمند یک «پاکسازی درونی بیرحمانه» هستیم. اگر ارادهای برای بستن دست تاجران خون و جان نباشد، حتی اگر تمام تحریمها هم برداشته شوند، روح این ملت التیام نخواهد یافت. باید به یاد داشت که تاریخ، ما را نه با پیروزیهای نظامیمان که با شکمهای گرسنه کودکانمان و غرور جریحهدار شده پدرانمان قضاوت خواهد کرد.
نظر شما