در دوم سپتامبر ۱۸۶۳، جان راسکین، منتقد هنری انگلیسی، نامه‌ای به مترجم ناشناس اشعار عمر خیام نوشت و گفت: «با تمام وجودم از شما التماس می‌کنم که اشعار بیشتری از عمر خیام برای ما پیدا و ترجمه کنید؛ من - تا به امروز - چیزی به شکوه این شعر نخوانده‌ام.» او نامه را با این کلمات به پایان رساند: «بیشتر - بیشتر - لطفا بیشتر.» مترجم یعنی ادوارد فیتزجرالد تا سال ۱۸۷۲ نامه را نخواند. در آن زمان، چاپ سوم رباعیات عمر خیام منتشر شده بود و خیام دنیای ادبیات غرب را به سرعت تسخیر کرده بود.

خیام ویکتوریایی و یک سوءتفاهم بزرگ

آگاه: در فضای لندن سال ۱۸۵۹، درست زمانی که ماشین‌های انقلاب صنعتی با شتابی بی‌رحمانه شیوه زندگی سنتی را می‌بلعیدند، کتابچه‌ای کوچک، گمنام و بی‌سروصدا متولد شد که قرار بود پایه‌های فکری بریتانیای عصر ویکتوریا را تغییر دهد. این اثر، «رباعیات عمر خیام»، اخترشناس و شاعر قرن یازدهم ایران بود که با قلم ادوارد فیتزجرالد به انگلیسی بازآفرینی شد. خیام ویکتوریایی، نه یک بازخوانی خشک، بلکه روایتی زنده و پرشور از عصیان علیه جزم‌اندیشی اخلاقی زمانه بود که به سرعت به یکی از محبوب‌ترین و بحث‌برانگیزترین پدیده‌های فرهنگی غرب بدل شد. با این حال، آغاز این ماجرا با شکست تجاری مطلق همراه بود؛ از چاپ اول کتاب که با هزینه شخصی فیتزجرالد در ۲۵۰ نسخه منتشر شده بود، حتی یک نسخه هم در دو سال نخست به فروش نرفت و کتاب‌ها به صندوق حراجی یک پنی کتاب‌فروشی‌ها رسید. اما دیری نپایید که شاعران برجسته حلقه پیش رافائلی –که در سال ۱۸۴۸ با هدف بازگرداندن سادگی، صمیمیت و واقع‌گرایی به هنر، مشابه نقاشان ایتالیایی پیش از رافائل شکل گرفتند- این مروارید گمشده را در میان کتاب‌های کهنه یافتند و شیفته لحن جسورانه و بی‌پروای آن شدند. این کشف تصادفی، آغازگر جریانی شد که مفسران آن را کیش خیام نامیدند.
برای شناخت کیمیاگری که پشت این بازآفرینی ایستاده بود، باید به سراغ زندگی ادوارد فیتزجرالد رفت؛ نجیب‌زاده‌ای عجیب و منزوی که در سال ۱۸۰۹، همزمان با غول‌های نامداری چون چارلز داروین و آلفرد تنیسون به دنیا آمد. فیتزجرالد که فرزند یکی از ثروتمندترین مالکان ایرلندی بود، از رفاه خانوادگی بهره‌مند بود و نیازی به کار کردن برای امرار معاش نداشت. او با رد کردن زندگی مجلل خانوادگی، به کلبه‌ای کوچک در منطقه روستایی سوفک پناه برد و نزدیک به ۱۶ سال از عمر خود را در انزوا، در کنار یک سگ، یک گربه و یک طوطی سپری کرد. او زندگی خود را وقف مطالعه کتاب‌های قدیمی، موسیقی، نقاشی و پیاده‌روی‌های طولانی در طبیعت کرد. او دوست نزدیک نویسندگان بزرگی چون توماس کارلایل، ویلیام تکری و آلفرد تنیسون بود و حتی حامی مالی تنیسون به شمار می‌رفت، هرچند که همزمان نقدهای تند خود را نیز از او دریغ نمی‌کرد.
یکی از ویژگی‌های جالب رفتاری فیتزجرالد که کلید درک روش ترجمه اوست، عادت او به بریدن قاب نقاشی‌ها و روتوش مجدد آنها بر اساس سلیقه شخصی‌اش بود. این رویکرد نسبت به هنر، به طور دقیق در نگرش ادبی او هم تجلی یافت؛ جایی که او اشعار شرقی را بر اساس ذوق زیبایی‌شناختی خود و جامعه ویکتوریایی آن زمان، قیچی، ترکیب و بازنویسی می‌کرد. توماس کارلایل زمانی که شنید فیتزجرالد وقت خود را صرف ترجمه اشعار یک شاعر مسلمان کرده است، با همان لحن تند همیشگی‌اش گفت که او می‌توانست وقت خود را صرف کارهای بسیار مفیدتری کند تا اینکه خود را با ابیات آن مرد شرقی مشغول سازد!

گنجشک زنده در برابر عقاب تاکسیدرمی
در دسامبر ۱۸۵۲، ادوارد کاول، دوست شرق‌شناس فیتزجرالد، آموزش زبان فارسی را به او آغاز کرد. کاول ابتدا نسخه خطی رباعیات متعلق به سال ۱۴۶۰ میلادی را در کتابخانه بودلیان آکسفورد کشف کرد و نسخه دیگری را نیز بعدا از کلکته برای فیتزجرالد فرستاد، آن هم درست در دوران ازدواج کوتاه و فاجعه‌بار او. فیتزجرالد شیفته این جهان شعری شد و در نامه‌ای تاریخی به کاول در ۲۷ آوریل ۱۸۵۹ مانیفست ترجمه خود را چنین بیان کرد که «یک ترجمه به هر قیمتی باید زنده بماند؛ باید بتوانیم اصالت اثر را بهتر حفظ کنیم، حتی با تزریق بخشی از زندگی ضعیف‌تر خودمان.» او معتقد بود «یک گنجشک زنده بهتر از یک عقاب تاکسیدرمی شده است.» ادوارد فیتزجرالد برای بومی‌سازی و جذاب کردن اشعار برای مخاطبان انگلیسی، از آرایه‌های ادبی غربی و کنایه‌های مذهبی کتاب مقدس، شکسپیر و جان کیتس بهره برد. یکی از نمونه‌های بارز این دگرگون‌سازی، رباعی ۶۷ نسخه بودلیان است که در آن خیام از هوای خوش بهاری و نغمه بلبل می‌گوید، اما فیتزجرالد آن را به کلی تغییر داده و با وارد کردن شخصیت داوود نبی، تصویری کاملا متفاوت و غربی می‌آفریند. او همچنین اعتراف می‌کرد که برای خواندنی شدن اثر، بسیاری از بخش‌هایی را که یک مرد قرن دوازدهمی آسیایی می‌پسندید اما یک بریتانیایی قرن نوزدهمی تحمل نمی‌کرد، به طور کامل حذف کرده است.

داروین، بحران کلیسا و پناه بردن به آیین دم‌غنیمت‌شماری
تقارن زمانی انتشار رباعیات در سال ۱۸۵۹ با اثر علمی چارلز داروین یعنی «منشأ انواع» یکی از شگفت‌انگیزترین تصادفات تاریخ اندیشه است. علم جدید با نظریه‌های تکاملی خود پایه‌های مذهب سنتی اروپا را لرزانده بود و بسیاری از مردم بریتانیا با نوعی بحران ایمان و بی‌اعتقادی عمیق مواجه بودند. در حالی که کلیسا تلاش می‌کرد اقتدار خود را حفظ کند، کار طاقت‌فرسای ناشی از انقلاب صنعتی نیز انسان‌ها را به ربات‌های بی‌روح بدل کرده بود. در چنین بستر بحرانی، پیام بدیع خیام مبنی بر اینکه فرصت را غنیمت شمار، که پس از مرگ بازگشتی نیست، مانند آبی بر آتش دلهره‌های مردم بود. جی. کی. چسترتون این اثر را «کتاب مقدس آیین دم‌غنیمت‌شماری» نامید.
بسیاری از منتقدان فراتر رفته و اشاره می‌کنند که رباعیات فیتزجرالد علاوه بر فرار از مذهب، ابزاری برای رهایی از بندهای اخلاقی خشک ویکتوریایی بود. از سوی دیگر، این اثر از موج شرق‌گرایی آن دوران بهره می‌برد؛ تصویری فانتزی از باغ‌های یاسمن و شب‌های آرام شرقی که تضادی عمیق با واقعیت خشن شهرهای صنعتی انگلستان داشت.
رابرت مارتین، زندگینامه‌نویس فیتزجرالد می‌نویسد که «روش سرودن فیتزجرالد این بود که بخش‌های مربوطه را چندین بار می‌خواند تا طرح کلی آنها در ذهنش تثبیت شود، سپس به پیاده‌روی طولانی می‌رفت و بندها را حل می‌کرد.» این شعر بداهه‌پردازی است نه ترجمه و به روح عمر خیام وفادار است تا به متن تحت‌اللفظی.

خیام ویکتوریایی و یک سوءتفاهم بزرگ

رباعیات فیتز- عمر
خورخه لوئیس بورخس، نویسنده آرژانتینی با روشن کردن چگونگی تولد فیتز- عمر، نوشت که «این دو کاملا متفاوت بودند و شاید در زندگی با هم دوست نبودند؛ مرگ و فراز و نشیب‌ها و زمان باعث شد که یکی دیگری را بشناسد و آنها را به یک شاعر واحد تبدیل کند.» محققان و نویسندگان، رباعیات فیتزجرالد را فقط به عنوان شعر انگلیسی با اشارات فارسی می‌بینند و به طور گسترده پذیرفته شده است که رباعیات انگلیسی او ترجمه‌های آزاد بر اساس اشعار اصلی خیام هستند. در واقع، خود فیتزجرالد این ترجمه را «بسیار غیر تحت‌اللفظی» خواند. او بازآفرینی خود از اشعار خیام را «تناسخ» نامید. اگرچه موارد بحث‌برانگیز زیادی از بازآفرینی وجود داشته است اما آثار فیتزجرالد پرسش‌های زیادی را برانگیخت، به‌ویژه به این دلیل که او متهم به نسبت دادن ابیاتی بود که خیام هرگز ننوشته بود. از میان حدود ۱۴۰۰ رباعی منسوب به خیام، برخی از محققان تخمین می‌زنند که تنها ۲۰۰ رباعی متعلق به اوست، در حالی که برخی دیگر مانند علی دشتی، نویسنده کتاب «دمی با خیام» می‌گویند که «فقط ۳۶ رباعی احتمال اصالت دارند.» در مقدمه رباعیات، دانیل کارلین خاطرنشان می‌کند که «ساختار شعر، به یک معنا چیزی را ترجمه نمی‌کند، زیرا هیچ معادلی در متن اصلی ندارد.» اما برخلاف این‌ همه، رباعیات فیتزجرالد نه تنها به رسمیت شناخته شد، بلکه خیام را به عنوان یک شاعر آزاداندیش و لذت‌گرا! تثبیت کرد.
 این موضوع نه تنها توضیح می‌دهد که چرا اشعار خیام حتی امروزه یکی از مورد بحث‌ترین ترجمه‌ها در غرب است، بلکه شاید تا حدودی به ضرب‌المثل ایتالیایی «مترجمان خائن هستند» نیز حقیقت می‌بخشد.
خیام در قرن دوازدهم میلادی به عنوان یک ستاره‌شناس و ریاضیدان ایرانی درگذشت و در قرن نوزدهم به عنوان یک شاعر، دوباره متولد شد تا به قول بورخس، «سرنوشت ادبی که توسط ریاضیات در نیشابور سرکوب شده بود» را محقق کند.
برای جبران این سوءتفاهم عامدانه، رابرت گریوز، شاعر و منتقد تحسین‌شده انگلیسی و عمر علی‌شاه، نویسنده، اشعار خیام را دوباره ترجمه کردند. گریوز در مقدمه مجموعه آثار خود با عنوان «فرقه فیتز-عمر» به شدت از ترجمه‌های فیتزجرالد انتقاد کرد. با این حال، طنز ماجرا جایی بود که گریوز پس از انتشار مجموعه آثارش، سرانجام و به سختی متوجه شد که ترجمه او از اشعار خیام چیزی جز ترجمه نسخه فارسی محقق ادوارد هرون-آلن از رباعیات فیتزجرالد نیست!

پایان راه فیتزجرالد و خیام ابدی در فرهنگ غرب
ادوارد فیتزجرالد در ۱۴ ژوئن ۱۸۸۳ چشم از جهان فروبست. او هرگز در زمان حیاتش شاهد تبدیل شدن کتاب کوچک خود به یک پدیده جهانی و همه‌گیر نبود. پس از مرگ او، نسخه اصلاح شده نهایی‌اش در سال ۱۸۸۹ منتشر شد و ترجمه آزاد او از منطق‌الطیر عطار تحت عنوان «انجیل مرغان» سرانجام رنگ انتشار به خود دید. اثرگذاری رباعیات بر فرهنگ غرب در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به اوج خود رسید.
اسکار وایلد، نویسنده شهیر ایرلندی، این اثر را یکی از بزرگ‌ترین علایق ادبی خود خواند و مضامین آن را به وضوح در رمان «تصویر دوریان گری» و از زبان شخصیت لرد هنری ووتون بازتاب داد. این نفوذ فرهنگی تا زمان جنگ جهانی اول به قدری گسترده شد که بسیاری از سربازان در میان جبهه‌های نبرد، نسخه‌های کوچک رباعیات را در جیب لباس‌های جنگی خود حمل می‌کردند تا در میان خون و آتش، تسلی‌بخش دل‌های‌شان باشد. امروز با وجود گذشت سال‌ها از درگذشت فیتزجرالد، سیمای خیام ویکتوریایی او همچنان یکی از درخشان‌ترین و تاثیرگذارترین پل‌های ارتباطی میان شرق و غرب به شمار می‌رود؛ پلی که اگرچه با دستان یک مترجم جسور و تا حدی بی‌پروا ساخته شد اما به انعکاس ابیات کهن فارسی در غرب روحی تازه دمید و این تفکر را برای همیشه در حافظه جمعی جهان غرب حک کرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.