آگاه: فراموش نکنیم جنگ ۱۲ روزه در حالی از طرف صهیونیستها بر ما تحمیل شد که ما در اوج مذاکرات با طرف آمریکایی بودیم. به همین خاطر از منظر دیپلماسی و سیاست خارجه، یکی از درسهای جنگ ۱۲ روزه این است که به مذاکره با دشمن نباید خوشبین بود. یعنی دشمن نشان داد که حتی از مذاکره برای فریب و حمله غافلگیرانه استفاده میکند. به همین دلیل یکی از آموزهها در این خصوص، این است که باید حوزه سیاست خارجی و دیپلماسی را با نگاه سرسختانه و با منطق واقعگرایی دنبال کرد و درس بزرگتر این است که ما باید حتی آنجایی که به دنبال مذاکره و صلح هستیم، آماده جنگیدن باشیم. مفاهیمی هم در این خصوص در آموزههای دینی و در نهجالبلاغه با این مضمون وجود دارد که برای نجنگیدن، باید آماده جنگ بود.
جریانهای سیاسی قبل از مذاکره، همواره این مطلب را بیان میکردند که هوشیار باشید تا در تله جنگ گرفتار نشوید. خواست دشمن، شکلگیری جنگ است. تنها راه مذاکره است و نسخه صرفا مذاکره را مطرح میکردند، اما جنگ ۱۲ روزه نشان داد که این نسخه، نسخه درستی نیست. نسخه درست این است که همواره باید برای بدترین سناریوها آماده بود. حتی اگر قرار بر مذاکره هم باشد، قطعا باید در میدان برای جنگیدن آمادگی داشته باشیم، چون بهترین تضمین نجنگیدن، نشان دادن آمادگی خود به دشمن است و ارسال این پیام که ما در هر لحظه آماده جنگ هستیم. این موضوع از یک منظر، درس مهمی از جنگ ۱۲ روزه است. از منظر دیگر درسی که از جنگ ۱۲ روزه میشود گرفت، حوزه معادلات قدرت و میدان است. جنگ ۱۲ روزه در حالی اتفاق افتاد که بعد از جنگ تحمیلی هشت ساله، جنگی در کشور اتفاق نیفتاده بود، یعنی ایران به یک قدرت بازدارندگی رسیده بود.
در واقع دشمن در جنگ ۱۲ روزه، به قدرت بازدارندگی ایران حمله کرد و از این جهت ما باید هوشیار باشیم و همواره قدرت بازدارندگی خود را بهروزرسانی و تقویت کنیم و تنها به مسائل دفاعی بسنده نکنیم. این قدرت بازدارندگی باید در تمام ابعاد نظامی، دفاعی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی اتفاق بیفتد و مجموع این عوامل، برای ایران تولید قدرت میکند و هر چقدر ما بتوانیم بازدارندگی خود را احیا کنیم، به دشمن این پیام مخابره میگردد که دچار خطای محاسباتی نشود، چون در صورت ارتکاب چنین خطایی، با پاسخی درخور مواجه میشود. به هر حال از این دو منظر یعنی از منظر سیاست خارجی و دیپلماسی و منظر معادلات قدرت و میدان و موضوع احیای بازدارندگی، ما باید از جنگ ۱۲ روزه درس بگیریم.
مسئله دیگر این است که نسبت جنگ ۱۲ روزه با جنگ ۴۰ روزه چگونه قابل تحریر است؟ تفکر دشمن در اولین روز جنگ ۱۲ روزه این بود که با حمله غافلگیرانه و ترور فرماندهان ارشد نظامی کشور و به شهادت رساندن آنها، مردم به خیابانها میآیند و ظرف چند روز یک هرجومرج اجتماعی رخ میدهد و با نارضایتیهایی که به زعم دشمن در کشور وجود دارد، موجبات شکست جمهوری اسلامی فراهم میشود، اما این اتفاق نیفتاد و به همین دلیل، دشمن در جنگ ۴۰ روزه به دنبال این بود که کار را تمام و اشتباه محاسباتی خود را جبران کند.
اشتباه دشمن به زعم خودش این موضوع بود که در شروع جنگ نباید تنها فرماندهان هدف حمله میگرفتند (با هدف قرار دادن فرماندهان، دوبارهترمیم توسط رأس قدرت اتفاق افتاد)، این بار باید رأس قدرت هدف ترور قرار بگیرد تا به اصطلاح، دیگر حتی قدرت ترمیم هم وجود نداشته باشد و فروپاشی کامل انجام گیرد. به همین خاطر این بار دشمن در جنگ ۴۰ روزه به دنبال فروپاشی ساختاری کامل بود که البته در همین ماجرا هم ناکام ماند و شکست خورد. حتی ما دیدیم بعد از اینکه رهبری انقلاب و امام ما را به شهادت رساندند، دشمن باز هم ناکام ماند و دیگر نتوانست قدمی به جلو بردارد.
امروز یک سال از ماجرای جنگ ۱۲ روزه میگذرد. کشور در مسیر رشد و پیشرفت خود حرکت میکند، اما آن نکته و جان کلامی که ما باید از آن استفاده کنیم این است که جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه و در کل یک سالی که سپری شد، یادآور این سخن رهبر شهیدمان بود که جمهوری اسلامی چیزی جز مردم نیست. به تعبیر رهبر شهیدمان، این مردم مبعوث شده و این حضور مردم در خیابان، برای نیروهای غیور و دلیر مسلح ما، تولید قدرت کرد و این نکته را یادآور شد که مردم پای جمهوری اسلامی ایستادهاند. مهمترین تحلیل ما از این موضوع باید این باشد که قدرت مردمی در جمهوری اسلامی در همه سیاستها، تصمیمات و در همه سیاستگذاریها، میبایست لحاظ شود. تضمین پیشرفت کشور، مردمی هستند که این چنین عاشقانه پای نظام و کشور خود میایستند و دنیا مات و مبهوت ایستادگی بیش از ۱۰۰ روزه مردم ما برای دفاع از آرمانها، عقاید و نظام خود، در خیابانها شد که این ایستادگی نقشه دشمن را نقشه برآب کرده است. این نکته، نکته بسیار مهمی است که ما ماجرای حکمرانی مردمی و تقویت نگاههای مردمی در حکمرانی را جدی بگیریم و بدانیم که به طور قطع در یک سال گذشته هم که کشور رو به جلو حرکت کرد، جلوی دشمن ایستاد و ایستادگی کرد و پیروزیهای بزرگی را به دست آورد، علاوه بر لطف خدا و شجاعت و غیرت نیروهای مسلح و کار بزرگی که انجام دادند، این مردم بودند که نقشآفرینی کردند.
به عنوان جمعبندی پایانی بحث به نظر من نقطه قابل جمع این سه جنگ تحمیلی که در طول ۴۷ سال پس از پیروزی انقلاب دچارش شدیم، ماجرای ایستادگی و مقاومت است. در جنگ تحمیلی اول در شرایطی که انقلاب اسلامی تازه پیروز شده و هنوز نهالی آسیبپذیر است، در حالی به کشور حمله میشود که کشور در حوزه دفاعی و جنگی از هیچ امکاناتی برخوردار نیست، اما مردم قدم به میدان میگذارند و ایستادگی میکنند. جمهوری اسلامی ایستادگی و مقاومت میکند و طی نبرد هشت ساله، ذرهای از خاک خود را به دشمن نمیدهد. در جنگ ۱۲ روزه هم دشمن طی غافلگیری به کشور حمله میکند، اما باز هم این ایستادگی و این مقاومت، باعث نقش برآب شدن حیلههای دشمن میشود. در جنگ ۴۰ روزه هم بهرغم اینکه دشمن، رهبر انقلاب را به شهادت رساند و به زعم خود، چون رأس کار مورد حمله قرار گرفت، فروپاشی حتمی بود، اما باز هم این اتفاق نیفتاد و مجددا عنصر مقاومت و ایستادگی ملت، دولت و حاکمیت، خط بطلانی به نقشههای دشمن کشید. پس در واقع نقطه قابل جمع این سه جنگ تحمیلی، ماجرای ایستادگی و مقاومت است و امروز جمهوری اسلامی با دکترین و راهبرد مقاومت، به جایی رسیده است که تحت هر شرایطی میتواند از خود دفاع کند و نقشه و معادلات دشمن را بر هم زند.
۲۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۱
کد مطلب: ۲۳٬۱۳۹
در ایام سالگرد جنگ ۱۲ روزه هستیم و میشود از ابعاد مختلف به این جنگ پرداخت و آن را مورد واکاوی قرار داد، اما شاید یکی از مهمترین سوالات در این خصوص این باشد که جنگ ۱۲ روزه، چه دستاوردی برای کشور داشته است؟ از دو منظر میشود به این سوال پاسخ داد، یکی از منظر سیاست خارجی و دیپلماسی و یکی هم از منظر قدرت و معادلات میدان.
نظر شما