آگاه: هنوز در حافظه جمعی بسیاری از مردم، صحنههایی زنده است که با گذشت دههها رنگ نباختهاند؛ خیابانهایی که از ازدحام مردم نفس نمیکشیدند، حلقهها و شاخههای گلی که در دستها میلرزیدند، شیرینیهایی که میان جمعیت دستبهدست میشدند و نگاههایی که به جاده دوخته شده بود. خبر رسیده بود که کاروان آزادگان در راه است.
هیچکس دقیق نمیدانست اتوبوسها چه ساعتی میرسند، اما همین ندانستن، چیزی از شدت انتظار کم نمیکرد. مردم از شب قبل در مسیرها جمع میشدند. مادران، همسران، فرزندان و حتی کسانی که هیچ نسبت خونی نداشتند، کنار هم ایستاده بودند. گویی شهر برای لحظهای به یک خانواده بزرگ تبدیل شده بود؛ خانوادهای که در آستانه دیدار دوباره قرار داشت. وقتی اتوبوسها از دور ظاهر میشدند، موجی از سکوت کوتاه فضا را میگرفت، سکوتی که خیلی زود با فریادهای صلوات، گریه، خنده و هجوم جمعیت شکسته میشد. مردانی با چهرههای آفتابسوخته و بدنهایی نحیف، از سالهای طولانی در اسارت بازمیگشتند. برخی هنوز در نگاهشان نشانی از اردوگاههای زجرآور را داشتند؛ سالهایی که در آن، زمان شکل دیگری پیدا کرده بود.
برای بسیاری از خانوادهها، آن لحظه پایان یک کابوس و آغاز زندگی دوباره بود. اما در همان قابهای شلوغ و اشکآلود، چهرههایی هم بودند که کمتر دیده میشدند؛ کسانی که هنوز نام عزیزشان در فهرست «مفقودالاثر» ثبت شده بود و بازگشت هیچ اتوبوسی، پاسخ انتظارشان را نمیداد. خیلی از مادران عکس پسرانشان را قاب کرده بودند و به خانه هر اسیر آزاده شده میرفتند و از او میخواستند که به یاد بیاورد آیا پسرشان را میشناسد یا نه. آنها میخواستند خبری ولو کوچک و کوتاه از فرزندشان به دست بیاورند.
بازگشت از سالهای طولانی توقف زمان
با پایان جنگ و آغاز تبادل اسرا در سال ۱۳۶۹، روند بازگشت رزمندگانی که سالها در اردوگاههای عراق نگهداری میشدند، آغاز شد. این بازگشت، یکی از بزرگترین رخدادهای اجتماعی پس از جنگ به شمار میرود؛ رخدادی که نه فقط خانوادهها، بلکه فضای عمومی کشور را تحت تاثیر قرار داد.
آزادگان پس از سالها دوری، با شرایط جسمی و روحی متفاوتی بازمیگشتند. برخی با بیماریهای ناشی از سوءتغذیه، برخی با آثار شکنجه یا آسیبهای جسمی و برخی با فرسودگی روانی ناشی از سالها انزوا. اما در لحظه نخست بازگشت، آنچه در نگاه عمومی برجسته بود، نه رنج، بلکه پیروزی بود؛ پیروزی امید بر فراموشی.
خیابانها در روزهای ورود کاروانها، حال و هوایی متفاوت پیدا میکردند. شهرها به استقبال میرفتند؛ نه با تشریفات رسمی صرف، بلکه با مشارکت مردمی. این استقبالها، به مرور به بخشی از حافظه تصویری جامعه تبدیل شد؛ تصاویری که هنوز در مستندها، عکسها و روایتهای شفاهی تکرار میشوند.
نامهایی که در فهرست انتظار باقی ماندند
در کنار آزادگان، گروه دیگری از رزمندگان قرار داشتند که سرنوشتشان در هالهای از ابهام باقی ماند: مفقودالاثرها. مفقودالاثر بودن به معنای نبود هرگونه خبر قطعی از سرنوشت فرد است. نه اسارت تایید شده، نه شهادت قطعی، نه بازگشت. این وضعیت، برای خانوادهها به مراتب دشوارتر از هر خبر قطعی بود چون زندگی میان امید و عدم قطعیت ادامه پیدا میکرد.
در بسیاری از خانهها، سالها یک صندلی خالی سر سفره باقی ماند. نه به عنوان نماد مرگ، بلکه به عنوان نشانهای از انتظار. برخی خانوادهها هر خبر تازهای از مناطق عملیاتی را با دقت دنبال میکردند، در حالی که در دل میان امید و ترس در نوسان بودند. با گذشت زمان، بخشی از این انتظارها به نتیجه رسید؛ زمانی که گروههای تفحص توانستند پیکر برخی از شهدا را شناسایی و به کشور بازگردانند. اما برای بسیاری، این انتظار هنوز هم به شکلهای مختلف ادامه دارد.
جستوجوی آرام در زمینهای خاموش
پس از پایان جنگ، گروههای تفحص در مناطق عملیاتی جنوب و غرب کشور فعالیت خود را آغاز کردند. هدف، یافتن پیکر رزمندگانی بود که در میدانهای مین، سنگرها یا مناطق درگیری باقی مانده بودند.
این کار بیش از آنکه یک عملیات نظامی باشد، یک تلاش انسانی و تاریخی بود. هر قطعه کوچک میتوانست سرنخی باشد؛ یک پلاک، یک تکه لباس، یا حتی بقایای سادهای از تجهیزات. تفحص به مرور زمان گستردهتر شد و در برخی دورهها با همکاری طرف عراقی نیز ادامه یافت. با این حال، به دلیل گستردگی مناطق عملیاتی و گذشت زمان طولانی، هنوز هم پرونده این جستوجو در برخی نقاط بسته نشده است.
این همه یوسف
پس از فروپاشی رژیم بعثی عراق و اطمینان از نبود اسیر ایرانی در آن کشور، در آذر ۱۳۸۲، مصوبهای در بنیاد شهید انقلاب اسلامی تصویب شد که بر اساس آن، باقی مانده مفقودان دفاع مقدس، شهید اعلام شد و نام آنان با عنوان شهدای جاویدالاثر ثبت شد. ستاد تفحص شهدای کشور هم تعداد شهدای مفقود را هفت هزار شهید عنوان کرد که هنوز با وجود جستوجوهای فراوان، نشانی از آنان یافت نشده است.
حافظهای که در خیابانها ماند
بازگشت آزادگان، اگرچه با شور عمومی همراه بود، اما در سطح فردی تجربهای پیچیدهتر داشت. بسیاری از آنان باید دوباره با خانوادههایی روبهرو میشدند که در غیابشان بزرگ شده بودند، تغییر کرده بودند و در شرایط جدیدی زندگی میکردند.
کودکانی که هنگام اسارت پدر خردسال بودند، حالا نوجوان یا جوان شده بودند. همسرانی که سالها بار زندگی را به تنهایی بر دوش کشیده بودند، باید دوباره نقشهای خانوادگی را بازتعریف میکردند. این بازگشت، فقط یک دیدار نبود، یک بازسازی کامل رابطهها بود. در کنار این چالشها، جامعه نیز باید خود را با حضور دوباره آزادگان تطبیق میداد. از اشتغال تا درمان و بازتوانی جسمی و روانی، همه نیازمند برنامهریزی و همراهی بودند.
شهرهایی که روزی میزبان کاروانهای آزادگان بودند، هنوز آن خاطرهها را در خود دارند. برخی از آن روزها عکسهایی نگه داشتهاند که در آن جمعیت انبوهی در خیابانها دیده میشود. برخی دیگر، روایتهایی شفاهی را از آن روزها در خانوادهها زنده نگه داشتهاند.
در مقابل، خانههایی نیز وجود دارد که هنوز در آنها سکوتی متفاوت جریان دارد؛ سکوتی که نه به معنای فراموشی، بلکه به معنای ادامه انتظار است. در این خانهها، جنگ هنوز تمام نشده، فقط شکل آن تغییر کرده است. سالها از پایان جنگ گذشته است، اما خاطره آن روزها همچنان بخشی از زندگی اجتماعی و عاطفی جامعه است. روزهایی که شهرها برای بازگشت مردانی که سالها در اسارت بودند، به خیابان آمدند و روزهایی که خانوادههایی هنوز در انتظار خبری قطعی باقی ماندند.
روزی برای یاد آزادگان و چشمانتظاری مفقودان
اسرا و مفقودین را باید در ۲۶ مرداد به یاد آورد یا در روز ۱۱ محرم؟ این پرسشی است که در سالهای اخیر با برگزاری آیینهای «تجلیل از اسرا و مفقودین» در محرم برای بسیاری از مردم مطرح شده است. در حالی که ۲۶ مرداد همچنان سالروز رسمی بازگشت آزادگان به میهن است، یازدهم محرم نیز به دلیل پیوند عمیق مفهومی با اسارت اهل بیت (ع) و مسئله مفقودان، به فرصتی برای پاسداشت آزادگان و خانوادههای مفقودالاثر تبدیل شده است.
در فرهنگ شیعه، عاشورا تنها روز شهادت امام حسین (ع) نیست؛ آغاز فصل اسارت نیز هست. پس از واقعه کربلا، حضرت زینب (س)، امام سجاد (ع) و دیگر بازماندگان به اسارت برده شدند. به همین دلیل، مفهوم «اسارت» در حافظه تاریخی و مذهبی شیعیان جایگاه ویژهای دارد.
در دوران دفاع مقدس نیز هزاران رزمنده ایرانی سالها در اردوگاههای عراق اسیر بودند و هزاران خانواده نیز چشمانتظار مفقودالاثرهای خود ماندند. مسئولان فرهنگی و بنیاد شهید بر این باور بودهاند که این دو تجربه تاریخی، یعنی اسارت کربلا و اسارت رزمندگان دفاع مقدس، از نظر مفهومی و ارزشی قابل مقایسه نیستند، اما هر دو بر مفاهیمی چون صبر، مقاومت، کرامت انسانی و وفاداری استوارند. از همین رو، یازدهم محرم به عنوان زمانی برای تجلیل از آزادگان و خانوادههای مفقودان نیز مورد توجه قرار گرفته است. در تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران همچنان روز ۲۶ مرداد با عنوان «سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی» ثبت شده است. آنچه در سالهای اخیر رخ داده، افزوده شدن یک مناسبت فرهنگی و آیینی در برنامههای بنیاد شهید و برخی نهادهای ایثارگری است، نه تغییر تقویم رسمی.
این رویکرد به چند دلیل شکل گرفت. تقویت پیوند مفاهیم عاشورا با فرهنگ ایثار و مقاومت، توجه همزمان به آزادگان و خانوادههای مفقودالاثر که سالها چشمانتظار بازگشت عزیزانشان بودند، استفاده از ظرفیت معنوی محرم برای زنده نگه داشتن فرهنگ ایثار و تاکید بر اینکه آزادگان دفاع مقدس خود نیز بارها از اسارت اهل بیت (ع) به عنوان الگوی صبر و استقامت یاد کردهاند.
عظمت این روز در کلام رهبر شهید
رهبر شهید درباره عظمت یازدهمین روز محرم و اهمیت مناسبت تقویمی روز اسرا و مفقودان فرمودند: یقینا یکی از مناسبتهای مهم جمهوری اسلامی که بسیار هم دارای تناسب است، همین روز اسرا و مفقودین است که با خاطره تاریخی آن مناسبت دارد. همه میدانید که در روز یازدهم محرم، یکی از عظیمترین فاجعههای تاریخ اسلام به وقوع پیوست. اسارتی اتفاق افتاد که نظیر آن را دیگر ملت و تاریخ اسلام ندید و به آن عظمت هم نخواهد دید. کسانی اسیر شدند که از خاندان وحی و نبوت و عزیزترین و شریفترین انسانهای تاریخ اسلام بودند. زنانی در هیات اسارت در کوچه و بازارها گردانده شدند که شان و شرف آنها در جامعه اسلامی آن روز نظیر نداشت. کسانی این عزیزان را به اسارت گرفتند که از اسلام بویی نبرده بودند و با اسلام رابطهای نداشتند و خبیثترین و پلیدترین انسانهای زمان خود بودند. در روز یازدهم محرم، خاندان پیامبر و علی (ع) اسیر شدند و این خاطره، به عنوان یکی از تلخترین خاطرهها، برای ما تا امروز مانده است و خواهد ماند.
نظر شما