مرضیه کیان،‌ خبرنگار: روی ساحل که می‌نشینی چشم تا لب آسمان آب می‌برد؛ همان آبی که روزی پیری می‌گفت تهش را دیده. می‌گفت آدم آخر دنیا را که ببیند می‌فهمد هیچ چیز نیست، جز یک چیز: آن لحظه‌ای که جمعیت تابوت را روی دوش می‌گیرد و شهر یک‌پارچه سیاه می‌شود. در ایران و جبهه مقاومت، بزرگ‌ترین تقدیرها نه در سالن‌های مدال‌دهی که در تشییع‌ها رخ می‌دهد. از آیت‌الله بروجردی که تهران را به‌هم ریخت تا سردار سلیمانی که شهرها را لرزاند، همه یک نقطه مشترک دارند: مردمی که یک‌باره دریا می‌شوند و تابوت را مثل امانتی مقدس تا حرم می‌برند. این ‌روزها دوباره منتظریم؛ دوشنبه ۱۵ تیر تهران می‌لرزد، پنج‌شنبه ۱۸ تیر مشهد سرود «لبیک یا حسین (ع)» می‌خواند و پیکر امام مجاهدی که در محاصره عشق به‌خاک سپرده می‌شود، آخرین فصلی از این دفتر کهنه است.

بدرقه‌های تاریخی

آگاه: صبح دهم فروردین ۱۳۴۰ بود. رادیو ایران خبری پخش کرد که چهره کشور را تغییر داد: آیت‌الله بروجردی، مرجع تقلید بزرگ شیعیان، دار فانی را وداع گفته. لحظاتی بعد نخست‌وزیر وقت، شریف‌امامی، عزای عمومی اعلام کرد. ادارات، بازارها، مدارس، همه تعطیل شد. اما این فقط آغاز ماجرا بود. شهربانی کل کشور اعلامیه داد: «کلیه کاباره‌ها و کافه دانسینگ‌ها و تئاترها و سینماها تعطیل است.» تهران به یکباره به هم ریخت. مغازه‌داران پارچه‌های مشکی بر سردر مغازه‌ها زدند. مساجد و تکایا مملو از جمعیت شد. از مقابل شمس‌العماره، صدها خودروی کوچک و بزرگ راه افتادند تا عزاداران را به قم برسانند. جاده تهران- قم چنان بسته شد که گویی تمام ایران می‌خواهد در یک نقطه جمع شود.
این اتفاق فقط محدود به پایتخت نبود. در سبزوار، مردم و مریدان آیت‌الله بروجردی در غم بی‌سابقه‌ای فرو رفتند. ادارات دولتی و موسسات ملی تعطیل شد. در بروجرد، زادگاه آیت‌الله و در شهرهایی مثل جهرم، رفسنجان و رشت نیز همین صحنه تکرار شد. در کمتر از یک ساعت، سراسر ایران عزادار شد. بازتاب این رحلت از مرزهای ایران نیز گذشت. سفیر شوروی در تهران به دفتر نخست‌وزیری رفت و تسلیت گفت. سفارت عراق و پاکستان تعطیل شد. شیعیان لبنان و پاکستان به خیابان آمدند. نجف سیاه‌پوش شد و آیت‌الله حکیم با پای پیاده و گریان به سمت حرم امام علی (ع) حرکت کرد. بعدازظهر همان روز، پیکر آیت‌الله بروجردی در قم تشییع شد. صدها هزار نفر در مراسم حاضر بودند. پیکر ایشان پس از طواف در حرم حضرت معصومه (س) به مسجد اعظم منتقل شد. نماز میت را فرزند ارشد ایشان خواند و در ساعت چهارونیم بعدازظهر، مرجع تقلید جهان تشیع به خاک سپرده شد. در میان جمعیت، نخست‌وزیر و بسیاری از مسئولان لشکری و کشوری دیده می‌شدند. آیت‌الله بروجردی را «زعیم شرق» می‌نامیدند. او آخرین مرجع تقلید واحد جهان تشیع بود. بعد از او، مرجعیت دیگر در یک فرد جمع نشد. شاه در تلگرافی به آیت‌الله حکیم تسلیت گفت، گویی می‌خواست مرجع بعدی را معرفی کند، اما جهان شیعه راه دیگری رفت.

از انزوای زنان تا انقلاب حجاب

سال ۱۳۱۵ بود. رضاخان کشف حجاب را اجباری کرده بود. زنان اگر با چادر از خانه بیرون می‌آمدند، با توهین و ضرب و شتم ماموران روبه‌رو می‌شدند. بسیاری ترجیح می‌دادند در خانه بمانند. حتی برای استحمام مجبور بودند در حوض‌خانه‌های تاریک و پستوهای گرم شده تن‌شویی کنند. در چنین فضایی، خبر درگذشت حاج‌شیخ عبدالکریم حائری‌یزدی، موسس حوزه علمیه قم، منتشر شد. دولت قصد داشت جنازه را شبانه و به دور از چشم مردم دفن کند. اما علما و مراجع وقت با مهارت خاصی مانع شدند. به بهانه نبودن کفن و غیبت یک فرد خاص، تشییع را تا نزدیک ظهر روز بعد به تعویق انداختند.
نتیجه شگفت‌انگیز بود. تقریبا هیچ‌کس در قم در خانه نماند. حتی روستاییان اطراف خود را به مراسم رساندند. اما آنچه تاریخ را تغییر داد، خروج زنان از خانه‌ها بود. زنانی که ماه‌ها و سال‌ها در انزوا به سر برده بودند، با شنیدن خبر درگذشت مرجع تقلید، با حجاب کامل اسلامی و چادر به خیابان‌ها ریختند. برای نخستین بار پس از کشف حجاب اجباری، زنان در یک اجتماع بزرگ عمومی و با پوشش اسلامی دیده می‌شدند. این حرکت، سد ترس را شکست.
ماموران نظمیه سعی کردند مجلس فاتحه‌خوانی شبانه در مسجد عشقعلی را متوقف کنند. سماور و فرش را جمع کردند، اما مردم مقاومت کردند. هرچند امام جماعت مسجد، مخالفت با ماموران را صلاح ندانست و مردم را به بیرون هدایت کرد، اما آن خروج زنانه از خانه‌ها دیگر قابل بازگشت نبود. تشییع آیت‌الله حائری‌یزدی، تنها یک مراسم ترحیم نبود؛ نخستین قیام عمومی زنان علیه کشف حجاب اجباری بود.

یک میلیون و ۴۰۰ هزار نفر در انتظار سید


اسفند ۱۴۰۳، بیروت. پیکر سیدحسن نصرالله و سیدهاشم صفی‌الدین، پس از ۱۵۰ روز از شهادت، تشییع می‌شود. اسرائیل حملاتش را ادامه داده و تشییع را به تاخیر انداخته، اما حالا زمان وداع فرا رسیده. مراسم از مجموعه ورزشی کمیل شمعون آغاز می‌شود و تا ضاحیه بیروت ادامه می‌یابد. رسانه‌های لبنانی آن را بزرگ‌ترین تشییع تاریخ این کشور می‌نامند. برآوردها از حضور حدود یک میلیون و ۴۰۰ هزار نفر خبر می‌دهند. شبکه العهد عراق می‌گوید ۲۰۰ هزار عراقی در مراسم شرکت کرده‌اند.
نمایندگان ۷۹ کشور در مراسم حاضرند: نخست‌وزیر و رئیس مجلس لبنان، رئیس مجلس و وزیر خارجه ایران، ابراهیم زکزاکی رهبر شیعیان نیجریه و نمایندگانی از یمن، عراق، تونس، موریتانی، ترکیه، پاکستان، اندونزی، ونزوئلا و فلسطین. رسانه‌هایی از انگلیس، اسپانیا، برزیل، ایرلند و یمن برای پوشش خبری به بیروت آمده‌اند. نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله، سخنرانی می‌کند. محمد یزبق نماز میت را اقامه می‌کند.
شعار مراسم «إنا علی العهد» است: ما بر عهد خود وفاداریم. این شعار در شبکه‌های مجازی جهان می‌پیچد. همزمان، در ایران و پاکستان مراسم بزرگداشت با همین شعار برگزار می‌شود. در صنعای یمن نماز میت غیابی خوانده می‌شود. در شهرهای عراق مانند بغداد، کربلا و نجف مراسم تشییع نمادین برپا می‌شود و برخی شهرها تعطیل می‌شوند. بر گنبد حرم امام رضا (ع) در مشهد پرچم سبز «نصر من‌الله و فتح‌قریب» به اهتزاز درمی‌آید. سرود «وداعا ابانا» با صدای یوسف سعد العاملی پخش می‌شود. پیام رهبر انقلاب اسلامی می‌رسد: «مجاهد کبیر و زعیم پیشتاز مقاومت در منطقه، حضرت سیدحسن نصرالله، اکنون در اوج عزت است... دشمن بداند که مقاومت در برابر غصب و ظلم و استکبار، تمام‌شدنی نیست.» این تشییع، تنها یک وداع نبود؛ بیعت دوباره با راه مقاومت بود.

آسمان تهران از گریه نمناک شد


۱۷ دی ۱۳۹۸. از صبح خیابان‌های تهران پر از مردمی است که سیاه پوشیده‌اند. پیکر سپهبد قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس از اهواز و مشهد به تهران رسیده. پیش از آن، مراسم وداع در اهواز و مشهد میلیونی برگزار شده. حالا نوبت تهران است. از دانشگاه تهران تا میدان آزادی، جای سوزن انداختن نیست. مردم تصاویر رهبر انقلاب و شهید سلیمانی را در دست دارند. دختر سردار شهید پیش از آغاز مراسم می‌گوید: «سلام آقاجان؛ پدرم سرباز ولایت بود. ترامپ بداند که ما هم مانند پدرم در کنار پدرش یعنی رهبر انقلاب خواهیم بود.»
ساعت اقامه نماز فرا می‌رسد. رهبر انقلاب در دانشگاه تهران حاضر می‌شوند. بر پیکر مطهر شهید سلیمانی و دیگر شهدای جنایت اخیر آمریکا نماز می‌خوانند. چشمان ایشان اشک‌آلود است. پس از نماز، تشییع آغاز می‌شود. تابوت‌ها روی دوش مردم از خیابان انقلاب به سمت میدان آزادی حرکت می‌کنند. شعار «لااله الاالله» و «حیدر حیدر» فضا را پر کرده. اسماعیل هنیه، از رهبران حماس، در مراسم حاضر شده و می‌گوید: «به ایران آمده‌ایم تا شهادت فرمانده بزرگ قاسم سلیمانی را تسلیت بگوییم... او در راه فلسطین و مقاومت فداکاری‌های بسیار کرد.»
عبور تابوت از میان جمعیت یک ساعت طول می‌کشد. پس از تهران، پیکر به قم و سپس کرمان منتقل می‌شود. آن روز نه فقط تهران که تمام ایران در غم بود. این تشییع، نمایشی از عظمت مردمی بود که سردار خود را نه یک فرمانده نظامی، که پدری مهربان و سربازی از جنس خود می‌دانستند!
حتی کودکان هم در تابوت‌ها جا گرفتند

فروردین ۱۴۰۴. میدان انقلاب تهران باز هم میزبان تشییع دیگری است. این‌بار پیکر دریابان شهید تنگسیری و دیگر شهدای مدافع اقتدار کشور روی دوش مردم قرار دارد. ساعت رسمی آغاز مراسم ۱۵ است، اما از ساعت ۱۴ میدان پر از جمعیت شده. مردم تصاویر رهبر شهید و دست‌نوشته‌هایی با مضمون «تا انتقام نگیریم از پا نمی‌نشینیم» در دست دارند. در میان تابوت‌ها، پیکر کودکان خردسال نیز دیده می‌شود. شعارهای ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی طنین‌انداز است. یکی از حاضران فریاد می‌زند: «دنیا بداند اگر اسرائیل و آمریکا هم نابود شوند، برابری با یک قطره خون امام شهیدمان نمی‌کند.» مراسم از میدان انقلاب آغاز و به سمت معراج شهدا ادامه می‌یابد. مردم با نوای حیدر حیدر با شهدا وداع می‌کنند. این صحنه نیز تکرار همان قصه‌ای است که همیشه در تشییع‌های بزرگ رخ می‌دهد: مردم، شهدا را از آن خود می‌دانند و با اشک و شعار، عهد خود را با راهشان تجدید می‌کنند.

در جوار امیرالمؤمنین (ع)

این تقدیر فقط در ایران رخ نمی‌دهد. در نجف اشرف نیز وقتی آیت‌الله سیدرضی مرعشی، از اساتید حوزه، دار فانی را وداع گفت، دروس حضوری و مجازی حوزه علمیه نجف تعطیل شد. جمع زیادی از علما، فضلا و مؤمنین در تشییع جنازه او شرکت کردند. پیکر در جوار حرم امیرالمؤمنین (ع) تشییع و در مقبره‌العلما، در کنار قبر آیت‌الله خویی، به خاک سپرده شد. در مراسم، نمایندگان و وکلای مراجع دینی، از جمله فرزندان آیت‌الله سیستانی حضور داشتند. آیت‌الله سیدمحمدتقی حکیم بر پیکر نماز خواند. این مراسم هرچند با آنچه در تهران یا قم می‌بینیم متفاوت است، اما روح یکسانی دارد: تجلیل از عالمی که عمرش را در راه علم و دین گذرانده.

بار دیگر تهران و مشهد هزاران چشم می‌خواهند
و اکنون نوبت به برگ زرین دیگری از این دفتر رسیده. اعلامیه‌ای منتشر شده: تشییع و تدفین پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب اسلامی ایران و اعضای خانواده‌اش. شهیدان دکتر مصباح‌الهدی باقری‌کنی، سیده‌بشری حسینی‌خامنه‌ای، زهرا حدادعادل و زهرا محمدی‌گلپایگانی. برنامه از شنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۵ در مصلای امام خمینی(ره) تهران آغاز می‌شود. روزهای وداع، شب‌های نوزدهم و بیستم محرم. دوشنبه ۱۵ تیر تشییع در تهران، سه‌شنبه ۱۶ تیر تشییع در قم، ۱۷ تیر تشییع در عراق و سرانجام پنج‌شنبه ۱۸ تیر، در شب شهادت امام سجاد (ع)، تشییع در مشهد مقدس و تدفین در حرم امام رضا (ع).
تاریخ تکرار می‌شود. تهران دوباره می‌لرزد. قم سیاه می‌پوشد. مشهد تا حرم موج می‌زند. مردمی که تابوت آیت‌الله بروجردی را بر دوش گرفتند، همان مردمی هستند که امروز در انتظار ایستاده‌اند. زنانی که در تشییع آیت‌الله حائری‌یزدی از خانه‌ها بیرون ریختند، نوادگانشان امروز در صف‌های طولانی می‌ایستند. جوانانی که در مراسم سردار سلیمانی شعار می‌دادند، در مشهد دست بر تابوت می‌زنند. این یک سنت نیست؛ یک باور است. باوری که می‌گوید بزرگداشت انسان‌های بزرگ، در آخرین دیدار جمعی با آنها معنا پیدا می‌کند.همان پیر می‌گفت: «آخر دنیا هیچ چیز نیست.» شاید حق با او باشد. شاید آخر دنیا واقعا هیچ چیز نباشد. اما در این بین، آن لحظه‌ای که هزاران نفر یک‌صدا فریاد می‌زنند «لبیک یا حسین»، آن زمانی که شهر یک‌پارچه سیاه می‌شود و آن سکوت سنگینی که هنگام پایین رفتن تابوت در خاک حاکم می‌شود، همان «هیچ» است که همه‌چیز می‌شود. این تشییع‌ها فقط مراسم نیستند؛ نمایشی از تداوم راه، تجدید عهد و اثبات این حرفند که مردان و زنان بزرگ، هرگز نمی‌میرند. آنها فقط در دل تاریخ و در خاطر مردم جاودانه می‌شوند و فردا، دوباره دریایی از مردم از ساحل فراتر خواهد رفت.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.