مرضیه کیان، خبرنگار: اینجا آخرین میعادگاه است. بوی اسپند و گلاب با غبار خاک درهم آمیخته و جمعیت چون رودی بی‌قرار و خروشان موج می‌زند. همه آمده‌اند برای وداع با مردی که سال‌ها بار سنگین یک امت را بر دوش می‌کشید. اما در میان این هیاهوی بی‌پایان و سینه‌زنی‌های ممتد، در لابه‌لای این سوگ عظیم که آسمان را هم به گریه واداشته است، گوشه‌ای از ذهن من گیر کرده است پیش کلمه‌ها، پیش دفترهای شعر، پیش وزن و قافیه‌هایی که امروز یتیم شده‌اند.

سوگوارانه‌ای در وداع با امین شعر و کلمه

آگاه: ما امروز در این گرماگرم اشک و آه، فقط با یک رهبر سیاسی یا یک مرجع تقلید خداحافظی نمی‌کنیم. ما داریم پیکر یک شاعر را تشییع می‌کنیم. مردی که غزل را با تمام وجود می‌فهمید، کلمه را همچون موم در دست داشت و در شب‌های تاریک با تخلص «امین» مرهمی از جنس شعر بر زخم‌های روزگار می‌گذاشت. امروز در این شلوغی نفسگیر، من به یاد شب‌های نیمه رمضان افتاده‌ام؛ به یاد همان شب شعر سال ۱۴۰۲ که بعد از چند سال تعطیلی کرونا برگزار شد و از دلتنگی آن چند سالتان شنیدیم آقاجان. از آن لبخندهای پدرانه‌ای که حالا قاب شده‌اند کنج سینه ما تا ابد. از آن چای قند پهلو که با جرعه‌های غزل نوش می‌کردید.

تاریخ این سرزمین همواره با کلمه و شعر گره خورده است. روزگاری پیر خمین، همان ابرمردی که بت‌های زمانه را با اراده فولادین خود شکست، در خلوت شبانه خویش جام باده عرفان سر می‌کشید و غزل می‌سرود. آن روزها برای نخستین بار در تاریخ معاصر معلوم شد که رهبری یک انقلاب توفنده و رویارویی با قدرت‌های جهانی، هیچ تضادی با لطافت روح و جوشش طبع ندارد. اما امین شعر ما، این مسیر را در دهه‌های بعد امتداد داد و به قله رساند. او عرفان فردی را به حماسه اجتماعی پیوند زد. در روزگاری که شعر متعهد می‌رفت تا در هیاهوی فرمالیسم، بازی‌های زبانی و ترجمه‌های بی‌روح گم شود و رسالت اصلی خود را فراموش کند، او چون کوه ایستاد و آغوش باز کرد. او شعر را از پستوهای انزوا و محافل روشنفکری منزوی بیرون کشید و به متن جامعه آورد. او به کلمه جان دوباره بخشید و نشان داد که چگونه می‌توان با یک بیت شعر، لرزه بر اندام ستمگران انداخت و همزمان بر زخم دلتنگی مادران شهدا مرهم گذاشت.
اگر با صدای بلند بگوییم او بر گردن شعر آیینی حق حیات دارد، هیچ گزافه نگفته‌ایم. سال‌ها پیش از این، شعر آیینی در بسیاری از محافل تنها در مرثیه‌های تکراری، سوگنامه‌های بی‌تحرک و اشک‌های بی‌هدف خلاصه می‌شد. اما او با نگاه نافذ و استراتژیک خود، مسیر این رودخانه را عوض کرد. او با دقت و وسواس یک منتقد ادبی بزرگ، نشان داد که شعر آیینی نباید فقط ابزار گریستن باشد؛ بلکه باید بیدار کند، باید ظالم را در هر لباس و زمانه‌ای رسوا کند و مظلوم را در برابر طوفان حوادث پناه باشد. او به شعر آیینی هویت و شخصیتی تازه داد و آن را به تریبون رسمی مقاومت و جهاد تبیین تبدیل کرد. در نگاه ژرف او، شعر فقط یک هنر فردی برای تسکین دلتنگی‌های عاشقانه نبود؛ بلکه یک رسانه بی‌بدیل بود. یک سلاح فرهنگی برنده که می‌توانست تمدن بسازد، هویت خلق کند و در برابر تهاجم نرم دشمنان بایستد. او عمیقا باور داشت که هیچ تمدن بزرگی در طول تاریخ بدون پشتوانه ادبیات استوار نمانده و شعر، خط مقدم این جبهه عظیم تمدن سازی است.

شب‌های نیمه رمضان؛ محفلی برای رویش و زایش کلمات
گوشه‌ای ایستاده‌ام، چشم می‌بندم و می‌گذارم قطرات اشک روی صورتم راه باز کنند. بغض، راه گلویم را بسته است. در میان این نوحه‌خوانی‌ها، ذهن من پرواز می‌کند به یاد شب‌های ولادت امام حسن مجتبی (ع). حیاط و رواق‌هایی که غرق نور می‌شد و پر می‌شد از شاعران پیر و جوان. آنجا دیگر خبری از فاصله‌های رسمی، پروتکل‌های خشک و تشریفات خسته کننده نبود. آنجا رهبر یک کشور پهناور، در قامت یک ناقد خبیر، یک ادیب نکته‌سنج و یک میزبان صمیمی می‌نشست. با دقتی شگفت‌انگیز ساعت‌ها به شعرها گوش می‌داد، وزن را در ذهن می‌سنجید، قافیه را نقد می‌کرد، تصاویر شعری را حلاجی می‌کرد و گاه با یک پیشنهاد ظریف و کوتاه، یک بیت معمولی را به اوج آسمان می‌رساند. جوان‌ترها با زانوی لرزان و صدای مرتعش پشت تریبون می‌رفتند تا شعر بخوانند، اما با لبخند و آفرین و احسنت‌های پی در پی او، جان می‌گرفتند و شکوفا می‌شدند. او با این محافل، فاصله میان سیاستمدار قدرتمند و هنرمند حساس را برای همیشه شکست. امین، در آن شب‌های به یاد ماندنی، هویتی کاملا مستقل داشت؛ هویتی که در آن، فقط کلمه، خیال و هنر حرف اول را می‌زد و سیاست پشت درهای حسینیه جا می‌ماند.

تجربه زیسته کلمات در جان شاعران و شکستن مرزهای نقد
خاطرات رضا اسماعیلی و دیگر شاعران برجسته این روزگار، گواه روشن این مدعاست. نیازی به نقل قول مستقیم از کتاب‌ها و مصاحبه‌ها نیست؛ کافی است در همین لحظه به چشم‌های خیس و شانه‌های لرزان شاعرانی نگاه کنیم که امروز در گوشه و کنار، سر بر شانه هم گذاشته‌اند و زار می‌زنند. آنها به خوبی به یاد می‌آورند که چگونه در برابر او می‌نشستند و او با سعه صدر بی‌نظیری، حتی نقدهای تند و گزنده را در قالب شعر می‌شنید و با لبخند، پدرانه پاسخ می‌داد. او سنت و نوآوری را در ادبیات معاصر به هم گره زد. سبک عراقی را با شکوه خراسانی درهم آمیخت و به شاعران جوان و جویای نام آموخت که چگونه می‌توان هم ریشه در خاک سنت‌ها داشت و هم سر بر آسمان نوآوری سایید. او فقط شعر نمی‌شنید؛ او با شعر زندگی می‌کرد، با کلمات نفس می‌کشید و با هر غزل تازه، گویی جان تازه‌ای در کالبدش دمیده می‌شد. این میزان از شیفتگی به ادبیات در وجود یک رهبر، در تاریخ جهان کم نظیر و شاید بی‌نظیر باشد.

شاعر شهید؛ تولد یک مفهوم تازه در ادبیات مقاومت
ما امروز با مفهومی تازه در ادبیات خود روبه‌رو هستیم: شاعر شهید. پیش از این، شاعران بسیاری در راه عقیده جان باخته بودند، اما اینکه عالی‌ترین مقام یک ساختار، خود یک شاعر تراز اول باشد که با خون خویش دفتر شعرش را امضا کند، اتفاقی است که قرن‌ها در یادها خواهد ماند. شهادت او، نقطه پایان یک جریان ادبی نیست؛ بلکه نقطه آغاز یک جوشش عظیم است. خونی که از او بر زمین ریخت، حالا در رگ‌های خشکیده کلمات جریان یافته است. او با شهادتش، بزرگ‌ترین حماسه را نه با قلم، که با جان خویش سرود. حالا این ماییم و کلماتی که باید بار این رسالت سنگین را به دوش بکشند. مفهوم شاعر شهید، به ادبیات ما عمقی بخشیده است که تا پیش از این تجربه نکرده بودیم. او نشان داد که شاعر بودن فقط به قافیه‌اندیشی در کنج خلوت نیست؛ شاعر واقعی کسی است که وقتی پای دفاع از حق به میان می‌آید، جان خود را مطلع غزل مقاومت کند.

جوشش خون در رگ‌های ادبیات و خروش کلمات
حالا او رفته است، پیکرش بر دوش این جمعیت بی‌تاب روان می‌شود، اما شهادت او پایان راه نیست. شهادت او، خونی تازه و پرحرارت در رگ‌های ادبیات مقاومت دوانده است. پویش‌های ده هزار نفری که این روزها در فضای مجازی و محافل حقیقی به راه افتاده و کتاب‌هایی چون «برای پدر» که با سرعتی باورنکردنی دست به دست می‌شوند و به چاپ‌های متعدد می‌رسند، نشان از همین بیداری شگرف دارند. این شهادت، مرزهای جغرافیایی را درنوردیده است. شاعران از قلب ایران تا ضاحیه لبنان، از نخلستان‌های عراق تا کوهستان‌های افغانستان، حالا دور هم جمع شده‌اند تا حماسه امین را با کلمات خویش بسرایند. سوگ آنها در این روزها، سوگ انفعال و ناامیدی نیست؛ سوگ حماسه است. سوگی است که در آن، هر قطره اشک به کلمه‌ای آتشین تبدیل و هر بغض به یک بیت حماسی بدل می‌شود و چون صاعقه بر سر ظلم و ستم فرود می‌آید. این جوشش عظیم، نویدبخش تولد مکتبی تازه در شعر مقاومت است؛ مکتبی که معلم و بنیانگذار آن، خود با خون خویش نخستین درس آن را تدریس کرد. امروز در این میعادگاه، میان این جمعیت بی‌تاب و در هوایی که از نفس‌های داغ عزاداران سنگین شده، من عبای خاکی مردی را می‌بینم که فراتر از تمام القاب و عناوین رسمی، تنها یک رهبر نبود. او معمار بی‌بدیل کلمات بود. او امین دل‌های بی‌قرار و پناهگاه جان‌های خسته بود و حالا، میراث شگرف او در تک‌تک قافیه‌هایی که برای مقاومت، بیداری و ایستادگی سروده می‌شوند، نفس می‌کشد. عشق عمیق او به هنر و ادبیات، کاری با دل شاعران و هنرمندان کرده است که دیگر هیچ طوفانی و هیچ کینه‌ای نمی‌تواند این چراغ روشن را خاموش کند. ما امروز در میان حزن و اندوهی شگرف، یک شاعر شهید را تشییع می‌کنیم؛ مردی که غزل ناتمام زندگی‌اش را، نسل‌های آینده با قلم‌های استوار و قدم‌های محکم خویش تکمیل خواهند کرد. این راه، این کلمات و این حماسه، تا ابد در قلب تاریخ این سرزمین خواهد تپید.

روزه‌دارانی که افطار را فراموش کردند
احمد ایرانی‌نسب، شاعر جوان مازندرانی، در بیستم فروردین ۱۴۰۲ و پس از چهار سال وقفه کرونایی، طعم حضور در محفل رمضانی رهبر انقلاب را چشید؛ دیداری که در آن شوق وصال، طعم افطار را از یاد برد.روایت احمد از آن شب، بوی دلتنگی می‌دهد. پس از سال‌ها دوری به خاطر شیوع کرونا، حسینیه امام خمینی (ره) جایگزین حیاط باصفای بیت شده بود و جمعیت شاعران، بیشتر از همیشه. او که از دل کنگره شعر «مروارید عمان» و با داوری اشعار شهدای امنیت به این ضیافت دعوت شده بود، حال و هوای عجیبی را توصیف می‌کند. رهبری کمی پیش از اذان وارد حسینیه شدند؛ دلتنگی دوطرفه‌ای میان میزبان و مهمانان موج می‌زد. زیباترین قاب آن شب، لحظه افطار بود. احمد می‌گوید: «مهمان سفره افطار ایشان بودیم. نکته جالب اینجا بود که شاعران چنان محو تماشای رهبری بودند که کسی لب به غذا نمی‌زد. با اینکه ایشان چند بار با مهربانی تعارف کردند که بفرمایید، اما شوق دیدار، به‌ویژه در میان بانوان شاعر که از خوشحالی اشک می‌ریختند، باعث شده بود همه فراموش کنیم که روزه‌دار و گرسنه‌ایم.» در آن شب پرستاره، از میان ۴۰ شاعری که شعر خواندند، بغض‌ها و لبخندها با اشعاری برای ایران، شهید سلیمانی و اهل ‌بیت (ع) گره خورد و خاطره‌ای ابدی برای شاعران جوان و پیشکسوت رقم زد.

داغی که بر دل شعر انقلاب ماند
قیصر امین‌پور، از امیدهای درخشان شعر انقلاب، در اوایل دهه ۸۰ غزل معروف عاشقانه‌اش را در محضر رهبر انقلاب خواند؛ دیداری که خاطره‌اش تا سال‌ها بعد و حتی پس از درگذشت این شاعر، در کلام رهبری زنده ماند.  نام قیصر با لطافت و نجابت کلمات گره خورده است. او که روزگاری از اصلی‌ترین امیدهای شعر انقلاب به شمار می‌رفت، در یکی از دیدارهای اوایل دهه ۸۰، غزلی خواند که هنوز در حافظه ادبیات ما طنین‌انداز است: «می‌خواهمت چنانکه شب خسته خواب را / می‌جویمت چنانکه لب تشنه آب را...» قیصر با آن لحن آرام و محجوبش کلمات را ادا می‌کرد و میزبان با دقت یک ادیب تمام‌عیار می‌شنید.
اما روایت دردناک ماجرا به سال ۱۳۸۷ بازمی‌گردد؛ یک سال پس از پرواز ابدی قیصر. رهبر انقلاب در دیدار آن سال شاعران، با لحنی که اندوه از آن می‌بارید، از داغ این فقدان گفتند. ایشان درگذشت امین‌پور را «خاک کردن آرزوها» توصیف کردند و فرمودند: «حقیقتا درگذشت او ما را داغدار کرد. به معنای حقیقی کلمه بعد از مرحوم حسینی، ما دلمان به امین‌پور خوش بود که متاسفانه رفت... حالا باید قدر شماها را بدانیم که خدای ناکرده شماها ما را تنها نگذارید.» این مرثیه کوتاه، نشان از پیوند عمیق عاطفی میان بالاترین مقام یک کشور و خالق عاشقانه‌ترین غزل‌های معاصر داشت.

 حماسه کلمات در ۹۰ سالگی
زنده‌یاد حمید سبزواری، پیر خردمند شعر انقلاب، در سال ۱۳۹۴ با وجود کسالت و کهولت سن به دیدار نیمه رمضان رفت؛ دیداری که در آن، طبع جوان و حماسی او تحسین شگفت‌انگیز رهبر انقلاب را برانگیخت.
حضور حمید سبزواری در محفل شاعران، همیشه رنگ و بوی اصالت داشت. اما دیدار سال ۱۳۹۴، تصویر متفاوتی در دل خود ثبت کرد. پیرمرد با تنی رنجور و کسالتی که بر چهره‌اش نشسته بود، قدم در حسینیه گذاشت. به محض ورود، به احترام موی سپید و کسوت او، شاعران چون دریایی شکافته شدند تا مسیرش باز شود. آقا با دیدن سبزواری، چهره‌اش شکفت و برای بوسیدن روی این یار دیرین، گردن کشید و او را در آغوش گرفت. در همان حال نزار، وقتی نوبت به شعرخوانی رسید، سبزواری نشان داد که کلماتش هنوز زنده و توفنده‌اند. او شعری با صلابت خواند: «خوش‌نشینان ساحل بدانند/ موج این بحر را رامشی نیست...» اقتدار واژه‌ها از حنجره پیرمردی ۹۰ساله، شگفتی حاضران را برانگیخت. رهبر انقلاب با لبخندی حاکی از رضایت و تحسین فرمودند: «طیّب‌الله انفاسکم آقای حمید. خیلی شعر خوبی بود، شعر جوانانه‌ای بود. معلوم می‌شود آدم در ۹۰ سالگی هم می‌تواند شعر جوانانه بگوید. خدا دل‌تان را جوان بدارد و جسم‌تان را سالم.»

طوفان واژه‌ها در برابر هجوم تکفیر
احمد بابایی در سال ۱۳۹۳ و درست در روزهایی که سایه شوم داعش بر سر عراق سنگینی می‌کرد، با شعری حماسی و هشدارآمیز در حضور رهبری، خون غیرت را در رگ‌های جبهه مقاومت و شیعیان به جوش آورد. سال ۱۳۹۳، خاورمیانه در آتش وحشت می‌سوخت. داعش با سرعتی رعب‌آور بخش‌هایی از شمال عراق را بلعیده بود و بیم آن می‌رفت که دست پلید تکفیر به حریم کربلا و نجف برسد. در آن شب‌های پرالتهاب، احمد بابایی که آن زمان شاعری جوان و بیشتر در میان هم‌صنفانش شناخته شده بود، پشت تریبون حسینیه ایستاد و بغض فروخورده شیعه را فریاد زد.شعر او یک مرثیه نبود، یک رجز تمام‌عیار بود. او خواند: «تا بهار عربی روی علف باز کند/ جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند/ وای اگر دست کجی پا به نجف باز کند...» و در شاه‌بیتی که به سرعت در تاریخ ثبت شد، هشدار داد: «پایتان گر طرف کرب‌وبلا باز شود/ آخرین جنگ جهانی حق آغاز شود» این رجزخوانی با استقبال ویژه و تشویق‌های رهبر انقلاب همراه شد. فیلم این شعرخوانی در روزهای بعد بارها از بخش‌های خبری پخش شد و به سرعت احمد بابایی را به حنجره تپنده شعر مقاومت تبدیل کرد؛ شاعری که بعدها در رثای سردار سلیمانی نیز توفان به پا کرد.

شنونده‌ای حرفه‌ای برای کلمات و کشف یک استعداد
محمدمهدی سیار، شاعر نام‌آشنای معاصر، محفل نیمه رمضان را مهم‌ترین رویداد ادبی کشور می‌داند. او در روایت خود از تسلط حیرت‌انگیز رهبر انقلاب بر ادبیات و از بر خواندن شعر یک شاعر گمنام روستایی پرده برمی‌دارد.نگاه محمدمهدی سیار به دیدارهای نیمه رمضان، نگاهی کاملا تخصصی است. او معتقد است رهبر انقلاب در این جلسات تنها یک میزبان نیستند، بلکه یک «شنونده حرفه‌ای شعر» هستند که با حوصله و تأنی، از اولین تا آخرین بیت را با ذوقی شگرف می‌سنجند و با نقدهای ظریف خود، جریان ادبی کشور را راهبری می‌کنند. سیار خاطره‌ای شگفت‌انگیز از این تسلط ادبی دارد. او روایت می‌کند در یکی از سال‌ها، پیش از آغاز رسمی مراسم، جوانی ۱۷ ساله جلو رفت تا سلام کند. وقتی خودش را «هادی فردوسی از روستای کته‌گنبد سروستان» معرفی کرد، رهبر انقلاب بلافاصله او را شناختند! ایشان یکی از رباعی‌های این نوجوان را که تنها در صفحه ادبی یک مجله چاپ شده بود، از حفظ خواندند. سیار می‌گوید: «همه ما تعجب کردیم که آقا شعری را از شاعری که خود اهالی ادبیات هم او را کامل نمی‌شناختند، از بر است.» این توجه باعث شد هادی فردوسی در آن شب شعر بخواند و آقا با تحسین او بفرمایند: «انصافا استان ‌فارسی‌ها در شعر خوب درخشیدند.»

چراغ راه نوجوانان نوقلم
میلاد عرفان‌پور، که نخستین بار در سال ۱۳۸۶ و در ۱۷ سالگی پشت تریبون حسینیه امام خمینی (ره) قرار گرفت، از دقت نظر هنرمندانه و حمایت‌های پدرانه رهبر انقلاب از شاعران نوقلم و نوجوان روایت می‌کند. برای میلاد عرفان‌پور، رهبر انقلاب فراتر از یک چهره سیاسی، یک منتقد خبره و چراغ راهی روشن برای ادبیات است. او معتقد است جایگاهی که ایشان برای شعر قائل‌اند، راهبردی است؛ تا جایی که شعر را ثروت ملی می‌دانند. عرفان‌پور از دقت نظری می‌گوید که گاه اشکالات پنهان اشعار بزرگان را با شیرینی و بدون ایجاد کدورت عیان می‌کند. اما شیرین‌ترین بخش روایت او، توجه ویژه آقا به جوانان است. میلاد به یاد می‌آورد اولین باری که در این محفل شعر خواند، سال ۱۳۸۶ و دانش‌آموز سال سوم دبیرستان بود. او می‌گوید: «اینکه ایشان با آن‌ همه مشغله، با آن دقت و حوصله به شعر یک نوجوان ۱۷ ساله گوش و تشویقش کردند، به من اعتماد به نفس و انگیزه داد.» این محبت پدرانه به حدی بود که بعدها اگر میلاد در جلسه‌ای غایب بود، آقا با طبعی لطیف و طنزی شیرین سراغش را می‌گرفتند و می‌پرسیدند: «میلاد مسعود کجاست؟» محفلی که ثابت کرد در نگاه رهبر این سرزمین، پرورش یک استعداد جوان، به اندازه اداره امور کلان کشور اهمیت دارد.

از اضطراب شعرخوانی تا شیرینی تحسین در شب کلمات
میلاد حبیبی، شاعر جوان اهل خمینی‌شهر، در محفل رمضانی سال ۱۳۹۷، روایتی جذاب از افطاری ساده بیت و دلهره‌های پیش از شعرخوانی‌اش دارد؛ شبی که تحسین‌های مکرر رهبر انقلاب، اضطراب او را به شوقی ماندگار بدل کرد. 
روایت حبیبی از این دیدار، با توصیف حیاط بیت و اقامه یک «نماز دلچسب» آغاز می‌شود؛ جایی که شخص اول جهان اسلام در کمال سادگی، سر سفره افطار با شاعران می‌نشیند. اما اوج این خاطره‌بازی، لحظه‌ای است که نام او برای شعرخوانی صدا زده می‌شود. او با دلهره‌ای پنهان پشت تریبون می‌رود و غزلش را می‌خواند. وقتی به این شاه‌بیت می‌رسد که: «اگر این بار رودررو شدم با خود در آیینه / به آهی محو خواهم کرد تنها دشمن خود را»، رهبر انقلاب با نگاهی دقیق و تحسینی ویژه از او می‌خواهند که بیت را دوباره بخواند. حبیبی می‌گوید: «وقتی ایشان از من خواستند بیت را تکرار کنم، ذوق تمام وجودم را فرا گرفت و مجددا برای این بیت تحسینم کردند.» پرسش صمیمانه آقا که «اهل کجایی؟»، حسن‌ختامی بر این رویارویی شیرین بود تا شبی بی‌نظیر در حافظه این شاعر جوان ثبت شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.