انگشتانی که هرگز خطوط کتاب را گم نکرد

آگاه: این تصویر، تابلوی کوچکی است از زندگی مردی که کتاب برای او نه یک کالای تزئینی یا سرگرمی اوقات فراغت، که خود زندگی بود. رهبر شهید، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، در تمام طول مسیر پرفرازونشیب مبارزه و رهبری، خطوط حاشیه کتاب‌ها را گم نکرد. داستان زندگی او، روایت رهبری است که حتی در شلوغ‌ترین روزهای مسئولیت سنگین اجرایی و جهادی، خلوت آرام مطالعه‌اش آسیب نمی‌دید. او مردی بود که قبل از خواب حتما باید دقایقی با برگ‌های کاغذی خلوت می‌کرد و این عادت را به یک سنت خانوادگی تبدیل کرده بود.

انگشتانی که هرگز خطوط کتاب را گم نکرد

کتابخوانی به مثابه یک مکتب مدیریتی
انس با کتاب برای رهبر شهید، یک تفنن نبود؛ بلکه مبنای جهان‌بینی و شیوه مواجهه او با تصمیم‌گیری‌های کلان به شمار می‌رفت. در دنیایی که رهبران و حاکمان معمولا غرق در گزارش‌های خشک اداری، آمارهای رسمی و بولتن‌های محرمانه می‌شوند، او با آگاهی از جهان قصه و تاریخ در کتاب‌ها، تلاش می‌کرد نبض واقعی جامعه را حس کند.
حجت‌الاسلام محمدعلی مهدوی‌راد خاطره‌ای جالب از دوران پیش از انقلاب در مشهد نقل می‌کند. او می‌گوید در یکی از جلسات هم‌اندیشی، از زبان خود رهبر شهید شنیده بود که فرموده‌اند حدود هزار رمان خوانده‌اند. سال‌ها بعد، زمانی که مهدوی‌راد با ایشان در قامت رئیس‌جمهور دیدار می‌کند، با شگفتی این عدد بزرگ را یادآوری می‌کند. رهبر شهید با همان لبخند متین و همیشگی‌اش می‌گوید: «عدد دقیق یادم نیست، اما هر آنچه در حوزه‌ای که اشاره کردید نشر یافته و شایسته خواندن بوده، چه ترجمه و چه اصل، خوانده‌ام.»
این حجم از رمان‌خوانی یک مقام ارشد سیاسی، از دیدگاه جامعه‌شناسی مدیریت معنای عمیقی دارد. رمان برای او نه یک ابزار ساده برای سرگرمی، بلکه متراکم‌ترین گزارش جامعه‌شناختی از لایه‌های پنهان عواطف، طبقات اجتماعی و بحران‌های زیست‌جهان بشری بود.
«هیچ بیانی نمی‌تواند تاریخ را مثل داستان و قصه بیان کند. وقتی درباره تاریخ با زبان غیر هنری حرف می‌زنیم، مثل این است که از فاصله ۱۰ هزار پایی زمین، از شهری عکس برمی‌داریم. طبیعتا ابعاد شهر و خیابان‌های اصلی شهر هم پیداست، اما در آنجا آدم‌ها چه‌کار می‌کنند؟ خوبند؟ بدند؟ فقیرند؟ غنی‌اند؟ راحتند؟ خوابند؟ دعوا می‌کنند؟ می‌رقصند؟ اصلا هیچ چیزی معلوم نیست، تاریخ از آن بالا از ۱۰ هزار پایی شهری را عکس‌برداری می‌کند و به ما نشان می‌دهد، یک‌وقت هست که شما وارد شهر می‌شوید، البته همه کوچه‌های شهر را نمی‌توانید ببینید، اما دو، سه کوچه شهر یا خیابان شهر را می‌روید، با افرادش حرف می‌زنید و از خانه‌ها عکس برمی‌دارید؛ از اتاق‌ها، از اسباب‌بازی بچه‌ها، از بوسیدن یک فرزند توسط مادرش... همه اینها را ترسیم می‌کند و در یک عکس،‌ جلوی ما می‌گذارید. البته یک کوچه است، خیابان است، همه شهر نیست، اما می‌شود آن را تعمیم داد... این زبان هنر از تاریخ است؛ قصه این است.» (از «من و کتاب» ص ۶۴ و ۶۵)

اهالی قلم از آن اشتیاق بی‌مرز می‌گویند
برای لمس واقعی این اشتیاق، باید به سراغ خاطرات نویسندگانی رفت که بی‌واسطه با ایشان هم‌کلام شده‌اند. رضا امیرخانی، رمان‌نویس سرشناس، روایتی صمیمی از یکی از دیدارهای خود با ایشان نقل می‌کند. امیرخانی می‌گوید در جلسه‌ای، رهبر شهید با لحنی آمیخته به حسرتی شیرین فرمودند: «یکی از چیزهایی که همیشه حسرتش را می‌خورم و به خاطر اقتضائات رهبری دیگر نمی‌توانم به سراغش بروم، قدم زدن در همین راسته کتابفروشی‌های خیابان انقلاب است! کاش می‌شد...» این حسرت ساده، نشان‌دهنده روح بی‌قرار ادیبی است که بزرگ‌ترین دلخوشی‌اش، تنفس در فضای کاغذی شهر بود.
یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های سلوک ادبی رهبر شهید، تفکیک ساختارمند میان ارزش زیباشناختی اثر و جهت‌گیری ایدئولوژیک پدیدآورنده آن بود. ایشان در دیدار با اعضای گروه ادب و هنر صدای جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۷۰ می‌فرمایند: «در خصوص معرفی مترجمان و کارهای آنها هم می‌توانید فعال باشید. ما ترجمه‌های خوب و مترجمان خیلی خوبی داریم؛ اینها چهره‌های معروفی هستند؛ هیچ اشکالی ندارد که کارهاشان معرفی بشود. مثلا «به‌آذین» و «محمد قاضی» مترجمان خوبی هستند؛ چه عیبی دارد که ما ترجمه‌های اینها را معرفی کنیم؟ مشکلی در کار به‌آذین وجود ندارد؛ او از خیلی از نویسندگان و مترجمانی که الان هستند، بهتر است. به‌آذین مترجمی بسیار قوی است؛ به نظر من او از قاضی هم چیره‌دست‌تر است. شعرایی از این قبیل هم هستند؛ مثلا در شعر، عدل به‌آذین، «ابتهاج» است. ابتهاج شاعر خوبی است؛ شعر خوبی از او بخوانید؛ مانعی ندارد.»
همچنین در دیدار با دست‌اندرکاران «هفته کتاب» در سال ۷۵ می‌فرمایند: «قیمت این کتاب «جان شیفته» رومن رولان به مراتب از این بیشتر است؛ هم تاریخ است، هم ادبیات است، هم اخلاق است، هم هنر است؛ این کتاب همه چیز است، این کتاب را من سال‌ها پیش خوانده‌ام...»
رهبر شهید انقلاب در سال ۸۵ هم در جریان بازدید از نمایشگاه کتاب تهران، هنگام بازدید از غرفه نشر ناهید ناشر غالب آثار م. ا. به‌آذین خطاب به مسئول غرفه فرمودند، سلام مرا به آقای به‌آذین برسانید. آقای به‌آذین مترجمی قوی با آثاری ارزشمند چون «جان شیفته» است و به مزاح پرسیدند: «حق‌الترجمه ایشان را تمام و کمال می‌دهید یا نه؟»
صادق کرمیار، نویسنده رمان تاریخی «نامیرا»، خاطره‌ای شگفت‌انگیز را از زبان سیدمهدی شجاعی نقل می‌کند. آقای شجاعی تعریف می‌کرد که «من کتاب شما را با یک سری از کتاب‌های «متون مفاخر» در جلسه‌ای به رهبری دادم، هفته بعد که برای جلسه دیگر خدمت ایشان رفتم، ایشان تمام کتاب‌ها را خوانده بودند و نظرشان را راجع به تمام کتاب‌ها گفتند. راجع به نامیرا هم فرمودند: «کار بسیار خوبی است؛ نگاه درستی به عاشورا دارد و جذابیت داستانی دارد. دو صفحه از کتاب را که خواندم احساس کردم داستان جذابی دارد و ادامه دادم.»

از ترجمه فروتنانه تا تقریظ‌های ماندگار
شوق رهبر شهید به دنیای کتاب، تنها به خواندن و نقد کردن خلاصه نمی‌شد؛ او خود قلمی روان و ذوقی وافر در تولید فکری داشت. ماجرای ترجمه کتاب «صلح الحسن» نوشته شیخ راضی آل‌یاسین، یکی از زیباترین نمونه‌های تواضع علمی ایشان است. ایشان تعریف می‌کنند که در دوران جوانی قصد داشتند کتابی مستقل درباره صلح امام حسن (ع) تألیف کنند و یادداشت‌های زیادی هم بر اساس منابع تاریخی آماده کرده بودند. اما در میانه تتبع منابع، به کتاب آل‌یاسین برخورد می‌کنند و پس از خواندن آن متوجه می‌شوند این اثر چنان کامل، دقیق و بی‌نقص است که اگر خودشان دست به قلم ببرند و مطالب این کتاب را در آن نیاورند، اثری ناقص خلق کرده‌اند. در نتیجه، بدون تعصب، تصمیم می‌گیرند تألیف شخصی را کنار گذاشته و تمام همت خود را روی ترجمه روان و دقیق همین اثر بگذارند که با عنوان «صلح امام حسن (ع)؛ پرشکوه‌ترین نرمش قهرمانانه تاریخ» منتشر شد. این تصمیم نشان داد که در منظومه فکری او، کیفیت اثر همواره بر نام مؤلف ترجیح دارد. اقدام عملیاتی و جریان‌ساز دیگر ایشان در عرصه فرهنگ، احیای سنت قدیمی تقریظ‌نویسی بر کتاب‌های دفاع مقدس و ادبیات پایداری بود. علی شیرازی، پژوهشگر حوزه کتاب پایداری، می‌گوید این یادداشت‌های کوتاه و هوشمندانه که رهبر شهید بر حاشیه کتاب‌ها می‌نوشت، فراتر از تعارفات معمول ادبی، نقدهایی ساختاری و هنری بود که جریان نشر جنگ را متحول کرد. این تقریظ‌ها، آثار گمنام را به صدر پرفروش‌ترین کتاب‌ها می‌رساند و انگیزه نویسندگان جوان را صدچندان می‌کرد.
برای نمونه، ایشان در حاشیه کتاب تکان‌دهنده «پایی که جا ماند» نوشته سید ناصر حسینی‌پور- که خاطرات اسارتش را روی کاغذپاره‌های باطله ثبت کرده و درون عصایش به ایران آورده بود- تقریظی عمیق نوشتند و آن را تصویری واقعی از مظلومیت اسرای ایرانی دانستند. همچنین بر کتاب «آن بیست و سه نفر» اثر احمد یوسف‌زاده که روایتگر مقاومت حماسی گروهی از نوجوانان اسیر در کاخ صدام بود، یادداشتی پرمهر نگاشتند و خوش‌ذوقی نویسنده در روایت داستانی و تعلیق‌های به‌جا را ستودند. ایشان در تقریظ «تن‌تن و سندباد» نوشته محمد میرکیانی در یادداشتی که در آبان ۱۳۷۳ به نگارش درآمده مرقوم داشته‌اند:
«بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم؛‌ من هم همین قصه را همیشه تعریف می‌کردم! حیف که خیلی‌ها آن را باور نداشتند. حالا خوب شد، شاهد از غیب رسید! راوی این حکایت که خود همه چیز را به چشم خود دیده، حکایت تن‌تن و سندباد را چاپ کرده است. حالا دیگر کار من آسان شد! همین بس است که نسخه این کتاب را به همه بچه‌ها بدهم...»
همچنین آثار دیگری چون «سرباز کوچک امام» به روایت مهدی طحانیان، «پاسیاد پسر خاک» اثر محمد قبادی، «مجید بربری» نوشته کبری خدابخش‌دهقی و «هواتو دارم» اثر محمدرسول ملاحسنی نیز از این نوازش‌های قلمی بهره‌مند شدند تا تاریخ شفاهی مقاومت از گزند تحریف صیانت شود.

انگشتانی که هرگز خطوط کتاب را گم نکرد

چراغ روشن کتاب در بطن سیاست
رهبر کتابخوان، جامعه را به سمت آگاهی و تعادل هدایت می‌کند؛ چرا که می‌داند بزرگ‌ترین پادزهر در برابر جاهلیت مدرن و اطلاعات سطحی، انس واقعی و عمیق با کتاب است. رهبر شهید در توصیه‌ای صمیمانه می‌فرمود: «مردم باید به کتابخوانی عادت کنند و کتاب باید وارد زندگی آنان شود... برای یک ملت خسارتی بزرگ است که افراد آن با کتاب سر و کار نداشته باشند.»
میراث مکتوب او، فراتر از نوشته‌ها و تقریظ‌هایش، منش زندگی رهبری است که در تلاطم سخت‌ترین تصمیم‌های سیاسی و جهادی، هرگز خلوت کتابخانه‌اش را رها نکرد. او به ما نشان داد که راه صعود یک ملت، از میان همین صفحات کاغذی عبور می‌کند؛ اندیشه‌ای ناب که با هیچ طوفانی خاموش نخواهد شد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.