مرضیه کیان، خبرنگار- روایت نهم، قصه سردار شجاعی است که سقف آسمان ایران را با دست خالی محکم کرد؛ داوود شیخیان، فرمانده پدافند هوایی نیروی هوافضای سپاه که باور داشت برای دفاع از ناموس و خاک نباید چشم به راه آهن‌پاره بیگانه ماند. مردی که در بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ در عمق زمین جان فدا کرد تا آسمان بالای سر ما امن بماند.

آگاه: تهران جان! تصدقت گردم، باز منم؛ همان زن روزنامه‌نگار که کوچه‌به‌کوچه تو را قدم می‌زند و قصه آدم‌ها را روی کاغذ می‌آورد. امروز دلم هوای آسمانت را کرده بود؛ آسمانی که این روزها مثل دل خودت، عجیب گرفته و سوگوار است. تازه دو روز گذشته؛ دو روز از آن وداع تلخ با رهبر شهید. هنوز رد قدم‌های مردمی که پیکرش را تشییع کردند و با اشک شستند، در خیابان‌هایت مانده است. همان رهبر بزرگی که در روزهای سخت جنگ ۱۲ روزه، برای پر کشیدن دلاورانش خون گریست و شانه‌هایش از داغ فراقشان لرزید، حالا خودش هم ردای سرخ شهادت به تن کرد و از تهران رفت؛ برای همیشه. چقدر این شهر غم‌گرفته، بدون نفس‌های او خالی و غریب به نظر می‌رسد.
با همین بغض، آمدم اینجا در قطعه ۴۲ ایستادم تا کمی با تو خلوت کنم. باد می‌خورد توی صورتم و دود و دم این ترافیک لاکردار هم حریف بوی خاک نم‌خورده و داغ تازه تو نمی‌شد. اما تهران جان، این آسمان، این سقف امن که با وجود همه این طوفان‌ها روی سر ما کشیده شده، مفت به دست نیامده. پشت این آرامش، خون دل‌ها خورده شده است. یاد داریم حکیم سیاست گفته بود اگر محصول صد ساله می‌خواهید، انسان پرورش بدهید. من می‌گویم این مملکت پر از مردهای بزرگی است که در گمنامی محض انسان پرورش دادند و جامعه را بزرگ کردند. امروز می‌خواهم در میان این حزن سنگین، قصه یکی از همین مردها را برایت بگویم. قصه سردار شهید داوود شیخیان. همان فرمانده رشید نیروی هوافضا که وقتی اسمش می‌آمد، لرزه بر اندام دشمن می‌افتاد.
می‌دانی؟! داوود مرد پشت میزنشینی نبود، اهل این نبود که مدال روی سینه بیندازد و پز بدهد. او رفت در تاریکی مطلق. رفت در دل کوه. رفت در همان مقرهای زیرزمینی که کأنه شب ظلمات است. داوود شیخیان جانشین معاونت عملیات بود اما صدایش، صدای رسای پیشرفت این آب و خاک بود. او می‌گفت ما برای حفظ جان رعیت و مردم این شهر دست پیش اجنبی دراز نمی‌کنیم. داوود با صدای بلند در رسانه‌ها اعلام کرد ۲۰ سال است هیچ رادار خارجی وارد این مملکت نشده. همه چیز بومی است. دست‌پرورده همین جوان‌ها و متخصصان داخلی. حقیقتا عجایب خلقتی بود این اراده و این ایمان. داوود با کسی شوخی نداشت. وقتی بعضی‌ها می‌گفتند برویم سامانه ۴۰۰ اس روس‌ها را بخریم، سینه سپر کرد و محکم گفت نه. می‌گفت سامانه داخلی ما اگر سر نباشد، کمتر نیست. او می‌دانست ارزش کار کارگر و مهندس ایرانی چقدر است. با همین دست‌های خالی اما پرتوان، سامانه ۹ دی، سامانه سوم خرداد و سامانه دزفول را پای کار آورد. اینها فقط یک اسم نیستند، تهران جان، اینها ستون فقرات امنیت تو هستند. در همان رزمایش مشترک سپاه و ارتش، داوود شیخیان چنان بساطی به پا کرد که چشم همه خیره ماند. با همین تجهیزات بومی، جنگنده رادارگریز اف ۲۲ و اف ۳۵ دشمن را در آسمان رهگیری کرد. کأنه وسط آسمان خط و نشان می‌کشید برای هر پرنده شومی که قصد تجاوز داشت. عرق همه ما درمی‌آید وقتی به آن بامداد شوم فکر می‌کنیم؛ ۲۳ خرداد ۱۴۰۴. همان روزهای سخت جنگ ۱۲ روزه. همان شب که کفتارهای صهیونیست از ترس رودررو شدن با شیرمردهای ما دست به دامن موشک شدند. داوود در همان مقر زیرزمینی بود. کنار سردار حاجی‌زاده و طاهرپور، فرمانده یگان پهپاد سپاه. داشتند برای دفاع از ایران نقشه می‌کشیدند. داشتند بذر امنیت می‌کاشتند که غرش موشک صهیونیست‌ها زمین را لرزاند.آوار ریخت. خاک بلند شد. مقر زیرزمینی شد قتلگاه مردانی که تمام عمرشان را دادند تا یک وجب از این خاک کم نشود! ارتش جنایتکار اسرائیل گمان کرد با زدن این مقر کار تمام است، اما کور خوانده‌اند. استغفرالله از این همه حماقت دشمن. آنها نمی‌دانند خونی که روی زمین بریزد هزار داوود دیگر سبز می‌کند. خون این مردان پای درخت تناور این مرزوبوم ریخته و ریشه آن را محکم‌تر کرده است. تهران جان! می‌گویم این همه قصه با حیا و قشنگ و حماسی داریم در این مملکت که دارند لای کتب و پرونده‌ها خاک می‌خورند. هیچ دایرکتور و آرتیستی نیست که این آدم‌ها را بیرون بکشد، غبار روزگار را از جانشان فوت کند و بیاورد جلوی دوربین سینما تا همه ببینند قهرمان واقعی کیست. تا جوان‌ها ببینند اهل این مرز و بوم چگونه عشق می‌ورزند و چگونه می‌میرند. حقیقتا جای خالی داوود شیخیان روی پرده سینما حس می‌شود. جوانی که تمام عمرش را داد تا من و تو در این شلوغی بازار و خیابان راحت نفس بکشیم.حالا داوود رفته است. ۴۸ سالگی برای رفتن خیلی زود بود اما او کارش را کرد. داوود رفت اما مکتب داوود زنده است. تجهیزاتی که او ساخت، رادارهایی که او بیدار نگه داشت، هنوز دارند آسمان تو را رصد می‌کنند. وقتی شب‌ها در خانه امن خودت می‌خوابی بدان که چشم‌های سامانه سوم خرداد بیدار است. اینها یادگار همان سردار شجاعی است که جانش را فدای معشوق کرد و دل سپرد به اقیانوس بی‌انتهای شهادت.مراقب احوالت باش ایران. در این روزهای یتیمی و سوگواری، هوای این آسمان امن را داشته باش. وقتی باران می‌بارد و روی دیوار کاهگل این شهر غم‌گرفته می‌نشیند، فاتحه‌ای بخوان برای روح بزرگ رهبر شهیدمان و بغض‌هایش و برای داوود شیخیان‌ها. مردانی که رفتند تا نام ایران بماند.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.