آگاه: روشنفکری در تعریف اصیل و حقیقی خود، ویژگی فرد آگاه، متعهد، ظلمستیز و حقیقتجویی است که فراتر از یک نگاه سطحی، مسائل پیرامونی جامعه را رصد کرده و برای بیداری مردم گام برمیدارد. وقتی این معرفت عمیق با والاترین درجه ایثار، یعنی مجاهدت در راه حق پیوند میخورد، حقیقت آن تجسم مییابد؛ فقیهی که راهبرد میساخت و با تجمیع فضایل علمی و اخلاقی در وجود خویش، حلقه وصل میان قدرت، قلم، سیاست، شعر، حکومت و حکمت بود.
تکوین اندیشه از هجرت فداکارانه تا دوقطبی مبارزات
سیر فکری رهبر شهید، داستانی پرکشش از هجرت، مجاهدت و فداکاری اخلاقی است. ایشان که در ۲۴ تیر ۱۳۱۸ در مشهد مقدس و در خانوادهای ساده و روحانی متولد شدند، مراحل عالی تحصیل علم را در حوزههای علمیه مشهد و قم سپری کردند. اما نقطه عطف شگرفی که نشان از روح بلند و اخلاقی ایشان دارد، در سال ۱۳۴۳ رقم خورد؛ زمانی که ایشان در اوج دوران تحصیل و شکوفایی علمی خود در حوزه علمیه قم، به دلیل بیماری سخت و نابینایی چشم پدر بزرگوارشان، آیتالله سیدجواد خامنهای، تصمیم گرفتند درس و بحث قم را رها کرده و برای خدمت به پدر به مشهد بازگردند. این فداکاری بزرگ، گرچه به ظاهر دوری از مرکز علمی قم بود، اما خداوند پاداش این احسان را در برکتبخشی به اندیشه و اثرگذاری بینظیر ایشان در فضای فکری خراسان قرار داد.
نکته شایان توجه در زندگی مبارزاتی رهبر شهید، تفکیک دقیق و هوشمندانهای است که ایشان میان ابعاد مختلف مبارزه قائل بودند. بر اساس خاطرات ثبتشده، مبارزات ایشان همواره به دو بخش اساسی تقسیم میشد، یعنی مبارزات سیاسی و مبارزات روشنفکری. در حالی که مبارزات سیاسی رسمی حوزه علمیه از سال ۱۳۴۱ و با مخالفت مراجع با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی آغاز شد، مبارزات روشنفکری ایشان پیش از آن، یعنی در سالهای ۱۳۳۸ و ۱۳۳۹ جان گرفته بود. ایشان در آن دوران به عنوان طلبهای جوان، پرشور و آگاه به مسائل روز، با مطالعه گسترده مطبوعات، رادیوها و کتابهای جدید، نگرش نوین اسلامی را دنبال میکردند که مروج این ایده بود که اسلام توانایی اداره جامعه و تشکیل حکومت را دارد؛ تفکری که در آن روزگار هنوز میان طلاب و عموم جامعه رایج نبود.
کانون اندیشه و همنشینی با روشنفکران دینی
پس از بازگشت به مشهد، منزل ایشان به کانون پرتپش اندیشهورزی انقلابی تبدیل شد. ایشان حداقل هفتهای یک بار جلساتی مستمر با حضور دانشجویان، اساتید دانشگاه و روشنفکران مشهد در منزل خود برگزار میکردند. این جلسات دوشنبهها ساعت ۱۰ صبح برگزار میشد و فضایی صمیمی برای تبادل اندیشه، پرسش و پاسخ و بازخوانی مفاهیم اصیل دینی بود. در تابستانها که علما و اندیشمندان شهرهای دیگر برای زیارت به مشهد سفر میکردند، این جلسات تقریبا به صورت روزانه برپا میشد و شخصیتهای برجستهای همچون شهید بهشتی و شهید باهنر در آن حضور مییافتند. مسجد امام حسن عسکری (ع) و سپس مسجد کرامت مشهد، به پایگاههای اصلی این بیدارگری عقیدتی تبدیل شدند. در این میان، پیوند عمیق و برادرانه رهبر شهید با دکتر علی شریعتی و پدر ایشان، استاد محمدتقی شریعتی، فصلی درخشان از تاریخ اندیشه معاصر است. بر اساس روایتهای تاریخی و گفتوگوهای مستند با شاگردان قدیمی ایشان، استاد محمدتقی شریعتی همواره با احترامی تام از ابعاد علمی و فکری آیتالله خامنهای یاد میکرد و دکتر علی شریعتی نیز صمیمیت خاصی با ایشان داشت. به بیان محمدعلی مهدویراد، استاد دانشگاه تهران و از شاگردان آیتالله خامنهای از اواخر دهه ۴۰، دکتر شریعتی در آستانه یکی از سفرهای خود، پس از دیدار با ایشان، خطاب به حاضران جملهای فراموشنشدنی گفت: «اگر روحانیت در هر استان و شهری شخصیتی مانند آیتالله خامنهای داشت، وضع جامعه و روحانیت بسیار بهتر از آن چیزی بود که امروز میبینیم.» این گواهی تاریخی نشان میدهد که نواندیشی و استقلال فکری رهبر شهید تا چه اندازه برای افراد شاخص روشنفکری زمانه جذاب و الهامبخش بوده است.
جلال آلاحمد و همسویی در نقد ساختار غربزدگی
ارتباط نزدیک رهبر شهید با مرحوم جلال آلاحمد نیز نمونه دیگری از تبارشناسی عمیق این پیوند مطالعاتی است. در سال ۱۳۴۷، زمانی که آلاحمد به مشهد سفر کرده بود، جلسات متعددی میان این دو متفکر برگزار شد. آلاحمد که در حال تکمیل کتاب مشهور خود یعنی «غربزدگی» بود، از اطلاعات تاریخی و نقدهای دقیق رهبر شهید استفاده میکرد. رهبر شهید همواره از جلال آلاحمد به عنوان یک «روشنفکر منصف و درستوحسابی» یاد میکردند؛ چرا که او توانست با عبور شجاعانه از گردنهها و کجفهمیهای حزب توده، به اصالت بومی و اسلامی خویش بازگردد و مبحث غربزدگی را بگشاید. این همسویی فکری در نقد استعمار نو و ساختار فرهنگی غربزده، نشان از درک عمیق رهبر شهید از جریانهای روشنفکری زمانه خویش دارد.
ادبیات و رمان، ابزار روشنفکری برای شناخت عمقی جامعه
یکی از ابعاد شگفتانگیز و منحصربهفرد شخصیت فکری رهبر شهید که در تحلیلهای رسانهها مورد توجه قرار گرفته، انس عمیق ایشان با رمان و ادبیات جهان است. ایشان بر این باور بودند که رمانها آینه تمامنمای واقعیتهای اجتماعی و تاریخی ملتها هستند. برای نمونه، ایشان رمان معروف «بینوایان» اثر ویکتور هوگو را سه بار مطالعه کرده و در سال ۱۳۵۳ خواندن آن را به طلبهها و جوانان توصیه کرده بودند. این همنشینی با رمان، داستان و شعر، در کنار مطالعه مستمر شاهنامه فردوسی برای پاسداشت اصالت تمدنی ایران، به اندیشه ایشان روحی پویا، منعطف و جذاب بخشیده بود که ادبیات را به خدمت بیداری جامعه درمیآورد.
آسیبشناسی روشنفکری بیمار و مواجهه علمی
در کنار این پویایی فکری، رهبر شهید دیدگاهی بسیار دقیق و آسیبشناسانه نسبت به جریان روشنفکری داشتند. از منظر ایشان، روشنفکری در ایران از همان دوران قاجار با نقص و بیماری متولد شد؛ چرا که نخستین حاملان آن مانند میرزا ملکمخان، میرزا فتحعلی آخوندزاده و حاج سیاح محلاتی، افرادی نامطمئن و به شدت غربزده بودند که بدون توجه به بومشناخت و فرهنگ اصیل ایرانی، به کپیبرداری تقلیدی از غرب پرداختند و در واقع به دلالان و توجیهگران استعمار تبدیل شدند. این جریان بیمار با نادیده گرفتن مذهب و سنن ملی، عقلانیت را در تقابل با تعبد قرار داد و همواره فرسنگها از مردم فاصله گرفت.
اما راهبرد رهبر شهید در مواجهه با این بیماری فکری، به همان اندازه روشنفکرانه و مبتنی بر سعه صدر بود. ایشان برخلاف برخی روحانیون سنتی، با برخوردهای حذفی، طرد کردن، تکفیر، تفسیق و رفتارهای چماقی به شدت مخالفت میکردند. ستون اندیشه ایشان برای مواجهه، مبتنی بر تبیین مستدل، نقد علمی و مواجهه فکری عمیق بود. ایشان معتقد بودند که برای مصونسازی ذهن جوانان، باید آثار جدید فلسفی و کلامی غرب را به صورت علمی نقد کرد و سستی افکار آنان را به نمایش گذاشت. در همین راستا، ایشان فلسفه را به عنوان «فقه اکبر» و پایهای حیاتی برای پاسخگویی به شبهات مدرن نظیر سکولاریسم و لیبرالیسم قلمداد کرده و حتی بر ضرورت آموزش فلسفه به کودکان برای تقویت قوه پرسشگری و استقلال فکری تاکید داشتند.
فرجام سرخ و امتداد اندیشه در خون پاک
فرجام زندگی پربار رهبر شهید، همزمان با جنگ تحمیلی سوم که از سوی متجاوزترین دولتها بر ملت ایران تحمیل شده بود، رقم خورد. شهادت ایشان، پیوند ناگسستنی میان اندیشه عمیق روشنفکرانه و مجاهدت در میدان عمل را به اثبات رساند. تشییع باشکوه و میلیونی پیکر مطهر ایشان در شهرهای تهران، قم، کربلا، نجف و مشهد و در نهایت طواف و تدفین ابدی در جوار بارگاه ملکوتی امام علیبن موسیالرضا (ع)، تجلی عینی ارادت قلبی امتی بود که رهبر خویش را نه تنها یک مرجع فقهی، بلکه یک اندیشمند متعهد و پدری معنوی میدانستند. میراث علمی و فکری ایشان که در آثاری چون ترجمهها، تفاسیر قرآن و بیانات تمدنی متبلور شده است، همچنان چراغ راه آینده جامعه اسلامی برای عبور از لایههای مختلف جنگ نرم و تبیین معارف ناب توحیدی در عرصه حیات اجتماعی است.
نظر شما