جنگ هم باعث نشد، هیچ تغییر نظری در دیدگاه‌های وزیر امور خارجه دولت تدبیر و امید ایجاد شود. او همانند قبل بر گفت‌وگو و مذاکره تاکید دارد. یادداشت جدید محمدجواد ظریف در نشریه «فارن افرز» با بازتاب‌ها و واکنش‌هایی همراه بود. او می‌نویسد: تداوم درگیری نه به نفع ایران است و نه ایالات متحده. اگرچه مردم و نیروهای مسلح ایران از کشور خود در برابر دو قدرت مجهز به سلاح هسته‌ای دفاع کرده‌اند، اما آنها همچنان این درگیری را یک جنگ «تحمیلی» می‌بینند؛ به این معنا که هرگز نمی‌خواستند شروع شود. این جنگ، واشنگتن را نیز از تمرکز بر هدف کلان راهبردی خود منحرف می‌سازد.

چرخ دنده‌های تکرار

آگاه: جای چالش برانگیز یادداشت آنجایی بود که «ظریف» بسیار ظریف به موضوع مذاکرات پرداخت و نوشت: «رمز موفقیت در این نهفته است که اطمینان یابیم در تعاملات دیپلماتیک آینده، برخلاف گذشته، اختلافات به‌گونه‌ای واقع‌بینانه تدبیر می‌شوند. برخی از اختلافات ایران و آمریکا بنیادین و هویتی هستند و باید در گفت‌وگوی شفاف مشخص شوند. برخی دیگر ناشی از سوءظن‌های متقابل پیرامون منافع تاکتیکی مشترک هستند که مانع هرگونه همکاری تاکتیکی شده ‌است. موارد دیگر شامل موضوعات سیاسی قابل مذاکره هستند که برای توافق راهبردی مناسبند. حرکت به جلو مستلزم آن است که هر دو کشور میان ارزش‌های بنیادین و اهداف مشترک معاملاتی تمایز قائل شوند و در عین حال از پیگیری بی‌حاصل دستیابی به اهرم‌های بیشتر پرهیز کنند.»
البته نمی‌توان و نباید سرتاپای یادداشت مذکور را «سیاه سیاه» دید. منصفانه و عقلانی نیست. بالاخره به نکات دیگری همچون تاب‌آوری مردم ایران هم اشاره شده و آمده است: «تاب‌آوری ایران در برابر فشارهای مستمر، هرگونه تلاش برای حذف تهران از ساختارهای امنیتی آینده در منطقه را بیش از پیش دشوار ساخته است. این موضوع، پیش و بیش از هر چیز، شامل نقش محوری ایران در تامین امنیت عبور محموله‌های انرژی جهانی و کشتیرانی تجاری از تنگه هرمز می‌شود.»
ظریف در یادداشت خود سعی کرده گذرا چراغ سبزی هم به مذاکره نشان دهد. اما نکته کلیدی این است که او مذاکره را نه به عنوان یک ابزار پیروزی، بلکه به عنوان ابزاری برای جلوگیری از تخریب بیشتر می‌داند. او با تاکید بر مذاکره، در واقع می‌خواهد بگوید، قدرت سخت (جنگ) به تنهایی نمی‌تواند گره‌های سیاسی را باز کند. اما از دیدگاه منتقدان، این اصرار بر مذاکره در حالی که آمریکا شروع‌کننده تجاوزات بود و در عین حال به تفاهم اسلام‌آباد پشت کرد، هیچ معنا و مفهومی ندارد.
البته فقط او اینگونه نمی‌اندیشید، یک جریان سیاسی ـ بخوانید یاران سیاسی سیدمحمد خاتمی ـ همان حرف‌ها و بینش‌های رئیس دولت اصلاحات و وزیر پیشین امور خارجه را نمایندگی می‌کنند و به اعتقادشان نگاه به غرب می‌تواند گره‌گشا باشد. آش این جریان سیاسی به اندازه‌ای شور شد که به تازگی یک فعال سیاسی اصلاح‌طلب به صراحت موضع‌گیری کرد و خواستار اصلاح در شیوه فکری و نگرشی همفکرانش در قبال غرب شد.
مازیار بالایی، عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی در گفت‌وگویی تصریح کرد: اصلاح‌طلبان باید مفروضات گذشته خود را مورد بازخوانی قرار دهند و با توجه به تحولات داخلی و بین‌المللی، تحلیل‌های خود را به‌روزرسانی کنند. ادامه اتکا به الگوهای تحلیلی گذشته باعث شده بخشی از این جریان در فهم تحولات جدید دچار خطا شود. او با تاکید بر ضرورت بازنگری در مبانی تحلیلی اصلاح‌طلبان، گفت: تحولات مهمی همچون خروج آمریکا از برجام و جنگ ۱۲ روزه نشان داده نگاه این جریان به غرب و الگوهای گذشته نیازمند اصلاح اساسی است. اما به راستی چرا عده‌ای باز همچنان نسخه مذاکره، تجویز می‌کنند؟
در تفکر غرب‌زده، غرب به‌خصوص آمریکا به عنوان مرجع نهایی قدرت و تمدن دیده می‌شود. آنها باور دارند، هر راهکاری که خارج از مدار پذیرش آمریکا باشد، محکوم به شکست است. بنابراین، حتی اگر آمریکا متجاوز باشد، باز فکر می‌کنند تنها راه نجات، جلب رضایت یا توافق با این مرجع قدرت است. این جریان، هزینه‌های تقابل را بسیار بزرگ‌تر از سودهای مقاومت می‌پندارند. از نظر آنها، هر روز درگیری، یک ضرر است و هر روز مذاکره، یک فرصت برای کاهش فشار. ضمن آنکه نمی‌توانند مفهوم پیروزی از طریق مقاومت را درک کنند، چون در ذهن‌شان، تنها پیروزی، پیروزی تایید شده توسط غرب است.
برای این جریان، مذاکره ابزاری برای پیشبرد اهداف ملی نیست در اصل راهی برای بازگشت به گذشته است؛ وضعیتی که در آن غرب دوباره تعریف کند چه چیزی برای ایران مجاز است و چه چیزی نیست. این افراد، دنیا را با عینک دهه ۹۰ میلادی یا دوران اولیه برجام می‌بینند. نمی‌خواهند ایمان بیاورند معادلات قدرت تغییر کرده و آمریکا دیگر آن قدرت مطلق و بی‌رقیب سابق نیست. گمان می‌کنند دنیا فقط دور محور واشنگتن می‌چرخد. نکته دیگر آنکه، پذیرش اینکه مقاومت و قدرت ملی می‌تواند جایگزین التماس و مذاکره شود، یعنی پذیرفتن یک مسیر سخت و پرچالش. تکرار نظرات قدیمی برای این افراد راحت‌تر است، چون در منطقه امن خود قرار می‌گیرند و در آن فقط منتظر فرصت دیپلماتیک هستند.
اصرار بر مذاکره در حالی که طرف مقابل متجاوز است، نشان می‌دهد این اشخاص، دیپلماسی را نه به عنوان ابزاری برای پیشبرد منافع ملی، بلکه به عنوان ابزاری برای «تسکین درد» در قالب پیشنهاد روی میز می‌گذارند و بر این باور هستند، مذاکره یعنی جلوگیری از بدتر شدن اوضاع، در صورتی که از نگاه مقاومت، مذاکره باید نتیجه قدرت باشد و تنها زمانی صورت گیرد که دشمن ابتدا ضربه بخورد و متوجه شود، گزینه جنگ برای او هزینه‌بر است. به زبان ساده‌تر، غرب‌زدگان می‌خواهند با مذاکره، جنگ را متوقف کنند، اما جریان مقاومت می‌خواهد با قدرت، شرایط مذاکره را به نفع خود تغییر دهد. همان‌طور که رئیس‌جمهور دیروز در مراسم روز ملی گرامیداشت صنعت و معدن گفت، نباید با اظهار نظرهای نسنجیده، تلاش‌های خالصانه افراد را نادیده بگیریم. این اظهار محدود جریان سیاسی خاص نیست، همه نخبگان و کنشگران را شامل می‌شود.
پزشکیان گفته بود: اکنون با افزایش ارتباط و سطح دسترسی بیشتر به رهبر عزیزمان، تمام اقدامات بر اساس رهنمودهای ایشان سامان یافته است. در این مذاکرات، گام‌به‌گام پیش رفتیم و موضع اصلی ما بازگشایی تنگه هرمز برای صادرات نفت و سایر موضوعات حیاتی بود، اما طرف مقابل تخلف کرد؛ با این حال دستاوردهای جمهوری اسلامی در این مسیر، بسیار فراتر از انتظارات بود و توانستیم در زمانی کوتاه، مسائل متنوع را به خوبی مدیریت کنیم. بر همین اساس باید یادآوری کرد: هرگونه تحرک در سیاست خارجی ایران با هدایت‌ها و فرامین رهبر انقلاب برگرفته از همان سه اصل مهم و راهبردی «عزت، حکمت و مصلحت» است.

دیپلماسی، ابزاری برای تامین منافع ملی
حسین آجرلو ، آگاه مسائل سیاسی: ایران به عنوان کشوری با تمدن دیرینه و سابقه تاریخی گسترده، همواره ارتباط با دیگر کشورها، به ویژه همسایگان و استفاده از ابزار گفت‌وگو و مذاکره را در سیاست خارجی خود مورد توجه قرار داده است. با توجه به موقعیت جغرافیایی ایران و تعدد همسایگان، دیپلماسی همواره بخش مهمی از تاریخ سیاسی کشور بوده و مردم ایران نیز همواره حل اختلافات و مشکلات را از مسیرهای مسالمت‌آمیز دنبال کرده‌اند. جمهوری اسلامی ایران همواره تلاش کرده دیپلماسی فعالانه‌ای را در عرصه منطقه‌ای و بین‌المللی دنبال کند، تجربه تاریخی ملت ایران نیز نشان داده است که دیپلماسی نیازمند پشتوانه‌هایی است و یکی از مهم‌ترین پشتوانه‌های آن، قدرت دفاعی کشور محسوب می‌شود. در نگاه جمهوری اسلامی ایران، نیروهای نظامی برای جنگ‌طلبی ایجاد نشده‌اند، بلکه ماموریت اصلی آنها دفاع از سرزمین و ایجاد بازدارندگی است. تجهیز نیروهای مسلح هم به امکانات مختلف از جمله توان موشکی و پهپادی با هدف تجاوز به دیگران نیست، بلکه برای جلوگیری از محاسبات اشتباه دشمنان و ممانعت از اقدام علیه امنیت و منافع ملی کشور انجام می‌شود؛ دیپلماسی و قدرت دفاعی دو عامل مکمل یکدیگر هستند، به گونه‌ای که قدرت دفاعی می‌تواند پشتوانه دیپلماسی باشد و دیپلماسی نیز می‌تواند زمینه‌های لازم برای تامین نیازهای دفاعی کشور را فراهم کند.بر این باورم، دیپلماسی مورد قبول کشور، دیپلماسی متوازن است. آنچه برخی کشورها از آن به عنوان دیپلماسی یاد می‌کنند، اگر به معنای پذیرش یک طرفه خواسته‌های آنها باشد، از نگاه ملت ایران دیپلماسی نیست، بلکه تحمیل و سازش است. هیچ کشوری نباید با نگاه برتری‌طلبانه وارد مذاکره شود و هر توافقی زمانی پایدار خواهد بود که بر پایه منافع متقابل شکل بگیرد. همچنین هر توافقی زمانی قابلیت اجرا دارد که همه طرف‌ها به تعهدات خود عمل کنند، زیرا اجرای یک طرفه تعهدات، موجب شکست هر توافقی خواهد شد. زمانی که یک طرف مذاکره تلاش کند برتری خود را به طرف مقابل تحمیل کند، نتیجه مطلوب حاصل نخواهد شد. تاریخ نشان داده است توافق‌هایی که بر مبنای عدم توازن شکل گرفته‌اند، دوام چندانی ندارند، زیرا طرفی که احساس کند حقوقش نادیده گرفته شده، در ادامه نسبت به آن توافق واکنش نشان خواهد داد. آنچه مسلم است، جمهوری اسلامی ایران همواره از ابزار دیپلماسی برای تامین منافع ملی استفاده خواهد کرد، اما در کنار آن، توان دفاعی خود را نیز تقویت می‌کند تا امکان دفاع از امنیت، استقلال و تمامیت ارضی کشور وجود داشته باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.