آگاه: ماجرای چند ماه اخیر اما چیزی فراتر از یک نوسان معمول بود. داستانی است که در آن ایران بار دیگر ثابت کرد کلید اصلی این گذرگاه در دست کیست و آمریکا بار دیگر هزینه واقعی تنشآفرینی در منطقه را در پمپبنزینهای خودش لمس کرد.
آبراهی که جهان از آن عبور میکند
تجربه چند دهه اخیر یک الگوی تکراری و قابل پیشبینی از خود بهجا گذاشته است. هر زمان تنشهای سیاسی و نظامی در منطقه فروکش کرده، جریان انرژی از تنگه هرمز به سرعت به روال عادی بازگشته و بازار جهانی نفت آرام گرفته است. در مقابل، هر بار که سایه ناامنی بر این آبراه سنگینتر شده، حتی بدون وقوع درگیری گسترده، هزینه حملونقل بالا رفته، حق بیمه کشتیها جهش کرده، تردد نفتکشها کاهش یافته و قیمت جهانی نفت واکنش نشان داده است.
نمونه روشن این الگو را میتوان در تفاهمی دید که میان روسایجمهور ایران و آمریکا به امضا رسید. با آغاز اجرای آن، فضایی نسبتا امیدوارکننده برای بازگشت امنیت دریایی شکل گرفت. چیزی نزدیک به ۲۰۰ شناور غیر ایرانی، که ۴۱ درصدشان نفتکش بودند، بهصورت هماهنگ از تنگه عبور کردند. این رقم بهخودیخود گویای این بود که بازار انرژی جهان تا چه اندازه تشنه بازگشت ثبات به این مسیر است.
تفاهمی کوتاه و اعتمادی شکننده
اما این آرامش دیری نپایید. حملات نظامی آمریکا در همان بازهای که قرار بود تفاهم اجرا شود و نقض عملی آتشبس، اعتماد تازه شکل گرفته را درهم شکست. وقتی شرکتهای کشتیرانی احساس کنند احتمال گسترش درگیری وجود دارد، حتی پیش از بسته شدن رسمی هیچ آبراهی، تصمیم به کاهش تردد میگیرند. بیمهگران حق بیمه جنگ را بالا میبرند و مالکان کشتیها یا مسیر را عوض میکنند یا زمان حرکت را به تعویق میاندازند. اینجا بود که ایران بار دیگر ناچار شد از مهمترین برگ برنده راهبردی خود استفاده کند و کنترل این گذرگاه را دوباره به رخ بکشد.
ارقامی که دروغ نمیگویند
آنچه در این میان اهمیت اقتصادی موضوع را عیان میکند، ارقام است. عبور نفت از تنگه هرمز به حدود ۶۴۰ هزار بشکه در روز رسید. کمترین سطح از اوایل تابستان تاکنون. میانگین هفتروزه انتقال نفت نیز به نزدیک ۵/۶ تا هفت میلیون بشکه در روز افت کرد و روند نزولی همچنان ادامه دارد. این کاهش نشانهای است از افزایش محسوس ریسک ژئوپلیتیک در مهمترین شاهراه انرژی جهان، جایی که هر یک میلیون بشکه کاهش، مستقیما روی توازن عرضه و تقاضای جهانی، هزینه حملونقل و رفتار معاملهگران بازار اثر میگذارد. بازار نفت هم واکنش خود را نشان داد. در دوره اجرای تفاهم، قیمت نفت خام آمریکا به زیر ۸۰ دلار در هر بشکه رسید. نشانهای از کنار رفتن بخشی از صرف ریسک ژئوپلیتیک. اما با نقض آتشبس و بازگشت تنش، ظرف یک ماه همین قیمت دوباره از مرز ۸۰ دلار عبور کرد. این نوسان بهروشنی نشان میدهد بازار، بهجای کمبود واقعی عرضه، بیثباتی در تنگه هرمز را دلیل اصلی گران شدن نفت ارزیابی کرده است.
درسی به نام جنگ ۴۰ روزه
برای کسی که بخواهد اهمیت این معادله را دقیقتر بسنجد، تجربه جنگ ۴۰ روزه یک مرجع گویاست. پیش از آغاز آن درگیری، قیمت نفت آمریکا در محدوده ۶۷ دلار قرار داشت. اما با گسترش جنگ و نگرانی از اختلال در صادرات منطقه، قیمتها به سرعت تا نزدیک ۱۲۰ دلار بالا رفت. این تجربه تاریخی ثابت میکند بازار انرژی بیش از آنکه به میزان واقعی تولید حساس باشد، به احتمال اختلال حساس است. همین احتمال، بدون آنکه یک بشکه نفت هم واقعا از بازار حذف شود، میتواند دهها دلار به قیمت جهانی اضافه کند. نکتهای که کمتر در تحلیلهای سطحی به آن پرداخته میشود، بازتاب داخلی این معادله در خود آمریکاست. برخلاف تصور رایج، ایالات متحده با وجود تولید بالای نفت، از تاثیر قیمت جهانی بر بنزین داخلیاش در امان نیست. با بالا رفتن قیمت نفت خام، هزینه پالایش و توزیع فرآوردهها افزایش مییابد و این افزایش، بهسرعت در پمپبنزینهای آمریکایی خودش را نشان میدهد. از آنجا که بنزین یکی از حساسترین کالاهای مصرفی برای رأیدهنده آمریکایی است، هر جهش قیمتی در آن، بلافاصله رنگ و بوی سیاسی میگیرد. افزایش دوباره قیمت نفت پس از نقض آتشبس، دولت ترامپ را با فشار اجتماعی محسوسی روبهرو کرد. رشد هزینه سوخت خانوار، بالا رفتن هزینه حملونقل و کاهش رضایت عمومی، همه در یک راستا حرکت کردند.
ذخایری که آب میشوند
بخش کمتر دیدهشده این ماجرا، وضعیت ذخایر راهبردی نفت آمریکاست. ذخایری که پس از شوک نفتی دهه ۷۰ میلادی برای محافظت از اقتصاد آمریکا در برابر بحرانهای عرضه ایجاد شدند. این ذخایر، علاوه بر تامین فیزیکی نفت، وظیفه مدیریت انتظارات بازار و کنترل تورم را بر عهده دارند. صرف آگاهی بازار از توان دولت برای تزریق میلیونها بشکه، بهخودیخود از شکلگیری انتظارات تورمی پیشگیری میکند. انتظار میرفت با آغاز آتشبس، فرصتی برای بازسازی این ذخایر فراهم شود. اما اقتدار ایران بر تنگه هرمز و تداوم نااطمینانی در بازار، واشنگتن را ناچار کرد همچنان از موجودی همین ذخایر برداشت کند. این روند از منظر راهبردی، سیگنالی آشکار از تنگتر شدن حاشیه امنیت انرژی آمریکاست و هرچه این حاشیه باریکتر شود، اهرم قدرت در دستان جمهوری اسلامی ایران پررنگتر دیده میشود.
این وضعیت درست در زمانی رخ میدهد که کاخ سفید بخش مهمی از سیاست اقتصادی خود را بر پایه انرژی ارزان بنا کرده است. جنگ تعرفهای دولت ترامپ، اگرچه ممکن است از برخی صنایع داخلی حمایت کند، هزینه تولید و قیمت کالاهای وارداتی را بالا میبرد. پدیدهای که در ادبیات اقتصادی از آن با عنوان تورم ناشی از فشار هزینه یاد میشود. برای خنثی کردن این فشار، دولت آمریکا نیازمند نفت و انرژی ارزان است تا بخشی از آثار تعرفهها را جبران کند. اما وقتی همین انرژی به دلیل ناامنی هرمز گران میماند و ذخایر راهبردی هم رو به کاهش است، عملا یکی از پایههای اصلی راهبرد اقتصادی ترامپ سست میشود.
جریانی در داخل که میخواهد این اهرم را واگذار کند
در همین بزنگاه، صدای بخشی از جریان سیاسی و اقتصادی داخل کشور شنیده میشود که استدلالی متفاوت و به گمان نگارنده، نگرانکننده مطرح میکند. برخی چهرهها با این توجیه که تاکید بر تنگه هرمز برای درآمدزایی یا مدیریت انحصاری اشتباهی راهبردی است و تنها حساسیت جهانی علیه ایران میآفریند، خواستار کنار گذاشتن این اهرم شدهاند. عدهای دیگر پرسیدهاند اساسا چه مزیتی در این تنگه نهفته که باید اینقدر روی آن پافشاری کرد و برخی نیز هشدار دادهاند که این برگ فشار شکننده است، چون تهدید مسیر دریایی میتواند بخش بزرگی از جهان را علیه ایران بسیج کند و بسته ماندن مستمر آن، سرمایهگذاری در خطوط لوله و کریدورهای زمینی جایگزین را تسریع خواهد کرد.این استدلالها، با هر نیتی که بیان شده باشند، در عمل یک نتیجه مشترک دارند: تهی کردن دست ایران از یکی از معدود اهرمهای واقعی و بیبدیلی که در برابر فشار حداکثری و تجاوز نظامی در اختیار دارد. کافی است به همین گزارش نگاه کنیم تا ببینیم دقیقا همین اهرم بود که قیمت نفت آمریکا را بالا برد، ذخایر راهبردی واشنگتن را تحلیل داد و فشار سیاسی محسوسی بر کاخ سفید وارد کرد. وقتی میبینیم که این ابزار، در عمل و در میدان واقعی، اقتصاد یک ابرقدرت را وادار به عقبنشینی نسبی کرده، نسخهپیچی برای کنار گذاشتن داوطلبانه آن، در بهترین حالت ضعیف کردن ایران و در بدترین حالت ردپای نفوذ سرویسهای اطلاعاتی دشمن این سرزمین است. جریانی که در پی واگذاری بیقید و شرط این اهرم است، چه بخواهد و چه نخواهد، در حال شکل دادن به همان جبهه ایران ضعیف است که مقابله با تحریم، تهدید و تجاوز را دشوارتر میکند. و این همان خواسته ترامپ و نتانیاهو در این جنگ موجودیتی است و هزینهای است که کشور نباید آن را به بهانه کاهش حساسیت جهانی بپردازد. درگیریهای اخیر، که در آن آمریکا و اسرائیل فرماندهان ارشد و شهروندان بیگناه کشور را هدف قرار دادند، زخمهایی عمیق در حافظه ملی برجای گذاشته که نه فراموش میشوند و نه بهسادگی بخشوده خواهند شد. اما همین تجربه تلخ باید ایران را به سمت هوشمندی راهبردی سوق دهد، نه واگذاری ابزارهای قدرتی که به بهای سنگین به دست آمدهاند.
جمعبندی
آنچه در ماههای اخیر در تنگه هرمز رقم خورد، بار دیگر ثابت کرد امنیت این گذرگاه راهبردی، بیش از هر عامل دیگری به اراده جمهوری اسلامی ایران گره خورده است. کاهش تردد نفتکشها، افت جریان نفت تا زیر یک میلیون بشکه در روز، عبور دوباره قیمت نفت آمریکا از مرز ۸۰ دلار و تخلیه پیوسته ذخایر راهبردی واشنگتن، همگی گوشههایی از یک واقعیت واحدند: هزینه تنشآفرینی در خلیج فارس، محدود به منطقه نمیماند و مستقیما به قلب اقتصاد آمریکا میرسد. در چنین معادلهای، حفظ این اهرم یک ضرورت اقتصادی و امنیتی است و پایبندی همه طرفها به تفاهمها و احترام به حاکمیت ایران بر این آبراه، شرط لازم برای ثبات بازار جهانی انرژی و آرامش نسبی در منطقه خواهد بود. باید توجه داشت که تقویت تابآوری اقتصاد ایران نیز در گرو ایستادگی بر مسئله «اعمال مدیریت جدید تنگه هرمز» است.
نظر شما