آگاه: او با اتکا به تودههای مردم و پایبندی به آرمان مشروطه اصیل، تبریز را به دژ آزادیخواهی بدل کرد و نام آذربایجان را موقتا «آزادیستان» گذاشت؛ نه برای جدایی از ایران، بلکه برای اثبات اینکه آذربایجان باید کانون جوشش آزادی برای تمام پیکره ایران باشد. قیام او ۶ ماه دوام آورد و سرانجام در شهریور ۱۲۹۹ به خون نشست؛ اما نام خیابانی نهتنها در تاریخ معاصر ایران حک شد، که به خانوادهای پیوند خورد که نزدیک به ۶۰ سال بعد، رهبری ایران را بر عهده گرفت. این گزارش، روایت زندگی مبارزمردی است که کمتر شناخته شده است.
شیخ محمد خیابانی در سال ۱۲۵۹ خورشیدی در «خامنه»، از قصبات اطراف تبریز، به دنیا آمد. پدرش حاج عبدالحمید تاجری سرشناس بود که میان تبریز و پتروفسک در قفقاز رفتوآمد میکرد. محمد جوان مدتی در تجارتخانه پدر کار کرد، اما عطش دانش او را از حجره به مدرسه کشاند؛ به تبریز رفت و فقه و اصول را از سید ابوالحسن انگجیتبریزی فراگرفت و تا آستانه اجتهاد پیش رفت. با این حال، او برخلاف بسیاری از طلاب همعصرش به فقه سنتی قناعت نکرد؛ ریاضیات، حکمت، طبیعیات، تاریخ، نجوم و ادبیات عرب و فارسی را نیز آموخت؛ ترکیبی کمنظیر که از او روحانیای نوگرا و سخنوری بیبدیل ساخت.
خیابانی در محله خیابان تبریز اقامت گزید و پیشنماز مسجد کریمخان شد؛ محله و منبری که بعدها لقب «خیابانی» را برایش به ارمغان آورد. با پیروزی مشروطه در ۱۲۸۵، به عضویت انجمن ایالتی آذربایجان درآمد و در جریان محاصره تبریز به دست نیروهای محمدعلیشاه، دوشادوش ستارخان و باقرخان از شهر دفاع کرد. هوش سیاسی او در همان روزها درخشید: هنگامی که شاه برای سرکوب تبریز میخواست از قدرتهای بیگانه وام بگیرد، خیابانی پیشنهاد کرد تلگرامی اعتراضآمیز به مجلس فرانسه فرستاده شود و در آن تصریح شود که ملت ایران، وامهای بدون اجازه مجلس را نخواهد پرداخت؛ نقشه مالی شاه برای تداوم محاصره شکست خورد و اندکی بعد مقدمات خلع او فراهم شد.
این کارنامه درخشان باعث شد مردم تبریز، او را در آستانه ۳۰ سالگی به نمایندگی به مجلس دوم شورای ملی بفرستند؛ اعتمادی که تا پایان حیات سیاسی او تمدید شد و او را به عضو جناح دموکرات و یکی از صریحترین صداهای پارلمان مشروطه بدل کرد.
لحظهای که مجلس زیر بار روسها نرفت
نخستین حماسه بزرگ خیابانی، پاییز ۱۲۹۰ رقم خورد؛ در آذر ۱۲۹۰ خورشیدی، دولت روسیه با ارسال اولتیماتومی ۴۸ ساعته به ایران، سه خواسته اصلی خود را تحمیل کرد: نخست، اخراج فوری «مورگان شوستر» (خزانهدار کل) و همکارانش؛ دوم، تعهد ایران به عدم استخدام مستشاران خارجی بدون جلب رضایت دولتهای روسیه و بریتانیا و سوم، پرداخت غرامت و مخارج لشکرکشی ارتش تزاری به ایران. پذیرش این اولتیماتوم تحت فشارهای نظامی، عملا به تعطیلی مجلس دوم و توقف برنامههای اصلاحی مالی در کشور انجامید.
وثوقالدوله، وزیر خارجه وقت، متن اولتیماتوم را در مجلس خواند و گفت هیات وزیران به اتفاق رأی دادهاند آن را بپذیرند. در آن لحظه، خیابانی از جای خود برخاست و با نطقی که به نقطه عطف تاریخ پارلمانی ایران بدل شد، گفت: «هیچ کس و هیچ دولتی حق ندارد که اختیار، آزادی و استقلال کسی یا دولتی را از آنها سلب کند... بنده از طرف ملت با کمال جسارت به دولت روسیه میگویم که ممکن نیست این ملت، امور کشور و اختیار و استقلال خود را به دیگران واگذار کند».
نطق آتشین او، نمایندگان دیگری چون شیخ اسماعیل هشترودی و شیخ رضا دهخوارقانی را هم به مقاومت برانگیخت و مجلس اولتیماتوم را رد کرد؛ اما ۱۵ روز بعد، ارتش روس در قزوین مستقر شد و دولت ضعیف به جای ایستادگی، مسیر آسانتر را برگزید: انحلال مجلس دوم در آذر ۱۲۹۰. خیابانی اما تسلیم نشد؛ پس از دورانی سرگردانی در قفقاز و مشهد، با پایان اشغال روسی در پی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ به تبریز بازگشت، فرقه دموکرات آذربایجان را احیا کرد و روزنامه «تجدد» را به ارگان فکری جنبش بدل ساخت؛ تریبونی که سرمقالههای کوبنده آن، افکار عمومی آذربایجان را بیدار نگه میداشت.
۶ ماهی که تبریز «آزادیستان» شد
اوج تقابل خیابانی با نظام حاکم، در جریان مخالفت سرسختانه با «قرارداد ۱۹۱۹» پدید آمد. وثوقالدوله که این بار نخستوزیر بود، بهطور مخفیانه و بدون تصویب مجلس، قراردادی با سرپرسی کاکس، نماینده بریتانیا امضا کرد که به موجب آن، مستشاران انگلیسی بر ادارات کشور مسلط میشدند، قوه نظامی متحدالشکل ایران با مهمات انگلیسی سازمان مییافت و درآمدهای گمرکی کشور وثیقه وام انگلیس میشد؛ قراردادی که عملا ایران را زیر پرچم استعمار میبرد.
خیابانی در برابر این معامله، سد غیرقابل عبور ساخت. او با وجود مداخلات جدی دولت در انتخابات آذربایجان، موفق شد ۶ نفر از اعضای حزب دموکرات را به مجلس چهارم بفرستد تا فراکسیونی قوی در برابر قرارداد بسازد. وثوقالدوله که میدانست ورود خیابانی به تهران، نقشههایش را برهم میزند، تصمیم گرفت حزب دموکرات تبریز را منحل کند؛ اما دموکراتها تصمیم به مقاومت گرفتند و قیام آغاز شد. در دو روز آغازین ۱۷ فروردین ۱۲۹۹، تمام شهر و ادارات دولتی تبریز به دست نیروهای خیابانی افتاد و نزدیک به ۶ ماه، شهر زیر پرچم «آزادیستان» اداره شد.
حسین مکی، شاهد عینی آن روزها، مینویسد در مدت ۶ ماهه قیام، «شهر خیلی منظم بود و خیابانی سعی داشت انتظامات عمومی کاملا برقرار باشد». امنیت راههای مواصلاتی برقرار شد، با محتکران ارزاق برخورد شد و ساختار اداری و مالیاتی بر پایه سلامت بازسازی شد. بزرگترین تحریف تاریخی درباره این دوره، اتهام «تجزیهطلبی» است؛ اما ادبیات خود قیام خلافش را میگوید. خیابانی، در نطقهای روزانهاش بارها تاکید میکرد: «هدف قیام ما، عظمت ایران است و آذربایجان قسمت لاینفکی از ایران میباشد». تغییر نام آذربایجان به آزادیستان، اعلامیهای بود به کانون آزادی برای تمام ایران، نه یک بیانیه جدایی؛ او برای آذربایجان از دولت تهران حقوق و امتیاز میخواست، نه مرزی جدا.
نسبتی که کمتر گفته شده؛ خیابانی و خانواده رهبر انقلاب
پرسشی که کمتر در روایتهای عمومی از قیام آزادیستان مطرح میشود این است: آیا میان شیخ محمد خیابانی و آیتالله سیدعلی خامنهای، رهبر شهید انقلاب اسلامی، نسبتی وجود دارد؟ پاسخ، برخلاف انتظار، مثبت و مستند است و از زبان خود رهبر شهید انقلاب نقل شده است: «آقای شیخ محمد خیابانی شوهر عمه ماست».
ریشه این پیوند در خود شهر خامنه و محله خیابان تبریز است. پدربزرگ رهبر شهید انقلاب، حاج سیدحسین خامنهای، پیشنماز مسجد جامع تبریز بود و منزلش در همان محله خیابان، در کوچه قرباغلار، نزدیک خانه خیابانی قرار داشت. خیابانی با دختر سیدحسین خامنهای ازدواج کرد و به همین سبب، پیش از ورود جدی به مبارزات مشروطه، گاهی به جای پدرزنش در مسجد جامع تبریز به امامت میایستاد. رهبر شهید انقلاب در خاطرهای از سال ۱۳۷۲ گفته است: «شیخ محمد خیابانی قبل از اینکه وارد مبارزات مشروطیت شود، گاهی نایب پدرزن خود میشد... در همین شبستان مسجد جامع به جای ابوالزوجه خود نماز میخواند و از همین جا شهرت خودش را بهتدریج به دست آورد».
اما این نسبت، صرفا یک پیوند خویشاوندی تاریخی نیست؛ رهبر شهید انقلاب در مناسبتهای مختلف، از قیام او به عنوان الگویی مبارزاتی یاد کرده است. ایشان در دیدار مردم آذربایجان شرقی در بهمن ۱۳۸۵ چنین روایت کرد: «در قضیه مسئله، محمد خیابانی - که تبریز یک تنه ایستاد - مسئله، مسئله قرارداد وثوقالدوله بود. در تهران، عمال حکومت ضعیف با یک قرارداد، امور مالی و امور نظامی کشور را دودستی تقدیم کردند به انگلیسیها. تبریزیها ایستادند. خیابانی و دیگران در مقابل این قضیه بود که ایستادند و آن حوادث عجیب تبریز پیشامد کرد. تبریز همیشه اینطور بود».
رسانه رسمی دفتر رهبری نیز در پروندههایی به مناسبت سالروز قیام، تجربه آزادیستان را «قیامی برای حفظ تمامیت ارضی ایران و قطع دست استعمار انگلیسی» بازخوانی کرده است؛ خوانشی که نگاه اهل مبارزه را به خیابانی نشان میدهد: نه تجزیهطلب، که مجاهدی استقلالخواه که پیوند دیانت و آزادیخواهی را سالها پیش از آنکه به شعار سیاسی بدل شود، در عمل به نمایش گذاشت. پیوند میان خامنه و خیابان، به نوعی تداوم نسلی جریان مبارزه روحانیت را نیز روایت میکند؛ از خطیب مشروطه تا رهبر انقلاب اسلامی.
غروب خونین کوچه مغازه
قیام ۶ ماهه آزادیستان، حکومت مرکزی و حامیان انگلیسیاش را به چارهجویی واداشت. دولت مشیرالدوله، مهدیقلیخان مخبرالسلطنه هدایت را با شعار صلح و تفاهم به والیگری آذربایجان فرستاد؛ اما پشت این چهره آشتیجو، نقشه سرکوب در حال کشیده شدن بود. با هماهنگی او و فشار قوای قزاق، حلقه به دور خیابانی تنگ و قیام از درون فرسوده شد.
در بامداد روزهای پایانی شهریور ۱۲۹۹، خیابانی برای جلوگیری از خونریزی در میان مردم تبریز، در منزل دوست خود در کوچه مغازه پناه گرفته بود؛ اما نیروهای قزاق به محل یورش بردند. شیخ تا آخرین لحظه تسلیم نشد و سرانجام در تیراندازی سربازان فوج قزاق، در حدود ۴۰ سالگی، به خاک و خون غلتید. تاریخنگاران تاریخ درگذشت او را ۲۱ یا ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ ثبت کردهاند؛ اختلافی که از تفاوت تقویمها سرچشمه میگیرد.
پیکر او ابتدا بهطور موقت در آرامستان امامزاده حمزه تبریز به خاک سپرده شد؛ اما بعدها به تهران منتقل و در صحن حرم شاه عبدالعظیم در شهر ری، در «باغ طوطی» دفن شد. عوامل سرکوب گمان میکردند با ریختن خون او، پرونده آزادیخواهی تبریز برای همیشه بسته شده است؛ اما این پایان قیام بود، نه پایان روایت.
میراثی که سرکوب نشد
شیخ محمد خیابانی کمتر از ۴۰ سال زندگی کرد، اما در همین عمر کوتاه، الگویی ساخت که دههها بعد هنوز زنده است: عالمی دینی که دینداری را با آزادیخواهی، حاکمیت قانون و نفی سلطه بیگانه پیوند زد؛ سیاستمردی که در پارلمان ایستاد و با استعمار جنگید و رهبری که تبریز را در اوج استبداد، به نمونهای از حکمرانی منظم و مردمی بدل کرد. نطق او علیه اولتیماتوم روسیه، هنوز یکی از افتخارات تاریخ پارلمانی ایران شمرده میشود و قیام آزادیستان، همچنان شاهدی است بر اینکه آذربایجان در سرنوشتسازترین لحظات تاریخ ایران، یکتنه در برابر استعمار ایستاده است.
میراث او امروز در خانهموزه خیابانی در تبریز، در پژوهشهای تاریخی و در روایتهایی که رهبر شهید انقلاب از قیام او به عنوان الگوی «تا پای جان ایستادن برای ایران» نقل میکند، تداوم یافته است. شاید مهمترین درس روایت خیابانی همان باشد که خودش به آن عمل کرد: اینکه استقلال یک ملت، با معامله و سازش به دست نمیآید؛ با ایستادن به دست میآید، حتی اگر پای آن، خون باشد.
روایتی داستانی از شکوه ایستادگی و تنهایی قهرمان
«خیابانی به درازای ابدیت»
کتاب «خیابانی به درازای ابدیت» به قلم مجتبی حبیبی و با ویرایش حسامالدین حقیقیان، تلاشی خلاقانه برای بازخوانی زندگی و قیام شیخ محمد خیابانی در قالب رمان تاریخی است. نویسنده با تکیه بر منابع معتبر، بهویژه آثار سیدهادی خسروشاهی، مخاطب را به قلب تپنده تاریخ مشروطه و وقایع تبریز میبرد. روایت از زاویه دید «تقی رفعت»، از یاران وفادار شیخ، آغاز میشود و خواننده را از زادگاه شیخ تا مجلس شورای ملی و از هیاهوی قرارداد ننگین ۱۹۱۹ تا لحظات پرشور گشایش دارالشورای ملی در تبریز همراه میکند. نقطه عطف رمان، ترسیم هنرمندانه روزهای پایانی است؛ جایی که نویسنده با دقت، فضای سیاسی مسموم و فشار مخبرالسلطنه را به تصویر میکشد که چگونه با صدور اماننامهها، یاران شیخ را پراکنده و او را در تنهاترین وضعیت ممکن، در برابر استبداد رها کرد. این اثر با پیوند میان واقعیت تاریخی و تعلیق داستانی، تصویری ملموس از فداکاری و تنهایی یک مبارز راه آزادی ارائه میدهد.
نهضت آزادیستان؛ بازخوانی حماسه
ضد استعماری شیخ محمد خیابانی

کتاب «نهضت آزادیستان و شهید شیخ محمد خیابانی» اثر سیدهادی خسروشاهی، روایتی جامع از یکی از نقاط عطف مبارزات ضد استعماری در تاریخ معاصر ایران است. این اثر که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده، با رویکردی دینی و تاریخی، ابعاد گوناگون زندگی و قیام شیخ محمد خیابانی را در آذربایجان واکاوی میکند.خسروشاهی در هشت فصل منسجم، سیر تحول شخصیت خیابانی را از دوران کودکی تا ورود به مجلس شورای ملی، مواجهه با اولتیماتوم روسها و نهایتا ایستادگی در برابر قرارداد ننگین ۱۹۱۹ ترسیم کرده است. تحلیل علل شکست قیام، واکاوی اندیشههای بلند خیابانی در حوزههای آزادی و استقلال و بررسی کارنامه فرهنگی نهضت، از نقاط قوت این کتاب است. با تکیه بر نطقهای بازمانده از این مجاهد نستوه، کتاب حاضر تصویری دقیق از آرمانهای اصیل او ارائه میدهد. این اثر منبعی ارزشمند برای پژوهشگران تاریخ است تا با درک انگیزههای دینی و ملی این قیام، جایگاه واقعی خیابانی را در تداوم نهضت مشروطه دریابند.
نظر شما