۲۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۲:۴۹
کد مطلب: ۲۵٬۴۲۲

چرا پیگیری راهبرد «بازدارندگی فعال و ضربه پیش‌دستانه» نه‌تنها نقض مفهوم دفاع مقدس نیست، بلکه عالی‌ترین تجلی عقلانیت فقهی و ژئوپلیتیکی انقلاب اسلامی است؟

معمای دفاع و منطق تهاجم

آگاه: هفته دفاع مقدس در حافظه جمعی ایرانیان، همواره یادآور سنگر، خاکریز و صبوری در برابر هجوم سراسری ارتش بعث بوده است؛ تصویری که هرچند ریشه در حقیقتی تاریخی دارد، اما توقف در آن، فهم ما را از «تکامل دکترین دفاعی جمهوری اسلامی» به انحراف می‌کشاند. امروز در شرایطی به بازخوانی این میراث می‌نشینیم که جغرافیای مقاومت دست‌کم سه تجربه بزرگ از جنگ‌های تحمیلی را پشت سر گذاشته است: نخست، جنگ تحمیلی هشت‌ساله؛ دوم، نبرد ۱۲ روزه (شمشیر قدس) و سوم، کارزار فرسایشی و ۴۰ روزه مقاومت در برابر ماشین جنگی غرب و صهیونیسم.
پرسش بنیادینی که پیش روی هر تحلیلگر منصفی رخ می‌نماید این است: چرا در ادبیات رسمی و منظومه فکری انقلاب اسلامی، تمامی این سه رویارویی ذیل مفهوم «دفاع» تعریف می‌شوند، در حالی که الگوی عملیاتی ایران و متحدانش در گذر زمان، از یک «دفاع واکنشی و درون‌مرزی» به یک «راهبرد تهاجمی، پیش‌دستانه و بازدارندگی فعال» تغییر مختصات داده است؟ آیا اطلاق عنوان «دفاع» بر الگوهای کنشگری تهاجمی امروز، صرفا یک مصلحت‌سنجی واژگانی در دیپلماسی است یا از عمق تئوریک در فقه سیاسی و عقلانیت راهبردی نشأت می‌گیرد؟

تبارشناسی مفهومی و فقهی؛ دفاع به‌مثابه کنش پویا
در فقه سیاسی شیعه و منظومه معرفتی اسلام، «دفاع» با «انفعال» یا «تحصن در حصار مرزها» مرادف نیست. بر خلاف ترمینولوژی مدرن غربی که میان کنش تدافعی (Defensive) و تهاجمی (Offensive) تفکیکی صلب و مکانیکی قائل است، در فقه امامیه، دفاع پاسخی اصیل به تعرض علیه بیضه اسلام، کیان جامعه و استقلال امت است. مشروعیت کنش نظامی در اسلام، از ذات متجاوز نبودن آغاز می‌شود («وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»)، اما شیوه اعمال آن مشروط به حدود سرزمینی مورد هجوم باقی نمی‌ماند.
قاعده قرآنی «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» هدف نهایی اقتدار نظامی را «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ» یعنی ایجاد موازنه وحشت و بازدارندگی تعریف می‌کند. بازدارندگی در غیاب ابزار تهاجمی، مفهومی تهی و بلااثر است. از این رو، تعبیر «دفاع مقدس» بر جنگ هشت‌ساله به این دلیل اطلاق شد که مشروعیت غایی آن از نفی هژمونی باطل برمی‌خاست؛ اما همین منطق دفاعی وقتی با اصل «فَمَنِ اعْتَدَی عَلَیکمْ فَاعْتَدُوا عَلَیهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَی عَلَیکمْ» پیوند می‌خورد، در ساحت عملیات به تهاجم برای تنبیه متجاوز تغییر ماهیت می‌دهد.

سیر تکوین راهبرد در سه جنگ تحمیلی
بازخوانی تطبیقی سه نبرد بزرگ، گویای جهش معنادار در دکترین نظامی جمهوری اسلامی است:
۱. تجربه نخست؛ دفاع مقدس هشت‌ساله (گذار از غافلگیری به ابتکار عمل)
در ماه‌های نخست جنگ تحمیلی، فقدان استراتژی تهاجمی منسجم و اتکا به شیوه‌های سنتی دفاع خطی، خسارت‌های سهمگینی به بار آورد. اما تحول اساسی زمانی رخ داد که تفکر انقلابی، مفهوم دفاع را از «ایستایی پشت خاکریز» به «تهاجم در عمق خطوط دشمن» ارتقا داد. عملیات‌های ثامن‌الائمه، فتح‌المبین و بیت‌المقدس و در نهایت ورود به خاک عراق در عملیات خیبر، والفجر ۸ و کربلای ۵، همگی جلوه‌هایی از تبدیل استراتژی دفاعی به راهبرد تهاجمی با هدف خلع سلاح و تنبیه متجاوز بودند. امام خمینی (ره) با بیانی راهبردی تصریح کردند که ایستادن در مرز، پاداش دادن به متجاوز است؛ بنابراین تهاجم، عین دفاع تلقی شد.

۲. تجربه دوم؛ نبرد ۱۲ روزه (تغییر هندسه نبرد و بازدارندگی موشکی)
در نبرد ۱۲ روزه سال ۲۰۲۵، الگوی نوینی از دفاع فعال متولد شد. در این جنگ، اتاق عملیات مشترک مقاومت معطل پیشروی یا حمله زمینی دشمن نماند، بلکه در پاسخ به تجاوزات قدس، راهبرد «آغاز ضربه از عمق» را به اجرا گذاشت. شلیک صدها راکت به تل‌آویو در دقایق آغازین نبرد، تثبیت معادله جدیدی بود: «هر تعرض محلی، پاسخی فراگیر و تهاجمی در پی خواهد داشت.» این نبرد نشان داد که دفاع مقدس از مرزهای جغرافیایی فراتر رفته و به شکل‌گیری یک کمربند آتش تهاجمی پیرامون نقطه ثقل تهدید تبدیل شده است.

۳. تجربه سوم؛ نبرد ۴۰ روزه و کارزار توازن وحشت (دکترین ضربه متقابل و عمق راهبردی)
در نبرد ۴۰ روزه اخیر و تحولات مرتبط با تقابل مستقیم ایران و جبهه استکبار، راهبرد جمهوری اسلامی بلوغ نهایی خود را به نمایش گذاشت. این مرحله، پایان قطعی دوران «صبر استراتژیک انفعالی» و ورود به عصر «اقدام پیش‌دستانه و پاسخ ویرانگر در مبدأ» بود. عملیات‌های موشکی و پهپادی با برد بیش از هزار کیلومتر و شکستن تمامی خطوط قرمز پدافندی دشمن ثابت کرد که دیگر مرزهای ملی، محل مهار بحران نیستند؛ بلکه عمق استراتژیک و مراکز حیاتی دشمن، میدان اصلی مانور دفاعی ماست.

چرا تهاجم، خود دفاع است؟
تناقض ظاهری میان «دفاعی بودن اهداف» و «تهاجمی بودن ابزارها»، با رهیافت «بازدارندگی فعال» حل می‌شود. رهبر شهید انقلاب سال‌ها پیش فرمودند: «دوران بزن دررو تمام شده است؛ اگر یکی بزنید، ده تا می‌خورید.» این عبارت، مانیفست تحول دکترین دفاعی ایران است. در منطق ژئوپلیتیک معاصر:
دفاع ایستا محکوم به شکست است: منتظر ماندن برای ضربه اول دشمن، هزینه‌های اقتصادی، انسانی و امنیتی جبران‌ناپذیری تحمیل می‌کند.
تهاجم محاسبه‌پذیر، صلح‌آفرین است: وقتی دشمن بداند هر تحرک خصمانه با پاسخی نامتقارن، سنگین و تهاجمی در خاک خودش مواجه خواهد شد، دست به مهار اراده خود می‌زند. از قضا، این راهبرد تهاجمی است که مانع وقوع جنگ‌های تمام‌عیار می‌شود و ماهیتی کاملا بازدارنده و دفاعی دارد.
پیوستگی میدان و عمق ژئوپلیتیک: تجارب سه جنگ نشان داد که خط مقدم دفاع از تهران، خرمشهر یا اهواز، در بیروت، دمشق، بغداد و مرزهای اشغالی تعریف می‌شود. جابه‌جایی این خطوط، ثمره تفکر تهاجمی در مهندسی ژئوپلیتیک منطقه است.

تکامل یک حقیقت مقدس
دفاع مقدس امسال صرفا یک گرامیداشت نوستالژیک نیست، بلکه بازخوانی یک پیوستار تکاملی است. جمهوری اسلامی ایران از دل خاکریزهای خوزستان در سال ۱۳۵۹ آموخت که بقا در نظم پرآشوب جهانی، نیازمند «دست بلند، اراده قاطع و ضربه تهاجمی» است.
نام این استراتژی همچنان با افتخار «دفاع» است؛ چرا که آغازگر هیچ تجاوزی نبوده و نخواهد بود. اما ابزارها، روش‌ها و جغرافیای این دفاع، بی‌تردید «تهاجمی، بازدارنده و پشیمان‌کننده» است. تحول از دفاع واکنشی سال‌های آغازین جنگ تحمیلی به تهاجم راهبردی در نبردهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه، نه عدول از آرمان‌های دفاع مقدس، بلکه تفسیر عینی و مدرن همان آرمان در تراز یک قدرت منطقه‌ای و جهانی است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.