آگاه: ایران برای همه ایرانیان است؛ این شعار در دورهای از سوی یک تشکل سیاسی در عصر اصلاحات داده میشد اما نباید آن را محدود به یک حزب و تشکل سیاسی دانست. زمان سپری شد و به انتخابات زودهنگام ریاست جمهوری در سال ۱۴۰۳ رسیدیم. مسعود پزشکیان در ایام انتخابات خواهان بازگشت هموطنان به کشورشان شده بود؛ وی در مناظرههای انتخاباتی از ضرورت کاهش موج مهاجرت و فراهم کردن زمینه بازگشت ایرانیانی سخن گفت که سالهاست خارج از کشور زندگی میکنند. در آن مقطع، مسئله بازگشت در کنار موضوع مهاجرت، سیاست خارجی و تلاش برای کاهش تنشهای بینالمللی، در شمار موضوعاتی قرار گرفت که دولت آینده او درباره آنها وعدههایی مطرح کرد.
او با رای مردم به پاستور رفت و این بار در مقام شخص دوم کشور در چند سخنرانی یا گفتوگوی تلویزیونی با مردم بر بازگشت ایرانیان به کشور، بدون ترس و واهمه تاکید میکرد. با وجود شانتاژها و جنگ رسانهای دشمن، قرعه به نام یک خواننده افتاد و محسن نامجو به ایران بازگشت؛ بازگشت او به قلب میهن با حاشیهای از سوی همسرش روبهرو شد، اما آنچه اهمیت دارد نفس حضور یک ایرانی در خاک مادریاش است. طبیعتا بدخواهان و دشمنان به هر شکل ممکن میخواهند حاشیهها بر متن غلبه کند تا پیام اصلی فراموش شود یا مخاطب و خواص به سادگی از کنارش عبور کنند و گویا نه خانی آمده و نه خانی رفته است. به هر حال با وقوع دو جنگ تحمیلی، نقاب از سوی افراد برداشته شد و به راحتی میتوان تشخیص داد چه کسی نه در حرف، در عمل ایرانی و «ایراندوست» است و چه کسی فقط مسلط به زبان فارسی است و هیچ پیوندی با فرهنگ و تمدن دیرینه این مرز و بوم کهن ندارد. حقیقتا در جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه افرادی همچون عطاءالله مهاجرانی، عبدالکریم سروش و مسعود بهنود در طرف درست تاریخ ایستاده بودند و حالا پالسهایی مبنی بر حضورشان در ایران دادهاند.
ماجرا از چراغ سبز «بهنود روزنامهنگار» به ایران آغاز شد. او در گفتوگویی با یکی از رسانههای داخلی خبر داد تا پیش از نوروز به ایران بازمیگردد. بهنود ضمن حمایت از نظامیان، گفته بود: «این مردان باغیرت اعم از سپاهیان و ارتشیها، این مردان دلیر بیش از انتظار جهانیان ظاهر شدند. به همین جهت باید همیشه از آنها یاد کنیم.» این روزنامهنگار قدیمی که مورد طعن و توهین سلطنتطلبان قرار گرفته، در ایام حمله به ایران ضمن انتقاد از جریان سلطنتطلب که مشوق حمله آمریکا و اسرائیل به ایران بودند، گفته بود: جمهوری اسلامی ریشهدارتر از آن است که با شعار یا حمله خارجی براندازی شود.
خبر حضور روزنامهنگار قدیمی که در دورهای با وزارت ارشاد هم همکاری داشت در فضای رسانهای و مجازی، وایرال شد و برخی کنشگران رسانهای و سیاسی، از منظری به واکاوی این موضوع پرداختند. عطاءالله مهاجرانی پس از انتشار خبر بازگشت بهنود، در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «اندکاندک جمع مستان میرسند! بازگشت مسعود بهنود پس از بازگشت محسن نامجو، دومین بالستیک خبری، مبارک است.» او زیر همین پست و در پاسخ به کاربرانی در شبکه ایکس که درباره بازگشتش به ایران پرسیده بودند، نوشته بود: «انشاءالله تعالی».
به هر حال آنچه توسط تعدادی وطندوست در آن ور آبها درباره ایران، جنگ و مردم بیان شد نشاندهنده آن است که ما دیگر با دعوتهای پراکنده و نمادین از هنرمندان یا خوانندگان روبهرو نیستیم؛ شاهد «تغییر پارادایم» هستیم که دامنه آن به لایههای عمیق سیاسی، فکری و رسانهای کشیده شده است. این روند برگرفته از شعار اصلی نظام یعنی «جذب حداکثری و دفع حداقلی» است. به دلیل آنکه در مقاطع حساس و بحرانی و آنجا که این آب و خاک به افراد و چهرهها نیاز دارد، میتوان فهمید چه کسی دغدغه حفظ میهن دارد و چه کسی به دنبال دریافت دلارهای آمریکایی برای سپری کردن زندگی خفتبار خود در غربت است. نام نمیبریم، سلبریتیهایی که با هزار آرزو و امید به کشور خود پشت کردند تا کاخ آرزوهایشان در پناه به غرب و سلطنتطلبان ساخته شود، چه سرنوشتی پیدا کردهاند؛ کجا هستند و چگونه زیست میکنند؟! آنها را در کنار ایرانیهای دغدغهمند و دلسوز در خارج از کشور بگذارید؛ به چه نتیجهای خواهیم رسید؟ اینجا ایران است! سرزمینی که متعلق به همه ایرانیان است و سندش به یک طرز فکر یا جریان خاص زده نشده، بر همین اساس دولت به معنای حاکمیت همواره تلاش میکند تا طیفی از دیدگاهها را که با وجود اختلافنظر، پیوند ملی خود را با ایران حفظ کردهاند، دوباره در مدار اثرگذاری داخلی قرار دهد.
این استراتژی جذب، ریشه در برنامههای دولت چهاردهم دارد، اما وقوع دو جنگ تحمیلی اخیر، به این روند شتاب بخشید. بحرانهای امنیتی و نظامی اخیر، نوعی «بیدارباش ملی» ایجاد کرد که در آن، تفکیک میان محل زندگی و تعلق ملی برجستهتر شد. مواضع بخشی از ایرانیان خارج از کشور در برابر تهدیدات خارجی، این حقیقت را به رخ کشید که دغدغههای ملی، فراتر از مرزها و تضادهای سیاسی است و اکنون زمان آن رسیده که برای این وطندوستان، مسیر بازگشت فراهم شود. رویکرد عملیاتی دولت در این زمینه، در سخنان سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، به وضوح دیده میشود. تاکید وزیر فرهنگ بر اینکه بازگشت لزوما به معنای اقامت دائمی نیست و میتواند در قالب سفرهای کوتاهمدت یا همکاریهای پروژهای باشد، نشاندهنده انعطافپذیری هوشمندانه برای جذب حداکثری است. از سوی دیگر، تاکید سخنگوی دولت بر اینکه درها برای بازگشت باز است و تلاش برای رفع موانع حقوقی و امنیتی، پیامی صریح به نخبگان خارج از کشور است: «ایران، خانه شماست و تخصصی که از آن برخوردارید، اکنون بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز وطن است.» نکته پایانی آنکه، موج بازگشتها، پیامهای چندلایه و عمیقی را به داخل و خارج از مرزها ارسال میکنند.
بازگشت این چهرهها، سرمایه امید را در جامعه ارتقا میدهد و این پیام منتقل میشود که ایران محیطی است که میتواند تضادها را در دل خود جای دهد و برای هر کسی که دغدغه ملی دارد، جایی برای اثرگذاری فراهم کند.
با بازگشتها، جایگاه «اتحاد ملی» ضریب بسیار بالایی داده میشود. وقتی نخبگانی که در سایر کشورها کنشگری میکنند، وطن را برمیگزینند، این بزرگترین گواه بر جذابیت و پویایی مدل توسعه و حکمرانی داخلی در برابر مدلهای تحمیلی بیرونی است.
این تحولات گویای آن است که دولت در حال تثبیت دکترینی است که اختلافنظر سیاسی نباید منجر به انزاوی شخصیتها و پناه بردن آنان به غرب و آمریکای تروریست شود. ایران، قادر است با سعهصدر، طیفهای مختلف نخبگانی خود را گردآوری کند. این موج بازگشتها، در حقیقت، شکست سیاستهای تکبعدی و پیروزی استراتژی «جذب حداکثری» است که میتواند منجر به بازسازی سرمایه نمادین کشور و تقویت قدرت نرم ایران در عرصه بینالمللی شود. اینجا و با اعمال توطئهها و دسیسههای دشمن متجاوز، باید هر ایرانی - چه در داخل و چه در فرسنگها فاصله با کشورش - بگوید «جانم فدای ایران».
۲۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۲
کد مطلب: ۲۵٬۵۱۲
در ماهها و هفتههای اخیر، خبر بازگشت یا تمایل به بازگشت چهرههای شناخته شده ایرانی به کشور، ارزش خبری بالایی پیدا کرده است. در این میان نام سیدعطاءالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت اصلاحات و مسعود بهنود روزنامهنگار در کانون توجه رسانهها و رجال سیاسی قرار گرفته است.
نظر شما