۱۴ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۳
کد مطلب: ۲۶٬۷۸۶

چرایی کمبود روایت مستند

به شعارزدگی عادت کرده‌ایم

دکتر حسین محمدی سیرت _ استاد دانشگاه امام صادق (ع)

در مورد علت کمبود روایت‌های مستند تاریخی چند نکته به ذهن می‌رسد: یک نکته اینکه متاسفانه یکی از ماده‌های خام پژوهش‌های تاریخی مستند، دسترسی به آرشیو منظم دقیق و قابل فرآوری اسناد تاریخی است. یکی از مشکلات ما با نهادهایی که دارای اسناد تاریخی هستند، سخت‌ بودن دسترسی به اسناد است. بعد از دسترسی به اسناد هم، مسئله بعدی پراکندگی شدید اسناد است. این در صورتی است که پژوهشگر تاریخی باید بتواند به اسناد دسته‌بندی‌شده دسترسی داشته باشد و نباید بخش عمده‌ای از وقت و انرژی‌اش را صرف دسترسی به اسنادی کند که بسیار پراکنده هستند. این، یکی از دلایل عمده عدم تولید محصولات مستند است.

به شعارزدگی عادت کرده‌ایم

آگاه: نکته دوم رویکرد شعاری و سطحی در حوزه ادبیات تاریخی است. ما عادت کرده‌ایم به شعارزدگی و عدم بیان مصادیق و مستندات تاریخی. این هم یکی از دلایل جدی عدم تولید محصولات مستند است که در آثار شفاهی یا مکتوب رسانه‌ای در حوزه تاریخ معاصر مشهود است.

به شعارزدگی عادت کرده‌ایم
نکته دیگری که این کمبود را ایجاد کرده، عدم فهم اولویت روایت است. ما به این بخش توجه نکردیم که بسیاری از موضوعات تاریخی و سیاسی انقلاب اسلامی نیاز به روایت دارد و نسل جوان نمی‌تواند صرفا بر اساس برخی از موضوعات کلی قانع شود. عدم اولویت‌دار بودن افکار عمومی و عدم درک نیاز روایت‌های مستند تاریخی، تمرکز ما را به این سمت نبرده و ما فهم نکردیم که نبود روایت از جانب ما، طبیعتا روایت رقیب را جایگزین می‌کند. تاریخ برای کسانی است که آن را روایت می‌کنند.
نکته دیگری که از علت‌های جدی کمبود این موضوع بوده، مسئله عدم تمرکز پژوهشگر روی کار است. تولید روایت‌های مستند تاریخی، نیاز به تمرکز جدی دارد. مورخان باید زمان قابل توجه و متمرکزی را به امر پژوهش اختصاص دهند تا اثری مفید را تولید کنند. اینکه ما فکر کنیم یک روایت تاریخی و مستند می‌تواند یک‌شبه تولید شود و به تمرکز نیاز ندارد، یکی از مشکلات موجود است. پروژه دیدن این نوع کارها اشتباه است. این نوع کارها نیاز به تمرکز و آرامش دارد و فرآیندی طولانی است.
اما در مورد نهادها و عرصه‌هایی که باید این خلأ را پر کنند باید گفت که شاید اولین نهادی که باید در این فضا به آن پرداخت، نهاد علم و دانشگاه است. متاسفانه حوزه تاریخ سیاسی در اختیار پژوهشگرانی نیست که مسئله آنها پاسخ به شبهات و نیازهای تاریخی انقلاب اسلامی باشد. بخش عمده‌ای از تمرکز تاریخ‌پژوهان ما بر حوزه‌هایی است که از آن با اصطلاح تاریخ برای تاریخ یاد می‌کنیم. بسیاری در نوستالژی تاریخی پیشاانقلاب و ایران باستان مانده‌اند و برخی هم تاریخ را در هژمونی روایت غربی می‌خوانند. متاسفانه تاریخ انقلاب اسلامی و تاریخ معاصر را بیش از هر کسی این دو طیف روایت کرده‌اند: تاریخ‌پژوهان یا شرق‌شناسان غربی و ایرانیانی که در آکادمی‌های غربی ایران را روایت کرده‌اند. طبیعی است که این دو دسته روایت، نه‌تنها در چارچوب نیازهای انقلاب اسلامی عمل نمی‌کنند و مسئله یا اولویت‌شان چیز دیگری است، بلکه در بسیاری از موارد نیز، سوگیری تاریخی داشته و همچنین در بسیاری از موارد اسناد درونی و جامعه ایرانی را در اختیار ندارد، بنابراین در این کمبود، نهاد علم مقصر اصلی است.
از طرف دیگر نهادهای دیگری که خیلی تعیین‌کننده هستند، نهادهایی هستند که اسناد تاریخی را در اختیار دارند و در بسیاری از موارد، صرفا اسناد را دپو کرده‌اند و از وظایف مهمی همچون فرآوری و به‌روزرسانی و دسته‌بندی اسناد برای پاسخ به نیازهای جدید جامعه غفلت می‌کنند.
نکته دیگری که در این کمبود می‌شود نهادها را دخیل دانست، عدم تربیت مورخان است. مورخی که مستند تاریخی تولید می‌کند، صرفا نه یک نوع باستان‌شناس است، نه صرفا یک روزنامه‌نگار  و نه صرفا یک سیاست‌پژوه. مورخ واقعی جمعی از این سه است. او کسی است که مسائل سیاسی و نیازهای جهاد تبیینی انقلاب اسلامی را می‌شناسد، از طرف دیگر یک روزنامه‌نگار است که می‌تواند از مستندهای تاریخی یک روایت تولید کند و از طرف دیگر هم یک مورخ یا باستان‌شناس است که می‌تواند سره و ناسره بودن اسناد تاریخی را تشخیص دهد. این عدم تربیت مورخان همدل و متخصص هم یکی از نکات مهمی است که در این کمبود تاثیرگذار است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.