آگاه: تسخیر لانه جاسوسی در ظاهر اقدامی سیاسی و دیپلماتیک بود. اما در لایهای عمیقتر بازتاب همان منطقی بود که در خانهها جریان داشت. وقتی کسی بدون اجازه وارد حریم شما میشود و قصد دارد خانه را به تصرف درآورد، شما نه مذاکره میکنید و نه تماشا. او را بیرون میاندازید و در را میبندید. امام خمینی (ره) این اقدام را «انقلاب دوم» نامیدند چون ریشههای نفوذی که از خانه بیرون رانده شده بود، در ساختار قدرت هم قطع شد. انقلاب اول، رژیم را برداشت؛ انقلاب دوم، دستی را که آن رژیم را پشتیبانی کرده بود، قطع کرد.
اما اگر تسخیر لانه جاسوسی نقطه اوج پیوند خانواده و سیاست بود، تجربه امروز (تجمعات شبانهای که پس از شهادت رهبر آغاز شد و هنوز ادامه دارد) نیز این پیوند را در قالبی تازه بازتولید میکند. در این تجمعات، خانوادهها همراه با کودکان خود حاضر میشوند؛ مادرانی که فرزندانشان را میآورند تا بدانند اگر به آرمانی باور دارند، ماندن در خانه و اندیشیدن به آن کافی نیست، باید بیاورندش در صحنه و فریادش بزنند. این کلید فهم ماجرای ما و آمریکاست. کشور، خانواده، مادر، خانه، اکنون اینها دیگر فقط مفاهیمی که ارزشها با آن حفظ میشوند نیستند؛ خانه، خانواه، وطن، اینها جاهایی است که ارزشها در آن به حرکت درمیآیند و مادری که ۲۵۰ شب در تجمعات حاضر شده و دختر و پسرش را همراه آورده، در حال انجام یک عمل تربیتی است که هیچ مدرسه و رسانهای نمیتواند جای آن را بگیرد. این آموزش همپیوندی وجودی با سرنوشت جمعی است از راه تن و حضور.
نکته اینجاست که این حضور، بر خلاف آنچه آنها تحلیل میکنند، نه از سر اجبار یا عادت، بلکه از سر نیاز است. شعارهایی که در این شبها سر داده میشود (مرگ بر آمریکا، هیهات منا الذله، نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا) بازتاب همان زبان و ادبیات و منطقی است که سالها پیش در حیاط لانه جاسوسی شنیده شد. تفاوت در این است که در ۱۳ آبان، دشمن در یک مکان مشخص (سفارت) حضور داشت و میشد بیرونش انداخت ولی الان در رسانههای جمعی است و دارد نفوذ میکند در خانههایمان. دشمن امروز، همان دشمن است، آمریکای جنایتکاری که به طمع دستیازیدن دوباره به این سرزمین، رهبرمان را شهید کرد، اما این بار خانه در معرض تهدیدی وجودی قرار گرفته است. جنگ، دیگر بر سر یک سفارتخانه یا یک قرارداد نیست؛ بر سر حق بودن یک ملت است.
آنچه این دو لحظه تاریخی یعنی ۱۳ آبان ۱۳۵۸ و شبهای پس از شهادت آقایمان را به هم وصل میکند، همان چیزی است که میتوان آن را تقدیر مشترک نامید. خانواده ایرانی، ناخواسته و ناگزیر، در شبکهای از پیوندهای عاطفی و خونی قرار دارد که هر ضربه به یک حلقه، کل شبکه را میلرزاند. وقتی رهبر به شهادت میرسد، در حقیقت غم از دست دادن پدر خانواده بزرگترمان است که ما را به خیابان میکشاند. همانطور که در ۱۳ آبان، دانشجویان با تسخیر سفارت، به تعبیری از حیثیت خانوادگی ملیمان دفاع کردند، امروز نیز تجمعات شبانه، ادامه همان دفاع است، اما در مقیاسی گستردهتر و با ابزاری متفاوت، یعنی حضور، تکرار و خستگیناپذیری.
اکنون ۲۵۰ شب گذشته و مردم میدان را خالی نکردهاند. این عدد اعلام موجودیت خانواده بزرگ ماست. در فرهنگی که خانواده ستون عزت و معنویت شناخته میشود، خالی کردن خیابان به معنای خالی کردن پشت یکدیگر است و مادرانی که کودکانشان را میآورند و در سرما میایستند، در واقع همان کاری را میکنند که سالها پیش در حیاط سفارت آغاز شد، بازپسگیری حق خود از دست کسی که فکر میکرد میتواند آن را به زور تصاحب کند. اگر ۱۳ آبان، انقلاب دوم بود، این شبهای پس از شهادت آقا، انقلاب سوم است، همان بعثتی که آقای شهیدمان گفت. البته نه به معنای یک رویداد دیگر، این امتداد وجودی همان انقلابهاست در قالبی که دیگر به یک مکان یا یک نسل محدود نمیشود. خانواده ایرانی، با پیوندهای عاطفی و خونی خود، سوخت محرک این امتداد است. عشق به فرزند، به همسر، به سرزمین، همان نیرویی است که خانواده را در جنگ به خیابان میکشاند و دانشجو را در ۱۳ آبان به سفارت. دشمن میتواند من را، فرزندم را، همسرم را، یا حتی رهبرم را از میان بردارد، اما نمیتواند شبکهای از پیوندهای نامرئی را که در خانهها، سر سفرهها و در آغوش مادران بافته شده، از بین ببرد. آنچه در خیابانها میبینیم، عزاداری نیست؛ نمایش قدرت یک خانواده بزرگ است که یاد گرفته است چگونه از حیثیت خود دفاع کند.
۱۴ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۵
کد مطلب: ۲۶٬۷۸۷
آنچه در تجمعات شبانه پس از شهادت رهبر دیده میشود، ادامه منطقی همان چیزی است که در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ رخ داد. در آن روز، دانشجویانی که سفارت آمریکا را تسخیر کردند، از خانوادههایی آمده بودند که عزت را همانند یک تجربه زیسته، از مادران و مادربزرگهایشان آموخته بودند. همانگونه که هیچ شهیدی بدون دامن تربیت ایمانی به چنین مقام والایی نمیرسد، هیچ کنش جمعی ایمانی نیز بدون شبکههای عاطفی شکل نمیگیرد. از گذشتههای دور در ایران خانواده کارگاه تولید مقاومت بوده است. جایی که کودک یاد میگیرد سر سفره، حق را از ناحق تشخیص دهد و بیرون از خانه از آبروی خود دفاع کند.
نظر شما