آگاه: دهههاست که مدلهای گوناگون دیپلماسی، فشارهای همهجانبه اقتصادی و ابتکارات مختلف سیاسی نتوانسته است گره کور این تقابل را بگشاید. اما چرا خصومت واشنگتن با تهران ماهیتی پایدار و حتی پایانناپذیر دارد؟ پاسخ به این پرسش نیازمند گسیختن از سطحینگری روزمره و کاوش در لایههای زیرین این منازعه است. تقابل ایران و آمریکا نه یک تصادف تاریخی و نه یک خصومت تاکتیکی، بلکه یک تعارض ساختاری سهبعدی است که در تقاطع هویت دینی-انقلابی، شکاف ژئوپلیتیک و حافظه تاریخی انباشته شکل گرفته و بازتولید میشود.
۱. ماهیت دینی-انقلابی؛ تعارض در سطح گفتمان و ارزشها
عمیقترین لایه این تقابل، در سطح هویت و گفتمان قرار دارد. انقلاب اسلامی ایران از بدو پیدایش در سال ۱۳۵۷، فراتر از یک تغییر رژیم کلاسیک یا شورش علیه ساختار استبدادی داخلی، ظهور یک پارادایم هویتی نوین در نظام جهانی بود؛ پارادایمی که نسبت دین، سیاست و قدرت را در عصر مدرن بازتعریف کرد.
در نظم لیبرال-سرمایهداری جهانی که ایالات متحده خود را طراح، پاسدار و هژمون آن میپندارد، مشروعیت سیاسی به تبعیت از هنجارهای غربی گره خورده است. در مقابل، جمهوری اسلامی نظامی است که مشروعیت خود را مستقیما از اراده دینی مردم و ارزشهای استقلالطلبانه استخراج میکند. مفهوم استکبارستیزی در این گفتمان، هسته مرکزی مقاومت در برابر نظام سلطه و تقسیمبندی جهان به ظالم و مظلوم است. هنگامی که یک نظام سیاسی با اتکا به هویت دینی، حق تعیین سرنوشت خود را خارج از دالانهای قدرت جهانی مطالبه میکند، خودبهخود به عنوان دیگری بزرگ برای گفتمان هژمونیک آمریکا شناخته میشود. واشنگتن نمیتواند این الگو را تحمل کند؛ زیرا موفقیت یک الگوی مستقل متکی بر دین، پایههای مشروعیت نظام سلطه را از درون میپوساند. بنابراین، خصومت آمریکا با ماهیت دینی-انقلابی ایران، واکنشی استراتژیک برای صیانت از انحصار گفتمانی قدرت خود در جهان است.
۲. ژئوپلیتیک از دسترفته؛ بحران هژمونی و کنترل منابع
در سطح ساختار مادی و عینی، منازعه ایران و آمریکا گرهخورده با جغرافیای راهبردی و موازنه قدرت منطقهای است. ایران به دلیل قرار گرفتن در تقاطع حیاتی خاورمیانه، خلیج فارس و اوراسیا، همواره یکی از نقاط ثقل ژئوپلیتیک جهان بوده است. پیش از انقلاب اسلامی، ایران به عنوان ستون فقرات دکترین امنیتی آمریکا در منطقه عمل میکرد. رژیم پهلوی نه تنها ژاندارم منافع غرب در خلیج فارس بود، بلکه به عنوان یک منبع عظیم و ارزانقیمت انرژی، بازار مصرف کالاها و بستر امن استقرار مستشاران آمریکایی نقشآفرینی میکرد. پیروزی انقلاب اسلامی، به معنای از دست رفتن ناگهانی، هزینهبر و جبرانناپذیر این حصار استراتژیک برای ایالات متحده بود. خروج ایران از سپهر هژمونی آمریکا، نه فقط قطع یک رابطه دیپلماتیک، که به منزله ایجاد یک شکاف عمیق ساختاری در معماری امنیت منطقهای واشنگتن به شمار میرفت. کنترل بر شریانهای انرژی و مسیرهای ترانزیتی منطقه که برای اقتصاد جهانی حیاتی است، با استقلال ایران از دست رفت. به همین دلیل، تمام سیاستهای مهار، تحریمهای حداکثری و فشارهای نظامی ایالات متحده، در تحلیل نهایی ابزارهایی برای پر کردن این خلأ راهبردی، مهار قدرت منطقهای ایران و تلاش فرساینده برای بازگرداندن این بازیگر سرکش به مدار وابستگی پیشین خود است.
۳. حافظه تاریخی و امتداد استعمار؛ علتیابی بیاعتمادیها
تقلیل نقطه آغاز منازعه ایران و آمریکا به حوادث نوامبر ۱۹۷۹ (۱۳ آبان ۱۳۵۸) و تسخیر سفارت این کشور، تلاشی عامدانه برای وارونهسازی علل و معلولها و مهندسی افکار عمومی است. تسخیر سفارت، نقطه آغاز خصومت نبود، بلکه نقطه انفجار خشم انباشته تاریخی یک ملت بود. ریشههای تاریخی این بدبینی ساختاری، در تجربههای تلخ مداخله عریان ایالات متحده در امور داخلی ایران ریشه دارد:
۱- کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲: سرنگونی دولت ملی و قانونی دکتر مصدق با هدایت مستقیم سازمان سیا و اینتلجنت سرویس، نخستین ضربه بزرگ به آرمان استقلالطلبی ایرانیان بود و اثبات کرد که واشنگتن تحمل هیچ دولت ملی مستقل و غیروابستهای را ندارد.
۲- استقرار دیکتاتوری و ساواک: حمایت همهجانبه آمریکا از سیستم امنیتی خفقانآور ساواک و سرکوب جنبشهای آزادیخواهانه.
۳- قانون کاپیتولاسیون و حضور مستشاران: تحمیل تحقیرآمیز مصونیت قضایی برای بیش از ۵۰ هزار مستشار آمریکایی که ارکان نظامی و اقتصادی کشور را در دست داشتند.
این حافظه تاریخی انباشته، به ملت و حاکمیت ایران بینش و هوشیاری ساختاری داده است تا بفهمد رفتار دیپلماتیک ایالات متحده در ظاهر، همواره با مداخلات ساختاری در باطن همراه است. ۱۳ آبان جلوهای از عزم تاریخی یک ملت برای قطع زنجیرههای استعمار فرانو بود.
جمع بندی
بررسی همزمان این سه لایه به ما نشان میدهد که خصومت میان ایران و آمریکا، یک پدیده گذرا، قابل مذاکره با توافقات مقطعی یا معلول سوءتفاهمهای سیاسی نیست؛ بلکه یک تضاد سیستماتیک و پایدار است. این سه مؤلفه در یک چرخه ارگانیک و تقویتکننده عمل میکنند:
۱. حافظه تاریخی، ابزار شناخت و هوشیاری راهبردی را در اختیار ملت ایران میگذارد تا ماهیت مداخلهجویانه حریف را تشخیص دهد.
۲. موقعیت ژئوپلیتیک، بستر مادی و ابزارهای عینی تقابل را روی زمین فراهم میکند.
۳. ماهیت دینی و انقلابی، به این مقاومت معنا، مشروعیت ایدئولوژیک و سوخت معنوی میبخشد تا در برابر فشارها فرو نپاشد.
تا زمانی که ایالات متحده آمریکا بر دکترین سلطه جهانی، نظم تکقطبی و هژمونی و استکبار و قدرتطلبی خود اصرار میورزد و تا زمانی که جمهوری اسلامی ایران بر استقلال سیاسی، هویت دینی و نفی استکبار پای میفشارد، این تقابل ماهوی پابرجا خواهد بود. پایانناپذیری این دشمنی، نه به معنای قفل شدن تمامی ابعاد زندگی انسانی، بلکه بازتاب تضاد آشتیناپذیر میان دو منطق قدرت است؛ یکی مبتنی بر سلطه، استعمار فرانو و نظم هژمونیک و دیگری برآمده از استقلال، دینباوری و مقاومت آنجا که امام سیدمجتبی خامنهای فرمودند: «در مسیر مبارزه با استکبار جهانی و آمریکا دیگر راهی جز جهاد و مقاومت باقی نمانده است.»
نظر شما