۱۴ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۷
کد مطلب: ۲۶٬۷۸۸

۱۳ آبان و افشای فاز ساختاری

فرمول ذاتی دشمنی

فاطمه ارجمند _ طلبه جامعه الزهرا (س) قم

ما معمولا سیاست خارجی آمریکا را مجموعه‌ای از تاکتیک‌های مقطعی می‌بینیم و تصور می‌کنیم با تغییر دولت‌ها در کاخ سفید، ماهیت دشمنی نیز تغییر می‌کند. اما واقعیت این است که با یک «فرمول ذاتی» روبه‌رو هستیم، نه یک تاکتیک سیاسی. این فرمول بر یک اصل استوار است: آمریکا هرگز استقلال یک قدرت مستقل را نمی‌پذیرد. بر اساس این فرمول، هر کشور یا باید در مدار نفوذ و کنترل آمریکا قرار بگیرد، یا باید تسلیم شود. تاکتیک‌ها (از مذاکره تا تحریم) عوض می‌شوند، اما فرمول ثابت می‌ماند.

آگاه: این دشمنی، در طول زمان همیشه در قالب فازهای مشخصی ظاهر شده است. در فاز نخست، ماسک «اعتمادسازی و نفوذ» به چهره می‌زند. دشمن با لبخند و وعده‌های همکاری وارد می‌شود تا غریزه مقاومت را خاموش کند و در لایه‌های تصمیم‌گیری رخنه کند؛ هدفی که در آن، کشور بدون نیاز به زور و سلاح، به سمت پذیرش خواسته‌های آمریکا سوق داده می‌شود.
اما وقتی این فاز با شکست روبه‌رو می‌شود و ایران بر استقلال خود پافشاری می‌کند، آمریکا نقاب از چهره برمی‌دارد و به سراغ فاز دوم، یعنی «تسلیم ساختاری» می‌رود. تسخیر لانه جاسوسی در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، دقیقا پرده‌برداری از همین فاز پنهان بود. سفارتخانه آمریکا در تهران صرفا یک مکان دیپلماتیک نبود؛ بلکه یک «ساختار موازی» برای مدیریت پنهان امور کشور بود. اسناد پاره‌شده و بازسازی‌شده‌ای که دانشجویان پیرو خط امام از داخل آن بیرون کشیدند، نشان داد که این سفارتخانه مرکز هدایت جریان‌های ضد انقلاب، طراحی کودتا و ارتباط با عناصر نفوذی در بدنه حاکمیت بوده است. آمریکا با استفاده از پوشش دیپلماتیک، در حال ساختن یک سیستم مدیریت غیررسمی برای تسلیم ساختاری ایران بود. آن اشغال، یک هیجان انقلابی نبود؛ یک عمل پیشگیرانه و سنجیده برای بر هم زدن این ساختار موازی و متوقف کردن فاز دوم بود.
اما امروز، میدان نبرد عوض شده است. آمریکا پس از ناکامی در فازهای پیشین، اکنون وارد فاز سوم شده است: «فاز ادراکی». دشمن با علم به اینکه دیگر نمی‌تواند از طریق ساختارهای فیزیکی تسلیم را تحمیل کند، میدان جنگ را از خیابان‌ها و سفارتخانه‌ها به «ذهن‌ها» منتقل کرده است. جنگ شناختی امروز، بی‌شک ادامه همان فرمول است؛ با این تفاوت که این‌بار هدف، تسخیر اراده‌هاست، بدون نیاز به هیچ حضور فیزیکی.
در این فاز، دشمن دیگر به سراغ تهدید نظامی یا تحریم اقتصادی نمی‌رود؛ بلکه با القای ناامیدی، ایجاد دوگانگی‌های اجتماعی، بزرگ‌نمایی ضعف‌ها و بمباران اطلاعاتی، سعی در از کار انداختن قدرت تشخیص مردم دارد. در جنگ شناختی، دیگر لازم نیست که یک سفارتخانه تسخیر شود؛ کافی است که باورها و اعتماد مردم تسخیر شود. اگر در فاز ساختاری، دشمن به دنبال تصرف نهادها بود، حالا به دنبال تصرف افکار است. این فاز خطرناک‌ترین بخش فرمول است، زیرا مرزهای فیزیکی را درنوردیده و بی‌نیاز از هرگونه درگیری فیزیکی، به دنبال تسلیم ذهنی است. برای ایستادن در برابر این فرمول، پیش از هر چیز باید آن را بشناسیم. اگر ما همچنان به تغییر تاکتیک‌ها نگاه کنیم و هر بار منتظر بمانیم تا ببینیم دولت جدید آمریکا چه می‌کند، همیشه یک قدم عقب‌تر خواهیم بود. اما شناخت این فرمول به ما نشان می‌دهد که در هر سه فاز (نفوذ، تسلیم ساختاری، تسخیر ادراکی)، هدف یکی است و تنها ابزارها تغییر کرده‌اند.
مقاومت ما در برابر لانه جاسوسی، مقاومتی فیزیکی و ساختاری بود. اما امروز، مقاومت در برابر جنگ شناختی، مقاومتی ادراکی و معرفتی است. میدان اصلی نبرد، درون ذهن‌های ماست و مهم‌ترین سلاح در این میدان، توانایی تشخیص و شناخت همین «فرمول» است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.