آگاه: پیام اخیر رهبر انقلاب پیرامون عدم تغییر ماهوی در رویکردهای نظام سلطه با جابهجایی احزاب و جناحها، یادآور این نکته کلیدی است که تحولات سیاسی در ایالات متحده نباید مبنای تحلیل و امیدواری در دستگاه سیاست خارجی کشور قرار گیرد. تجربه نشان داده است که تغییر دولتها در واشنگتن، بهخودیخود به معنای تغییر استراتژی کلان آنها در قبال جمهوری اسلامی ایران نیست.
با پایان رقابتهای انتخاباتی آمریکا، این احتمال وجود دارد که برخی جریانها و چهرههای سیاسی در داخل کشور، با نگاهی خوشبینانه، تلاش برای از سرگیری مذاکرات و دستیابی به توافق را در دستور کار قرار دهند. با این حال، منافع ملی کشور اقتضا میکند که به جای دلبستگی به تحولات حزبی در خارج از مرزها، تمرکز اصلی بر تقویت ساخت درونی قدرت، خنثیسازی تحریمها و حفظ انسجام ملی معطوف شود. در این میان، نقش نخبگان، رسانهها و جریانهای سیاسی در صیانت از منافع کلان کشور بسیار خطیر است. پرهیز از ایجاد انتظارات کاذب، تقابل منطقی با رویکردهای سازشکارانه و حفظ یکپارچگی داخلی در برابر فشارهای خارجی، تکلیفی همگانی است که باید با محوریت منافع ملی و مصالح عالیه نظام دنبال شود.
سگ زرد برادر شغال
تجربه تاریخی نشان میدهد که رویکرد دولتهای مختلف در ایالات متحده، اگرچه در شکل و تاکتیک تفاوتهایی دارد، اما در اهداف راهبردی علیه منافع ملی ایران در یک راستا قرار میگیرد. با این حال، نحوه مواجهه جریانهای سیاسی آمریکا با جمهوری اسلامی ایران نیازمند تحلیل دقیق است. دولتها و کنگرههایی با رویکرد صریحتر مانند جریان جمهوریخواه، دشمنی خود را بیپرده و آشکارا ابراز میکنند، در حالی که مدل دولتها و کنگرههای دموکرات اغلب بر پایه سیاستهای پیچیدهتر و ابزارهای دیپلماتیک توأم با فشار استوار است. گاه مواضع بیپرده مقامات جمهوریخواه آمریکایی و صهیونیستی در تعرض به فرهنگ، تاریخ و تمدن ایرانی، بیش از هر کار فرهنگی و رسانهای توانسته است ماهیت واقعی نگاه آنها را برای افکار عمومی عیان سازد و هرگونه سادهانگاری در شناخت مخاطرات پیرامونی را از میان بردارد. به تعبیر امام شهید، رویکرد دولتهای دموکرات در ادوار گذشته تداعیکننده سیاست «دستکش مخملی بر روی مشت چدنی» بوده است. در این الگو، تلاش میشود همزمان با اعمال فشارهای همهجانبه، از ظرفیتهای دیپلماتیک و همگرایی برخی جریانهای همسو در داخل کشور برای پیشبرد اهداف کلان آمریکا استفاده شود؛ راهبردی که ایجاب میکند دستگاههای تصمیمگیر و نخبگان کشور با هوشیاری کامل، منافع ملی را در کانون توجه قرار دهند.
خطر فعال شدن یک شبکه ضدملی
آنچه از امروز و در پی شکست سنگین جمهوریخواهان و ترامپ باید نگرانکننده باشد، فعال شدن دوباره شبکهای در تهران است که میتوان آن را «خط ارتباطی با آمریکا» نامید؛ همان حلقهای که در دوره پیشین، در جریان مذاکرات ژنو، با عبور از خطوط قرمز تعریفشده، مورد توبیخ رهبر فقید و شهید انقلاب قرار گرفت و در مقطعی نیز با پذیرش فشار طرف آمریکایی، زمینه بازگشت کشتی حامل کمکهای بشردوستانه به یمن را فراهم کرد. این خط امروز با پیروزی دموکراتها بار دیگر جان گرفته است و خطر دقیقاً در همین نقطه نهفته است. نگرانی اصلی، فعال شدن همان جریانی است که قرابت فکری و ارتباط نزدیکی با تیم سیاست خارجی دولت پیشین آمریکا دارد؛ جریانی که درهای نهاد تصمیمساز و تصمیمگیر باید همواره به روی اعضای آن بسته باشد. در چنین شرایطی، پیام اخیر رهبر انقلاب را باید هشداری جدی نسبت به فعال شدن و جان گرفتن دوباره این خط دانست؛ هشداری که ضرورت بازتعریف دقیق مرزهای منافع ملی و پرهیز از تکیه بر انتظارات کاذب از تحولات سیاسی واشنگتن را یادآور میشود.
ایران، پل پیروزی نیست!
فراموش نکنیم در اوج تجاوز نظامی دشمن، جریانی در داخل کشور، به جای تمرکز بر دفاع، به تئوریپردازی برای ایجاد «پل پیروزی» به سوی همان کسانی مشغول بود که خون رهبر شهید انقلاب و کودکان میناب بر گردنشان است. اگر ایستادگی رهبری و پیام روشن علیالاصول ایشان در برابر فشار این جریان نبود، بیتردید معادلات امروز به سمت دیگری میرفت و هزینهای که ملت پرداخت، بینتیجه میماند. آن جریان، در سختترین لحظات نبرد، به جای تقویت جبهه مقاومت، بر طبل مذاکره و مصالحه کوبید و کوشید فشار افکار عمومی را به سمت پذیرش خواستههای دشمن هدایت کند.
درس آن روزها روشن است: هرگاه پیام صریح رهبری و مقاومت ملت در برابر زیادهخواهی دشمن و فشار جریانهای سازشکار در داخل کنار گذاشته شود، نتیجهای جز عقبنشینی در برابر نظام سلطه حاصل نمیشود. امروز نیز همان جریان با همان ادبیات و همان شبکهها بازگشته است؛ تفاوت تنها در پوشش است، نه در هدف. آنچه مانع تکرار آن تجربه شد، نه محاسبات دیپلماتیک، بلکه ایستادگی رهبری و هوشیاری ملتی بود که هزینه مقاومت را بهتر از هزینه تسلیم میشناسد. اگرچه رقابتهای حزبی در ایالات متحده همواره با تبلیغات گسترده پیرامون تغییر رویکردها همراه است، اما تجربه تاریخی نشان میدهد که تفاوت دو حزب اصلی آمریکا در ساختار کلان تصمیمگیری، ماهوی نیست؛ همانطور که تاریخ سیاست خارجی این کشور گویای آن است که استفاده از تسلیحات کشتار جمعی و بمب اتم علیه ژاپن نیز در دوران ریاستجمهوری دموکراتها رقم خورد.
سایه جنگ همچنان بالای سر ماست
در این میان، یکی از حساسترین و خطیرترین مقاطع، بازه زمانی گذار قدرت است. در چنین شرایطی، این احتمال وجود دارد که ساختار سیاسی ایالات متحده، بهویژه در قبال جمهوری اسلامی ایران، رفتارهای غیرقابل پیشبینی یا تندتری را به نمایش بگذارد. از یک سو، مقامات دولتی واشنگتن که جمهوریخواه هستند با توجه به تحولات گذشته، انگیزه بالایی برای اعمال فشارهای کمسابقه دارند و از سوی دیگر، رویکرد جریان مقابل یعنی دموکراتها نیز نشان میدهد که گاه از وارد آمدن فشارهای راهبردی بر کشور ما استقبال کرده یا سکوت اختیار میکنند؛ رویکردی که نیازمند هوشیاری حداکثری و آمادگی همهجانبه در سطح امنیتی و راهبردی است. ترامپ آنقدر احمق نبود که حتی به نظرسنجیها هم نگاه نکند و نداند حزبش بازنده انتخابات است. او میدانست دارودستهاش در انتخابات میبازند اما باز هم تلاشی برای توافق حتی روی کاغذ و به صورت موقتی با ایران نیز نکرد چرا که پرونده منطقه غرب آسیا، حفظ قدرت رژیم جعلی صهیونیستی در منطقه و کیف پولی به اسم اعراب آنقدر برای ترامپ مهم است که برد و باخت انتخاباتی برایش مهم نیست و قطعاً با تغییر چیدمان دموکرات و جمهوریخواه، تغییر رفتار علیه ایران ایجاد نخواهد شد، بلکه شرایط تشدید میشود. اتفاقات سیاسی آمریکا همچون سال ۱۳۵۸ به دست ایرانیها رقم خورد و از این جهت باید خوشحال بود اما برای پایان جنگT به امید انتخابات آمریکا نباید باشیم.
از واشنگتن معجزهای نمیآید
هر بار که چشم به نتایج انتخابات آمریکا دوخته شد، هزینهای که ملت پرداخت، بیشتر از دستاورد بود؛ امروز باید این معادله را به نفع خود تغییر دهیم. درس روشن این تجربه آن است که سرنوشت جنگ و صلح را باید در داخل و با تکیه بر قدرت ملی تعیین کرد، نه در صندوقهای رأی کشوری دیگر. آنچه شرایط را در دوره پیشرو تشدید میکند، نه صرفاً جابهجایی احزاب در آمریکا، بلکه اصرار برخی بر انتظار معجزه از واشنگتن است؛ انتظاری که تنها فرصتسوزی برای کشور به همراه دارد. بنابراین نباید تصور داشت که با شکست جمهوریخواهان و نزدیکان ترامپ در انتخابات کنگره آمریکا، سایه جنگ از کشور دور شده است؛ آنطور که در خبر تحلیلی خبرگزاری رویترز آمده، اکنون که انتخابات میاندورهای به پایان رسیده، ترامپ از نظر سیاسی چیزی برای از دست دادن ندارد و احتمال بیشتری وجود دارد که موضع خود در قبال تهران را تشدید کند. برد کوپر، فرمانده سنتکام نیز هفته گذشته گزینههای ازسرگیری جنگ را به ترامپ ارائه کرده است. همچنین روز گذشته رسانهها خبر از انتقال دومین یگان ویژه هلیبرن ارتش آمریکا به اراضی اشغالی فلسطین دادند. آنطور که در خبرها آمده بود یگانهای «جستوجو و نجات در میدان نبرد» وابسته به فرماندهی نیروهای ویژه ارتش تروریست آمریکا اخیرا در اراضی اشغالی مستقر شدهاند. چنین عناصر عملیاتهای ویژه سطح یک، معمولاً تنها چند روز پیش از انجام عملیاتهای احتمالی علیه ایران، در موقعیت مورد نظر مستقر میشوند. از سوی دیگر، فراموش نکنیم که دموکراتهایی که اکنون اکثریت کنگره را در اختیار دارند با گذاشتن بنای تحریمها علیه ایران، بهخصوص تحریمهای هوشمند در دوره اوباما، دهها برابر جنگ جمهوریخواهان به ایران آسیب زدند. به هر ترتیب، همواره باید مدنظر همگان باشد که دشمنی آمریکا با ایران راهبردی است نه تاکتیکی و این دشمنی راهبردی با تغییر جناحهای سیاسی در آمریکا و مذاکره پایان نمییابد؛ به تعبیر رهبر شهید انقلاب، دو حزب آمریکا هر کدام شان سرِ کار آمدند، خیری به ما نرساندند، شر رساندند.
نظر شما