سلاح هسته‌ای یک مؤلفه اقتدار است که عامل قوی بازدارندگی برای ایران اسلامی در جنگ وجودی با گرگ‌های آمریکایی و صهیونیستی است. اکنون دستیابی به سلاح هسته‌ای به یک مطالبه جدی در بدنه اجتماعی و نخبگانی تبدیل شده است و آحاد مردمی که برای تمامیت جغرافیایی و امنیت ایران، دغدغه و دل‌نگرانی دارند، این مطالبه را پیش می‌برند.

«سلاح هسته‌ای» بهانه است؛ «اقتدار ملی» نشانه است

آگاه: سلاح هسته‌ای، ستون خیمه اقتدار ملی و مطمئن‌ترین ضامن بازدارندگی ایران اسلامی در نبردی است که دشمن آن را جنگ وجودی می‌داند. امروز این مطالبه از حاشیه به متن آمده و در بدنه اجتماعی و نخبگانی کشور به یک خواسته جدی و گسترده بدل شده است؛ خواسته‌ای که صاحبان آن، همه دغدغه‌مندان تمامیت جغرافیایی و امنیت ایران هستند!
 در جنگ وجودی و موجودیتی فعلی با مستکبران، تکیه بر حسن ‌نیت و معاهدات طرف متخاصم، امنیت نمی‌آورد؛ آنچه امنیت می‌آورد، اقتدار برخاسته از توان هسته‌ای است. بازدارندگی، پیش از آنکه در میدان نبرد سنجیده شود، در عرصه اقتدار ساخته می‌شود و سلاح هسته‌ای موثرترین مؤلفه این اقتدار در مصاف با گرگ‌های آمریکایی و صهیونیستی است. از همین رو، دستیابی به آن دیگر یک بحث نخبگانی نیست، بلکه مطالبه‌ای جدی و رو به گسترش در بدنه اجتماعی است که آحاد مردمی دل‌نگران امنیت و تمامیت ارضی ایران آن را پیش می‌برند. در این میان، برخی عناصر مدعی اصلاح‌طلبی و برخی تریبون‌داران، در حال شنا کردن خلاف جریان آب هستند و مدام پمپاژ می‌کنند که دستیابی به سلاح هسته‌ای برای ایران خطرناک است. این جماعت همان‌هایی هستند که کلیدواژه «تله تنش» و «تله جنگ» و «دام نتانیاهو» را پیش از جنگ ۱۲ روزه مدام غرغره می‌کردند و کشور را از پاسخ به ترور اسماعیل هنیه بازمی‌داشتند.

تلاش برای تضعیف هر مؤلفه قدرت ملی!
مسئله این جماعت اصلاح‌طلب‌نما، سلاح اتمی نیست؛ هر مؤلفه قدرت ملی که بتواند کشور را از رفتن به زیر چکمه آمریکا باز دارد برای آنها مانند خار در چشم و استخوان در گلو است. تنگه هرمز، سلاح اتمی، اقتصاد مقاومتی، تاب‌آوری اجتماعی، قدرت منطقه‌ای یا هر مؤلفه دیگری فرقی ندارد، این جماعت با تمام قوا برای تضعیف هر مؤلفه قدرت ملی، چنگ می‌زنند.
در ادبیات سیاسی امروز ایران، بحث بر سر سلاح اتمی به‌تنهایی محل نزاع نیست؛ آنچه در سال‌های اخیر بیش از پیش آشکار شده، الگویی تکرارشونده در رفتار جریان موسوم به اصلاح‌طلب است و آن الگو، عبارت است از اینکه هر عاملی که توان بازدارندگی کشور در برابر فشار بیرونی را افزایش دهد، به‌جای آنکه به‌عنوان سرمایه ملی دیده شود، به میدان نقد و تضعیف تبدیل می‌شود. در واقع، مسئله، هسته‌ای یا غیرهسته‌ای بودن ابزار قدرت نیست؛ مسئله خود «قدرت» است. سلاح اتمی برای این جماعت تنها یک نمونه از فهرست بلند بالایی است که در آن، تنگه هرمز، اقتصاد مقاومتی، تاب‌آوری اجتماعی و قدرت منطقه‌ای نیز جای دارند.
بررسی مواضع و عملکرد این جریان در سال‌های گذشته نشان می‌دهد که ابزار مخالفت تغییر می‌کند، اما جهت آن ثابت می‌ماند. زمانی، تنگه هرمز و توان دریایی کشور در معرض تردید قرار می‌گیرد؛ زمانی دیگر، اقتصاد مقاومتی با برچسب انفعال و انزوا، از میدان بیرون رانده می‌شود و در نوبتی دیگر، سرمایه اجتماعی و تاب‌آوری ملی در برابر فشارهای بیرونی، به اتهام مقاومت‌فروشی، تحقیر می‌شود.
جریانی که وابستگی را می‌پسندد!
جریان مدعی اصلاح‌طلبی در هر دوره، مؤلفه‌های قدرتی را هدف می‌گیرد که در آن لحظه بیشترین نقش را در حفظ استقلال کشور ایفا می‌کند؛ گویی اولویت‌بندی آنها نه بر اساس منافع ملی، بلکه بر اساس میزان اصطکاک آن مؤلفه با انتظارات قدرت‌های بیرونی تنظیم می‌شود. پرسش اصلی این نیست که فلان ابزار قدرت چه هزینه‌ای دارد، بلکه این است که آیا آن ابزار، کشور را از وابستگی و تحمیل اراده بیرونی دور می‌کند یا نه. از این منظر، هر مؤلفه‌ای که فاصله میان تهران و سلطه واشنگتن را افزایش دهد، در فهرست اهداف این جریان قرار می‌گیرد؛ بی‌آنکه تفاوتی میان ابزار نظامی، اقتصادی یا اجتماعی آن باشد.ضرورت بازتعریف وفاداری سیاسی بر پایه منافع ملی در جریان اصلاح‌طلبی بسیار احساس می‌شود. اصلاح‌طلبان اصیل باید راه و مسیر خود را از مدعیان اصلاح‌طلبی که مؤلفه‌های اقتدار ملی را تخطئه می‌کنند، جدا کنند؛ برای آن جماعت، سلاح هسته‌ای بهانه است؛ اقتدار ملی نشانه است. همگان باید بدانند که قدرت ملی، مجموعه‌ای به‌هم‌ پیوسته است که تضعیف هر حلقه آن، کل زنجیره بازدارندگی را سست می‌کند. در این نگاه، نقد سازنده با تخریب هدفمند یکی نیست و آنان که هر روز یک ستون از این بنا را نشانه می‌گیرند، در عمل نه منتقد قدرت، بلکه عامل تضعیف آن‌اند.

منادیان آمریکا و اقدامات ضد ملی آنها
بزرگ‌ترین ماموریت منادیان آمریکا در ایران در سه دهه گذشته، ممانعت از تولید و بازتولید قدرت ملی به‌خصوص قدرت نظامی و امنیتی در ایران بوده است. از اقدامات مخرب علیه وزارت اطلاعات در دهه ۷۰ و تمام پروژه‌های سیاسی، امنیتی و رسانه‌ای برای تضعیف سپاه، بسیج و فراجا تا ترور شخصیت حاج قاسم سلیمانی و تخریب نیروی قدس سپاه با انگ مدافعان بشار و کوبیدن نیروی هوافضا به بهانه شعارنویسی روی موشک‌ها و رونمایی از شهرهای موشکی به اتهام برهم زدن برجام و... همه و همه پازل‌های یک ماموریت ۳۰ ساله برای تضعیف قدرت نظامی و امنیتی و در یک کلام قدرت و امنیت ملی ایران بود.
به عبارت دیگر، سه دهه است که در سپهر سیاسی ایران، الگویی تکرارشونده و کم‌وبیش ناشناخته جریان دارد؛ نه مجموعه‌ای از رخدادهای پراکنده، بلکه یک خط ممتد که در هر برهه، یکی از ارکان توان دفاعی و امنیتی کشور را در تیررس می‌گیرد. تحلیلگران معتقدند آنچه در این سال‌ها رخ داده، بیش از آنکه واکنش به یک تصمیم یا یک پرونده مشخص باشد، اجرای مرحله‌به‌مرحله یک طرح بلندمدت بوده است. اما یکی از مهم‌ترین محورهای این کلان سیاست، خلع سلاح ایران بوده است که بخش مهمی از آن از طریق عضویت ایران در کنوانسیون‌های مختلف خلع سلاح از جمله سی‌تی‌بی‌تی رقم خورد. تمام حقه‌بازی رسانه‌ای و تبلیغاتی و سیاسی این جماعت برای اینکه ایران به بمب اتم مجهز نشود را در همین چارچوب باید دید.
ماموریت منادیان آمریکا در ایران هرگز تغییر نکرد؛ فقط ابزارها و سیبل‌ها عوض شد؛ یک روز وزارت اطلاعات، روز دیگر سپاه و امروز برنامه هسته‌ای. تضعیف هر یک از این حلقه‌ها، تضعیف کل زنجیره بازدارندگی است و آنان که هر روز یک ستون را نشانه می‌گیرند، در عمل نه منتقد قدرت، بلکه عامل خلع قدرت‌اند. اگر خلع سلاح را نه یک هدف فنی بلکه یک پروژه سیاسی بلندمدت ببینیم، آن‌گاه مواضع داخلی عناصر طرفدار محدودسازی ابزارهای اقتدار و عناصر تحذیرکننده از رفتن به سمت سلاح اتمی، دیگر تصادفی یا دلسوزانه به نظر نمی‌رسد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.