۲۶ فروردین ۱۴۰۵ - ۲۳:۲۳
کد مطلب: ۲۱٬۴۷۰

روحی که در هزاران دل ادامه یافت

راز پایداری یک امت

دکتر نصیبه سادات حسینی _ پژوهشگر مسائل سیاسی

در لحظه‌های فترت تاریخی، حقیقت رهبری آشکارتر می‌شود. هنگامی که جامعه‌ای در آستانه انتقال رهبری قرار دارد و هنوز جانشین تثبیت نشده است و در همان حال دشمن بیرونی به آن جامعه هجوم می‌آورد، پرسش اصلی این نیست که «رهبر کجاست؟» بلکه پرسش عمیق‌تر این است که «رهبری تا کجا در دل‌ها نفوذ کرده است؟»

راز پایداری یک امت

آگاه: در چنین شرایطی معلوم می‌شود که پیوند میان رهبر و جامعه صرفا یک پیوند اداری و ساختاری بوده است یا پیوندی عمیق، تربیتی و ایمانی. مرحوم علی صفایی‌حائری، یکی از اسلام‌شناسان برجسته معاصر، در آثار خود این بحث را از زاویه‌ای تربیتی و عمیق مطرح می‌کند. او رهبری در جامعه اسلامی را صرفا یک جایگاه سیاسی یا مدیریتی نمی‌داند؛ بلکه آن را حقیقتی می‌بیند که باید در جان انسان‌ها نفوذ کند و در عمق ایمان و آگاهی آنان ریشه بدواند.
از نگاه او، اگر رابطه مردم با رهبر تنها در سطح اطاعت از دستورها و قوانین باقی بماند، این رابطه در شرایط بحران شکننده خواهد بود. جامعه‌ای که رهبری را فقط در قالب فرمان و قانون تجربه کرده باشد، در لحظه فقدان رهبر یا در دوران انتقال رهبری، با خلأ و سردرگمی روبه‌رو می‌شود، اما اگر رهبری توانسته باشد به قلب‌ها راه پیدا کند و در جان مردم جای بگیرد، آن‌گاه حتی در شرایطی که رهبر حضور ظاهری ندارد یا جامعه در مرحله انتقال رهبری قرار گرفته است، مسیر متوقف نمی‌شود. زیرا مردم تنها منتظر فرمان نیستند؛ آنان خود فهمی از راه و رسالت پیدا کرده‌اند. در چنین جامعه‌ای، آرمان‌ها به سطح باورهای عمیق مردم رسیده و به بخشی از هویت آنان تبدیل شده است. مرحوم صفایی‌حائری بر این نکته تاکید می‌کند که رهبر حقیقی کسی است که پیش از اداره ساختارها، انسان‌ها را تربیت کند. رهبری که بتواند بر قلب‌ها حکومت کند، در واقع نسلی می‌سازد که وابسته صرف به حضور فیزیکی او نیست. چنین نسلی راه را می‌شناسد، هدف را فهمیده است و مسئولیت خود را در قبال آن درک کرده است. به همین دلیل، در لحظه‌های بحران و در شرایطی که دشمن بیرونی فشار می‌آورد، این مردم هستند که به صحنه می‌آیند و خلأهای ظاهری را پر می‌کنند.
در این نگاه، حضور مردم در میدان تنها یک واکنش احساسی یا مقطعی نیست؛ بلکه نشانه موفقیت یک فرآیند تربیتی عمیق است. مردمی که در چنین مکتبی پرورش یافته‌اند، حفظ آرمان‌ها و پاسداری از مسیر اسلام را تنها وظیفه رهبر نمی‌دانند، بلکه آن را تکلیف خود می‌شمارند. آنان احساس می‌کنند که در حفظ راه، شریک مسئولیتند. به همین دلیل، اگر جامعه‌ای به مرحله‌ای برسد که مردم در نبود ظاهری رهبر نیز دفاع از آرمان‌های او و از اسلام را از اوجب واجبات بدانند، این نشان می‌دهد که رهبری در آن جامعه از سطح ساختارها عبور کرده و به قلب‌ها رسیده است. چنین رهبری، در حقیقت خود را در دل یک امت تکثیر کرده است و امتی که چنین تربیت شده باشد، حتی در سخت‌ترین لحظه‌های تاریخ نیز بی‌پناه نخواهد ماند. رمز این پایداری را باید در نوع رابطه رهبر با مردم جست‌وجو کرد.
پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نمونه کامل چنین رهبری بود. او پیش از آنکه فرمان براند، دل‌ها را فتح کرده بود. حکومت پیامبر تنها حکومت بر سرزمین‌ها نبود؛ حکومت بر قلب‌ها بود. به همین دلیل بود که پس از هر حادثه و بحران، مردمی که تربیت شده آن مکتب بودند، خود را مسئول حفظ مسیر می‌دانستند. نمونه‌ای روشن از چنین رهبری را می‌توان در تجربه انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی مشاهده کرد. در روزهای اقامت ایشان در نوفل‌لوشاتو، فاصله جغرافیایی میان رهبر انقلاب و مردم ایران بسیار زیاد بود، اما فاصله قلب‌ها وجود نداشت. نقل شده است که گاهی امام تنها در یک سخن کوتاه می‌گفتند که فلان کارخانه یا مرکز اقتصادی باید تعطیل شود یا کارگران باید دست از کار بکشند و در همان زمان مردم در ایران بدون آنکه ساختار اجرایی یا دستگاه اداری خاصی وجود داشته باشد، همان را عملی می‌کردند. این اتفاق تنها یک فرمان سیاسی نبود؛ نشانه پیوند عمیقی بود که میان رهبر و مردم شکل گرفته بود. این‌گونه اطاعت، اطاعتی اداری و از سر اجبار نبود؛ بلکه از ایمانی برمی‌خاست که مردم نسبت به صدق راه و صداقت رهبر خود پیدا کرده بودند. همین پیوند قلبی بود که انقلاب را پیش برد و جامعه‌ای را شکل داد که در دشوارترین شرایط نیز توانست از مسیر خود دفاع کند. در چنین نگاهی، مردم صرفا پیروان منفعل نیستند. آنان حاملان رسالتند. رهبر حقیقی نسلی می‌سازد که وابسته صرف به حضور فیزیکی او نیست. نسلی که آرمان‌ها را می‌شناسد، راه را می‌فهمد و در لحظه‌های بحران، خود را موظف به پاسداری از آن می‌داند.
اگر رهبری بتواند بر قلب‌ها حکومت کند، جامعه به مرحله‌ای از بلوغ می‌رسد که در نبود ظاهری رهبر نیز از هم نمی‌پاشد. در چنین جامعه‌ای، هر انسان مومن خود را پاسدار مسیر می‌بیند. مردم دیگر تنها مخاطب فرمان نیستند؛ آنان خود تبدیل به حاملان راه می‌شوند. از همین رو در شرایطی که دشمن بیرونی به کشوری حمله کرده و جامعه در حال گذار از یک رهبری به رهبری دیگر است، حضور مردم در صحنه نشان‌دهنده عمق آن تربیت است.
اگر مردم ایستاده‌اند، اگر از آرمان‌ها دفاع می‌کنند و اگر حفظ مسیر اسلام و آرمان‌های رهبر را از اوجب واجبات می‌دانند، این نشانه آن است که رهبری در آن جامعه به سطح قلب‌ها رسیده است. در چنین وضعی، فترت سیاسی به معنای خلأ حقیقی نیست. زیرا رهبری در روح جمعی جامعه امتداد یافته است. مردمی که این‌گونه تربیت شده‌اند، تا آمدن رهبر بعدی نه تنها دچار تزلزل نمی‌شوند، بلکه با احساس مسئولیت بیشتری از راه پاسداری می‌کنند. بنابراین می‌توان گفت که بزرگ‌ترین هنر رهبری در جامعه اسلامی، ساختن مردمی است که در غیاب او نیز راه را رها نکنند. رهبری که بر قلب‌ها حکومت می‌کند، در حقیقت خود را در دل یک امت تکثیر می‌کند و امتی که چنین تربیت شده باشد، حتی در سخت‌ترین لحظه‌های تاریخ نیز بی‌پناه نخواهد ماند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.