تمامی شاخص‌های اقتصادی در آمریکا سیر نزولی به خود گرفته‌اند و بحرانی سنگین‌تر از بحران‌های سال‌های ۱۹۲۹ و ۲۰۰۸ در کمین مردم آمریکا است.

ابرتورم آمریکایی

آگاه: جنگ‌طلبی رژیم آمریکا، طاقت مردم آمریکا را طاق کرده است. هزینه زندگی در ایالات‌متحده سرسام‌آور شده است. شهروندان آمریکایی از بحران مسکن و حمل‌ونقل به ستوه آمده‌اند. میانگین قیمت بنزین در آمریکا به حدود پنج دلار در هر گالن رسیده است. مردم آمریکا در بازپرداخت وام‌های خود درمانده‌اند. ترامپ، رفاه مردم آمریکا را قربانی مطامع و منافع مالکان شرکت‌های تسلیحاتی و شبکه تارعنکبوتی صهیونیسم جهانی کرد. البته شکست‌های بیشتری برای تیم ترامپ در راه است؛ مردم آمریکا باید خود را از شر این صهیونیست رها سازند.
در همین رابطه، سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان در شبکه ایکس نوشت: به آمریکایی‌ها گفته می‌شود که باید هزینه‌های سرسام‌آور جنگ انتخابی علیه ایران را بپردازند. فعلا افزایش قیمت بنزین و حباب بازار سهام را کنار بگذارید. درد واقعی زمانی آغاز می‌شود که بدهی آمریکا و نرخ وام‌های مسکن شروع به جهش کنند. همین حالا هم میزان ناتوانی در بازپرداخت وام خودرو به بالاترین سطح خود در بیش از ۳۰‌سال گذشته رسیده است. تمام این‌ها قابل اجتناب بود.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی در صفحه شخصی خود در یکی از شبکه‌های اجتماعی، با اشاره به خبر افزایش بی‌سابقه نرخ بهره اوراق قرضه نوشت: پس شما در حال تامین مالی هگست، مجری تلویزیونی شکست‌خورده، با نرخ‌هایی هستید که از سال ۲۰۰۷ بی‌سابقه بوده، تا او بتواند در حیاط خلوت ما در تنگه هرمز، نقش وزیر جنگ را بازی کند؟
وی تاکید کرد: می‌دانید چه چیزی دیوانه‌کننده‌تر از بدهی ۳۹ تریلیون دلاری است؟ اینکه برای تامین مالی این جنگ‌بازی، نرخ بهره‌ای به اندازه دوران پیش از بحران مالی جهانی در سال ۲۰۰۸ بپردازید و در نهایت فقط یک بحران مالی جهانی جدید نصیبتان شود. گفتنی است در روزهای اخیر بازده اوراق قرضه ۳۰ ساله آمریکا به بیش از پنج درصد رسیده که این نرخ از سال ۲۰۰۷ یعنی سال پیش از بحران مالی جهانی بی‌سابقه است. افزایش نرخ بهره اوراق قرضه به معنی افزایش انتظارات تورمی، افزایش نرخ بهره و بالا رفتن هزینه وام‌ها و در نهایت وارد آمدن فشار تامین مالی جنگ با ایران به مردم آمریکا است.

اعتراف ترامپ به وضعیت بد اقتصادی آمریکا
دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا نیز لب به اعتراف گشوده و به بحران مالی ایجاد شده به واسطه جنگ‌طلبی خود اذعان کرده است. وی طی مصاحبه‌ای با اشاره به افزایش هزینه‌های اقتصادی در آمریکا ناشی از جنگ با ایران، از آمریکایی‌ها خواست این فشار و رنج اقتصادی را تحمل کنند.
جنگ با ایران، برای طبقه متوسط آمریکا بسان قبض ماهانه‌ای است که در پمپ بنزین، فروشگاه مواد غذایی، نرخ بهره کارت اعتباری، مالیات، بودجه مدرسه و جاده‌های فرسوده آمریکا ظاهر می‌شود. رئیس‌جمهور آمریکا این جنگ را با زبان بازدارندگی و قدرت‌نمایی توجیه می‌کند اما آثار اقتصادی آن نشان می‌دهد بخش بزرگی از هزینه نه بر دوش تصمیم‌گیران واشنگتن، بلکه بر دوش خانواده‌های آمریکایی افتاده که هر روز باید سر کار بروند، قسط خانه بدهند، فرزندشان را به مدرسه ببرند و برای بازنشستگی پس‌انداز کنند. نقطه شروع فشار اقتصادی، انرژی است. تنگه هرمز یکی از حساس‌ترین گلوگاه‌های نفتی جهان است. اداره اطلاعات انرژی آمریکا گزارش کرده بود سال ۲۰۲۴ روزانه ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده‌های نفتی، معادل ۲۰ درصد مصرف جهانیان، از این مسیر عبور می‌کرد و گزینه‌های جایگزین برای آن محدود است. همین وابستگی باعث می‌شود جنگ با ایران به سرعت از خلیج فارس به خیابان‌های آمریکا منتقل شود. ۱۲ مه ‌۲۰۲۶ رویترز گزارش کرد با بن‌بست روند صلح آمریکا و ایران، قیمت نفت برنت به بیش از ۱۰۷ و نفت خام آمریکا به ۱۰۱ دلار رسید. این جهش مستقیما از جیب طبقه متوسط می‌زند.
آسوشیتدپرس نیز گزارش کرد میانگین قیمت بنزین آمریکا به حدود پنج دلار در هر گالن رسید؛ دقیقا ۵۰ درصد بالاتر از سطح قبل از آغاز جنگ با ایران. ترامپ حالا می‌خواهد مالیات فدرال بنزین را معلق کند اما سیاست جنگی وی، بحران هزینه زندگی را تشدید کرده است. مالیات بنزین فقط ۱۸ سنت در هر گالن است؛ یعنی حتی اگر حذف شود، مشکل اصلی، خود جنگ و اختلال عرضه نفت است، نه مالیات!
برای خانواده‌های طبقه متوسط آمریکایی، حمل‌ونقل هزینه اصلی است. اداره آمار کار آمریکا می‌گوید متوسط هزینه سالانه خانوار در سال ۲۰۲۴ میلادی، بیش از ۷۸‌دلار بود و مسکن و حمل‌ونقل با هم بیش از ۵۰ درصد هزینه‌ها را تشکیل می‌دادند؛ حمل‌ونقل به تنهایی ۱۴ دلار، یعنی ۱۷ درصد کل مخارج بود. با بالا رفتن قیمت بنزین، کارمندان حومه‌نشین، پرستاران، رانندگان، معلمان و تکنیسین‌های کارخانه‌ها نمی‌توانند به‌سادگی مصرف را کم کنند؛ رفت‌وآمد، بخشی از زنده ماندن اقتصادی آنهاست.   اثر دوم، تورم است. جنگ با ایران علاوه بر گرانی بنزین؛ دیزل، حمل بار، کود، مواد غذایی، بلیت هواپیما و کالاهای مصرفی را هم تحت فشار گذاشته است. اداره آمار کار آمریکا گزارش کرد مارس ۲۰۲۶ شاخص انرژی ۱۱ درصد و بنزین ۲۱ درصد فقط در یک ماه بالا رفت؛ جهشی که برای بنزین بزرگ‌ترین افزایش ماهانه از آغاز این سری آماری در ۵۹ سال گذشته است. رویترز نیز برای آوریل ۲۰۲۶ انتظار افزایش چهار درصدی تورم سالانه را گزارش کرد و نوشت جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بلافاصله هزینه بنزین، دیزل و سوخت جت را بالا برده است. دولت آمریکا معمولا درباره تورم هسته حرف می‌زند. تورم هسته در آمریکا یعنی نرخ تورمی که قیمت خوراکی‌ها و انرژی از آن حذف شده است؛ اما طبقه متوسط در دنیای واقعی زندگی می‌کند، نه در فرمول‌های آرام‌کننده. خانواده آمریکایی که باید باک ماشین را پر کند، شیر و نان بخرد، کرایه خانه بدهد و قبض برق بپردازد، نمی‌تواند غذا و انرژی را از زندگی حذف کند. به همین دلیل جنگ با ایران عملا مثل یک مالیات پنهان عمل می‌کند؛ مالیاتی که کنگره آن را تصویب نکرده اما خانواده‌ها هر هفته آن را پرداخت می‌کنند.
آمریکایی‌ها، خسته از جنگ
فضای سیاسی آمریکا در سال ۲۰۲۶ بیش از هر زمان دیگری بوی خستگی می‌دهد؛ خستگی از جنگ، از هزینه‌های بی‌پایان نظامی و از وعده‌هایی که هرگز محقق نشدند. ترامپ زمانی با شعار اول آمریکا و بازگرداندن عظمت اقتصادی وارد کاخ سفید شد. او تلاش کرد تصویری از یک رهبر مقتدر ارائه دهد که می‌تواند با زبان تهدید و فشار، رقبای واشنگتن را وادار به عقب‌نشینی کند. اما اکنون همان پروژه قدرت‌نمایی در برابر ایران به یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های سیاسی و اجتماعی دولت او تبدیل شده است.
مشکل اصلی دولت ترامپ این است که جنگ یا تقابل با ایران، برخلاف تصور اولیه، نه کوتاه‌مدت بود و نه کم‌هزینه. در واشنگتن این تصور وجود داشت که فشار حداکثری اقتصادی و نمایش قدرت نظامی می‌تواند تهران را در مدت کوتاهی وادار به عقب‌نشینی کند. اما جنگ ۴۰ روزه نشان داد که ایران توانسته معادله را به شکلی مدیریت کند که آمریکا در یک وضعیت فرسایشی گرفتار شود؛ وضعیتی که هر روز هزینه بیشتری بر دوش دولت آمریکا می‌گذارد.
در چنین شرایطی، بحران اصلی برای ترامپ صرفا ناکامی در میدان ژئوپلیتیک نیست؛ بحران واقعی، فرسایش سرمایه اجتماعی در داخل آمریکاست. افکار عمومی آمریکا دیگر مانند دو دهه قبل پذیرای جنگ‌های پرهزینه و بی‌انتها نیست. جامعه آمریکا پس از تجربه تلخ عراق و افغانستان به این جمع‌بندی رسیده که مداخلات نظامی لزوما امنیت و رفاه بیشتری تولید نمی‌کنند. برعکس، این جنگ‌ها اغلب به تورم، افزایش بدهی عمومی، بحران روانی سربازان بازگشته از جنگ و شکاف‌های سیاسی عمیق‌تر منجر شده‌اند. امروز شهروند آمریکایی وقتی به قبض‌های انرژی، قیمت بنزین یا هزینه‌های روزمره زندگی نگاه می‌کند، ارتباط مستقیمی میان مشکلات اقتصادی خود و سیاست خارجی تهاجمی واشنگتن می‌بیند. این همان نقطه‌ای است که جنگ از یک مسئله امنیتی به یک بحران معیشتی تبدیل می‌شود. برای خانواده‌ای در اوهایو یا پنسیلوانیا، حضور ناوهای آمریکایی در خلیج فارس هیچ معنای ملموسی ندارد؛ آنچه اهمیت دارد، افزایش قیمت سوخت، تورم و کاهش قدرت خرید است. به همین دلیل، هرچه درگیری با ایران طولانی‌تر می‌شود، شکاف میان دولت و جامعه نیز عمیق‌تر خواهد شد.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.