آگاه: رضا عزیزیان- آگاه مسائل بینالملل: در مواجهه با دگرگونیهای هویتی در آسیای مرکزی و قفقاز، جمهوری اسلامی ایران نیازمند گذار از کنشگری منفعل به «بازگشتی راهبردی» به میدان است. این بازگشت نباید بر مبنای تقابل، بلکه باید بر پایه پیوندهای عمیق تمدنی استوار باشد؛ پیوندهایی که هنوز میتوانند مبنای اثرگذاری ایران قرار گیرند.
محور اول: شکستن محاصره با ابزار قدرت نرم و تولید معنا
تنها راه موثر برای شکستن محاصره دیپلماتیک و فرهنگی کنونی، بازگشت به «دیپلماسی فرهنگی فعال» و سرمایهگذاری جدی در «قدرت نرم» است. ایران برای حفظ و بازسازی نفوذ خود در منطقه، به سازوکارهایی فراتر از همایشهای تشریفاتی و پروتکلهای اداری یا حتی پروژههایی در غالب همافزایی نیاز دارد.
مرکزیت در تولید معنا:
ایران باید بار دیگر به «مرکز تولید معنا» در منطقه تبدیل شود. این امر مستلزم بازتعریف روایت تمدنی ایران بهگونهای است که ملتهای منطقه بتوانند ریشههای خود را در آن بازشناسند.
سرمایهگذاری بر اشتراکات مردمی و نخبگانی:
تقویت پیوندهای نخبگانی و ایجاد شبکههای علمی و فرهنگی میان اندیشمندان ایران و کشورهای منطقه، میتواند ریههای فرهنگی ایران را برای تنفسی دوباره باز کند.
بهرهگیری از ابزارهای نوین:
استفاده از ظرفیت رسانههای جدید و سکوهای دیجیتال برای «بازپسگیری روایت تمدنی» ضرورتی انکارناپذیر است؛ ضرورتی که میتواند مانع روایتگریهای یکجانبه و حذفگرایانه دیگر بازیگران منطقه شود.
محور دوم: راهکارهای عملیاتی برای پاسداشت میراثفرزانگان و جلوگیری از تحریف
با توجه به تلاش برخی کشورها برای تصاحب یکجانبه میراث تمدنی ایران فرهنگی، تمرکز بر شخصیتهای محوری همچون «خواجه احمد یسوی» اهمیتی دوچندان مییابد. یسوی، که نقشی ممتاز در گسترش عرفان اسلامی و ترویج زبان فارسی در ترکستان قدیم داشته، نمونهای روشن از پیوند مکتب اهل بیت (ع) و فرهنگ ایرانی با تودههای مردم آسیای مرکزی است.
از این رو پیشنهاد میشود که جمهوری اسلامی ایران برنامههای علمی و ترویجی مشترک در کشورهای آسیای مرکزی، قفقاز، ترکیه و بالکان، برای معرفی دقیق و مستند شخصیتهای تربیتشده در مکتب ایران اسلامی تدارک ببینند؛ از جمله خواجه احمد یسوی که ریشه در مکتب امام رضا (ع) دارد. چنین اقدامی میتواند از تحریف این شخصیتها و مصادره ناسیونالیستی آنان جلوگیری کند.
همچنین بازخوانی مکتب عرفان و تصوف در حوزه ایران فرهنگی میتواند در قالب همایشها و جشنوارههای فرهنگی با هدف معرفی نمایندگان برجسته ادب و عرفان به عنوان پیوند دهنده هویت فرهنگی در منطقه نظیر خواجه احمد یسوی در قزاقستان، امیرعلیشیر نوایی در ازبکستان، نجمالدین کبری در ترکمنستان، یوسف خاص حاجب بالاساغونی در قرقیزستان و میرسیدعلی همدانی در تاجیکستان به این مهم کمک کند.
در همین راستا و به منظور تثبیت هویت ایرانی ـ اسلامی بزرگان میتوان با برگزاری برنامههایی برای تبیین اندیشهها و آثار این فرزانگان، نقش مهمی در تثبیت هویت واقعی آنان ایفا میکند. این رویکرد، ضمن احترام به علایق ملی کشورهای مختلف، بر این حقیقت تاکید میگذارد که زبان فارسی و فرهنگ ایرانی نه عنصری بیگانه، بلکه بخشی از جوهره و میراث مشترک و افتخارآمیز این ملتها، از اویغورستان تا بالکان، بوده است. این راهبرد عملیاتی میتواند مانع آن شود که در جریان هویتسازیهای نوین، نقش تمدنی ایران به حاشیه رانده شود و همزمان ابزار لازم را برای صیانت از قلمرو فرهنگی کشور فراهم آورد.
فرجام سخن
آنچه امروز در قالب نظمهای نوین هویتی در پیرامون ایران در حال شکلگیری است، نه یک جابهجایی ساده در آرایشهای سیاسی، بلکه نوعی «گسست تمدنی عمدی» است که موجودیت تاریخی ایران را هدف قرار داده است. فروکاستن پیوندهای عمیق و چندهزارساله به مرزهای محدود نژادی و زبانی، هشداری جدی نسبت به وقوع انزوایی تحمیلی و جبرانناپذیر است.
در برابر این هویتهای برساخته، ایران باید از جایگاه یک «همسایه پیرامونی» بار دیگر به «مرکز معناساز» منطقه بازگردد؛ زیرا این جریانهای رقیب تنها در برابر «ایران فرهنگی پویا و مقتدر» به حاشیه رانده میشوند.
تحقق این هدف در گرو آن است که دیپلماسی ایران از «میزهای مذاکره سیاسی» به «متن جوامع منطقه» هجرت کند. اگر امروز برای اثرگذاری بر قلب و ذهن مردم منطقه و برای تقویت پیوندهای تمدنی سرمایهگذاری نکنیم، فردا ناچار خواهیم بود هزینههای بسیار بیشتری برای مهار تهدیداتی بپردازیم که ریشه در پروژه «بیگانهسازی ایران» دارند. در این مسیر، برگزاری برنامههای علمی، فرهنگی و نخبگانی برای پاسداشت فرزانگان مشترک، نه اقدامی تشریفاتی، بلکه یک «ضرورت امنیتی» است؛ ضرورتی برای یادآوری این حقیقت که تمدن این منطقه، حاصل درهمتنیدگی عمیق و تفکیکناپذیر عناصر گوناگون فرهنگی و تاریخی آن است.
شکستن این حصار فرهنگی با شعار ممکن نیست؛ بلکه تنها از رهگذر بازخوانی صادقانه، هوشمندانه و مقتدرانه میراث مشترک امکانپذیر است. هرگونه انفعال و تعلل در این بازگشت راهبردی، ایران را به جزیرهای محصور در میان عصبیتهای بیگانه تبدیل خواهد کرد. حاصل این بیعملی چیزی جز «خفگی ژئوپلیتیک فرهنگی» و حذف تدریجی یک تمدن بزرگ از نقشه هویتی منطقه نخواهد بود؛ آن هم پیش از آنکه فرصت اقدام برای همیشه از دست برود.
نظر شما