در آذر ۱۴۰۳، در فردای خروج بشار اسد از سوریه و سقوط دمشق، رژیم اسرائیل نقشه حمله به ایران را کشید و این نقشه، حدود هفت ماه بعد در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ عملیاتی شد. سوریه سقوط کرد و کریدور حمله به ایران باز شد؛ حالا اگر لبنان سقوط کند، حمله اتمی اسرائیل به ایران نیز قطعی است. بنابراین باید از لبنان و شهرهای آن همچون شهرهای ایران دفاع کنیم؛ این نه یک امر ایدئولوژیک که یک ضرورت عقلانی و واقع‌گرایانه و عمل‌گرایانه است.

لزوم دفاع از سنگر لبنان

آگاه: فقط چند روز پس از خروج بشار اسد از سوریه در آذر ۱۴۰۳، نتانیاهو به ارتش رژیم صهیونی و موساد دستور داد، طرح نهایی حمله به ایران را با هماهنگی آمریکا تهیه کنند. اجازه ندادند چند ماه یا حتی یک ماه بگذرد، فقط چند روز. نتیجه به روند مذاکراتی فریبکارانه انجامید که به جنگ ۱۲ روزه و سپس جنگ سوم تحمیلی یا همان جنگ ۴۰ روزه ختم شد. بعد از سوریه، دشمن دست روی لبنان گذاشت تا ایران را از اهرم‌های قدرت خود بازدارد و حلقه آتش ایران در گرداگرد رژیم صهیونی را خنثی سازد. حزب‌الله که برقرار است و ان‌شاءالله در فتح نهایی هم خواهد درخشید؛ اما این را می‌گوییم برای کسانی که کمترین شکی در دل دارند که حزب‌الله یا لبنان در کجای معادلات ما و دشمن است که بابتش هزینه بدهیم؛ حرف، یک کلام است و روشن: ما برای خودمان هزینه می‌دهیم. اگر خاکریز لبنان برای ما فرو بریزد، دشمن بلافاصله و بی‌پروا و همانطور که پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا توصیف کرده بی‌رحمانه تا آستانه حمله اتمی به ایران پیش خواهد آمد تا تهران را به تسلیم وادارد. حالا کلاه‌مان را قاضی کنیم و بدانیم که هر شهر در جنوب لبنان که سقوط کند، یعنی یک منطقه در تهران را از دست داده‌ایم. واکنش ما در پاسخ به تجاوز صهیون به ضاحیه بیروت خوب و قابل قدردانی است اما ناکافی بود و هر حمله یا پاسخ موثر یعنی دادن اولتیماتوم به رژیم اسرائیل برای تخلیه مناطق جنوبی لبنان، یا دست‌کم شروع این فرآیند؛ در غیر این صورت در فرسایش محض قرار می‌گیریم.
خبرنگار شبکه ۱۴ عبری گزارش داده که تصمیم کابینه رژیم صهیونیستی از دوشنبه شب آن شده است که هر شلیکی از لبنان که از مرز عبور کرده و وارد خاک اسرائیل شود، بدون نیاز به تایید ویژه از سوی مقامات سیاسی، با حمله به بیروت پاسخ داده خواهد شد. صهیونیست‌ها مدعی هستند پس از یک روز نبرد، معادله «حمله به ضاحیه در بیروت در مقابل حمله ایران به سمت اسرائیل» عملا فروپاشیده و با معادله‌ای جایگزین شده که دولت لبنان در جریان مذاکرات مداوم درباره آن بحث می‌کند. این معادله جدید بر پایه تثبیت آتش‌بس بین بیروت و شمال اسرائیل و جلوگیری از تشدید درگیری استوار است. بنابراین بر ما ایرانیان فرض است که برای امنیت خودمان هم که شده، دوباره معادله عملیات نصر در شامگاه یک‌شنبه و بامداد دوشنبه را برقرار سازیم و به صهیونیست‌ها بفهمانیم که معادله جدید از این قرار است: تجاوز به ضاحیه، حمله ایران به کل اراضی اشغالی را سبب می‌شود و تجاوز به جنوب لبنان، حمله به شمال اراضی اشغالی را به دنبال خواهد داشت.

پاسخ ایران به رژیم صهیونیستی،پیامی از تعهد اخلاقی به لبنان بود
اما حزب‌الله لبنان با انتشار پیامی در روز سه‌شنبه تاکید کرد: پاسخ ایران به رژیم صهیونیستی در دفاع از مردم ما، پیامی از تعهد اخلاقی، سیاسی و میدانی به لبنان است. این بیانیه می‌گوید: ما از مقامات لبنان می‌خواهیم که از فرصت استفاده کنند و روابط خود را با ایران به‌گونه‌ای اصلاح کنند که به نفع هر دو کشور باشد.
حزب‌الله لبنان تصریح کرد: ما از مقامات لبنان می‌خواهیم که با تشکیل یک چارچوب منطقه‌ای که از مذاکرات حاصل می‌شود، از حمایت ایران برای دستیابی به اهداف خود استفاده کنند. در این بیانیه آمده است: پاسخ ایران تایید می‌کند که منفعت ثبات منطقه این است که تمام تلاش خود را به کار گیرد تا توافق‌ها حفظ شود و دشمن قبل از دیگران به آن پایبند باشد. این پاسخ پیامی است که ایران می‌خواست به وضوح و قویا به همه کسانی که در تلاش برای حمایت از ثبات در منطقه ما هستند ارسال کند. پاسخ ایران همزمان با حمایت قابل تقدیر جنبش انصارالله یمن در چارچوب اقدام مشترک برای بازدارندگی رژیم صهیونیستی بود.
در ادامه بیانیه حزب‌الله آمده است که پیام بازدارندگی با هدف این است که به دولت آمریکا بفهماند حمایتش از تجاوزات صهیونیست‌ها به کشورمان، همه توافق‌هایی را که به دنبال آن است، از بین می‌برد. جمهوری اسلامی اصرار دارد که هرگونه توافق با آن شامل آتش‌بس همه جانبه در همه جبهه‌ها، به ویژه در لبنان باشد. حمایت ایران از حقوق مشروع ما و تحمل هزینه‌های مادی و سیاسی آن بار دیگر تایید می‌کند که این ایران است که از لبنان حمایت می‌کند و نه برعکس.
بیانیه حزب‌الله با تاکید بر اینکه ایران همیشه خیر برای لبنان خواسته و به حمایت از مقاومت برای آزادسازی سرزمینش و بازسازی آنچه تجاوزات ویران کرده است، کمک کرده است، تصریح می‌دارد که موضع شرافتمندانه ایران در کنار لبنان مستحق قدردانی از مقام‌های این کشور است، نه انکار و توهین عمدی در پاسخ به دستورات خارجی. اتهامات واهی که برخی مقامات علیه نقش شریف ایران مطرح می‌کنند، کاملا مردود است، زیرا با حقیقت در تضاد است. حمله ناعادلانه به ایران، از جمله بیانیه مشترک با دشمن و دولت آمریکا، صف‌بندی است که مردود و محکوم است و فقط در خدمت دشمن است.

معادله ایران تحمیل شد
شبکه الجزیره در چارچوب ادامه تحلیل‌های خود درباره معادله‌ای که ایران یک‌شنبه شب با انجام حملات موشکی علیه صهیونیست‌ها در مناطق مختلف فلسطین اشغالی در پاسخ به بمباران ضاحیه بیروت توسط این رژیم انجام داد، در مقاله‌ای به قلم منیر شفیق، نویسنده و تحلیلگر سیاسی فلسطینی با عنوان «بازی تمام شده است، ترامپ چاره‌ای جز پایین کشیدن نتانیاهو از درخت ندارد»، نوشت: عصر روز هفتم ژوئن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در تلافی بمباران ساختمانی در ضاحیه جنوبی بیروت توسط رژیم صهیونیستی در اوایل همان روز، مناطقی را در داخل سرزمین‌های اشغالی موشکباران کرد.
ایران بمباران ضاحیه بیروت توسط رژیم صهیونیستی را نقض معادله‌ای دانست که در دوم ژوئن بعد از تهدید ایران مبنی بر موشکباران شمال فلسطین اشغالی در صورت اجرای تهدید بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم اشغالگر و کابینه او برای بمباران تاسیسات غیرنظامی در ضاحیه و خود بیروت، ایجاد شده بود.
بعد از ایجاد این معادله توسط ایران در دوم ژوئن، دونالد ترامپ، رئیس دولت تروریستی آمریکا در یک تماس تلفنی پرتنش با نتانیاهو فشار قابل توجهی را بر وی برای خودداری از تشدید اوضاع اعمال کرد. اما بمباران ضاحیه بیروت در تاریخ هفتم ژوئن به معنای به چالش کشیدن این معادله بود و رسانه‌های عبری مطالبی منتشر کردند با این مضمون که اسرائیل این حمله را با آمریکا هماهنگ کرده که به معنای تایید یا رضایت ضمنی آمریکا از انجام این حمله بود.
با این حال، ایالات متحده هماهنگی و مشارکت در حمله رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت را تکذیب کرد و بعد از آغاز حملات موشکی ایران علیه اسرائیل، ترامپ گفت که از نتانیاهو خواسته است پاسخ ایران را ندهد، اما نتانیاهو که به دنبال برهم زدن توافق احتمالی میان ایران و آمریکا از طریق میانجیگری پاکستان و قطر است، تصمیم به انجام حملاتی در ایران گرفت.
این اتفاقات در حالی رخ داد که در تمام دوره‌های قبلی مذاکرات که گفته می‌شد ممکن است به توافق منجر شود، آمریکا و اسرائیل زیر میز زدند و به گزینه نظامی روی آوردند و به این ترتیب مذاکرات لغو شد. نتانیاهو این کار را در میانه آخرین مذاکرات بین ایران و آمریکا که نزدیک به نهایی شدن و امضای یک یادداشت تفاهم بود، تکرار کرد، اما ترامپ که در حال حاضر برای فرار از جنگ تلاش می‌کند اصرار دارد که مذاکرات ادامه یابد. بنابراین، این معادله، شبیه ضرب‌المثل خورشید و باران همزمان روی یک سقف، باقی ماند.
ترامپ از زمانی که آتش‌بس موقت با ایران را در دو ماه گذشته اعلام کرد، در این مدت سیاست تهدید به بازگشت به جنگ را دنبال می‌کرده است، اما در عین حال تلاش داشت بگوید که آتش‌بس ادامه دارد و حتی تبادل آتشی که اخیرا در تنگه هرمز و جنوب ایران رخ داد را نقض آتش‌بس ندانست. در این میان نتانیاهو از یک سو در تلاش برای تحریک دوباره جنگ با ایران بود و از سوی دیگر دو جنگ مداوم را علیه لبنان و غزه ادامه داد و تشدید کرد. این امر موجب شد تا دست‌کم در ظاهر، رابطه ترامپ با نتانیاهو بین ارائه پوشش و حمایت، به‌ویژه در غزه و لبنان و مجبور کردن او به پایبندی، حتی موقت، به آتش‌بس توافق شده با ایران در نوسان باشد.
ترامپ همچنین متوجه شد که برای جلوگیری از به هم خوردن آتش‌بس با ایران باید نتانیاهو را مهار کند؛ در غیر این صورت بار دیگر به باتلاق جنگ کشیده خواهد شد، به ویژه در این برهه حساس در بازی‌های جام جهانی و همچنین انتخابات میان دوره‌ای پیش‌ روی آمریکا. اما امروز ترامپ در شرایطی قرار گرفته که می‌بیند اتفاقات دیگر تحت کنترل او قرار ندارد و اکنون باید سیاست‌های قبلی خود را تغییر دهد، به ویژه با نزدیک شدن به جام جهانی و دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا.
این موضوع با فشاری که او در چندین جبهه با آن مواجه است، تشدید می‌شود: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت او در آمریکا، نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی، چه در ایالات متحده و چه در سطح جهانی.
علاوه بر موارد فوق، احساس ناامیدی مطلق آمریکا و اسرائیل در مورد دستیابی به هدفی که جنگ برای آن آغاز شده است، یعنی تغییر نظام ایران، رو به افزایش است. این نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت ملت آن، بلکه به دلیل هماهنگی توازن و قدرت سیاسی و نظامی است که ایران در مدیریت جنگ و درگیری نشان داده است.
اینها رئیس‌جمهور آمریکا را مجبور کرده است که به جای درگیر شدن در بازگشت به جنگ، همانطور که نتانیاهو آرزو دارد، به دنبال نوعی توافق باشد. در این مرحله ترامپ چاره‌ای جز عقب‌نشینی و تلاش برای نوعی تفاهم با ایران، در سطحی که شامل لبنان نیز می‌شود، ندارد.
بنابراین ترامپ دو گزینه بیشتر پیش روی خود ندارد؛ اینکه یا افسار نتانیاهو را بکشد یا اینکه همراه با او وارد باتلاق جنگ شود که عواقب فاجعه‌باری برای وی خواهد داشت و به نظر می‌رسد که ترامپ از این خطرات آگاه است و به همین دلیل سعی دارد دست‌کم برای مدتی طولانی از درگیر شدن در چنین جنگی که پیشتر در آن شکست خورده اجتناب کند.

ایران حرف آخر را زد
رونن برگمن، روزنامه‌نگار و تحلیلگر صهیونیست در یادداشتی با عنوان «ایران حرف آخر را زد»، نوشت: دور رویارویی اخیر که به تحریک بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل آغاز شد و به‌زعم او قرار بود به از سرگیری جنگ با ایران منجر شود، تنها ۲۴ ساعت دوام آورد و در نهایت بدون دستاورد مشخصی برای اسرائیل پایان یافت. به اعتقاد برگمن، این رویداد یک شکست راهبردی برای رژیم صهیونیستی بود؛ زیرا نه‌تنها قواعد جدیدی به نفع تل‌آویو ایجاد نکرد، بلکه نشان داد تصمیم نهایی درباره گسترش یا توقف درگیری‌ها در اختیار واشنگتن است و ایران نیز توانست شرایط پایان این دور از تنش را تعیین کند. وی با اشاره به حمله رژیم صهیونیستی به ضاحیه جنوبی بیروت، نوشت: این اقدام در شرایطی انجام شد که از قبل مشخص بود هرگونه حمله گسترده به لبنان ممکن است با واکنش مستقیم ایران همراه شود. این عملیات عملا باعث پیوند دوباره جبهه لبنان و ایران شد و برخلاف سیاست پیشین تل‌آویو در تفکیک میدان‌های درگیری، به ایجاد وحدت جبهه‌ها انجامید.
برگمن در ادامه نوشت که آمریکا تمایلی به گشوده شدن جبهه‌ای جدید با ایران نداشت و پس از واکنش تهران نیز روشن شد که واشنگتن حاضر نیست اجازه دهد تنش‌ها به جنگی گسترده تبدیل شود. به گفته او، پاسخ ایران در قالب شلیک موشک به اهدافی که از دید تهران با عملیات لبنان مرتبط بودند، با هدف آغاز یک جنگ فراگیر انجام نشد، بلکه تلاشی برای تثبیت یک معادله جدید بود؛ معادله‌ای که بر اساس آن حمله به لبنان می‌تواند با پاسخ مستقیم ایران همراه شود.
این تحلیلگر اسرائیلی نوشت که پس از حملات موشکی ایران، رژیم صهیونیستی نیز اهدافی را در داخل ایران مورد حمله قرار داد، اما دامنه این حملات محدود بود و بیشتر شامل رادارها، برخی اهداف نظامی و دو مرکز صنعتی می‌شد. از نظر او، این اقدام تلاشی برای پاسخگویی بدون ورود به یک جنگ تمام‌عیار بود.
برگمن با اشاره به اظهارات نتانیاهو درباره توقف درگیری‌ها نوشت که واقعیت میدانی با روایت نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی همخوانی ندارد؛ زیرا حملات رژیم صهیونیستی در ساعات اولیه صبح پایان یافت، اما ایران پس از آن نیز به شلیک موشک ادامه داد و در عمل آخرین اقدام نظامی این دور از تنش‌ها را انجام داد. وی تاکید کرد که از منظر روانی و راهبردی، این مسئله اهمیت زیادی دارد؛ زیرا به ایران امکان می‌دهد خود را طرفی معرفی کند که نه عقب‌نشینی کرده و نه بازدارندگی خود را از دست داده است.
برگمن همچنین فاش کرد که رژیم صهیونیستی برای انجام حمله‌ای بسیار گسترده‌تر علیه ایران آماده می‌شد و طرح‌های عملیاتی در مراحل پایانی تایید قرار داشت، اما در آخرین لحظات، مداخله دونالد ترامپ مانع اجرای این برنامه شد و رئیس‌جمهور آمریکا با تماس مستقیم، خواستار توقف روند تشدید تنش شد و تل‌آویو ناچار شد برنامه خود را کنار بگذارد. وی این موضوع را نشانه‌ای از وابستگی عمیق رژیم صهیونیستی به آمریکا دانست و نوشت که فرماندهان نظامی این رژیم پس از ساعت‌ها برنامه‌ریزی برای یک عملیات بزرگ، ناگهان با دستور توقف مواجه شدند؛ دستوری که به گفته او، نه از سوی تل‌آویو بلکه عملا از واشنگتن صادر شده بود.
برگمن در ادامه استدلال کرد که ایران از این رویداد به این جمع‌بندی رسیده است که آمریکا خواهان جنگ نیست و رژیم صهیونیستی نیز بدون حمایت واشنگتن توان ورود به یک جنگ گسترده با ایران را ندارد. به باور او، این برداشت می‌تواند به شکل‌گیری یک معادله راهبردی جدید در منطقه منجر شود. وی همچنین هشدار داد که اگر دولت ترامپ در مسیر دستیابی به توافقی با ایران حرکت کند، رژیم صهیونیستی با وضعیتی مواجه خواهد شد که نه‌تنها آن را یک موفقیت راهبردی نمی‌داند، بلکه اساسا با آن مخالف است.
برگمن در ادامه یادداشت خود نوشت که رژیم صهیونیستی در این دور از تنش‌ها نتوانست جنگ را گسترش دهد، موفق نشد آمریکا را به درگیری بکشاند، پیوند میان جبهه لبنان و ایران را دوباره برقرار کرد، اجازه داد ایران پایان‌بخش درگیری باشد و اکنون نیز ممکن است با توافقی میان آمریکا و ایران روبه‌رو شود که با خواست تل‌آویو همخوانی ندارد. او تاکید کرد که این رویداد تنها یک ناکامی تاکتیکی نبود، بلکه محدودیت‌های قدرت رژیم صهیونیستی، میزان وابستگی آن به آمریکا و توانایی ایران در تاثیرگذاری بر معادلات منطقه‌ای را آشکار ساخت؛ تصویری که به گفته او، برای دشمنان تل‌آویو از ارزش راهبردی قابل توجهی برخوردار است.

اسرائیل آسوده‌خاطر نیست
در تحول دیگری، عیران کوخاو، ژنرال ارتش رژیم صهیونیستی در مصاحبه با کانال ۱۳ تلویزیون اسرائیل، به قدرت موشکی ایران اعتراف و تاکید کرد که توانایی نظامی ایران قابل توجه و قدرت موشکی آنها چشمگیر است!
این ژنرال ارتش که در مقطع زمانی پایان عملیات نصر ایران در روز دوشنبه با کانال ۱۳ اسرائیل مصاحبه می‌کرد گفت: باید توجه داشت که آنها در ۲۴ ساعت گذشته، یا دقیق‌تر بگوییم در حدود ۱۵ تا ۱۶ ساعت اخیر از زمان آغاز موج جدید درگیری‌ها موفق شدند تعداد قابل توجهی موشک بالستیک، چیزی در حدود ۳۰ موشک زمین به زمین شلیک کنند؛ این نشان‌دهنده یک توانایی واقعی و قابل توجه است. توانایی ایران، پس از حملات آمریکا و اسرائیل در عملیات اخیر همچنان حفظ شده و در زمینه شلیک موشک‌ها عملکردی چشمگیر محسوب می‌شود. ما آسوده‌خاطر نیستیم؛ در اسرائیل موشک‌های سامانه پدافندی جیره‌بندی شده و ما با کمبود مواجه هستیم!
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.