۱۷ تیر ۱۴۰۵ - ۲۲:۰۰
کد مطلب: ۲۳٬۵۹۶

تشییع به مثابه یک رخداد تکرارنشدنی

مرتضی مفیدنژاد _ روزنامه‌نگار

آنچه در این نزدیک به یک هفته پیش روی چشمان ناظران جهانی و داخلی نقش بست یک اتفاق ساده و معمولی نبود؛ رخدادی بود که عکس‌ها و فیلم‌های آن حیرت جهانیان را به خود برانگیخت. به راستی که جوشش خون و بعثت امت اسلامی همچون یک عکس رنگی و واضح در برابر همه تحلیلگران و دغدغه‌مندان نقش بست و همان‌طور که پیش‌بینی هم می‌شد میلیون‌ها عزادار با مشت‌های گره کرده و با دل‌هایی مملو از خشم نسبت به دشمن خونخوار، تابوت رهبر شهید را روی دستان‌شان تشییع کردند.

آگاه: آنچه به وقوع پیوست و همچنان هم ادامه دارد؛ به آسانی قابل تحلیل نیست چرا که ابزارهای شناخت علوم انسانی مدرن برای فهم آن عاجزند. واقعیت آنچه باعث می‌شود تا جمعی از انسان‌ها در گرمای تیر ساعت‌ها به انتظار رویت پیکر مبارک رهبر شهید و خانواده‌اش باشند با هر فرمول و خط‌کشی قابل تحلیل و اندازه‌گیری نیست. هنوز هم در تحلیل بسیاری از وقایع اجتماعی ما پای تحلیل‌های علوم انسانی و قواره‌های دانشگاهی می‌لنگد. در کنار این موضوع سکوت و عدم اظهارنظر برخی به اصطلاح نخبگانی که بابت کوچک‌ترین موضوعات دست به ساعت‌ها تحلیل می‌زنند هم جالب توجه است. اینجاست که باید برای شناخت واقعی رویدادهای ایرانی طرحی نو دراندازیم و کلیشه‌های بی‌مصرف را بشکنیم.
اما ملزومات چیست؟ چه کنیم که برای شناخت این روزهای بی‌نظیر جامعه ایران در پیچ و خم اعداد و ارقام و کارهای نمایشی و ویترینی باقی نمانیم؟
شاید این نکات قابل توجه و کاربردی باشد:
الف) تحلیل دقیق و عمیق رویدادهای جامعه‌شناختی در ایران، به‌ویژه پدیده‌هایی مانند «تشییع» که لایه‌های متعددی از سیاست، مذهب، سنت و سوگ جمعی را در خود دارد، نیازمند عبور از «سطح» و رسیدن به «ساختار» است. همان‌طور که اشاره شد، بسیاری از تحلیل‌های رایج یا درگیر روزمرگی‌های ویترینی هستند یا درگیر کلیشه‌هایی که توان تبیین واقعیت‌های متکثر و سیال امروز را ندارند. برای رسیدن به طرحی نو و شناخت واقعی، باید به طور حتم یکسری از ملزومات و رویکردها را مد نظر قرار داد. مثلا عبور از دوگانه‌ها بسیار مهم است. دوگانه «نمایش/حقیقت» از آن جمله است. بسیاری تحلیل‌ها درگیر این هستند که آیا فلان مراسم «نمایشی» است یا «حقیقی»؟ این دوگانه تقلیل‌گرایانه است. چه باید کرد؟ باید به سمت پدیدارشناسی حرکت کرد. یعنی به جای قضاوت در مورد نیت کنشگران یا سازمان‌دهندگان، باید «تجربه زیسته» شرکت‌کنندگان را فهمید.
ب) نقد سکوت نخبگان و بازتعریف «کنشگری روشنفکری»؛ برای شکستن این سکوت، باید نوعی روشنفکری میدانی و واقع‌گرا جایگزین «روشنفکری انتزاعی و کتابخانه‌ای» شود. روشنفکری که به جای صدور بیانیه‌های کلی و اخلاقی، با حضور در متن جامعه (به دور از نگاه‌های از بالا به پایین)، روایت‌های خرد را جمع‌آوری کند. شناخت امروز ایران، نیازمند «مردم‌نگاری دیجیتال» و تحلیل‌های مبتنی بر داده‌های واقعی (و نه فقط نظرسنجی‌های رسمی یا گمانه‌زنی‌های شخصی) است.
ج) شکستن «کلیشه‌های بی‌مصرف»؛ نباید فقط به «تعداد شرکت‌کنندگان» (اعداد ویترینی) نگاه کرد؛ باید به «تنوع گفتمانی شرکت‌کنندگان» توجه کرد. اینکه چه کسی می‌آید و چرا؟ چه تضادهایی در کنار هم در این جمعیت حضور دارند؟ کلیشه‌هایی نظیر «مردم همیشه در صحنه» (نگاه رسمی) یا «مردم کاملا بریده از آرمان‌ها» (نگاه اپوزیسیون تقلیل‌گرا)، هر دو برای شناخت واقعیت‌های امروز ناکارآمدند. اعداد و ارقام رسمی همیشه تمایل دارند صداهای متناقض را در میانگین‌های خود هضم کنند. برای اینکه در پیچ و خم اعداد ویترینی نمانیم، باید «تحلیل فرآیندمحور» را جایگزین «تحلیل لحظه‌ای» کنیم. تشییع، یک نقطه نیست، یک امتداد است. باید دید این مراسم چگونه در فضای کلی جامعه، در شبکه‌های اجتماعی، در محافل خانوادگی و در تغییرات نگرشی نسل‌های جدید بازتاب می‌یابد. این موارد تنها گوشه‌ای از ابزارهایی است که واقعیت رخداد بزرگی همچون تشییع رهبر شهید را برای ما نمایان می‌سازد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.