مرضیه کیان، خبرنگار: ما برای گریستن بر پیکر عزیزترین‌هایمان چه راه‌ها که نپیموده‌ایم. چهار ماه انتظار از آن نهم اسفند تلخ سال ۱۴۰۴ تا امروز، خیابان‌ها تنها مسیر عبور نبودند؛ رودخانه‌ای از بغض‌های فروخورده بودند که در بدرقه و وداع با رهبر شهیدمان به دریای خروشانی از اراده تبدیل شدند.

اشک، صیقل شمشیر خون‌خواهی است

آگاه: از جمعه ۱۳ تیر که ناقوس این وداع تاریخی به صدا درآمد تا ۱۸ تیر که پیکر مطهر ایشان در آغوش اما رضا جانمان آرام گرفت، جغرافیای تشییع از تهران و قم تا نجف و کربلا، شاهد بی‌نظیرترین حماسه حضور بود. عده‌ای گمان می‌کنند که با خاکسپاری، سیاهی‌ها برچیده و اشک‌ها خشک می‌شوند و سوگ به پایان می‌رسد؛ غافل از آنکه در هندسه فکری شیعه، پایان مراسم عزاداری برای شهید، تازه آغاز یک قیام است؛ قیامی که ریشه‌اش در ظهر دهم محرم سال ۶۱ هجری می‌تپد. ما در این چهار ماه تنها نگریستیم که آرام شویم؛ گریستیم تا بیدار بمانیم. در مکتب عاشورا، سوگ بر شهید با ماتم بر اموات تفاوتی بنیادین دارد. اشک‌ها خمودگی نمی‌آورند، بلکه جریانی می‌سازند که از احساس به منطق ایستادگی تغییر حالت می‌دهد و مقدمه‌ای می‌شود برای برکشیدن شمشیرهای خون‌خواهی در مسیر تحقق عدالت.

در فرهنگ اسلامی، مفهوم مرگ و به تبع آن سوگ، مرز باریکی با حیات دوباره دارد. شهادت رهبر انقلاب در ۹ اسفند ۱۴۰۴، تنها یک فقدان فیزیکی نبود؛ ضربه‌ای بود به پیکره ملت که واکنشی جز بازگشت به ریشه‌های اصیل هویت عاشورایی نداشت. در اندیشه شیعی، مرگ با شهادت پایان یک هستی نیست، بلکه تکثیر آن در لایه‌های مختلف اجتماع است. وقتی از سوگ سخن می‌گوییم، با یک فرآیند انفعالی مواجه نیستیم که در آن جامعه در گوشه‌ای بنشیند و زانوی غم در بغل بگیرد. بالعکس، در تشیع، عزاداری یک آیین کنشگر است که الگویش را از پیام‌آوران کربلا می‌گیرد.
فاصله چهار ماهه میان شهادت تا تشییع، دوران عجیبی برای جامعه ایران بود؛ دورانی که بی‌شباهت به مسیر پرالتهاب کاروان اسرا از کربلا تا کوفه و شام نبود. این چهار ماه، تمرین صبر و استقامت برای ملتی بود که بغض خود را برای روز وداع صیقل می‌داد و همچون حضرت زینب (س)، به جای مرثیه‌سرایی صرف، به تبیین حقیقت و حفظ خیمه‌گاه می‌پرداخت. حضور میلیونی مردم در تشییع پیکر مطهر از ۱۳ تا ۱۸ تیر، نشان‌دهنده همین گذار از سوگواری فردی به سوگ‌خوانی حماسی و جمعی بود. مردم نیامده بودند تا با رفتن رهبر و مقتدای خود، داغدار پایان یک دوره شوند؛ آمده بودند تا با حضور خود، تداوم آن مسیر را فریاد بزنند. هر قطره اشکی که بر گونه‌ای می‌لغزد، بیانیه‌ای است که بر مشروعیت مسیر شهید صحه می‌گذارد و لبیکی است به ندای «هل من ناصر ینصرنی» که در طول تاریخ طنین‌انداز است.

عاشورا؛ بازتولید مکتب ثارالله
هیچ رویدادی در تاریخ تشیع، بدون ارجاع به عاشورا قابل خوانش و تفسیر نیست. شهادت رهبر، در واقع بازتولید همان تقابل ابدی حق و باطل است. عاشورا به ما آموخت که خون بر شمشیر پیروز است، اما این پیروزی نه در لحظه بریده شدن حنجره، که در امتداد تاریخی آن خون رخ می‌دهد.
دشمن گمان می‌کند با حذف فیزیکی یک رهبر الهی، خیمه مقاومت فرو می‌ریزد؛ این همان خطای محاسباتی یزیدیان در سال ۶۱ هجری بود. آنها پنداشتند با به نیزه رفتن سرها، کار تمام است، اما ندانستند که کربلا نه پایان یک راه، بلکه مبدأ تاریخ بیداری است. در این روزهای تاریخی تیر، پیوند زدن تشییع پیکر با عتبات عالیات و طواف در کربلا، یک حرکت نمادین ساده یا زیارت نبود؛ این یک تجدید عهد بود. پیکری که بر دوش میلیون‌ها نفر در بین‌الحرمین تشییع شد، در واقع گزارش کار یک عمر مجاهدت بود که به محضر سیدالشهدا (ع) ارائه می‌شد. این حضور به جهانیان مخابره کرد که فرزندان عاشورا، شهادت را نقطه پایان تاریک نمی‌دانند. در این مکتب، شهید امروز، قطره‌ای است که به اقیانوس بی‌کران خون ثارالله می‌پیوندد تا طوفان به پا کند.

پیکار اشک و شمشیر در جغرافیای مقاومت
شاید کلیدی‌ترین بخش در تحلیل فرهنگ سوگ شیعی، درک تقابل و هم‌افزایی میان اشک و شمشیر باشد؛ مفهومی که امام سجاد (ع) سال‌ها پس از واقعه عاشورا آن را به یک سلاح استراتژیک بدل کرد. در ظاهر، اشک نشانه ضعف و انفعال و شمشیر نشانه قدرت و کنشگری است. اما در مکتب تشیع، این دو در یک رابطه دیالکتیک با یکدیگر قرار دارند. اشک، پالایش عاطفی است. جامعه‌ای که نتواند گریه کند، در برابر رنج‌ها سنگ می‌شود.
اشک، شمشیر را نمی‌سازد، اما آن را صیقل می‌دهد. وقتی انسان برای رهبر شهید مظلوم گریه می‌کند، در ضمیر ناخودآگاهش، خشمی مقدس نسبت به ظالم شکل می‌گیرد. این خشم، اگر در مجرای درست هدایت شود، به شمشیر تبدیل می‌شود. شمشیر در اینجا استعاره‌ای از اراده پولادین برای تغییر و ایستادگی است؛ همان اراده‌ای که قیام مختار را رقم زد.
در این الگو، سوگواری به مثابه یک زخم است. التیام این زخم، در یک نگاه سطحی، فراموشی است. اما در نگاه شیعی، التیام زخم شهادت، «خون‌خواهی» است. خون‌خواهی، همان بخیه‌ای است که بر پیکر این جامعه زده می‌شود تا عدالت عملیاتی شود. بدون خون‌خواهی، سوگ به افسردگی ختم می‌شود و بدون سوگ و پیوند عاطفی با عاشورا، خون‌خواهی به خشونت کور و بی‌معنا بدل می‌شود. ترکیب این دو است که حماسه می‌سازد. ما گریه می‌کنیم تا فراموش نکنیم و قیام می‌کنیم تا انتقام بگیریم از هر آنچه می‌خواهد پرچم حق را سرنگون کند.

جامعه‌شناسی حضور؛ مردم به مثابه لشکر عاشوراییان
یکی از پیچیده‌ترین پرسش‌ها در تحلیل شهادت رهبر، جایگاه مردم بود. آیا مردم تنها پیوست مراسم بودند؟ بررسی کنش‌های مردمی در این چهار ماه و به ویژه در آن پنج روز تشییع تاریخی، نشان داد که آنها متن اصلی هستند. در جامعه‌شناسی بحران، معمولا مردم پس از یک واقعه تکان‌دهنده، دچار شوک و فروپاشی می‌شوند. اما در این واقعه، ما شاهد شکل‌گیری یک لشکر عاشورایی بودیم.
مردم، خودشان مدیریت عاطفی جامعه را به دست گرفتند. از برپایی موکب‌ها و ایستگاه‌های صلواتی در گرمای تیر که تداعی‌کننده عطش و مواسات کربلا بود، تا نوشتن مرثیه‌ها و تولید محتوا در فضای مجازی، همه نشان می‌داد که مردم به یک خودآگاهی انقلابی رسیده‌اند. این حضور از تهران تا مشهد، فراتر از تظاهرات سیاسی بود. پیام این حضور روشن بود: ما ایستاده‌ایم، چون سوگواریم و سوگواریم چون زنده به خون شهیدیم. در نگاه مادی، مرگ یک رهبر به معنای ناپایداری است، اما در فرهنگ تشیع، شهادت عامل انسجام است. این سوگ مشترک، طبقات مختلف اجتماعی را در کنار هم قرار داد تا داغ را به یک سرمایه عظیم اجتماعی تبدیل کنند.

امنیت، میراث خون و بیداری در سایه کربلا
در بحث شهادت، نباید از جایگاه امنیت غافل شد. جمله معروف «ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد»، عصاره راهبرد امنیتی عاشوراست. فرهنگ سوگ در تشیع، تنها به ماتم ختم نمی‌شود؛ بلکه مستقیما به هوشیاری امنیتی پیوند می‌خورد.
هر شهید، یک زنگ خطر است برای بیدارباش جامعه. خون شهید، مانند آنتی‌بادی در سیستم دفاعی بدن عمل می‌کند و ایمنی جامعه را بالا می‌برد. دشمن گمان می‌کرد با حذف فیزیکی رهبر در اسفند، می‌تواند تا تابستان جامعه را به سمت ناامیدی بکشاند؛ اما غافل بود که فرهنگ عاشورا، سیستمی است که با هر ضربه، خود را بازتولید می‌کند. آنها فکر می‌کنند با حذف یک رهبر بزرگ، بازی تمام است؛ اما آرمان‌ها جایگزین نمی‌شوند، بلکه در قلب میلیون‌ها نفر تکثیر می‌شوند. این راز بقای مقاومت و امنیت پایدار ماست. تشییع باشکوه در پایتخت و قم، امتداد آن در کربلا و نجف و سرانجام آرام گرفتن در حریم ولایت رضوی، نشان داد که امنیت ما، امنیتی درون‌زا و متکی بر باورهای فراملی و الهی است.

افق‌های روشن و تداوم مسیر تا قیام منتقم
اکنون که پیکر مطهر رهبر شهید در خاک آرام گرفت، نگاه ما به آینده است. این خاکسپاری در ۱۸ تیر، نماد تثبیت خاطره و تبدیل آن به یک گفتمان ابدی است. همان‌طور که عاشورا، مسیر تاریخ را از ظلم اموی به سمت بیداری تغییر داد، شهادت ولی امر نیز نقطه عطفی برای تجدید قوای انقلابی و حرکت به سوی تمدن‌سازی است.
برنامه ما، تداوم همان خط سرخ است؛ خطی که از سال ۶۱ هجری آغاز شد، از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس گذشت و امروز در مسیر تمدن‌سازی نوین اسلامی قرار دارد. هر جوانی که در این ایام در خیابان‌های تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد بر سر و سینه زد، در واقع داشت برای نقش‌آفرینی در رکاب منتقم اصلی، حضرت بقیه‌الله(عج) تمرین می‌کرد. عاشورا به ما وعده داده است که خون مظلوم هدر نمی‌رود و در نهایت، شمشیر منتقم خون حسین (ع)، انتقام تمامی مظلومان تاریخ را خواهد گرفت.
ما می‌دانیم که مسیر دشوار است و دشمن در کمین؛ اما اشک، صیقل شمشیر است. این شمشیر، امروز در دست تک‌تک آحاد ملت است؛ در عرصه علم، فرهنگ، امنیت و مقاومت. رسالت ما برای تحقق آرمان‌های رهبر شهید، تازه آغاز شده است. ما می‌مانیم، می‌سازیم و می‌جنگیم؛ تا آن روز که پرچم عدالت به دست صاحب اصلی این سوگواری‌ها برسد.
سوگ ما، سوگ نشستن نیست؛ سوگ بلند شدن است. سوگ ما، عزای پایان نیست؛ جشن تداوم مکتب عاشوراست. تا آن روز که عدل مطلق الهی جهان را فراگیرد، ما همچنان بر پیمان خود ایستاده‌ایم؛ با اشکی بر گونه و شمشیری در دست. شهادت رهبر، پایان یک فصل نبود؛ بلکه آغاز فصلی نو بود از کتاب قطوری که صفحات اولیه‌اش در محرم سال ۶۱ هجری با خون نوشته شد. ملتی که سوگواری را به موتور محرک تاریخ تبدیل کرده است، هیچ‌گاه متوقف نخواهد شد.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.