مرضیه کیان،‌ خبرنگار: این روزها که به ظاهر بوی باروت و خاکستر در کوچه‌ها و خیابان‌های شهر فروکش کرده و سایه سنگین اندوه بر شانه‌هایمان نشسته است، دلم از این هیاهوی نامرئی و بی‌رحم گرفته است.

استخوان‌هایی که زیر بار این کلمه‌ها تیر می‌کشند

آگاه: از این صفحه‌های نمایشگر که مدام و بی‌وقفه بذر شک می‌پاشند روی زخم‌های باز و خون‌چکان ما. آدم وقتی عزیزش زیر خروارها آوار سرد و سنگین می‌ماند، وقتی هنوز بوی خون تازه در مشامش می‌پیچد و چشم‌هایش از بی‌خوابی و گریه می‌سوزد، دیگر نای جنگیدن با کلمه‌ها، جمله‌ها و شبهه‌های زهرآگین را ندارد؛ اما مگر این لشکر سایه‌ها می‌گذارند؟ دشمنی که با قساوت تمام خانه را ویران کرده، جان‌ها را گرفته و شهر را به خاک و خون کشیده است، حالا با لشکر رسانه‌ای‌اش، با هزاران بوق و کرنای تبلیغاتی، آمده تا غبار تردید بپاشد روی حقانیت و مظلومیت‌مان. آنها با وقاحتی بی‌نظیر می‌پرسند چرا گریه می‌کنید؟ چرا تابوت‌ها را روی دست می‌برید و در خیابان‌ها می‌چرخانید؟ چرا بچه‌های خردسال را به مراسم تشییع می‌آورید؟ انگار انتظار دارند زیر بمباران‌های بی‌امان، لبخند بزنیم، برای ماشین جنگی قاتل دست تکان دهیم، سکوت کنیم و مرگ عزیزانمان را یک اتفاق ساده روزمره بپنداریم. این گزارش، درددلی است از جنس همان بغض‌های فروخورده و گلوگیر؛ پاسخی است به تمام «چرا»های زهرآگینی که این روزها مثل خنجری آخته از پشت، روحمان را خط‌خطی می‌کنند و روانمان را می‌خراشند. می‌خواهم بنویسم، کلمه به کلمه، تا بدانند و تاریخ ثبت کند که ما درد را در آغوش کشیده‌ایم، استخوان‌هایمان زیر بار این غم و این هجمه‌ها تیر می‌کشد، اما میدان حقیقت را هرگز برای ماشین دروغ‌سازی و تحریف آنها خالی نمی‌کنیم.


۱. چرایی انتشار تصاویر دلخراش؛ فریاد حقیقت در برابر سکوت کرکننده دنیا
گوشه دفتر کار کز کرده‌ام و به این روزگار تلخ‌تر از زهر نگاه می‌کنم. شبکه‌های معاند با ظاهری دلسوزانه یقه پاره می‌کنند که چرا تصاویر شهدا، مجروحان، پیکرهای غرق به خون و آوارهای فروریخته را منتشر می‌کنید؟ آنها با ژستی انسان‌دوستانه این کار را «غیراخلاقی»، «آزاردهنده» و «بهره‌برداری احساسی» می‌خوانند. دلم می‌خواهد فریاد بزنم: بی‌انصاف‌ها! درد دارد از سر تا پای این جغرافیا چکه می‌کند، خون بی‌گناهان سنگ‌فرش خیابان‌ها را رنگین کرده، آن‌وقت شما نگران آزرده شدن چشم‌های لطیف و حساس تماشاچیان‌تان هستید؟
مگر می‌شود چشم بر یک جنایت عریان و سیستماتیک انسانی بست؟ وقتی در منطقه‌ای مانند لامرد، بمب‌های جدید و مرگبارشان را برای اولین بار روی سر مردم بی‌دفاع آزمایش می‌کنند، وقتی تن و بدن زنان و کودکان بی‌گناه را تکه‌تکه می‌کنند، آیا سکوت کردن و سانسور این فجایع، معنای اخلاق می‌دهد؟ آیا باید روی این جنایت انسانی ملحفه سفید بکشیم تا وجدان خواب‌آلود و کرخت دنیا خراش برندارد؟ نه! این تصاویر، سند غیرقابل انکار مظلومیت ماست. این خون‌ها باید از قاب دوربین‌ها چکه کند، این ویرانی‌ها باید مخابره شود تا جهان ببیند دشمن با چه وحشی‌گری‌ به جان مردم افتاد. این تصاویر زبان گویای دردهای بی‌صدای ماست و باید دیده شود تا فردا روزی، کسی نتواند منکر این هولوکاست واقعی شود. ما با دیدن این صحنه‌ها هزار بار می‌میریم و زنده می‌شویم، استخوان‌مان می‌سوزد، اما می‌دانیم که پنهان کردن زخم، تنها به نفع قاتل است و او را در دادگاه تاریخ تبرئه می‌کند.

۲. حضور کودکان در مراسم تشییع؛ پرورش نسلی از جنس حماسه، آگاهی و مقاومت
یکی دیگر از پرکاربردترین شبهه‌های این روزها، هجمه به حضور کودکان و نوجوانان در مراسم تشییع شهداست. آنها با تکیه بر روان‌شناسی‌های ایزوله و غربی، ادعا می‌کنند این کار باعث آسیب روانی به کودک یا عادی‌سازی خشونت می‌شود. می‌گویند بچه‌ها را از فضای مرگ و سوگ دور نگه دارید. اما این نگاه سطحی، حقیقت ماجرا را کاملا وارونه جلوه می‌دهد و در واقع، تلاشی است برای قطع زنجیره انتقال فرهنگ.
ما کودکانمان را به مراسم شهدا می‌بریم، نه برای آزار دادنشان، بلکه برای آشنا کردنشان با مکتب حماسه و مقاومت. وقتی نوای مارش عزا در خیابان‌ها می‌پیچد و تابوت‌ها چون نگینی روی دست‌های خروشان مردم روانه می‌شوند، کودکی که در کنار پدر و مادرش ایستاده، عظمت یک قهرمان واقعی را با تمام وجودش درک می‌کند. او می‌بیند که یک ملت چگونه برای کسی که جان، این شیرین‌ترین موهبت الهی را فدای امنیت و استقلال وطن کرده، سر تعظیم فرود می‌آورد. این حضور، بذر عزت نفس ملی و درک عمیق از مفهوم فداکاری را در جان کودک می‌کارد. او یاد می‌گیرد که در فرهنگ ما، شهادت نقطه پایان نیست؛ بلکه آغاز یک رسالت بزرگ است که باید سینه به سینه به نسل‌های بعد منتقل شود. این تشییع‌ها، زنگ انشای مقاومت و الفبای ایستادگی است؛ ارثیه‌ای گران‌بها برای فردای سرزمینی که همیشه چشم طمع دشمنان به آن دوخته شده است.

۳. واژگان مقدس؛ سند حقانیت ما و استخوانی در گلوی دشمن
یک خودکار برمی‌دارم تا روی کاغذ کلمه «شهید» را بنویسم، دستم می‌لرزد از سنگینی این واژه. آنها آن‌طرف مرزها، در استودیوهای گرم و نرمشان نشسته‌اند و اعتراض می‌کنند که چرا از واژه‌هایی چون «شهید»، «مقاومت» یا «جنایت» استفاده می‌کنید. این کلمات را «جهت‌دار»، «ایدئولوژیک» و «تبلیغاتی» می‌نامند. چقدر غریبیم ما. جنگی ویرانگر و ناجوانمردانه را به خانه ما تحمیل کرده‌اند، مردمان بی‌گناه ما را در خواب به خاک و خون کشیده‌اند، جوانان غیور ما در حال دفاع از مرز و ناموس‌شان پرپر شده‌اند، بعد انتظار دارند ما به عزیزان غرق به خونمان بگوییم «تلفات جانبی»؟ انتظار دارند دفاع مشروعمان را «تنش‌آفرینی» بنامیم؟
واژه «شهید» از عمق اعتقادات، تاریخ و فرهنگ دینی ما می‌جوشد. این کلمات، همان بغضی است که در گلوی ما گیر کرده و تنها راه نفس کشیدنمان در این هوای مسموم است. ما با این واژه‌ها به خون‌های به ‌ناحق ‌ریخته ‌شده معنا می‌بخشیم و سند مظلومیت و حقانیت خود را امضا می‌کنیم. وقتی کسی در راه دفاع از خانه و آرمانش جان می‌دهد، او کشته یک نزاع کور نیست؛ او «شهید» است و آنکه جانش را گرفته، یک «جنایتکار» جنگی. ما این واژه‌ها را با خون جگرگوشه‌هایمان در تاریخ حک کرده‌ایم، نه با دستورالعمل‌های اتاق فکرهای واشنگتن و لندن.

۴. شفافیت در آمار؛ پاسخی محکم به اتهام واهی پنهان‌کاری
پریشانم. این پریشانی افتاده به جان چرخ‌دنده‌های ذهنم وقتی می‌بینم چگونه با روان آدم‌ها، آن هم در بحبوحه بحران، بازی می‌کنند. مدام در بوق و کرنا می‌کنند که آمار شهدا، مجروحان و خسارت‌ها شفاف نیست؛ ادعا می‌کنند که نظام در حال «پنهان‌کاری» و «دستکاری» حقایق است. این هجمه در حالی صورت می‌گیرد که بارها و بارها آمار دقیق منتشر شده و با وجود ادامه حملات و دشواری‌های میدانی، مداوم به‌روزرسانی شده است. آمارهای دردناکی نظیر حمله به مراکز آموزشی، درمانگاه‌ها و شهادت زنان و کودکان، با دقت و به تفکیک رده سنی، در اختیار افکار عمومی قرار گرفته است. دشمن می‌خواهد با ایجاد شک در آمار، اعتماد عمومی را خدشه‌دار کند. آنها فراموش کرده‌اند (یا خود را به فراموشی زده‌اند) که انتشار لحظه‌ای و بی‌درنگ آمار و اطلاعات در وسط میدان جنگ و زیر آتش سنگین، علاوه بر اینکه به دلیل شرایط بحرانی ممکن است دقت لازم را نداشته باشد، از نظر اصول اولیه مدیریت بحران نیز منطقی نیست. ما با دقت و مسئولیت‌پذیری آمار را منتشر می‌کنیم، اما اجازه نمی‌دهیم دشمن از این طریق فضای روانی جامعه را ملتهب‌تر کند.

۵. تاخیر در انتشار تصاویر، تدبیر هوشمندانه امنیتی؛ نه تردید و سانسور
شبهه دیگری که به شدت روی آن مانور می‌دهند، تاخیر در انتشار برخی تصاویر، ویدئوها و جزئیات حملات است. با پوزخند می‌پرسند: «اگر این اتفاقات واقعی است، چرا همان لحظه منتشر نمی‌شود؟ حتما در حال سناریوسازی هستید!» پاسخ این یاوه‌گویی‌ها بسیار روشن و بدیهی است: مسائل حیاتی امنیتی.
انگار یادشان رفته ما وسط یک جنگ سخت و نابرابر ایستاده‌ایم. انتشار فوری و بدون ملاحظه برخی تصاویر و ویدئوها، ممکن است به سادگی لوکیشن‌های حساس را لو دهد، میزان دقیق تخریب را به دشمن مخابره کند و آنها را در ارزیابی عملکرد موشک‌های‌شان یاری رساند. این یعنی دادن گرا به گرگ‌های آسمانی برای حمله مجدد به همان نقطه و گرفتن جان‌های بیشتر. این تاخیر چند ساعته یا چند روزه، نشان‌دهنده پنهان‌کاری نیست؛ بلکه نشان‌دهنده تدبیر، عقلانیت و رعایت سفت و سخت ملاحظات امنیتی برای حفظ جان انسان‌هاست. ما با دندان‌قروچه و تحمل فشارهای روانی، این صبر استراتژیک را به جان می‌خریم تا خون کمتری ریخته شود.

۶. نمایش احساسات عمیق؛ بازتابی صادقانه از واقعیت دردناک و عریان مردم
رسانه‌های معاند، پررنگ کردن صحنه‌های احساسی مانند گریه و زاری مادران داغدار، ضجه‌های پدران کمرخمیده یا تصاویر تشییع‌های گسترده و پرشور را «تحریک عاطفی جامعه» و «بستن راه تحلیل عقلانی» تفسیر می‌کنند. می‌گویند اینها پروپاگانداست برای تهییج کورکورانه. خنده‌دار و در عین حال گریه‌آور است! عقلانیت از نگاه آنها یعنی سکوت مرگبار در برابر ماشین کشتار بی‌رحم. اما این احساسات، این اشک‌ها و این سوگواری‌های عمیق، واقعیتی است که دشمن سنگدل بر مردم مظلوم ما تحمیل کرده است. ویرانی منازلی که سال‌ها با خون دل ساخته شده بودند، نابودی محل کار و امرار معاش، شهادت اعضای خانواده در یک چشم برهم زدن، زندگی‌های آرامی که ناگهان زیر خروارها آوار و خاکستر مدفون شد؛ اینها تماما واقعیت‌های دردناک و عریانی هستند که باید بدون روتوش دیده شوند. وقتی مادری جگرگوشه‌اش، پاره تنش را با دست‌های لرزان زیر خاک سرد می‌گذارد، من خبرنگار چگونه می‌توانم این کوه آتشفشان درد را سانسور کنم تا به اصطلاح راه تحلیل عقلانی آقایان باز بماند؟ گریه این مادران، محکم‌ترین سند مظلومیت آنها و آینه‌ای است که عمق جنایت و سبعیت دشمن را به تمام جهان نشان می‌دهد.

۷. تجمعات مردمی؛ جوشش خون غیرت و خودجوشی در رگ‌های وطن
وقتی سیل خروشان جمعیت در خیابان‌ها به راه می‌افتد، رسانه‌های بیگانه بلافاصله برچسب «مهندسی رسانه‌ای»، «سازماندهی ‌شده» و «حکومتی» بودن را بر پیشانی این مراسم‌ها و تجمعات مردمی می‌چسبانند. این ادعای سخیف با نگاهی به حضور مستمر، چهارماهه و خستگی‌ناپذیر مردم در خیابان‌ها، آن هم در سخت‌ترین شرایط جوی زیر باران و برف سوزان و مهم‌تر از همه در میان حملات پیاپی دشمن و غرش فعالیت پدافندها، به کلی رنگ می‌بازد و باطل می‌شود.
کدام بخشنامه اداری، کدام نیروی سازمانی و کدام مهندسی رسانه‌ای می‌تواند میلیون‌ها انسان را با چشمان اشک‌بار و قلب‌های داغدار، نیمه‌شب در خیابان‌ها نگه دارد؟ مردم به عشق کشور، به حرمت خون‌های ریخته شده و برای پاسداشت آرمان‌هایشان ایستادند. مصاحبه‌های متعدد و بدون سانسور با اقشار مختلف مردم، از پیر و جوان، نشان از خودجوش بودن و جوشش خون غیرت در رگ‌های این وطن دارد. اینها درد وطن دارند، دردی عمیق که در معادلات سرد و بی‌روح تحلیلگران غربی هرگز جایی ندارد و آن را نمی‌فهمند.

۸. محتوای آموزشی برای کودکان؛ روشنگری ضروری در برابر ماشین فریب و دروغ
یکی از دردناک‌ترین شبهه‌ها این است که چرا محتوای مرتبط با جنگ و مقاومت را به مدارس می‌کشانید؟ آنها تولید محتوای ویژه برای کودکان و نوجوانان را «نظامی‌سازی ذهن کودک»، «تلقین سیاسی» و «کودک‌آزاری سیستماتیک» می‌خوانند. این حرف‌ها مثل اسید، استخوان‌های مرا ذوب می‌کند. ما جنگ را به دنیای کودکان و حیاط مدرسه‌ها نبردیم؛ موشک‌های کور و بی‌رحم شما بردند!
وقتی در یک روز تلخ، مدرسه «شجره طیبه» در میناب هدف مستقیم قرار می‌گیرد و تعداد بسیاری از دانش‌آموزان معصوم ما با کیف و کتاب‌هایشان در خون خود می‌غلتند، آیا باز هم باید به کودکانمان دروغ بگوییم که جهان جای قشنگ و امنی است؟ آیا باید چشم‌هایشان را روی حقیقتی که هر روز با آن زندگی می‌کنند ببندیم؟ کودکان ما که در دل این بحران نفس می‌کشند، باید در جریان اتفاقات باشند و حقیقت ماجرا را به درستی بفهمند. آنها باید بدانند چه کسی دوست است و چه کسی قاتل همکلاسی‌هایشان. این روشنگری حیاتی است تا فردا با فضاسازی‌های فریبنده و بمباران اطلاعاتی شبکه‌های معاند گمراه نشوند. ما به آنها الفبای بیداری و شناخت ظالم را می‌آموزیم، نه خشونت‌طلبی را.

۹. مفاهیم عمیق دینی؛ ریشه‌های استوار در هویت و فرهنگ مقاومت
استفاده از مفاهیم بلند و انسان‌سازی مانند «شهادت»، «ایثار» و «مقاومت» در ادبیات روزمره و رسانه‌ای ما، همواره مورد غضب دشمن بوده است. آنها این رویکرد را «تقدیس جنگ» و «خشونت‌طلبی مذهبی» می‌نامند. این در حالی است که ایستادگی مردانه در برابر دشمن ظالم و متجاوز، ریشه در عمیق‌ترین تعالیم دین مبین اسلام و هویت ملی ما دارد.ما رهرو و تربیت‌یافته همان دین و آیینی هستیم که از صدر اسلام، مقاومت در برابر ظلم و زیر بار ذلت نرفتن را بزرگ‌ترین آموزه عملی خود قرار داده است. در فرهنگ ما، جنگ به خودی خود مقدس نیست و ما هیچ‌گاه آغازگر جنگی نبوده‌ایم؛ اما دفاع از جان، مال، ناموس و خاک در برابر متجاوز، مقدس‌ترین وظیفه هر انسان آزاده‌ای است. مفاهیم دینی ما به ما قدرت می‌دهند تا در برابر کوه مشکلات خم به ابرو نیاوریم و مرگ در راه عقیده را حیات ابدی بدانیم. این همان نقطه کوری است که دشمن ما قادر به درک آن نیست و از همین رو سعی در تخریب آن دارد.

۱۰. نمادهای مظلومیت؛ روایت باشکوه قدرت در دل ویرانی و شکست ظاهری
تصاویر، لحظه‌ها و روایت‌هایی از این جنگ نابرابر که به سرعت در میان مردم دست به دست شده و تبدیل به «نماد» می‌شوند (مانند تصویر یک کودک حیرت‌زده با صورت خاک‌آلود، مادری که چادرش را روی آوار خانه ویران‌شده‌اش کشیده یا پدری که دستان لرزانش رو به آسمان است)، توسط رسانه‌های معاند به عنوان «ابزار عملیات روانی» و «سوءاستفاده از عواطف» معرفی می‌شوند. اما اینها ابزار نیستند؛ اینها زنده‌ترین و مستندترین اسناد مظلومیت یک ملت‌اند. این تصاویر به وضوح و با صدای بلند به جهانیان نشان می‌دهند که چگونه زنان، کودکان و سالخوردگانی که طبق تمام قوانین بین‌المللی و عرفی نباید هیچ‌گاه درگیر جنگ باشند، ناجوانمردانه مورد هدف حملات کور دشمن قرار گرفته‌اند. این نمادها، تصاویری از ضعف و استیصال نیستند؛ بلکه فریاد رسا و پرطنین قدرت، ایمان و ایستادگی در دل ویرانی‌ها و شکست‌های ظاهری و مادی هستند.

حرف آخر؛ فریادی که در غبار دروغ‌ها گم نمی‌شود
دشمن با تمام قوا و با استفاده از امپراتوری رسانه‌ای خود، سعی دارد با کلمات بازی کند، جای جلاد و شهید را عوض کند و حقیقت درخشان را با غبار شبهه‌ها وارونه جلوه دهد. آنها می‌خواهند ما را خسته، ناامید و پشیمان کنند. اما ما در این روزهای بی‌نهایت سنگین و نفسگیر نبرد، با تمام دردها، داغ‌ها و بغض‌هایی که در سینه داریم، استوارتر از همیشه ایستاده‌ایم. بله، استخوان‌هایمان از شدت غم و ناجوانمردی تیر می‌کشد، شانه‌هایمان زیر بار این امتحانات سخت سنگین شده است، اما کلمات ما، اشک‌های ما و حضور ما، محکم‌ترین سند حقانیت ماست. ما حقیقت را با تمام توان و با صدای رسا فریاد می‌زنیم؛ نه برای تبلیغات سیاسی، که برای روشنگری تاریخ؛ نه برای تحریک کور احساسات، که برای ثبت ابدی مظلومیت‌مان و نه برای ترساندن کسی، که برای بیداری وجدان‌های خفته. ما می‌نویسیم و می‌ایستیم تا فردا کودکانمان بدانند پدران و مادرانشان در تاریک‌ترین شب‌ها، چگونه مشعل حقیقت را روشن نگه داشتند و تا زمانی که این جوشش حقیقت‌طلبی و روحیه مقاومت در رگ‌های جامعه بیدار ما جاری است، ماشین عظیم دروغ‌سازی و تحریف دشمن، هرگز و هیچ‌گاه نخواهد توانست بر اراده پولادین این ملت غلبه کند. ما این زخم‌ها را به مدال افتخار تبدیل خواهیم کرد.

استخوان‌هایی که زیر بار این کلمه‌ها تیر می‌کشند
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.