آگاه: بازخوانی ریشهها، روندها و پیامدهای این رویارویی، فراتر از یک مرور تاریخی ساده، کلید فهم دینامیک قدرت و تنشهای ژئوپلیتیک امروز در خاورمیانه است. در سالروز این نبرد که در تقویمها به عنوان «روز مقاومت اسلامی» ثبت شده، بررسی ابعاد پنهان و آشکار این ایستادگی، پاسخی به این پرسش اساسی است که چگونه ساختار اراده و ایمان میتواند بر برتری مطلق تکنولوژیک غلبه کند.
برای درک چرایی وقوع جنگ ۳۳ روزه و پایداری جامعه لبنان، باید نگاهی به پیشینه روابط تنشآلود میان لبنان و رژیم صهیونیستی انداخت. لبنان به دلیل موقعیت جغرافیایی و ترکیب مذهبی خاص خود، همواره تحت تاثیر بحرانهای منطقهای بوده است. از زمان تاسیس رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸ و آوارگی صدها هزار فلسطینی به سمت لبنان، جنوب این کشور به کانون درگیریها تبدیل شد. حملات مکرر ارتش رژیم صهیونیستی در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ سرانجام به اشغال گسترده جنوب لبنان در سال ۱۹۷۸ (عملیات لیتانی) و سپس تهاجم همهجانبه در سال ۱۹۸۲ منجر شد؛ تهاجمی که تا بیروت پیش رفت و به خلق فجایع انسانی بزرگی همچون کشتار صبرا و شتیلا انجامید. از دل این خاکستر و در غیاب یک دولت مرکزی مقتدر که بتواند از مرزها و شهروندان خود دفاع کند، هستههای اولیه مقاومت اسلامی متولد شدند. حزبالله لبنان با هدف پایان دادن به اشغالگری و بازگرداندن حاکمیت ملی شکل گرفت. این جنبش طی ۱۸ سال نبرد چریکی مستمر، سرانجام در سال ۲۰۰۰ موفق شد ارتش رژیم صهیونیستی را بدون قید و شرط مجبور به عقبنشینی از بخش اعظم خاک لبنان (به استثنای مزارع شبعا) کند. این پیروزی تاریخی، نخستین شکست بزرگ نظامی رژیم صهیونیستی در خاک عربی بدون امضای پیمان سازش بود.
اما سال ۲۰۰۰ پایان ماجرا نبود. رژیم صهیونیستی همچنان حریم هوایی و دریایی لبنان را به صورت روزانه نقض میکرد، بخشهایی از اراضی لبنان را در اشغال داشت و دهها تن از شهروندان و مبارزان لبنانی را در زندانهای خود نگه داشته بود. عملیات حزبالله در ۱۲ ژوئیه ۲۰۰۶ برای به اسارت گرفتن دو سرباز رژیم صهیونیستی، با هدف چانهزنی برای آزادی این اسرا طراحی شد. پاسخی که رژیم صهیونیستی به این عملیات مرزی داد، یک تهاجم همهجانبه و از پیش طراحیشده با هماهنگی کامل واشنگتن بود که هدف آن تغییر نقشه سیاسی لبنان و منطقه بود.
زمینگیر شدن در نبرد نامتقارن
منطق نظامی رژیم صهیونیستی همواره بر سه اصل استوار بوده است: «انتقال جنگ به خاک دشمن»، «کسب پیروزی سریع و قاطع» و «اتکا به فناوری نظامی پیشرفته». در جنگ ۳۳ روزه، حزبالله موفق شد هر سه اصل را به چالش بکشد و عملا کارایی آنها را ابطال کند.
نیروی هوایی رژیم صهیونیستی (IAF) که همواره ستون فقرات ارتش این رژیم به شمار میرفت، در روزهای نخست جنگ با بمباران شدید زیرساختهای غیرنظامی، پلها، نیروگاهها و مناطق مسکونی، تلاش کرد تا خطوط تدارکاتی مقاومت را قطع کرده و اراده جامعه مدنی لبنان را درهم بشکند. با این حال، با وجود انجام هزاران سورتی پرواز و استفاده از حجم عظیمی از بمبهای هوشمند، نیروی هوایی نتوانست سکوهای پرتاب موشک حزبالله را که به صورت شبکهای زیرزمینی و متحرک طراحی شده بودند، نابود کند. این شکست نشان داد که قدرت هوایی اگرچه ویرانگر است، اما بدون حضور موثر نیروی زمینی قادر به یکسره کردن سرنوشت جنگ در برابر یک نیروی غیرکلاسیک نیست.
در حوزه زمینی، فاجعه برای ارتش رژیم صهیونیستی عمیقتر بود. تانکهای مرکاوا نسل ۴، که به عنوان نماد زرهپوشهای غیرقابل نفوذ دنیا تبلیغ میشدند، در درهها و تپههای جنوب لبنان با کمینهای مرگبار مواجه شدند. دشت خیام و وادیالحجیر به گورستان تانکهای مرکاوا تبدیل شدند. رزمندگان مقاومت با استفاده از موشکهای ضد زره پیشرفته هدایتشونده نظیر «کورنت»، «توفان» و «متیس»، نه تنها تانکها را شکار کردند، بلکه اصول مانور زرهی رژیم صهیونیستی را با بحرانی جدی مواجه ساختند. نبردهای تنبهتن در محورهای مارونالراس، بنتجبیل و عیتاالشعب نشان داد که سربازان پیادهنظام ارتش رژیم صهیونیستی در مواجهه با جنگ شهری و چریکی رزمندگان مقاومت که از انگیزه بالایی برخوردار بودند، کارایی تاکتیکی خود را از دست میدهند. غافلگیری بزرگ دیگر در دریا رقم خورد. در سومین روز جنگ، زمانی که شهید سیدحسن نصرالله در یک پیام صوتی زنده با مخاطبان خود سخن میگفت، از بینندگان خواست تا به دریای مقابل بیروت بنگرند. در همان لحظه، ناوچه جنگی پیشرفته «ساعر-۵» رژیم صهیونیستی هدف موشک کروز ضد کشتی (کوثر یا سی-۸۰۲) مقاومت قرار گرفت و به آتش کشیده شد. این واقعه نه تنها کنترل نیروی دریایی رژیم صهیونیستی بر سواحل لبنان را محدود کرد، بلکه ضربه روحی و حیثیتی شدیدی به فرماندهان ارتش رژیم صهیونیستی وارد ساخت.
راهبرد موشکی و موازنه وحشت
یکی از برجستهترین ابعاد استراتژیک جنگ ۲۰۰۶، توانمندی حزبالله در حفظ و توسعه نرخ شلیک موشکهای خود در سراسر دوره ۳۳ روزه بود. مقاومت توانست به طور متوسط روزانه بیش از ۱۲۰ موشک به سمت شمال سرزمینهای اشغالی شلیک کند. این حملات موشکی مکرر، راهبرد دفاعی رژیم صهیونیستی را که مبتنی بر امنیت کامل جبهه داخلی بود، ویران کرد.حزبالله با انتقال تدریجی برد موشکهای خود از کاتیوشاهای کوتاه برد به موشکهای فجر و رعد با برد متوسط، شهرهای مهمی چون حیفا، نهاریا، عکا و صفد را هدف قرار داد. این اقدام، امنیت روانی شهرکنشینان را به طور کامل از بین برد. برای اولین بار در تاریخ رژیم صهیونیستی، بیش از یک میلیون نفر ناچار شدند هفتهها در پناهگاهها زندگی کنند یا به مناطق جنوبیتر پناه ببرند. فعالیتهای اقتصادی در شمال رژیم صهیونیستی فلج و بنادر و کارخانههای بزرگ تعطیل شدند.
این توانمندی موشکی، فراتر از جنبههای تخریبی، یک کارکرد سیاسی-استراتژیک داشت: ایجاد «توازن وحشت». شهید سیدحسن نصرالله با اعلام فرمول معروف «حیفا و ما بعد حیفا»، به مقامات رژیم صهیونیستی فهماند که هرگونه افزایش دایره بمباران در لبنان، با پاسخ متقابل و دردناک در عمق خاک رژیم صهیونیستی مواجه خواهد شد. این راهبرد بازدارندگی متقابل، مانع آن شد که ارتش رژیم صهیونیستی بتواند استراتژی زمین سوخته خود را تا بیروت و مناطق مرکزی لبنان به طور کامل پیاده کند.
دموکراسی توافقی و هویت غیرقدرتطلبانه مقاومت
یکی از وجوه متمایزکننده حزبالله در مقایسه با بسیاری از جنبشهای آزادیبخش جهان، رویکرد سیاسی داخلی آن در قبال ساختار قدرت در لبنان است. لبنان کشوری با تکثر بالای مذهبی و قومی است که سیستم سیاسی آن بر پایه توافق طوایف شکل گرفته است. در چنین فضایی، حزبالله همواره تلاش کرده تا به عنوان یک نیروی دفاعی ملی عمل کند و نه یک جریان انحصارطلب که به دنبال تسلط بر کل ساختار حکومتی باشد.حزبالله با وجود برخورداری از قدرت نظامی برتر و پایگاه اجتماعی گسترده، هرگز تلاش نکرد تا از سلاح خود برای تغییر موازنه سیاسی داخلی به سود خود یا تحمیل یک حکومت ایدئولوژیک استفاده کند. این جنبش با پذیرش قواعد بازی دموکراتیک در لبنان، در انتخابات پارلمانی شرکت کرد و با تشکیل ائتلافهای فراجناحی (مانند تفاهمنامه تاریخی مار میخائیل با جریان ملی آزاد به رهبری میشل عون)، نشان داد که به تنوع فرهنگی و سیاسی لبنان احترام میگذارد. تمرکز اصلی حزبالله بر حفظ بازدارندگی در برابر تهدیدات خارجی و ایفای نقش به عنوان سپر دفاعی لبنان بوده است. این تفکیک هوشمندانه میان «سلاح مقاومت» برای دفاع مرزی و «مشارکت سیاسی» برای اداره امور داخلی، مانع آن شد که تلاشهای دشمنان داخلی و خارجی برای معرفی حزبالله به عنوان یک گروه شبهنظامی غاصب به ثمر برسد. جامعه لبنان، با وجود تمام اختلافات سیاسی، در طول جنگ ۳۳ روزه دریافت که بقای تمامیت ارضی کشور در گرو وجود این نیروی بازدارنده است.
جنگ روایتها و مدیریت افکار عمومی
جنگ ۳۳ روزه، آزمایشگاهی بزرگ برای کارآمدی رسانه در نبردهای نوین بود. در دنیای امروز، پیروزی در میدان جنگ بدون غلبه در «جنگ روایتها» بیمعناست. رژیم صهیونیستی با بهرهگیری از امپراتوری رسانهای غرب تلاش کرد مقاومت را مقصر ویرانیهای لبنان جلوه دهد و با ایجاد هراس، افکار عمومی لبنان را علیه حزبالله بشوراند.
در مقابل، حزبالله استراتژی رسانهای منسجم و فعالی را اتخاذ کرد. شبکه تلویزیونی «المنار»، ارگان رسمی مقاومت، بهرغم بمباران مکرر ساختمان مرکزیاش در حاره حریک، حتی برای یک دقیقه پخش خود را قطع نکرد. المنار با ارسال فرستندههای متحرک و پخش تصاویر زنده از انهدام تانکهای مرکاوا و ناوچه ساعر، ادعاهای سخنگویان ارتش رژیم صهیونیستی مبنی بر کنترل اوضاع را درهم شکست.نقش شهید سیدحسن نصرالله در این جنگ رسانهای بیبدیل بود. سخنرانیهای وی که با تحلیلهای دقیق سیاسی، لحن حماسی و در عین حال واقعبینانه همراه بود، نه تنها روحیه جامعه لبنان و جهان عرب را بالا میبرد، بلکه به منبعی قابل اعتماد برای خود شهروندان رژیم صهیونیستی تبدیل شده بود. تحلیلگران رژیم صهیونیستی بعدها اعتراف کردند که افکار عمومی رژیم صهیونیستی حرفهای شهید نصرالله را باورپذیرتر از بیانیههای ارتش و دولت خود میدانستند. این صداقت رسانهای، اعتمادبهنفس ملی را در لبنان حفظ کرد و مانع فروپاشی جبهه داخلی شد.
زلزله سیاسی در تلآویو
پایان جنگ ۳۳ روزه با پذیرش قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل، آغازگر یک بحران عمیق داخلی در رژیم صهیونیستی بود. برای نخستین بار، ارتش رژیم صهیونیستی از یک جنگ طولانیمدت بدون دستیابی به هیچیک از اهداف نظامی خود بازمیگشت. نه حزبالله نابود شده بود، نه توان موشکی آن متوقف شده بود و نه دو سرباز اسیر بدون مذاکره آزاد شده بودند. فشار افکار عمومی و رسانههای رژیم صهیونیستی دولت وقت را مجبور به تشکیل یک کمیته حقیقتیاب مستقل به ریاست قاضی بازنشسته «الیهو وینوگراد» کرد. گزارش نهایی کمیته وینوگراد که پس از ماهها بررسی اسناد و بازجویی از مقامات صادر شد، یک سند تاریخی از شکست استراتژیک رژیم صهیونیستی بود. این گزارش، تصمیمگیریهای سیاسی نخستوزیر و عملکرد نظامی وزیر جنگ و رئیس ستاد مشترک ارتش را به شدت زیر سوال برد و آنها را به «فقدان استراتژی خروج»، «برنامهریزی شتابزده» و «عدم آمادگی نیروی زمینی» متهم کرد.گزارش وینوگراد تصریح کرد که حزبالله توانست برای بیش از یک ماه در برابر مجهزترین ارتش منطقه ایستادگی کند و جبهه داخلی رژیم صهیونیستی را فلج سازد. این شکست منجر به استعفای گسترده مقامات نظامی و سقوط سیاسی دولت اولمرت شد و بحران اعتمادی جدی میان شهروندان رژیم صهیونیستی و نهاد ارتش ایجاد کرد؛ بحرانی که هنوز هم پسلرزههای آن در راهبردهای نظامی رژیم صهیونیستی مشهود است.
سرمایه اجتماعی و فرهنگ مقاومت؛ سنگ بنای پایداری
بزرگترین خطای محاسباتی طراحان جنگ ۳۳ روزه، نادیده گرفتن فاکتور «سرمایه اجتماعی» و «فرهنگ مقاومت» در لبنان بود. طراحان غربی بر این باور بودند که با بمباران شدید مناطق مسکونی و ایجاد بحران آوارگان، مردم لبنان به ویژه شیعیان جنوب، علیه مقاومت طغیان خواهند کرد، اما واقعیت به گونهای دیگر رقم خورد. مفهوم مقاومت در لبنان، پیوندی عمیق با هویت تاریخی و مذهبی مردم دارد. مفاهیمی چون ایستادگی، شهادتطلبی و صبر عاشورایی، تابآوری جامعه را در برابر سختیها به شدت افزایش داد. مردم جنوب، ضاحیه بیروت و بقاع، خانههای ویرانشده خود را بهایی برای حفظ کرامت و امنیت ملی میدانستند.علاوه بر این، حس همبستگی ملی در میان طوایف مختلف لبنان شکل گرفت. بسیاری از خانوادههای مسیحی، اهل سنت و دروزی در مناطق کوهستانی و شمالی، آوارگان شیعه جنوب را در خانهها و مدارس خود اسکان دادند و توطئه ایجاد جنگ داخلی را خنثی کردند. بلافاصله پس از آتشبس، نهادهای خدماتی و سازندگی حزبالله (مانند جهاد البناء) پروژههای عظیمی را برای بازسازی سریع خانهها، پرداخت اجارهبها و اسکان موقت آسیبدیدگان آغاز کردند. این حضور میدانی سریع و متعهدانه، پیوند میان جامعه و مقاومت را مستحکمتر از قبل کرد و نشان داد که مقاومت فراتر از یک سازمان نظامی، یک نهاد اجتماعی ریشهدار است.
میراث ماندگار تابستان ۲۰۰۶
جنگ ۳۳ روزه تنها یک درگیری نظامی محدود در جغرافیای کوچک لبنان نبود، بلکه نقطه عطفی ژئوپلیتیک بود که توازن قوا را در خاورمیانه بازتعریف کرد. این جنگ نشان داد که دوران پیروزیهای برقآسای ارتش اسرائیل به پایان رسیده و معادلات نظامی منطقه دیگر در اتاقهای فکر تلآویو و واشنگتن نوشته نمیشود.میراث پیروزی ۲۰۰۶، ایجاد یک دکترین بازدارندگی پایدار بود که تا به امروز مانع وقوع جنگی همهجانبه علیه لبنان شده است. حزبالله با تکیه بر تجربه این جنگ، از یک جنبش دفاعی محلی به یک قدرت منطقهای تاثیرگذار تبدیل شد که دکترین نظامی نامتقارن آن، امروز به عنوان الگویی برای سایر جنبشهای آزادیبخش در سراسر جهان تدریس میشود. ققنوس مقاومت از میان خاکستر و ویرانههای جنگ ۳۳ روزه برخاست تا نشان دهد که در دنیای امروز، اراده ملتها برای بقا و آزادی، همواره بر ابزارهای ویرانگر جنگی غلبه خواهد کرد.
نظر شما