آگاه: درست همینجاست که نامگذاری سال ۱۴۰۵ اهمیت پیدا میکند. رهبر انقلاب در پیام نوروزی، این سال را «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» نامیدند. عبارتی که در نگاه نخست شاید ادامه همان شعارهای اقتصادی سالهای گذشته به نظر برسد، اما اگر آن را در بستر تحولات اخیر بخوانیم، معنایی تازه پیدا میکند. سالهاست که واژه مقاومت در اقتصاد ایران به کار میرود، اما پرسش اصلی این است که مقاومت اقتصادی یعنی چه؟ آیا مقاومت یعنی دوام آوردن در برابر ضربه یا یعنی توان ساختن؟ پاسخ به این پرسش، مسیر یک سال و شاید یک دهه را تعیین میکند.

وقتی مقاومت با تحمل اشتباه گرفته شد
سالها بود که در ذهن بسیاری از سیاستگذاران و حتی مردم عادی، اقتصاد مقاومتی به معنای سفت کردن کمربندها فهمیده میشد. تصویری که از این عبارت در ذهنها نقش بسته بود، تصویر کشتیای بود که در طوفان فقط باید سرپا بماند، نه اینکه مسیر تازهای برای خودش باز کند. این برداشت، اگرچه از سر دلسوزی و واقعبینی بود، اما یک نقصان بزرگ داشت. اقتصاد را در جایگاه یک بازیگر منفعل مینشاند. بازیگری که همیشه در حال واکنش است، همیشه در حال جبران، و کمتر در موضع طراحی و پیشنهاد.
اما چیزی که در سالهای اخیر تغییر کرده، خود صحنه بازی است. نظم اقتصادی و امنیتی منطقه غرب آسیا که برای دههها بر پایه معاهدات و ائتلافهایی شکل گرفته بود که عمدتا بازیگران غربی طراح آنها بودند، در حال فرسایش و بازآرایی است. پیمانهای قدیمی رنگ میبازند و ترتیبات تازهای، هم در حوزه اقتصادی و هم در حوزه امنیتی در حال شکلگیریاند. در چنین بزنگاهی، کشوری که فقط بلد باشد تحمل کند، فرصتهای بزرگ را از دست میدهد. اینجاست که فهم تازهتری از مقاومت اقتصادی لازم میشود. فهمی که آن را نه به معنای دوام آوردن، بلکه به معنای فعال بودن در ساختن نظم بعدی تعریف کند.
رهبر شهید انقلاب، در سالهای رهبری بارها بر این نکته تاکید داشتند که کشور باید قوی شود و قوت را فقط در میدان نظامی نمیدیدند. ایشان معتقد بود بدون اقتصاد قوی، نه عزت پایدار میماند و نه امنیت. این سخن امروز بار دیگر معنا پیدا میکند. چون در جنگی که همه وجوه آن از میدان نبرد تا بازار انرژی به هم گره خورده، اقتصاد دیگر یک بخش کنار دست نیست و متن اصلی قدرت ملی است.
تبدیل تهدید به فرصت در تنگه هرمز
تنگه هرمز در نگاه بسیاری از تحلیلگران بینالمللی همیشه بهعنوان یک ابزار فشار دیده شده است. نقطهای که اگر بسته شود، اقتصاد جهانی را به لرزه میاندازد. این نگاه هرچند واقعیت دارد، اما ناقص است. اگر فقط این وجه از تنگه دیده شود، ایران هم در جایگاه یک بازیگر تهدیدکننده باقی میماند. کشوری که قدرتش را از توان انسداد میگیرد نه از توان ساختن. این تصویر، اگرچه در کوتاه مدت اهرم فشار میدهد، اما در بلندمدت هزینه دیپلماتیک و اقتصادی سنگینی روی دوش کشور میگذارد.
راه دیگری هم هست. تنگهای که مدیریت موثرتری از آن در اختیار ایران قرار گرفته، میتواند به جای نماد بستن، نماد اتصال شود. تصور کنید تنگه هرمز نه به مثابه دروازهای که گاهی قفل میشود، بلکه گلوگاهی باشد که ایران قواعد عبور، بیمه، ترانزیت و حتی تسویه مالی آن را تنظیم میکند. در این حالت، قدرت از جنس تنظیمگری و توازن خواهد بود و تنظیمگری برخلاف بستن، هزینهای برای طرف مقابل ایجاد نمیکند که به دشمنی دامن بزند. در این صورت منفعتی مشترک میسازد که همکاری را ترجیحپذیر میکند.
این همان نقطهای است که در پیام رهبر انقلاب هم به آن اشاره شد. جایی که ایشان از تنگه هرمز به عنوان یک موقعیت راهبردی یاد کردند. این توصیف به ظاهر ساده، در واقع یک بازتعریف بزرگ در خود دارد. موقعیت راهبردی یعنی نقطهای که از آن میتوان نظم ساخت و سرنوشت تازهای را پیش روی اقتصاد ایران قرار داد.
نظم کهنه در حال ترک خوردن است
اقتصاد جهانی، به ویژه در حوزه انرژی بر پایه زیرساختهایی بنا شده که چند دهه است دست نخورده ماندهاند. سازوکارهای مالی مبتنی بر دلار، شبکههای بیمه و حمل و نقلی که عمدتا در اختیار بازیگران غربی هستند و پیمانهای امنیتی که برای حفظ همان نظم طراحی شده بودند. اما همین سالهای اخیر نشان داده که این زیرساختها دیگر آن استحکام گذشته را ندارند. کشورهایی مانند چین، روسیه، هند و برخی اقتصادهای بزرگ منطقه، به تدریج به دنبال مسیرهای مالی و لجستیکی جایگزین هستند. از سازوکارهای تهاتری گرفته تا شبکههای پرداخت غیردلاری.
ایران به دلیل موقعیت جغرافیاییاش در قلب همین بازآرایی قرار دارد. کشوری که هم بر تنگه هرمز مدیریت دارد و هم در مسیر کریدورهای شمال به جنوب و شرق به غرب نشسته، میتواند نقشی به مراتب فعالتر از یک بازیگر منطقهای معمولی ایفا کند. اما این فرصت، خود به خود به دست نمیآید. لازمهاش این است که کشور بهجای بسنده کردن به فروش نفت خام، وارد ساختن زیرساختهای واقعی مبادله شود. بندر، خط ریلی، سامانه بیمه و سازوکار تسویه مالی که بتواند شریانهای تجاری منطقه را به هم متصل کند.
تجربه تاریخی ایران در این زمینه کم نیست. جاده ابریشم که روزگاری از دل همین سرزمین میگذشت، نشان داد که قدرت واقعی از آن کسی است که مسیر را میسازد، نه کسی که فقط از کنار آن عبور میکند. کاروانسراهایی که در طول این جاده ساخته شدند، محل تبادل کالا و اندیشه بودند و همین تبادل بود که به شهرهای ایرانی رونق میبخشید. امروز هم در دنیایی که مسیرهای انرژی و کالا دوباره در حال بازچینی است، ایران فرصت دارد همان نقش تاریخی را در قامتی تازه بازی کند.
وحدت بهعنوان زیربنای اقتصاد
اگر اقتصاد بخواهد نقش فعال ایفا کند، به یک بستر داخلی محکم نیاز دارد و این همان جایی است که وحدت ملی وارد معادله میشود. وحدت، در این نگاه یک پیشنیاز فنی برای هر تصمیم اقتصادی بزرگ است. تصمیمهایی مانند سرمایهگذاری در زیرساخت بندری، بازتعریف روابط مالی با شرکای منطقهای یا حتی مدیریت بحران در یک آبراه استراتژیک، همه به ثباتی نیاز دارند که فقط از دل انسجام اجتماعی به دست میآید.
جنگ ۴۰روزه، با همه سختیهایش یک نکته را روشن کرد. وقتی جامعه در برابر تهدید بیرونی احساس یگانگی میکند، ظرفیت اقتصادی کشور هم رشد میکند. مردمی که در بحران کنار هم میایستند، همان مردمی هستند که میتوانند موتور تولید داخلی را روشن نگه دارند. در واقع به یک معنا، وحدت، محصول جانبی اقتصاد قوی نیست و شرط پیشینی آن است.
از دریافتکننده به سازنده
نکته پایانی و شاید مهمترین وجه این بازخوانی، تغییر جایگاه ایران در زنجیره ارزش جهانی است. برای دههها اقتصاد ایران در جایگاه یک دریافتکننده درآمد نفتی تعریف میشد. کشوری که نفت میفروشد و دلار میگیرد، بدون آنکه لزوما در ساختار مبادله جهانی نقشی سازنده داشته باشد. این جایگاه، هرچند در گذشته درآمدزا بود، اما شکننده هم بود. چون قدرت واقعی را در اختیار کسی میگذاشت که قواعد بازی را مینویسد، نه کسی که فقط در آن بازی میکند.
فرصتی که امروز پیش روی ایران است، تغییر این جایگاه است. اگر کشور بتواند از موقعیت تنگه هرمز، از ظرفیت صنعتی داخلی و از شبکه روابط تازهای که با شرکای آسیایی در حال شکلگیری است بهره ببرد، میتواند از یک دریافتکننده منفعل به یک سازنده فعال قواعد مبادله تبدیل شود. این همان چیزی است که در عبارت اقتصاد مقاومتی نهفته است و باید با فهم تازه، مجدد مورد خوانش قرار گیرد.
بهره سخن
نامگذاری سال ۱۴۰۵ اگر با دقت خوانده شود، یک برنامه کاری فشرده در خود دارد. اقتصاد مقاومتی امروز یعنی استفاده از فرصت تاریخی مدیریت تنگه هرمز برای ساختن یک شبکه مبادله تازه و ایجاد زنجیره ارزش صنعتی در حوزههایی که کشور مزیت نسبی دارد. همچنین وحدت ملی یعنی بستر اجتماعیای که این ساختن را ممکن میکند و امنیت ملی یعنی محصول نهایی همین پیوند. کشوری که در قلب یکی از حساسترین گذرگاههای جهان نشسته، دیگر نمیتواند به نقش نگهبان بسنده کند. باید معمار مسیر آینده باشد و این مسیر محقق نخواهد شد مگر به اراده مردم منطقه جهت ساختن نظم منطقهای جدید و ایجاد روابط و ائتلافهای اقتصادی امنیتی تازه. هرچند این تغییر نگاه کار سادهای نیست و زمان میبرد، اما جهت آن روشن است.
نظر شما