آگاه: پاسخ این پرسش را باید از یک اشتباه تحلیلی جدا کرد: تصور اینکه ضربه به رأس یک ساختار الزاما به فروپاشی آن ساختار منجر میشود. تجربه پس از جنگ نشان داد که ساختار سیاسی ایران، با وجود خسارت سنگین و حذف شماری از چهرههای عالیرتبه، توانست روند جانشینی رهبری و استمرار نهادهای اصلی حکومت را دنبال کند. آسوشیتدپرس نیز در ارزیابی ساختار قدرت پس از شهادت سران ارشد ایران تاکید کرد که ساختار جمهوری اسلامی لزوما به افراد مشخص وابسته نیست و لایههای متعدد قدرت امکان تداوم آن را فراهم میکنند.
این واقعیت البته به معنای نادیده گرفتن آسیبپذیریهای ایران نیست. جنگ، فشار اقتصادی، آسیب زیرساختی، فرسایش اجتماعی و نااطمینانی نسبت به آینده را افزایش داده است. هر راهبردی که این مشکلات را انکار کند، آخرش به تضعیف مفهوم مقاومت منجر خواهد شد. مقاومت پایدار که فقط با توان دفاعی حفظ نمیشود؛ به اقتصادی تابآور، حکمرانی کارآمد، اعتماد عمومی و توان حل مسائل روزمره مردم احتیاج دارد.
از این منظر، بزرگترین میدان نبرد آینده شاید درون مرزهای ایران باشد؛ نه به معنای جنگ داخلی، بلکه در معنای رقابت میان «فرسایش» و «بازسازی». دشمن خارجی میتواند فشار وارد کند، تحریم اعمال کند و هزینه ایجاد کند، اما تبدیل فشار خارجی به بحران پایدار داخلی به متغیرهای دیگری وابسته است. اگر حکومت بتواند از دل بحران، اصلاحات مدیریتی، کاهش ناکارآمدی و تقویت سرمایه اجتماعی را دنبال کند، فشار خارجی لزوما به نتیجه سیاسی مورد انتظار طراحان آن منجر نمیشود.
در سوی مقابل، واشنگتن و تلآویو با یک مسئله دشوار روبهرو هستند. تغییر حکومت با حمله نظامی، بسیار پیچیدهتر از وارد کردن ضربه نظامی است. نمونه تلاشهای اخیر برای شکلدهی به جایگزین سیاسی در خارج از ایران نشان میدهد که مخالفان جمهوری اسلامی هنوز با مسئله سازماندهی و ایجاد اجماع روبهرو هستند. رویترز در گزارشی درباره تلاش رضا پهلوی برای ایفای نقش در آینده سیاسی ایران، از ضعف سازمانیافتگی و چندپارگی مخالفان سخن گفته است.
در چنین شرایطی، مقاومت باید یک مرحله بالاتر برود: از «مقاومت در برابر فشار» به «تولید قدرت». تولید قدرت یعنی تبدیل توان علمی به فناوری، توان اقتصادی به ثبات، سرمایه اجتماعی به انسجام و قدرت منطقهای به ظرفیت مذاکره. کشوری که فقط بتواند حمله را پاسخ دهد، قدرت دفاعی دارد؛ کشوری که بتواند پس از حمله، خود را بازسازی کند و موقعیتش را در نظم منطقهای ارتقا دهد، قدرت راهبردی دارد.
اتفاق مهم دیگر این است که دیپلماسی از صحنه حذف نشده است. درست در زمانی که سطح درگیری به بالاترین حد رسیده بود، مسیر مذاکره ادامه داشت. مذاکرات ایران و آمریکا در ماه فوریه با میانجیگری عمان به پیشرفتهایی در برخی اصول رسید، هرچند اختلافات اساسی باقی ماند. اکنون نیز در آستانه دور تازهای از گفتوگوها، واشنگتن بار دیگر میان فشار و مذاکره در حال انتخاب است.
این وضعیت یک درس راهبردی دارد: مقاومت و مذاکره الزاما دو مسیر متضاد نیستند. مذاکره زمانی میتواند به ابزار قدرت تبدیل شود که پشتوانه ملی داشته باشد و کشور از موضع اضطرار وارد آن نشود. از سوی دیگر، مقاومت زمانی پایدار میماند که بتواند هزینههای خود را مدیریت کند و افق روشنی برای زندگی مردم بسازد.
بنابراین آینده جمهوری اسلامی را نباید در یک سوال ساده خلاصه کرد که «چه کسی در جنگ پیروز شد؟» سوال دقیقتر این است: چه طرفی میتواند پس از جنگ، نظم جدید را بهتر بسازد؟
اگر جمهوری اسلامی بتواند از بحران کنونی برای بازسازی اقتصادی، افزایش کارآمدی، تقویت انسجام اجتماعی و توسعه دیپلماسی منطقهای استفاده کند، جنگ اخیر میتواند آغاز مرحلهای تازه در سیاست ایران باشد. در این صورت، مقاومت از یک واکنش دفاعی به یک پروژه قدرت ملی تبدیل خواهد شد. آینده منطقه در حال شکلگیری است و در این میان، سرنوشت ایران فقط در آسمان و میدان جنگ نوشته نمیشود. بخشی از آن در اقتصاد، دانشگاه، رسانه، مدیریت، دیپلماسی و اعتماد مردم به آینده نوشته خواهد شد.
۲۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۱:۱۱
کد مطلب: ۲۴٬۶۹۰
جنگ ۴۰روزه یک واقعیت مهم را آشکار کرد: خاورمیانه دیگر در مرحلهای قرار ندارد که بتوان معادلات آن را با فرمولهای قدیمی توضیح داد. حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، شهادت رهبری و انتخاب سیدمجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید، آزمونی تاریخی برای ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایجاد کرد. مسئله این است که آیا جمهوری اسلامی میتواند از این بحران، یک موازنه جدید قدرت بسازد؟
نظر شما