۱۸ سپتامبر ۱۹۴۷، با امضای هری ترومن، آژانس اطلاعات مرکزی (سیا) با ادعای گردآوری اطلاعات در جهان پساجنگ تأسیس شد. اما اسناد افشاشده نشان داد این سازمان بازوی اجرایی ترورهای دولتی، براندازی دولت‌های منتخب، شکنجه‌های سیستماتیک و آزمایش‌های غیرانسانی بوده است. کارنامه‌ای که از کودتای ۲۸ مرداد تهران تا جنگ‌های مخفیانه در آمریکای لاتین، زندان‌های غیررسمی و حملات پهپادی خاورمیانه امتداد یافت و سیا را به نماد مداخله‌گرایی خشونت‌بار بدل کرد. امروز سالروز تأسیس سیا نه یادآور امنیت، بلکه یادآور دموکراسی‌های سلاخی‌شده و ملت‌های قربانی منافع لانگلی است.

۷۹ سال جنایت بی‌کیفر سازمان سیا

آگاه: پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، بهانه‌ای ایده‌آل برای سیاست‌گذاران آمریکایی فراهم ساخت تا ساختاری فراتر از نظارت‌های معمول دموکراتیک خلق کنند. «دفتر خدمات استراتژیک» (OSS) که در بحبوحه نبرد با فاشیسم ماموریت‌های خرابکارانه و جاسوسی موقت را پیش می‌برد، پاسخگوی جاه‌طلبی‌های جدید ایالات متحده نبود. ترومن با تاسیس سیا می‌خواست دست پنهانی در اختیار داشته باشد که بتواند بدون نیاز به اعلان جنگ در کنگره یا پاسخگویی به افکار عمومی، معادلات سیاسی کره زمین را جابه‌جا کند.
اگرچه در اساسنامه تاسیس، ماموریت اصلی این آژانس «تحلیل و گردآوری داده‌های اطلاعاتی» عنوان شده بود، اما بندهای مبهمی چون «انجام وظایف و عملکردهای مرتبط دیگر به دستور شورای امنیت ملی»، مجوزی سفیدامضا برای شکل‌گیری شاخه «عملیات‌های سیاه» شد. در مدت‌زمانی کوتاه، تحلیل‌گران پشت ‌میزنشین جای خود را به طراحان کودتا، متخصصان ترور بیولوژیک و مستشاران سرکوب دادند. لانگلی (مقر سیا در ویرجینیا) به اتاق جنگی پنهان تبدیل شد که نقشه جهان را نه بر اساس حقوق بین‌الملل، بلکه بر پایه خط‌کشی منافع الیگارشی سیاسی و شرکت‌های چندملیتی بازطراحی می‌کرد.

سندروم کودتا در جهان سوم
نخستین و شاخص‌ترین الگوی مهندسی سیا در خاورمیانه رقم خورد. در سال ۱۹۵۳ (۱۳۳۲ شمسی)، عملیات «آژاکس» به فرماندهی کرمیت روزولت، دولت قانونی و منتخب دکتر محمد مصدق را در ایران سرنگون کرد. جرمی که مصدق مرتکب شده بود، نه پیوستن به بلوک شرق، بلکه ملی کردن صنعت نفت کشورش بود. سیا با خرید اراذل و اوباش، تزریق دلارهای نقد به مطبوعات برای جنگ روانی، جعل اسناد و بسیج نظامیان وفادار به دربار، الگویی از «کودتای ساختگی» خلق کرد که بعدها به کتاب راهنمای این سازمان در سایر نقاط جهان تبدیل شد.
تنها یک سال بعد، در ۱۹۵۴، نوبت به آمریکای لاتین رسید. عملیات «پی‌بی‌ساکسس» در گواتمالا، دولت دموکراتیک ژاکوبو آربنز را ساقط کرد؛ زیرا او قصد داشت زمین‌های بایر شرکت آمریکایی «یونایتد فروت» را با پرداخت غرامت به کشاورزان فقیر واگذار کند. پیام سیا به جهان جنوب روشن و بی‌رحمانه بود: هر تلاشی برای استقلال ملی و عدالت اجتماعی با مشت آهنین مواجه خواهد شد.
دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، دوران طلایی ترور و مهندسی رژیم‌ها توسط سیا بود. در سال ۱۹۶۱، پاتریس لومومبا، رهبر استقلال کنگو و نخست‌وزیر منتخب این کشور، با هدایت مستقیم ایستگاه سیا در لئوپولدویل دستگیر، شکنجه و به قتل رسید؛ جسد او در اسید حل شد تا نماد استقلال آفریقا از بین برود. در سال ۱۹۷۳، فاجعه شیلی رخ داد. سالوادور آلنده، رئیس‌جمهور سوسیالیست منتخب مردم، در جریان کودتای خونین ژنرال آگوستو پینوشه که با میلیون‌ها دلار حمایت مالی و تسلیحاتی سیا طراحی شده بود، به کام مرگ رفت تا یک دیکتاتوری نظامی هولناک و خونین برای ۱۷ سال بر سانتیاگو حاکم شود.

کارخانه ترور و پروژه‌های مرگبار در کوبا و ویتنام
شکست مفتضحانه عملیات «خلیج خوک‌ها» در سال ۱۹۶۱، خشم مهارناپذیر مدیران لانگلی را برانگیخت. از آن پس، عملیات «مانگوس» با هدف حذف فیزیکی فیدل کاسترو و رهبران انقلاب کوبا کلید خورد. بر اساس گزارش کمیته چرچ در سنای آمریکا، سیا دست‌کم ۶۳۸ بار برای ترور کاسترو نقشه کشید؛ از سیگارهای حاوی مواد منفجره و قرص‌های سمی پنهان‌شده در تیوب خمیردندان گرفته تا لباس‌های غواصی آلوده به قارچ‌های کشنده و صدف‌های دریایی بمب‌گذاری‌شده. هرچند این طرح‌ها مکررا شکست خوردند، اما نشان دادند که آژانس هیچ مرز اخلاقی یا قانونی را برای دستیابی به اهدافش به رسمیت نمی‌شناسد. در سوی دیگر جهان، در شالیزارهای ویتنام، سیا یکی از بزرگ‌ترین برنامه‌های کشتار هدفمند تاریخ مدرن را با نام «عملیات فینیکس» اجرا کرد. هدف این برنامه شناسایی، خنثی‌سازی و حذف اعضا و هواداران جبهه آزادی‌بخش ملی ویتنام بود. بین سال‌های ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۲، جوخه‌های مرگ تحت آموزش و فرماندهی سیا بیش از ۴۰ هزار غیرنظامی، روستایی و مظنون ویتنامی را بدون کوچک‌ترین فرآیند قضایی شکنجه کرده و به قتل رساندند. در این اردوگاه‌ها، شکنجه‌های قرون‌ وسطایی، تجاوز سیستماتیک و قتل با شوک الکتریکی به امری روزمره بدل شده بود.

فاجعه پروژه «ام‌کی‌اولترا»
شاید هیچ‌یک از پرونده‌های سیاه سیا به اندازه پروژه «ام‌کی‌اولترا» بیانگر عمق بی‌اعتنایی این سازمان به کرامت انسانی نباشد. این پروژه که در اوایل دهه ۱۹۵۰ تحت نظارت مستقیم سیدنی گاتلیب، دانشمند سم‌شناس سیا آغاز شد، تلاشی هولناک برای دستیابی به فناوری «کنترل ذهن»، پاک ‌کردن حافظه و شست‌وشوی مغزی بود. برای بیش از دو دهه، سیا شهروندان عادی آمریکایی و کانادایی- شامل بیماران روانی بستری در بیمارستان‌ها، زندانیان، معتادان، فاحشه‌ها و حتی دانشجویان- را بدون رضایت و آگاهی‌شان هدف آزمایش‌های وحشیانه قرار داد. به این افراد دوزهای سنگین و مداوم ماده روان‌گردان، هیپنوتیزم‌های فرساینده، شوک‌های الکتریکی فلج‌کننده و انزوای مطلق حسی تحمیل می‌شد. بسیاری از این قربانیان تا پایان عمر دچار آسیب‌های جبران‌ناپذیر مغزی شدند، حافظه خود را به کلی از دست دادند یا دست به خودکشی زدند. هنگامی که در سال ۱۹۷۳ ریچارد هلمز، مدیر وقت سیا، دستور نابودی پرونده‌های این پروژه را صادر کرد، تنها بخش کوچکی از اسناد باقی ماند؛ اما همان خرده‌اسناد کافی بود تا مشخص شود سیا چگونه از خاکستر آزمایش‌های پزشکان نازی، روش‌های مدرن شکنجه روانی را توسعه داده است.

ترانزیت مخدر در آمریکای لاتین
در دهه ۱۹۸۰، عطش سیا برای سرکوب جنبش‌های چپ‌گرای آمریکای لاتین ابعادی جنایت‌بارتر یافت. کنگره آمریکا دولت رونالد ریگان را از تامین مالی گروه تروریستی «کنتراها» در نیکاراگوئه که علیه دولت ساندینیست‌ها می‌جنگیدند، منع کرده بود. با این حال، ماموران ارشد سیا شبکه‌ای پنهانی تشکیل دادند تا از طریق معاملات غیرقانونی اسلحه و پول نقد را به جنگل‌های آمریکای مرکزی سرازیر کنند.
اما تراژدی عمیق‌تر زمانی فاش شد که یک روزنامه‌نگار شجاع آمریکایی در مجموعه مقالات تحقیقی «اتحاد تاریک» پرده از رازی هولناک برداشت: سیا برای تامین مالی کنتراها، چشم خود را بر قاچاق تناژهای سنگین کوکائین توسط کارتل‌های آمریکای لاتین به محله‌های فقیرنشین سیاه‌پوستان در لس‌آنجلس بست. ورود کراک و کوکائین به خیابان‌های آمریکا، طوفانی از اعتیاد، فروپاشی خانواده‌ها و خشونت مسلحانه در جوامع اقلیت برپا کرد، در حالی که پول‌های حاصل از آن در جنگ‌های چریکی نیکاراگوئه هزینه می‌شد. گری وب به دلیل این افشاگری توسط غول‌های رسانه‌ای جریان اصلی بایکوت شد و سال‌ها بعد در انزوا با دو گلوله در سر جان باخت.

سیاه‌چاله‌های امنیتی و ماشین شکنجه
با سقوط برج‌های دوقلو در نیویورک، تمامی محدودیت‌های نیم‌بند گذشته کنار گذاشته شد. جورج بوش به سیا اختیارات تام داد تا «جنگ جهانی علیه تروریسم» را آغاز کند. نتیجه این دستور، بازگشت سازمان به دوران سیاه خود با مقیاسی صنعتی‌تر بود. سیا شبکه‌ای جهانی از زندان‌های مخفی موسوم به «سایت‌های سیاه» را در کشورهایی نظیر تایلند، لهستان، رومانی، لیتوانی، مراکش و افغانستان راه‌اندازی کرد.
در این سیاه‌چاله‌ها، ماموران و پیمانکاران خصوصی واژه‌ای فریبنده به نام «تکنیک‌های پیشرفته بازجویی» ابداع کردند؛ عبارتی پوششی برای شکنجه محض. غرق مصنوعی، محرومیت از خواب تا ۱۸۰ ساعت متوالی، حبس در جعبه‌های تنگ حشره‌زده، سرمای منجمدکننده تا مرز هیپوترمی و شکنجه‌های جنسی و تغذیه اجباری از راه مقعد، بخشی از شیوه‌های رسمی سیا برای بازجویی مظنونان بود که در گزارش کمیته اطلاعاتی سنا در سال ۲۰۱۴ به طور مفصل مستند شد. همزمان، برنامه پرواز پهپادهای شناسایی و تهاجمی به سلاح اصلی سیا در یمن، پاکستان و سومالی تبدیل شد. حملاتی که به بهانه کشتن رهبران تروریست انجام می‌شد، بارها کاروان‌های عروسی، مجالس ترحیم و مدارس روستایی را هدف قرار داد و هزاران غیرنظامی بی‌گناه، از جمله صدها کودک، را به خاک و خون کشید؛ جنایاتی که همواره پشت عبارت سرد «خسارت جانبی» پنهان شدند که نمونه‌های بارز آن در جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه در ایران دیده شد.

میراث هفت دهه بی‌کیفری
تاریخ آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا را نمی‌توان تاریخ جمع‌آوری اطلاعات دانست؛ این تاریخ، روایتی ممتد از ساختارگرایی استبدادی در پوشش دفاع از آزادی است. از خیابان‌های تهران در سال ۱۳۳۲ تا سلول‌های گوانتانامو و بگرام در قرن بیست‌ویکم، سیا همواره مصونیتی مطلق در برابر تعقیب قضایی داشته است. هیچ مدیر ارشدی از این آژانس به دلیل سرنگونی دولت‌های دموکراتیک، قتل‌عام‌های ویتنام یا شکنجه‌های سیستماتیک محاکمه نشد.
سالروز تاسیس سیا در سپتامبر ۱۹۴۷، نه جشن بلوغ امنیتی یک ابرقدرت، بلکه یادآور زنجیره‌ای پایان‌ناپذیر از خشونت‌های پنهان، کودتاهای سازمان‌یافته و خون‌هایی است که در تاریک‌خانه ژئوپلیتیک ریخته شد. سیا توانست برای دهه‌ها تصویری اسطوره‌ای و هالیوودی از ماموران نجات‌بخش خود خلق کند، اما برگ‌های تاریخ و اسناد از طبقه‌بندی خارج‌شده گواه آنند که این سازمان، همواره تاریک‌ترین بازوی ماشین قدرت بوده است.

کالبدشکافی سیا در آینه اسناد

۷۹ سال جنایت بی‌کیفر سازمان سیا
کتاب «میراث خاکستر» اثر تیم واینر، روزنامه‌نگار تحقیقی برنده جایزه پولیتزر، بی‌تردید جامع‌ترین و مستندترین تاریخ انتقادی درباره سازمان سیا است. واینر این کتاب را نه بر پایه شایعات، بلکه با اتکا به بیش از ۵۰ هزار سند محرمانه و گفت‌وگو با صدها تن از مقامات، مدیران سابق و ماموران عملیاتی آژانس نگاشته است. نویسنده با زبانی شفاف و مستند، ۶۰ سال فریبکاری، سوءمدیریت، کودتاهای ویرانگر و ناکامی‌های اطلاعاتی را از زمان تاسیس سازمان در ۱۹۴۷ تا دوران جنگ علیه تروریسم روایت می‌کند. واینر نشان می‌دهد که چگونه بزرگ‌ترین سازمان جاسوسی جهان، به جای تامین امنیت، بارها با محاسبات غلط و اقدامات جنایتکارانه، بحران‌های بین‌المللی مرگباری آفریده است. این اثر که برنده جایزه کتاب ملی آمریکا شده، روایتی بدون روتوش از ناکارآمدی ساختاری و جنایات سازمان سیا است.

پرده‌برداری سینمایی از اتاق‌های شکنجه سیا

۷۹ سال جنایت بی‌کیفر سازمان سیا
فیلم سینمایی درام-تحقیقی «گزارش» به یکی از سیاه‌ترین فصول تاریخ معاصر آژانس اطلاعات مرکزی می‌پردازد: برنامه بازجویی و شکنجه مخفیانه پسا ۱۱ سپتامبر. داستان فیلم بر اساس رویدادهای واقعی و تلاش‌های خستگی‌ناپذیر «دنیل جونز» (با بازی آدام درایور)، بازرس کمیته اطلاعاتی سنای آمریکا، ساخته شده است که ماموریت می‌یابد درباره پرونده‌های نابودشده بازجویی سیا تحقیق کند. فیلم با ضرب‌آهنگی نفسگیر و اسناد تکان‌دهنده نشان می‌دهد که چگونه روان‌شناسان و فرماندهان ارشد سیا با روش‌های غیرانسانی چون غرق مصنوعی و تحقیر فیزیکی، مظنونان را شکنجه کردند و همزمان کوشیدند این فجایع را از کنگره و مردم پنهان سازند. «گزارش» یک افشاگری سینمایی خیره‌کننده درباره دروغ‌های سیستماتیک، فساد ساختاری و مصونیت سازمان سیا از قانون در برابر ارتکاب جنایت علیه بشریت است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.