۲۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۳:۴۷
کد مطلب: ۲۶٬۲۵۷

مرضیه کیان، خبرنگار: سیاست بین‌الملل دهه‌هاست که در کسوت جملات اتوکشیده، بیانیه‌های محافظه‌کارانه و نطق‌های خسته‌کننده پشت تریبون‌های چوبی سازمان ملل به خواب رفته است؛ جایی که واژه‌ها پیش از بیان، در هزارتوی ملاحظات دیپلماتیک صیقل می‌خورند تا مبادا خونی از دماغ قدرتی جاری شود یا سکوت مصلحت‌آمیز برج‌های شیشه‌ای منهتن ترک بردارد.

شوک نمادها

آگاه: اما در این دالان طولانی تاریخ، ناگهان صحنه‌هایی ثبت می‌شود که ورق بازی را از تکلم دیپلماتیک به تصویر استراتژیک تغییر می‌دهد. نمایندگان ایران در مقاطع حساس چهار دهه گذشته، هرگاه دریافتند گوش جهان برای شنیدن استدلال‌های حقوقی سنگین است، صحنه سازمان ملل را به عرصه افشاگری نمادین بدل کردند؛ از جورابی که برای نمایش آثار شکنجه ساواک پایین کشیده شد، تا تصویری که کیفرخواست تروریسم دولتی آمریکا را در خاک خودش رو کرد، قرآنی که در برابر موج هتاکی‌ها برافراشته شد و قاب عکسی که رنج بی‌صدای میناب را روی دست گرفت. این، تاریخ دیپلماسی شمایل‌شکن ایران است.

در تاریخ معاصر، لحظاتی وجود دارد که فرمت‌های خشک و رسمی دیپلماسی درهم می‌شکنند تا پیامی عمیق‌تر از مرزهای جغرافیایی و زبان‌ها عبور کند. وقتی کلمات در برابر دیوار بلند سانسور و بی‌تفاوتی رسانه‌های جهانی متوقف می‌شوند، این نشانه‌ها و تصاویر هستند که به میدان می‌آیند و معادلات را تغییر می‌دهند.

پابرهنه در برابر لنزهای غربی
مهرماه ۱۳۵۹ بود؛ تنها چند هفته از یورش ارتش بعث عراق به خاک ایران می‌گذشت. جهان در شوک سرنگونی رژیم پهلوی و غوغای روزهای آغازین جنگی نابرابر، چشمانش را روی حقایق بسته بود. در چنین اتمسفری، محمدعلی رجایی، نخست‌وزیر وقت ایران، به مقر سازمان ملل در نیویورک رفت؛ نه برای چانه‌زنی‌های مرسوم در اتاق‌های دربسته، بلکه برای رساندن صدای انقلابی نوپا که در محاصره سنگین رسانه‌های جریان اصلی غرب قرار داشت. شهید رجایی پشت تریبون شورای امنیت رفت و به زبان مادری، با زبانی ساده و بی‌تکلف، از مظلومیت ملتی گفت که زیر موشک‌باران متجاوزان قرار داشت. اما نقطه عطف تاریخی این سفر در سالن کنفرانس خبری رخ داد؛ جایی که انبوهی از خبرنگاران تراز اول جهان، دوربین به دست، منتظر پاسخ‌های کلیشه‌ای بودند. شهید رجایی ناگهان پای خود را روی میز گذاشت، شلوار را بالا کشید و کف پای تاول‌زده و شیارخورده از کابل‌های ساواک را مقابل چشمان بهت‌زده عکاسان قرار داد.   آن چند ثانیه سکوت سنگین در سالن کنفرانس نیویورک، صدها صفحه گزارش دیپلماتیک را در خود بلعید. شکنجه‌گاه‌های شاه (تحت حمایت کاخ سفید) نه در قالب واژگان پرطمطراق، بلکه روی پوست و گوشت نخست‌وزیر همان ملت به نمایش درآمده بود. پای برهنه شهید رجایی، ضربه‌ای کاری به سانسور سازمان‌یافته‌ای بود که می‌خواست رژیم گذشته را متمدن و انقلاب را بی‌منطق جلوه دهد. فلاش دوربین‌ها پی‌درپی روشن شد و تصویر پایی رنج‌دیده، تیتر اول رسانه‌های جهان شد. دیپلماسی ایران همان‌روز فهمید که گاهی یک نشانه بصری، برنده‌تر از صدها بیانیه رسمی عمل می‌کند.

قاب تصویر سردار سلیمانی در سازمان ملل
شهریور ۱۴۰۱، هفتاد و هفتمین مجمع عمومی سازمان ملل شاهد یکی از صریح‌ترین جلوه‌های دیپلماسی تهاجمی ایران بود. کاخ سفید سال‌ها کوشیده بود پروژه ترور بزدلانه فرودگاه بغداد را به پیروزی امنیتی تعبیر کند و فرمانده مقابله با تروریسم تکفیری را در غبار روایت‌های وارونه بپوشاند. سیدابراهیم رئیسی به عنوان رئیس‌جمهور پشت تریبون مجمع عمومی ایستاد؛ در شرایطی که اتاق‌های فکر و رسانه‌های غربی به دنبال تقلیل نطق ایران به چند گزاره روتین پیرامون برجام و سلاح هسته‌ای بودند.اما میانه‌های نطق، سناریوی رسانه‌ای حاکم بر نیویورک درهم ریخت. شهید رئیسی دست برد و قاب عکسی بزرگ از سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی را بالا گرفت؛ رو به چشم نمایندگان جهان و صدها دوربینی که تصاویر را زنده به پنج قاره مخابره می‌کردند. در خاک ایالات متحده و تنها چند ساعت فاصله با کاخ سفید، تصویر مردی روی دست رفت که رئیس‌جمهور سابق آمریکا دستور ترور مستقیم او را صادر کرده بود.شهید رئیسی با نگه داشتن تصویر حاج قاسم، پشت تریبون اعلام کرد عاملان و آمران این ترور، از جمله دونالد ترامپ، باید پای میز محاکمه عادلانه بایستند. این حرکت شوک‌آور، فضای سازمان ملل را در بهت فرو برد. خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های بین‌المللی؛ از ایندیپندنت و فرانس‌۲۴ گرفته تا الجزیره، المیادین و آناتولی، ناگزیر تصویر شهید سلیمانی را در صدر اخبار و  روی جلد خود نشاندند. قابی که بالا رفت، ایران را از جایگاه مدافع فرضی به دادستان بین‌المللی ارتقا داد و یادآور شد قهرمان حقیقی شکست داعش چه کسی بوده است؛ نشانه‌ای عینی که نشان داد عدالت‌خواهی ایران مشمول مرور زمان نمی‌شود.

قرآن در تالار هتاکی‌ها
تنها یک سال پس از آن، در شهریور ۱۴۰۲، عرصه نبرد نمادها پیچیده‌تر و هویتی‌تر شد. ماه‌ها بود که پایتخت‌های اروپایی تحت نقاب آزادی بیان، به جولانگاه هتاکان و آتش‌زدن‌های مکرر قرآن کریم تبدیل شده بودند؛ تلاشی هماهنگ برای عادی‌سازی تحقیر مقدسات نزدیک به دو میلیارد مسلمان. شهید رئیسی بار دیگر به نیویورک رفت. او در اثنای سخنرانی، مصحف شریف را از پیش روی خود با دست راست بر فراز سر بلند کرد؛ استوار و رو به نمایندگان ۱۹۳ کشور. تصویر قرآن برافراشته در کانون دیپلماسی بین‌المللی، پادزهری فوری برای پروپاگاندای اسلام‌هراسی بود. لنزهایی که ماه‌ها صفحات سوخته قرآن را در خیابان‌های استکهلم و کپنهاگ بزرگ‌نمایی کرده بودند، این‌بار ناگزیر شدند تصویر همان کتاب مقدس را، عزتمند و دست‌نخورده، بر صفحه تلویزیون‌های جهان بنشانند. یک حرکت بصری چندثانیه‌ای، طرح عادی‌سازی اهانت را خنثی کرد و تریبون مجمع عمومی را به صدای غیرت جهان اسلام مبدل ساخت.

روایت مظلومیت میناب و قاب عکس‌های ناگفته
توالی این سنت دیپلماتیک متوقف نشد. مجمع عمومی سازمان ملل میزبان مسعود پزشکیان شد؛ در برهه‌ای که خاورمیانه ملتهب‌ترین روزهای خود را می‌گذراند، جنایات جنگی در غزه و لبنان به اوج رسیده بود و ماشین ترور صهیونیستی حتی زنان، کودکان و خانواده‌های بی‌گناه را هدف می‌گرفت. پروپاگاندای حامی تجاوز در غرب تلاش می‌کرد جای شهید و جلاد را عوض کند و هزینه‌های سهمگین مقاومت را از چشم افکار عمومی پنهان سازد.   پزشکیان روی سن رفت. نطق او زمانی به اوج رسید که قاب عکس‌هایی را در برابر دیدگان هیئت‌های نمایندگی بالا برد؛ تصاویری از شهدای معصوم مدرسه شجره طیبه میناب، شهدای مقاومت، از جمله رهبر شهید و نوه ایشان. آن قاب عکس، سندی زنده و بی‌واسطه از تروریسم دولتی بود که نه در قالب اعداد و ارقام خشک آماری، بلکه در قالب چهره‌های معصوم کودکان جلوه‌گر شد. این رفتار، راهبرد دیپلماتیک ایران را شفاف‌تر کرد: پیوند زدن دورافتاده‌ترین جغرافیای مظلومیت ایران (از میناب تا جنوب بیروت) با کانون توجه جهان. رسانه‌هایی که سال‌ها تلاش می‌کردند صدای مقاومت را تحریف کنند، ناگهان در برابر قابی از چشمان کودکانی قرار گرفتند که با تسلیحات غربی خاموش شده بودند. پزشکیان با نمایش آن تصاویر نشان داد که مظلومیت ملت‌ها مرز نمی‌شناسد و صدای خون‌های ریخته‌شده، حتی از پس دیوارهای سنگین دیپلماسی عبور می‌کند.
وقتی تصویر بر متن پیروز می‌شود
دیپلماسی کلاسیک در جهان مدرن، گرفتار بروکراسی کسل‌کننده‌ای است؛ دیپلمات‌ها نطق می‌کنند، مترجمان همزمان کلمات را برمی‌گردانند و بعدازظهر، رسانه‌ها چند پاراگراف گزینش‌شده را بازنشر می‌دهند. در چنین ساختار صلبی، تنها راه رخنه در فضای رسانه‌ای انحصاری غرب، خلق لحظه‌های ساختارشکن است.  
آنچه نمایندگان ایران در مقاطع مختلف تاریخ در نیویورک انجام دادند، نوعی پرفورمنس اعتراضی دیپلماتیک بود؛ زبانی فراتر از دستورزبان‌های معمول حقوقی. پای شکنجه‌شده شهید رجایی، قاب عکس حاج قاسم سلیمانی، قرآن دست‌گرفته شهید رئیسی، و قاب عکس‌های مظلومان در دستان پزشکیان، حلقه‌های یک زنجیره واحدند.
۱. شکستن حصار سانسور: رسانه‌های بین‌المللی می‌توانند ترجمه سخنان یک رئیس‌جمهور را تقطیع کنند یا به‌کلی بایکوت کنند، اما هرگز نمی‌توانند تصویری شوکه‌آور و بصری را نادیده بگیرند؛ چون ذات رسانه وابسته به تصویر است.
۲. شاهدآوری عینی به‌جای ادعای ذهنی: پای شهید رجایی مدرک جرم ساواک بود؛ عکس حاج قاسم، سند مقابله واقعی با تروریسم؛ قرآن، بیانیه هویتی جهان اسلام؛ و عکس شهدای میناب، شناسنامه جنایات پنهان‌مانده.
۳. تغییر جایگاه از پاسخ‌دهنده به مطالبه‌گر: این نمادها، ایران را از جایگاه کشوری که مدام باید به اتهامات پاسخ دهد، به جایگاه شاکی و افشاگر پرونده‌های مسکوت‌مانده غرب ارتقا داد.

میراث نمادها در تاریخ دیپلماسی
سازمان ملل با راهروهای مرمرین و سالن‌های بزرگش، آرامگاه هزاران ساعت سخنرانی است که هیچ‌کس نام نویسندگانشان را هم به خاطر ندارد؛ اما آنچه در ذهن تاریخ بین‌الملل حک می‌شود، لحظاتی است که جسارت انسانی، مرزهای ظاهر دیپلماتیک را درهم می‌شکند.
رؤسای جمهور و نمایندگان ایران طی دهه‌های مختلف، با وجود تفاوت در رویکردها و ادبیات سیاسی، در یک نقطه اشتراک داشتند: هر زمان پرچم کشور یا هویت امت اسلامی در معرض تحریف رسانه‌ای قرار گرفت، آنان صحنه نیویورک را به میدانی برای آگاهی‌بخشی تبدیل کردند. 
پای شهید رجایی هنوز سند گویای استبداد شاهنشاهی است؛ تصویر شهید سلیمانی پرونده تروریسم دولتی را در خود غرب باز نگه داشت؛ قرآن شهید رئیسی مانع از عادی‌سازی توهین به مقدسات شد و قاب عکس‌های مظلومان بر دست پزشکیان، سند حقانیت خون‌های پاک در تاریخ معاصر است. اینها حرکاتی زودگذر نبودند؛ ایستگاه‌های ماندگاری از هنر ارتباط با افکار عمومی جهان بودند که نشان داد دیپلماسی انقلابی، پیش از آن‌که هنر لفاظی باشد، هنر آشکار کردن حقیقت‌های پنهان‌شده در برابر چشمان خواب‌زده تاریخ است. سازمان ملل جایی است که می‌توان از آن به عنوان پر سر و صداترین رسانه بهره برد؛ مشروط بر آن‌که ابزار سخن گفتن با آن، تصویری فراتر از کلمات باشد.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.