آگاه: «امروز دوشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۵ به عزم شرکت در مراسم تشییع رهبر شهیدمان امام سیدعلی حسینیخامنهای، از خانه بیرون آمدم. با اینکه در کوچه چند نفری بیشتر نبودند به ناگاه در میان سیل جمعیت گم شدم، جمعیت عظیمی که در شهر گرد آمده بودند و شور و شکوه و حرارت آن، چون گردبادی این کوچه را به آغوش کشید، در دریای خویش گم کرد، زمان و مکان از میان برخاسته بودند و نمیدانم مسیر خانه تا خیابان آزادی را چگونه و از کدام مسیر و در چه مدتی طی کردهام.
اکنون شخص من در میان نیست، قطرهای به دریا رسیده و دریاشده، من دریا و سیل خروشان جاری شده از سرچشمههای تاریخم.
من با محمد از یتیمی عهد کردمبا عاشقی میثاق خون در مهد کردم
یوسف مرا فرزند مادر بود در چاهیحیی مرا یحیی برادر بود در چاه
من زخم خوردم صبر کردم دیر کردممن با حسین از کربلا شبگیر کردم
من زخمهای کهنه دارم بیشکیبممن گرچه اینجا آشیان دارم غریبم
من با صبوری کینه دیرینه دارممن زخم داغ آدم اندر سینه دارم
من زخم خوردم صبر کردم دیر کردممن با حسین از کربلا شبگیر کردم
جمعیت مبعوث فارغ از زمان و مکان در گردونه تاریخ به چرخ آمده بود و مدام بین روز عروج مسیح، سحرگاه ضربت خوردن علی علیهالسلام و هنگامه جداشدن سر از تن یحیی و ظهر عاشورا با امروز در رفت و آمد بود، تهران، کربلا، بیتالمقدس، کوفه و...
و من مدام بین محرم ۶۱ هجری و رمضان ۱۴۰۴ شمسی و کربلا و تهران و حسینبن علی و علیبن جواد در نوسان بودم.
رمضان، محرم بود و محرم، رمضان؛ تهران، کربلا بود و کربلا، تهران؛ حسینبن علی، علیبن جواد بود و علیبن جواد، حسینبن علی و امروز تاریخ به مواخذه خویش آمده بود تا به جبران غربت و تنهایی حسینبن علی در کربلا، بزرگترین تشییع و همراهی تاریخ را برای فرزند او تدارک ببیند. امروز تاریخ با مواخذه خویش به تشییع حسین آمده بود. روزی خون حسینبن علی علیهالسلام از کربلا جاری شد، به ایران آمد و با خون سیاوش درآمیخت و ۱۴۰۰ سال ضامن حیات و عزت و آزادگی ما شد و امروز خون علیبن جواد از ایران به کربلا میرود تا با خون حسینبن علی درآمیزد و ضامن حیات و عزت و آزادگی جهان شود و طلیعه رهایی زمین از چنگال کفتاران و درندگان دیوسیرت روزگار.»
۱۶ تیر ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۷
کد مطلب: ۲۳٬۵۷۶
مصطفی محدثیخراسانی، شاعر، در یادداشتی، تجربه خود از روز تشییع رهبر شهید انقلاب در تهران را روایت کرده است که در ادامه میخوانید:
نظر شما